[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#عاشقانه_هاي_پايتخت

1297 posts

TOP POSTS

فرهنگ تنها موضوعی بود آقا با آن شوخی نداشت. پسر ناظم العلوم که میان رشته آبا و اجدادی و مستوفی گری ترجیح داد فقط مورخ و ادیب بماند و از همان دوره ای که محصل علمیه بود و تا آنزمان که خانه پدری جای مدرسه بود همه عمر در آن خانه خیابان هدایت کوچه نفیسی خواند و خواند و نوشت و نوشت و برگه های فرهنگی را سنگین تر و سنگین تر کرد در روزهای فراموشی فرهنگ و قد برافراشتن کوتوله ها به قد فرهنگ پای کلمه کلمه نام ایران و زبان فارسی ایستاد ... ۲۳ آبان
سالروز خاموشی سعید نفیسی شاگرد سابق مدرسه علمیه و بنیانگذار رشته تاریخ دانشگاه تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #خاطرات_مدرسه_قديمى #مدرسه_علمیه #دانش_آموزان_قدیمی#سعیدنفیسی

عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر عاشق شعر است
اینان خطرناک ترین ها هستند
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است
که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
که با تو بماند یا نه
که عاشق تو باشد یا نه
ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست
هرگز ..
من
رازی را پنهان نکرده ام!
قلبم کتابی است ...
که خواندنش برای تو آسان است.
من
همواره تاریخ قلبم را می نگارم؛
از روزی که در آن
به او عاشق شدم !
او گفت که پرنده ها را دوست دارد
اما من آنها را داخل قفس نگه می داشتم
او گفت که ماهی ها را دوست دارد
اما او آن ها را سرخ میکرد
او گفت که گل ها را دوست دارد
و من آن ها را چیدم
پس هنگامی که گفت مرا دوست دارد
من شروع کردم به ترسیدن.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #دوست_دارم #دوستت_دارم #متن #نوشته #شعر #عکس #هنر #خاطره #تصویر_خاص #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #photo #photographer #photography #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

تصنیف تازه ای در سرمای جانسوز آذر در جانش قد می کشید، با پیش درآمدی که بداهه با تار منحصر به فردش می زد و بعد نوای در هم همایون در گوشه اصفهان و صدای حسین خان طاهر زاده که اوج می گیرد در چهارمضراب هنگ آفرین و.... ناکهان موسیقی یک باره بی هیچ گوشه ای از شور بالا رفت و او سازش که روی دستگاه تا آسمان پرید و فرصت نکرد بگوید یاپیر جان چه کردی با این مرکب مرگ که روی زمین یخ بسته خیابان سپه در بی وقتی شب دویم آذر سنه ۱۳۰۵ خورشیدی تهران و صدای آهنگ باز میان سرش پیچ خورد و ظهر فردا روزنامه ها نوشتند مردی دیشب در اثر تصادم با اتول در تهران به بهداری نظام منتقل شد و این مرد غلامحسین درویش از اعضای ارکستر انجمن اخوت بود و همه فهمیدند این مرکب بدون اسب فرنگی تا چه اندازه قاتل جان است
پ.ن:درویش خان اولین مصدوم تصادفی ایران بود#تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

نامه کارمندان پست برای عروس سلطنتی #عاشقانه_هاي_پايتخت #تاریخگردی #خط_سیاق #موزه_پست

هاشمی و کیارستمی در یک قاب برای ما هم کسی مثل کیارستمی نیست#عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #کیارستمی

السلطان بن السلطان صاحبقران ناصرالدینشاه قاجار شاهی که در مقابل خیلی نقاط منفی کارنامه نقاط مثبت زیادی داشت سنگ گورش که از عبدالعظیم حسنی رسیده به ارگ درست همان جایی است که سالها نشست و خلوت شاهانه کرد روبه روی عمارت بادگیر که میرزا رضا شاه شکار را بند کردند و کمی انسوتر از بارگاهی که برای پیکرش ساختند ... رد پای شاه شهید در کاخ گلستان کم نیست
پ.ن: توهین پاک میشه ناصرالدینشاه شاه محبوب من است #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #کاخ_گلستان #ناصرالدینشاه

دلم شکسته بود
از همان کودکی
سنگ ها را اشتباهی پرتاب میکردند
شاید میترسیدند پیش بیایند
نپرسیدی به کجا خورد؟
دلم شکسته بود
از همان کودکی
هنوز یادم هست اخم های همسایه را برای پس گرفتن توپ هایم
و جای زخم ها را حس می کنم موقع افتادن از دوچرخه بر روی دستم
چه زود رشد کرده ام
در این عصر نفرین شده
آینه ۳۰ سال را تردید دارد
تاریک است
و
مادر هیچ وقت نمی پرسد
چرا چراغ اتاقم خاموش بود؟؟؟
غمگین است
و
پدر هیچ وقت نمی پرسد
تنهاییت را با که تقسیم کردی؟؟؟
خجالت
نجابت
واژه ای است خاک شده در انبار ذهن هامان
در پشت حجاب هایمان پاکی کدام حقیقت نهان را پنهان کرده ایم؟؟؟ #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #فصل_عاشقی #پاییز #آذر #طبیعت #زیبایی #photo #photography #photographer #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

تیتر اول همه روزنامه ها مرگ شاعره جوان و کارگردان خانه سیاه بود و همه ناباور بودند پوران خانم فرخزاد از دیدن سر شکافته فروغ این طور بی تاب شده تا ۵۰ سال تاب آورد این داغ را و داغ های بعدی را #فروغ_فرخزاد #عاشقانه_هاي_پايتخت

از وقتی یادم هست این چنار نمی دونم چند صد ساله با این مغازه جنسای تعاونی در جدال بوده و جدالشان حالا شده همزیستی مسالمت آمیز #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #شهرچنار#امامزاده_قاسم

MOST RECENT

دلم شکسته بود
از همان کودکی
سنگ ها را اشتباهی پرتاب میکردند
شاید میترسیدند پیش بیایند
نپرسیدی به کجا خورد؟
دلم شکسته بود
از همان کودکی
هنوز یادم هست اخم های همسایه را برای پس گرفتن توپ هایم
و جای زخم ها را حس می کنم موقع افتادن از دوچرخه بر روی دستم
چه زود رشد کرده ام
در این عصر نفرین شده
آینه ۳۰ سال را تردید دارد
تاریک است
و
مادر هیچ وقت نمی پرسد
چرا چراغ اتاقم خاموش بود؟؟؟
غمگین است
و
پدر هیچ وقت نمی پرسد
تنهاییت را با که تقسیم کردی؟؟؟
خجالت
نجابت
واژه ای است خاک شده در انبار ذهن هامان
در پشت حجاب هایمان پاکی کدام حقیقت نهان را پنهان کرده ایم؟؟؟ #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #فصل_عاشقی #پاییز #آذر #طبیعت #زیبایی #photo #photography #photographer #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

.
میگه: شنیدی چقدر ازت بد میگه؟
میگم: بذار بگه...اونقدر ازش بدی دیدم که بد گفتنش دیگه عادی شده
میگه: هرجا که حرف از حرف آ بشه یهو میشه معرکه‌گیر تعزیه ی خراب کردن آریــــــــــــــــــــو
میگم: این اَنتر خیلی وقتِ زنجیر پاره کرده و شده شامورتی باز آبروی من
میگه: چی شد که اینجور شد
میگم: وقتی کسی توی عاشقی شاشش تند باشه و در یه نگاه عاشق سینه چاکت بشه وقت فراغ میشه دشمن، همه هوسی که بهت داشته میشه نفرت و خیمه میزنه به زندگیت
میگه: امیدی هست درست بشه؟
میگم: نه امیدی نیست ... توی این سفر تهران، بعد از سالها متوجه شدم عکس تلگرامم رو برداشته گذاشته روی تلگرام خودش و به آدمها فحاشی کرده و اسکرین شات گرفته که بگه من این کارها رو کردم
میگه: بگذریم، نمیخواد خودت رو ناراحت کنی و سعی کن بهش توجه نکنی
میگم: واسم مهم نیست دادا، کونِ لق این جماعت دست در خشتک. چون من دارم با کسی که دوستش دارم زندگیم رو سپری میکنم و اون با خاطرات من کلنجار میره و همین عذابش میده. اون داره تقاص پس میده ...تقاص
#آریو #تهران_نوشت #عاشقانه_غمگین #عاشقانه #عاشقانه_هاي_پايتخت #دشمنی

عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر عاشق شعر است
اینان خطرناک ترین ها هستند
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد
عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است
که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی
که با تو بماند یا نه
که عاشق تو باشد یا نه
ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست
هرگز ..
من
رازی را پنهان نکرده ام!
قلبم کتابی است ...
که خواندنش برای تو آسان است.
من
همواره تاریخ قلبم را می نگارم؛
از روزی که در آن
به او عاشق شدم !
او گفت که پرنده ها را دوست دارد
اما من آنها را داخل قفس نگه می داشتم
او گفت که ماهی ها را دوست دارد
اما او آن ها را سرخ میکرد
او گفت که گل ها را دوست دارد
و من آن ها را چیدم
پس هنگامی که گفت مرا دوست دارد
من شروع کردم به ترسیدن.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #دوست_دارم #دوستت_دارم #متن #نوشته #شعر #عکس #هنر #خاطره #تصویر_خاص #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #photo #photographer #photography #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

سرخوشم!
یادم می ماند که هنوز هستم.
که تو هستی
سکوت هست
و زندگی.
و تمام جزامی های کوهپایه
و عابران خیابان های خیس
و حلبی آباد ِحاشیه نفرین شده.
یادم هست که همه مان هستیم هنوز
و چراغ های سوخته کوچه هم هنوز هستند
که باشند،
تنها چراغی،
حتی بدون نور..
..... ‎#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #عکس #نوشته #شعر #خورشید #تهران_شهری_که_دوستش_دارم #غروب #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_از_باستان_یادگار_منی #توبه #گرگ #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography #sun

حس می کنم
زندگی ام خاطره ای ست که بی امان تکرار می شود ؛حس می کنم امروز خود را بارها و بارها در دیروز خود مرور کرده ام آه ... حس می کنم که می شناسمت ؛ حس می کنم که می شناسی ام ...آری ! تو بودی و من بودم ... در آن خوابگاه نیستی در آن مینو ی آرامش در آن دور دست رؤیایی
در آن شهر بخشایش ما بودیم و با تپش های بی صدای مان در امتداد برزخ سایه ها قافیه های عشق را وزن می کردیم ؛
و رها تر از ردیف گلبرگ قصیده ی خوشبختی می سرودیم .
گفته بودی :« خواهم نوشت از تحمّل ریشه ها ... از زخم ساقه ها ... از ضجّه ی خواهشناک جوانه ها ... »
گفته بودم :« دریغا ! که من نوشتن نمی دانم من تنها خواهم خواند از عشق ها ...از دلتنگی ها ... از اولین نگاه ها ...و از آخرین وداع ها ...»
و اینگونه بود که تو برگی نوشتن طلب می کردی و من زمزمه ای خواندن !
نگاه تو از اوج کاج های ایثار می نوشت و سکوت من از عمق روح های بی تاب می خواند .
گفتی : « چکاوک ها را باور کن .»دستانت را فهمیدم و آنگاه هر دو بال گشودیم ، به سرزمین رنگین کمان های هفتاد رنگ ...
گفتی : « بهشت را باور کن .»چشمانت را فهمیدم و در آن وهم دریایی بهشت گمشده ای یافتم ؛بهشتی که زادگاه دیرین من بود .
گفتی : « مرا باور کن .» احساست را فهمیدم و در آن سیّال بیکران جاوید ،غرقه شدم ...
گفتی : « خود را باور کن .»باورم را فهمیدم و آنگاه در زورق وجودم ، وجود تو را یافتم تو را که مسافر همیشگی شهر طلایی خورشید بودی ...
آسمان چه می درخشید !آنگاه که مرا به نام می خواندی ...و مرغان دریایی ،زیباترین نغمه های شوق سرداده بودند !
ای همیشه عاشق !هنوز به یاد داری که هزاران سال پیش از این در آن زمان که زمانی نبود و در آن مکان که مکانی نبود چگونه در آغوش سبز روح هم آرام گرفتیم ؛و آن هنگامه که لحظه ی تلخ وداع سر رسید با نگاه هایی از التماس سرشار ساعت دیداری دوباره را به دستان پر نوازش هم وعده می دادیم وعده ای دیگر ،در سرزمین ناشناخته ترین ها !
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #دوست_دارم #دوستت_دارم #متن #نوشته #شعر #عکس #هنر #خاطره #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #photo #photographer #photography #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

دست های ام را به تو
کلافه گی های ام را به باده ،ساعت ام را به حراجی های خیابان مولوی ،صورت ام را به نزدیک ترین جزامي بی صورت ،و چمدان ام را پر از کتاب شعر و سیگار و سیب می کنم و راه می افتم قلب ام را هم روی همان درخت همیشه گی که تو عاشق شکستن شاخه های اش بودی با چاقو حک می کنم .
نترس ،به پرنده ای که در گلوی ساعت گیر کرده است ، قسم ،من دیوانه ی خطرناکی نیستم فقط نمی دانم از چه بوی پروانه ها را از دوردست می شنوم و چشم آهوان بی جفت را مدام گریه می کنم هر روز که از خواب می پرم به شمعدانی ها صبح به خیر می گویم و برای شان لقمه ی پنیر تبریزی و نان سنگک خشخاشی می گیرم و خواب های پریشان ام رادرگوش های سبزشان زمزمه می کنم.
آهای ؛من دیوانه ی خطرناکی نیستم،فقط صدای اذان ظهر را که می شنوم ،یادم نمی آید نماز صبح ام را در کدام مسجد بی گنبد و بارو پشت کدام پیشنماز عادل خوانده ام و هر روز عصر می روم کنار خاطرات کهنه و بازی های کودکی ام را در آیینه های قدّی ادا می کنم.
اصلا من دیوانه نیستم ،فقط یاد تو که می افتم فضای خانه از بوی رازیانه وُخاک باران خورده وُ اندکی فریاد لبریز می شود بافه های رویای ام در گندم زار بوته های توت فرنگی در خواب و دست های تو در دستان عاشق ام برای من زندگی چیزی فراتر از این نیست و تو ایمان من به صداقت باران را باور کردی بدون آن که از شمارش اعداد بپرسی درست فهمیدی من دیوانه ی - خطرناک - توام،در تمام سرزمین های ناشناخته و گفته بودم ؛رهایم کنی سر از میان گورستان خدایان در می آورم تقصیر من نبود که سرنوشت مرا در به در تر از باد بافته اند و شانه های ام دیگر تحمل گیسوان بلندت را نداشتند
هجوم کرم ها هم تقصیر من نبود که آمدند ، خوردند
و هی سیب ها را تفاله کردند من فقط می خواستم درختان مسموم باغ قلهک را بسوزانم [ که پلیس، به جرم ديوونگي دستگیرم کرد منم دستگیرم شد ]و فریاد زدم که این گونه نگاه ام مکنید به خوشه های سم زده ی گندم قسم من هیچ کاره ام فقط گاهي انتظار دخترکی را می کشم که قرار است از اسطوره ها بیاید فقط گاهی چشم به جاده می دوزم و می دانم که هیچ سواری نخواهد آمد ولی باز هم چشم به جاده می دوزم از این ها گذشته من از خواب هفت سالگی خوش ام می آید به کبک هایی که سرشان را در برف کلاغ ها می کنند قسم من هیچ کاره ام [ بعدش رئیس شون یه نگاه به من کرد و گفت :تعهدنامه بنویس تا آزادت کنیم ، منم از همه جا بی خبر تعهد دادم ، اینطوری ؛ ]
ادامه متن در کامنت...
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت

تو محلی را انتخاب کن..
کافه، کنار رود یا جایی در خیابان..
من به چشمهایت تسلیم شده ام..
که رنگش مثل شب آسمان..
تمام وجودم سرشار از عشقمان ..
وقتی می بارد باران در تهران..
بیا در آغوش خیس من..
بازی کن مثل بلبل در ﺑﻮﺳﺘﺎن
با موهایت بدنم را نوازش کن..
بر من بنویس بهترین داستان
آزاد باش..
در میدان آزادی دستم را تو بگیر..
که این است نشان آزادی روحمان..
من را دوباره متولد کن..
من را ملاقات کن در هر زمان
همه چیز را به تو میسپارم..
سنت ها را بشکن بدون ﻋﻨﺎن
مرا به سوی سرنوشت راهی کن..
قایـقی باش بدون بادبان
دستت را به من بده..
در دست های توسـت، اطمینان
مرا زیر ریتم باران بغل کن..
که عشقمان زنده ماند تا ﺟﺎودان..
تو جایی را انتخاب کن..
ما عشق میورزیم پیدا و نهان
که دلیل عشق در تهران
مثل خداست در هر مکان‌ ....
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #باران #پاییز #آذر #دوست_دارم #دوستت_دارم #خاطرات #متن #شعر #نوشته #هنر #عکس #قطره_باران #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

تو آمدی و بی‌آنکه بدانی خدا با تو
برای من یک بغل شعرِ نگفته فرستاده
حالا بشین و تماشا کن!
چگونه آیه آیه کتاب رسالتِ تو را
خواهم سرود
پیامبرِ از همه جا بی‌خبر من…
من را دوست بدار، به سانِ گذر از
یک سمتِ خیابان به
سمتی دیگر! اول بـه من نگاه کن!
بعد به من نگاه کن، بعد…
باز هم مرا نگاه کن
من فقط گاهی به تو فکر می‌کنم وگرنه
من کجا عاشقی کجا
همه‌اش یک وابستگیِ ساده‌و بی‌ارزش
است مثل کمی فکر کردن به تو
از صبح تا شب! از شب تا زمانی‌که
فکرت امان بیداری‌ام را ببرد
هرچقدر محال باشد اما هنوز
آخر شب‌ را به داشتنت
فکر می‌کنم درست مثل کارگر پیرِ
شهرداری که سال‌هاست آخرشب‌ها
زیر پنجره خانه‌ای را جارو می‌زند
که سال‌ها پیش معشوقه‌اش
در آن زندگی می‌کرد
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #دوست_دارم #دوستت_دارم #متن #نوشته #شعر #عکس #هنر #خاطره #تصویر_خاص #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #photo #photographer #photography #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور به فنجانت می‌ریزم!
لبخند که می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه‌ات سرد شده
بگذار عوضش کنم!
این کار هر شب من است،
سال‌هاست که می‌خواهم تو را بکشم،
ولی لبخندت را … چه کنم؟!
دوستت می‌دارم
در فاصله‌ی این عشق و آن عشق
در فاصله‌ی زنی که خداحافظی می‌کند
و زنی که از راه می‌رسد
این‌جا و آن‌جا
دنبالِ تو می‌گردم
هر اشاره‌ای
انگار
به چشم‌های تو می‌رسد
چگونه تفسیر کنم این حسّی را
که روز و شبم را ساخته
زیباترین زنِ دنیا کنارِ من است
پس چگونه
مثلِ کبوتری
می‌گذری از خیالِ من؟
در فاصله‌ی دو دیدار
در فاصله‌ی دو زن
در فاصله‌ی قطاری که می‌رسد از راه و
قطاری که راه می‌افتد
پنج دقیقه فرصت هست
فنجانی قهوه مهمانت می‌کنم
پیش از آن‌که
راهیِ سفر شوم
پنج دقیقه فرصت داریم
وجودِ تو آرامم می‌کند
در این پنج دقیقه
به تو می‌گویم رازهای پنهان را
برای تو می‌بافم زمین و زمان را
زیر و رو می‌کنی زندگی‌ام را
در این پنج دقیقه
پس چرا
چه رنجی‌ست این
چگونه می‌شود این‌جا از بی‌وفایی دَم زد؟
لحظه‌هایی هست
که غافلگیرم می‌کند شعر
بی‌مقدّمه از راه می‌رسد
هزار هزار انفجار
در وجودِ دقیقه‌هاست
و نوشتن راهی‌ست به رهایی
پر می‌زنی
مثلِ پروانه‌ای کاغذی بین دو انگشت
چگونه سالها در دو جبهه بجنگم؟
چگونه خودم را بین دو قارّه قسمت کنم؟
چگونه با کسی جز تو آشنا شوم؟
چگونه با کسی جز تو بنشینم؟
چگونه با کسی جز تو عشق‌بازی کنم؟
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #قهوه #کافه #متن #شعر #نوشته #دوستت_دارم #دوست_دارم #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #تو_از_باستان_یادگار_منی #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photographer #photography

من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد! همین الان. ندارم ولى ! لواشک دارم، ولى کیک شکلاتى ندارم! باید تا فردا که قنادى ها باز مى کنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد... . من فقط مى دونم که الان دلم کیک شکلاتى مى خواد و ندارم، پس قبول مى کنم که ندارم. ندارم دیگه. ولى خب دلم مى خواد. اما ندارم! ولى خب .... اما.... ولى ... اما... ولى.... اما !
من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد ولی... #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #کیک #کیک_شکلاتی #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #دوست_دارم #دوستت_دارم #دلتنگی #دلم_برایت_تنگ_شده #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography #chocolate_cake

دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش
و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،
من بنده عشقم، بنده عاشقی...
#دلنوشته #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #عکس #هنر #دل_سوخته #دلتنگی #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #دوست_دارم #دوستت_دارم #دوست_داشتنی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

دستت که بلرزد اشتباه می نویسی
پایت که بلرزد اشتباه می روی
دلت که بلرزد…
وامصیبتا…
حرفهایم را تعبـــیر میکنی
سکوتم را تفسیـــر
فردایم را پیشـــگویی....
به نبودنم مشـــکوکی
در بودنم مــــردد
از هیچ گــــلایه میسازی...
از همه چیز بهــــانه
من کجای این نمایـــــشم؟
مـــن تورا دوســت داشتم !!
و تـــــو
غــــــرورت را بیشــــــتر از مـن…
بگــذریم…
نه چیزی از غــــــــرور تو مانده !!
و
نــــــه از دوســـــــــت داشتن من…
شعرهایم را میخوانی…
و میگویی روان پریش شده ام !
پیچیده است … قبول …
اما من فقط چشمهای تو را مینویسم …
تو ساده تر نگاه کن …
تو را نمیدانم !!!
ولی من حرف آخرم را با بغض خوردم.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #دوست_دارم #دوستت_دارم #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #فصل_عاشقی #پاییز #آذر #photo #photography #photographer #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

زن :میدونی من دلم میخواست دستگاهی اختراع می کردم
که خاطره رو نگه می داشت
مثل عطر تو شیشه و این خاطره هرگز محو نمی شد و من هر وقت دلم
می خواست می تونستم درِ بطری رو باز کنم و خاطره رو از نو تجدید کنم.
مرد :چه لحظه ی بخصوصی از زندگی ت رو میل داری حفظ کنی؟
زن : تمام ش رو
تمام لحظات اون رو ... فکر می کنم برای این کار باید هزاران هزار بطری جمع کنم .
مرد : می دونی بعضی وقت ها توی این بطری ها شیطونایی هستند که درست در لحظه ای که که آدم با تمام قوا سعی می کنه اون هارو فراموش کنه سر بلند می کنند.
زن : دلم می خواست یه زن سی و شش ساله بودم با لباس سیاه و یه رشته مروارید ..
مرد : در این صورت اینجا پیشِ من نبودی.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #نوشته #دیالوگ_های_ماندگار #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #پدل #photo #photography #photographer #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography #sports #padel #padeltime

در چارسو این هفته از سالنی نوشتم که سالهاست نیست اولین سالن تاتر ایران که ناشناس ماند#چارسو #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

سیگاری روشن شد،،
دلی سوخت؛
با هر پُک :
گاه سبک، گاه سنگین،
آتش می شویم
زیر ِ خاکستر
وبعد...
دود...
از بوسه ی شعله،
متولد می شویم
و در بهتی عجیب
به سرعتِ تصعید روح،
_توتونِ پیچیده در پوست_
زُل می زنیم!
روزگار
که وحشیانه کام می گیرد
و ما گُر می گیریم...
ریه هایش
نپوسیده از سرطان!
عشق را ببین!
در خلسه ای لطیف
چه با ولع،
می بلعد
دود و دودمانمان...!
هیچ یک نمی دانیم
چند پُک مانده
تا سقوط در بستر ِ خاکستر!
راستی!
ققنوسِ افسانه ها
که می گفتی،
از خاکستر ِ "سیگار" هم
به دنیا آمده است؟! #شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #سیگار #من #تو_از_باستان_یادگار_منی #عکس #هنر #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography #smoking

یکی باید باشد
یکی که آدم را صدا کند
به نام کوچکش صدا کند
یک جوری که حال آدم را خوب کند
یک جوری که هیچکس دیگر بلد نباشد
یکی باید آدم را بلد باشد
"تو” کلمه ی عجیبی است
پدرم میگفت: بگو “شما” قشنگتر است
ولی از “تو” زیباتر مگر میشود؟!
شاید”تو”…
سکوت میان کلامم باشی!
ﺣﺎﻟﻢ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﮔﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ باشد.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #عکس #نوشته #شعر #خورشید #تهران_شهری_که_دوستش_دارم #غروب #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_از_باستان_یادگار_منی #توبه #گرگ #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography #sun

خیلی دلبرانه ایستاده بود ابتدای #خیابان_سعدی_تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

مادرجان دوست داشت گاهی نمازش را در مسجد بخواند و همیشه من بهش منگنه بودم تا از زیر درس خوندن دربرم و یک عصر می رفت مسجد سجاد یک روز مسجد ولی عصر #عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #تاریخ_شخصی

بعضی تصاویر پرتت می کند به جاهایی از زندگی که سالهاست پشت حافظه پنهانشان کردی. این تابلو خاطره کودکی و هفت سالگی و دفتر بسیج و کمک به جبهه و نماز مغرب با مادرجان را آورد خاطره خاکستری روزهای دهه شصت #عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #خیابان_آذربایجان #تاریخ_شخصی

به چشمهایم زل زد و گفت :
– با هم درستش می کنیم !
و من تازه فهمیدم تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد،
“با هم”……چه لذتی دارد این با هم، حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نشود ؛
حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد رود .
حسی که به واژه ی ” با هم ” دارم را
با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کنم!…
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد،
می توانست حس من را درک کند!
آدما نمی تونن تغییر کنن
رابطه ها نمی تونن عوض بشن
دنیا نمی تونه ثابت بمونه
ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست بمونه
دوستت دارم تا ابد.
من توبـــــــــه کرده بودم….
دل نبندم ….
من به خنده هایت خوشم
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #منظره #طبیعت #پاییز #هنر #عکس #من #تو_را_دوست_دارم #دوست_خاص #دوست_دارم #دوستت_دارم #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

خیاط بود می گفت بیشتر از چهل سال اینجا بوده مغازه اش پر بود از عکس های متفاوت از شهید رجایی تا مصدق و البته عکسی از #پرسپولیس سالها پیش و وقتی پرسیدم پرسپولیسی هستید به پهنای صورت خندید و گفت سروره و منم گفتم گفتگو نداره و باز خندید و گفت دمت گرم و به یک قهوه دعوتم کرد #عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #خیابان_سعدی_تهران

محو‌ دیدن این سر در بودم که شنیدم گفت مال ۹۰ سال پیش است صاحب یکی از سر قفلی ها بود و گفت عکسشو بگیر این ساختمون قدیمی است #عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #خیابان_سعدی_تهران

می نویسم . در اتاق خودم.
که تکه ای است از یک خانه بی قواره،مثل همه خانه های تهران
شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده
این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است
تهران تو را به اندازه کف پاهایت می شناسد !
من مثل کف دستهایم !
وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام
اینجا تهران است اما هر چه به من نزدیکتر می‌شوی
خانه ها منارجنبان می شوند
لاله زار،لب های تو بود
تهران،بی دلیل برای خیابان هایش اسم انتخاب می کند …
نمی ترسم از جنگ یا زلزله ای که تهران را
در یک شب سیاه می بلعد!
نمی ترسم از احتمال برخورد شهاب سنگ
با زمینی که از یک لحظه به بعد روی مدار مقرر نمی چرخد
نمی ترسم از تمام شدن توی خواب
یا آخرین لبخندم روی دیوار.
می ترسم این شعر آخری باشد که می نویسم!
#سحرگاه #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #گل #گل_رز #تهران_شهری_که_دوستش_دارم #عکس #هنر #زیبا #من_همانم_که_شبی_عشق_به_تاراجش_برد #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را
#art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography #flowers #roses

وسط آن کوچه سالها مردی زندگی می کرد که به گردن فرهنگ‌ایران حق دارد و آن خانه هنوز یادگار اوست و این خیابان یادگار خاندان مخبرالسلطنه هدایت که نامش در حافظه مردم مانده #تهران#خیابان_هدایت #عاشقانه_هاي_پايتخت

آقایی که صاحب ملک بود گفت ساختمان ۱۰۰ سال بلکم بیشتر داره اما نگفت از املاک خاندان #هدایت بوده یا نه #خیابان_هدایت #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

آنقدر دلم گرفته که گرفتگی هوای تهران در مقابلش هیچ است...
دل تهران از جماعتی گرفته...
دل من از یک نفر...
تهران دلش گرفته انگار
باران ترجمه نیامدن هایِ توست
در دلم, ماریست که پوست می اندازد هر لحظه
شاید کسی باران های این شهر را نفرین کرد
و مارا هم.............
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #دلتنگی #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #باران #شب #پاییز #اول #آذر #متن #شعر #نوشته #عکس #هنر #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photographer #photography #mobilgraphy #mobilgraphy

کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
هیچ کسی نمی تواند آن را حمل کند
پر شده از نمودار و قانون و اشکال و ساختار برای رقصیدن
اما من
عاشق کتاب خواندنت هستم
و تو
تو می توانی همه چیز را برای من بخوانی
کتاب عشق در خودش موسیقی دارد
در اصل , موسیقی از آنجا سرچشمه می گیرد
اندکی از آن متعالی است
و اندکی از آن احمقانه است
اما من
عاشق آواز خواندن ات هستم
و تو
تو می توانی هر چیزی برایم بخوانی
کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
و سالها قبل نوشته شده است
پر است از گل و جعبه هایی به شکل قلب
و چیز هایی که ما هنوز جوانیم برای درک اش
اما من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه دادی
و تو
و آن حلقه یادگاریت
و من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه دادی
و تو
و آن حلقه یادگاریت
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه دادی
و تو
میتونم امروز بهت بگم دوستت دارم
اگه نه میتونم فردا بهت بگم یا پس فردا یا روزهای بعد
واسه این که من هر روز تو رو دوست دارم …
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #دوست_دارم #کتاب_عشق #دوستت_دارم #هدیه #حلقه #یادگاری #متن #نوشته #شعر #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photography

۱۰۳ سال گذشته و هنوز حصر تبعیدگاه تهرانی سالار جان #تهران#عاشقانه_هاي_پايتخت #ستارخان #سالارملی

ما،
نسلی هستیم که،
بهترین حرفهای زندگیمان را نگفتیم…
تایپ کردیم
می دانم…
آخر یک روز خسته می شوم از نیامدنش
شوخی که نیست
مگر آدم چقدر می تواند نیاید!
دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...
به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...
... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"
به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! ... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...
به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !
به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #من #تو #متن #شعر #نوشته #عکس #هنر #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #artphoto #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

من از دیار عشـــق به تو نامه می نویسم!
اینجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند .
بلبلان در کنار گل پژمرده شان آرام خوابیده اند .
ماه تمام شب را به دنبال خورشید می گردد....
عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم غافل از اینکه عشق یعنی یکرنگی!
این حرف را روزی که برای اولین بار چشمم به چشمت افتاد از نگاهت خواندم.
چه روز با شکوهی بود!
آن روز دردلم آسمان را بین خودمان تقسیم کردم :
باران برای من خورشید برای تو برف برای من ستاره ها برای تو....
ولی از آن روز مدتها گذشته است . بارانی که سهم من بود از چشمان من بارید .
ناراحت نباش! به لبخند خورشید و چشمک ستاره می ارزد....
من بازی عشق را به تو باختم. از باختن پشیمان نیستم
این نامه را برایت می نویسم،تا...
تا بدانی چقدر برایم عزیزی.
بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم
باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود
و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم
ابري ديگر فرا گرفته است آسمان دلم را ميان غباري از درد نشسته ام به انتظار نگاه باراني
صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به تنديسي سيماني شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام و تو را كه نميدانم كيستي و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم.
بر هر ضريحي,بر هر شاخساري,بر هر قفلي,بر هر سبزه و گلي,بر هر باغ و گلستاني,بر هر خاطره و خاطره اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم، آمدنت را دخيل بسته ام...
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #دوستت_دارم #دوست_دارم #من #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #عکس #هنر #خورشید #باران #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photographer #photography #mobilgraphy #mobilephotography

سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟سگ عصبی خواب‌های مرا دیده، نفهمیده، شعرهای مرا گفته، باز، باز نفهمیده
سگ عصبی در افق برهنه شده، باز، باز شده و بوسه‌های بلندی از لب‌های معشوقه‌ ی من گرفته، می‌دانم، خائن؟پهلوهایش مدام می‌لرزد
و چشم هایش، که از گوشه‌های خشک ترک برداشته
و در وسط هر یک شنِ کویریِ شومی به رنگ زهرِ هلاهل رسوب کرده،چنان به درهای مهر و موم شده می‌نگرد که دیگر از این رسواتر چیزی پیدا نمی‌شود
و ناگهان دست‌هایش را با آن ناخن‌های بلند خونین بالا می‌آورد و می‌زند توی سرش گوش هایش را به سوی هوای بارانی می‌چرخد و داد می‌زند آخر کجاست دست‌نویس ترجمه هایم از شعرهای زن محبوبم «گرترود استاین»
سگ عصبی کیست که در خیابانهای شهری که سگ صاحبش را نمی‌شناسد نشسته است
قلم به دست با دست‌های لرزان می‌نویسد:سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد، چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟
گارسون تبعیدی نگاهش می‌کند، می‌فهماند داریم می‌بندیم کافه روبرویی بیست و چهارساعته است
سگ عصبی دوست داشت شیشه‌های پنجره‌های تمام عالم را با کلّه می‌شکست و دوست داشت با نظامی گنجه در نقش پادشاه در برابر آن زن ترک ‌تاز پیکر اول ظهور می‌کرد و دوست داشت حافظ شیراز گر تیغ بارد در کوی آن ماه را با صدای خود برایش می‌خواند و او پارس می‌کرد و مصرع بعدی را می‌خواست
سگ عصبی دوست داشت که این قدر تنها نبود دوست داشت یک سگ دیگر می‌فهمید چرا سگ‌های این زمانه این قدر تنهایند و چرا مردم شب می‌روند خانه و می‌خوابند و او ایستاده و دنیا را می‌پاید
در حالی که سگ خر نیست می‌فهمد که هیچ چیز این دنیا از آنِ او نیست خر نمی‌فهمد
سگ عصبی می‌داند که وقتی روی گوش‌های یخ زده‌ی قطبی خوابش گرفت چرا،چرا کسی پیدا نخواهد شد که یخ‌ها را کنار بزند و دست کم یک بار آهسته صدایش بزند، می‌شنوی، منم
سگ عصبی قلم به دست گرفته می‌نویسد:
سگ عصبی پهلوهایش مدام تَرَک برمی دارد، می‌لرزد. چرا بهار دیر کرده نمی‌آید؟…
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #هنر #سگ #میلو #عکس #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

به افق تهران از نگاه #کتابخانه_ملی به سمت شرق شهر سربی #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

جهان هنر، جهان دردها، يادها، ناكامي ها و اميدواري ها است. هر رنجي زخمي است كه تارهاي دل شاعر را به لرزه و ناله در مي آورد و يادِ هر اميد از دست رفته اي مايه ي انديشه ي هنري شاعر است.
شاعر، سازي است كه استاد طبيعت ساخته و پرداخته و به دست خود گوشمالي داده است و به هر نسيمي كه بر او بوزد، به نوا مي آيد.
ما چون از هيچ باد سختي، به صدا نمي آييم،
گويندگان را شوريده تصور مي كنيم
ساده است نوازش سگي ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زير غلتکي ميرود و گفتن که سگ من نبود
ساده است ستايش گلي،چيدنش و از ياد بردن که گلدان را آب بايد داد
ساده است بهره جويي از انساني،دوست داشتنش،بي احساس عشقي
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند،
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود،
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است،سخن بگوییم.
#متن #شعر #نوشته #شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #هنر #سیاه_سفید #عکس #فوتو #فوتوگرافر #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilgraphy #mobilephotography

مدتی بود میخواستم از تو بنویسم؛
اما برایم دشوار بود وقتی به نوشتن از او عادت کرده ام...
نوشتن از تو که مانند نداری و از سالهای دور می شناختمت و برایم غریبه نبودی وقتی که شناختمت،،،
و او که خودم را در وجودش به وجود آوردم که وجود نداشتم بدون دوست داشتنش!!!
نوشتن احساس میخواهد و من برایت با اجازه با احساسم مینویسم:
حالم خوب نبود که آشنا شدیم تو اما آشنا بودی!!!نفهمیدم چه شد چشم که باز کردم خودم را وسط زندگیت دیدم؛
و هر وقت که میخواهم چشمانم را ببندم در زندگیم هستی...
سخت می شود بیان این همه دوستی و شاعرانه ای برای تو،اگر قرار باشد که نگویم دوستت دارم...
#دوستت_دارم #دوست_دارم #شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #شعر #نوشته #برای_تو #دوست_داشتنی #عکس #هنر #فوتو #فوتوگرافی #فوتوگرافر #پاییز #درخت #تو_را_من_چشم_در_راهم #photo #photographer #photography #art #artphoto #artphotography #mobilgraphy #mobilephotography

پشت پلک غروب تهران از نگاه املاک عباس آقا ایروانی در شب تعطیل #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

ﺍﻣﺮﻭﺯ پاییز ﺑﻮﺩ
ﭼﻨﺪﻣﺶ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺑﺮﺩﯼ
ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﯾﮏ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻬﻤﻦ ﺧﺮﯾﺪﻡ
ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﻬﻤﻦ ﺧﺮﯾﺪﻡ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﻬﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺖ
ﺣﺎﻝ ﻗﻠﺒﻢ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻓﻘﻂ ﺗﯿﺮ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ آﺫﺭ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ
ﺑﻘﯿﻪ ﯼ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﮑﺶ …
ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ، ﻣﯿﺮﻭﻡ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺩﻭﺩ ﮐﻨﻢ
ﺑﮕﻮ ﭼﺮﺍ ؟
ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﻧﺸﺪ
ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻣﺎﻩ
ﯾﮏ ﻓﺼﻞ ﮐﺎﻣﻞ
ﻓﺼﻞ ﻋﺎﺷﻘﯽ !!!
#متن #شعر #فصل_عاشقی #نوشته #شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #من #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #پاییز #خاطرات #عکس #هنر #فوتو #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilephotography #mobilgraphy

اگر زنی را نیافته ای
که با رفتنش نابود شوی
تمام زندگی را باخته‎ای
این را منی می‎گویم
که روزهایم را زنی برده است جایی دور
پیچیده دور گیسوانش
آویخته بر گردن
سنجاق کرده روی سینه‎اش
یا ریخته روی گلدان‎هایش
باقی را هم گذاشته توی کمد
برای روز مبادا
#متن #شعر #نوشته #حرف_دل #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #سیاه_سفید #سیگار #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #طبیعی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer

این شهر ما را می خورد #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

روی دیوارهای شهر #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

نه طاقچه ای اضافی دارم،
که تو را در آن بگذارم و نه میزی.
معشوقه ای نیز در این شهر ندارم
ای گل!
تو را بخرم
و چه کارت کنم؟
#متن #نوشته #شعر #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #گل #زیبایی #طبیعی #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photo #photography #photographer #mobilephotography

دیروز؛وقتی کسی در حضور من اسم تو را بلند گفت
طوری شدم که انگار گُل رُزی از پنجره ی بسته
به دلم پرت شده باشد
تو نباشی؛ چرا دو صندلی؟!
تو نباشی؛ چرا پنجره؛چرا تخت؟!….
تو نباشی؛ مثل این است که وارد بهشت شوی؛خدا رفته باشد…!
بیا و به همه بگو کم خودشان را به زندگیم بکوبند!
بگو آن طرف چشمانم شمع نیست،دل من است که آتش گرفته!
میتوانی فکرَش را کنی؟چه مرگ قشنگی می تواند باشد!تو مرا صدا بزنی و من از شدت ِ شوق،در و پنجره را با هم قاطی کنم!!
وقتی آمدم مبل‌ها را چیدم،پرده‌ها را کنار زدم،قاب‌ها را به دیوار آویختم،بعد،تو را نشاندم در خیالم ،دو فنجان چای ریختم و فکر کردم به 365 روزِ دیگر که می‌توانم با چیدمانی دیگر؛دوستت بدارم…
هزار سال،پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند،دلتنگِ تو بودم
انگار،هزار سال منتظر بودم،بیایی پشت شیشه های فرودگاه،برایم دست تکان بدهی،تا این شعر را برایت بنویسم؛
سال‌ها بعدِ رفتنت
هربار که از هر پنجره به بیرون نگاه می کنم،برایم دست تکان می دهی،من با چمدانی و تو همانی که
همه چیز را بُرد،حتی همین قلبم را،
همین فکرم را،چشم هایم را،
ادامه ی این شعر را…
#شبانه #شبانه_ها #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #متن #نوشته #شعر #پنجره #هواپیما #فرودگاه #سفر #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #art #artphoto #artphotography #photography #photographer #photo #mobilephotography #window

عزیزم مدتها مبهوت نگاهت می کنم و عاقبت می گویم: خدای من!خدای من! تو واقعا همه اینها را خوانده ای؟بیشترشان را؟
پس تو...تو از پشت یک دیوار بلند کاغذی و مقوایی به زندگی نگاه کرده ای ! از پشت یک دیوار تنومند. تو هیچ چیز را به همان شکلی که هست ندیده ای. خدای من چه عمری تلف کرده ای! چه عمری باطل کرده ای
اینها پنجره است،دیوار نیست. عصاره واقعیت است نه کاغذ و مقوا
بشنو عزیزم! بشنو و یادت باشد که من موشهای کتابخانه را اصلا دوست نمیدارم. تو هرگز به من به من نگفته بودی زیر کوهی از کتاب دست و پا می زنی. تو زندگی را خوانده ای، لمس نکرده ای. تو در طول و عرض خاک مقدس زندگی راه نرفته ای، فقط زندگی را ورق زده ای و بر زندگی حاشیه نوشتی. جنگل تو کاغذی ست، تفنگ تو کاغذی، اعتقاد تو به مردم، اعتقادی کاغذی و پارگی پذیر. تو عطرها را خوانده ای، دشتها را خوانده ای، نگاه ملتمس بچه ها را خوانده ای
کتاب عاشق نمی شود، آواز نمی خواند، پای نمی کوبد، به دریا نمی زند...
آرام،آرام عزیزم! فقط مقدار فاصله، حد ارتفاع صدا را مشخص می کند. من و تو روبه روی همیم، بی فاصله
سرت را قدری بیاور جلو تا باز هم آهسته تر بگویم: بهترین دوست انسان، انسان است نه کتاب. کتابها تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات مُرده، تو را غرق خود کنند و فروببرند،عاشق، زمزمه می‌کند، فریاد نمی‌کشد.
عزیزم! این عشق نیست که نرم نرمک عقب می نشیند؛ این بیکارگی ست که پیوسته هجوم می آورد؛ بیکارگی، کاهلی، بی قیدی، خستگی، بهانه جویی، کهنگی، وقت کشی، وادادگی، نق زدن، به هم ریختن، بی اعتنا شدن، به شکلی جبران ناپذیر تخریب کردن و به صورتی خوف آور به عادت زیستن تسلیم شدن.
مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
#عاشقانه #عاشقانه_های_من #عاشقانه_ها #عاشقانه_هاي_پايتخت #نوشته #شعر #متن #یک_نفر_مانده_از_این_قوم_که_برمیگردد #من #تو_همانی_که_دلم_لک_زده_لبخندش_را #هنر #عکس #فوتو #فوتوگرافی #photographer #photography #photo #artphotography #artmobile #artmobile #art #mobilephotography

اخرین نفس های روستای طهران ری #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #طهران_ری

نامش میان این همه شکن گم شده بود #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #پروژه_شخصی

برای من خیابان ها داستان ها و تاریخ های خودشان را دارند. یکی از این تاریخ ها تاریخ خیابان فرشته برای من آغاز تاریخ استقلالم بود. اردیبهشت ۷۷ چند ماه بعد از فارغ التحصیلی؛ هنوز ۲۳ ساله نشده بودم دنیا ندیده و بی اسم و رسم -دومی را هنوز هم هستم-با رویای این که قرار است پژوهشگر بزرگی در تاریخ بشم پا در خیابان فرشته گذاشتم دقیقا هفت ماه جز پنج شنبه ها و جمعه ها بدون حتی یک روز مرخصی ساعت ۸ صبح از اتوبوس پیاده شدم و پیاده رفتم تا سر آقابزرگی موسسه تاریخ معاصر سر کارم. خانواده ام فکر می کردند باید وقت بذارم برای فوق لیسانس درس بخوانم اما من می خواستم دستم تو جیبم باشه و اواین حقوقم بیست و دو هزار تومن دویستی که تو پاکت گرفتم بود خرداد همان سال اولین پولی که در اوردم و این یعنی استقلال یعنی پولی که از کار در اورده بودم بیشترین حقوقی که گرفتم تو اون هفت ماه ۲۰۰ هزار تومن بود و همه اش خرج اتینا شد از همان زمان هم عقل معاش نداشتم .... بگذریم اما خیابان فرشته بخشی از تاریخ شخصی من است تاریخ استقلال #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #تاریخ_شخصی

اسم خیابان و موزه پرفسور حسابی بود اسم میدون و بن بستش دکتر حسابی حسابی که انجا دکتر حسابی باران بود اما برای دیدن موزه باید با اقازاده دکتر هماهنگ می شد گیرم قصد دیدن موزه را هم نداشتم #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

هزارتا کار داشتم و دارم و این وسط سرما خوردگی قوزبالاقوز شده و عطسه و ابریزش بینی و چشمم مزید برعلت و حوصله ای که نداشتم باعث شد زیر افتاب خنک اخر مهر بیخیال کارها بشم و از گوگل بندازم تو خیابان حسابی و برم طرف فرشته و ملل مال و تو خاطره کوچه باغ های شمرون هوش و گوشم را بدم به عود انور براهیم و خیال تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #تهران #باغی_که_نیست #شمیران

از آن همه باغ امانیه و الهیه و باغ فردوس فقط باغ بزرگه مونده و خونه دکتر حسابی #تهران#باغی_که_نیست #عاشقانه_هاي_پايتخت

آن مرد با چتر آمد... حالا چه حکمتی داشت با این برق و زرق وسط فرشته چیکار داشت #تهران#عاشقانه_هاي_پايتخت #مجسمه#ملل_مال

چراغ بدست زیبایی می نشاند روی زشتی های شهر #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت

می شه با همه ویرانی و نازیبایی جنگید #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #منوچهری

عیسی و دعا کنندگانی که مومنند به معجزه او و من مومنم به خدایی که به عیسی و محمد (ص) و موسی و زردشت معجزه داده است و این باور عین زندگی در سلولهایم گره خورده است #تهران #عاشقانه_هاي_پايتخت #موزه_علی_اکبر_صنعتی

Most Popular Instagram Hashtags