#شعله

9696 posts

TOP POSTS

.
.
.
دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد
تیغ طوفان بلا با گل بی خار چه کرد
شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت
داغ آن با دل پروانه بی یار چه کرد
😭😭😭
#شعله #شمع #به #آرامی #مظلومی #سوخت #😔

.
داشتی از آغوشم
به قلبم سرایت میکردی
مثل سرما
که از آدم ها به استخوان،
تو اما
شعله گرم امید من بودی..
#مهدی_علی_نژاد
.
.
.
.
.
.
#شعرسپید #شعر_سپید #شعرآزاد #شعر_آزاد #شعرکوتاه #شعر_کوتاه #شعرمدرن #شعر_مدرن #شعرجوان #شعر_جوان #شعرمعاصر #مینیمال #قلب #آغوش #سرما #آدم #شعله #گرم #امید

MOST RECENT

دیگر از #عینک خود #خسته شدم
چند روزی است
که در #گوش من خسته ، همین #چشمانم
#ناله دارند از این عینک #سنگین
چشمها می گویند
عشق را واسطه ای لازم نیست
پشت عینک، به#خدا عشق فقط یک #لغت است
لغتی #سرد و بدون #احساس
عینکم می داند عشق #گرم است ولی
او فقط می داند
ورنه این تجربه ی گرمی عشق
بی گمان کار دل است
عاقبت #تن دادم
من به اصرار دو #چشم
عاقبت دست #دلم
عینکم را برداشت
گوشه ای دنج نهاد
حال
چشم من بود و همان #عشق سپید
خلوت چشم مرا
عشق فقط یاور بود
دیگر آن پرده ی عینک
دید چشمان مرا مات نکرد
عشق را #صاف و #زلال
همچو باران دیدم
بی حضور عینک
عشق در #دایره دید دلم
می رقصید
عین را آغاز گر عشق
الفبای پرستش دیدم
که همانا بی شک
عشق و دیوانگی از چشم و همین عین
پدیدار شود
لحظه ی طلعت عشق
لحظه ی دیدار است
بر سر شین که رسیدم
#شعله ی شور مرا #آتش زد
چه بگویم
شین یعنی شور وشوق #عاشقی
شور آن سرخی روی #عاشقان
شوق دیدار دوباره
شور عشق
#قاف را اما دلم #رقصان ندید
نغمه ای از دور آمد اینچنین
هر که عزم قاف کرده پر زند
راه برگشت دگر نیست در آن
قاف را رهگذری مست نیاز
قاف را قله ی عشق
آخر جاده ی شیفتگی می خوانند
به تماشای همین عشق چنان #غرق بدم
که دگر یادم رفت
کار دیگر دارم
راستی
ای دل من
عینک سردم کو
باید از عشق کلامی بنویسم همه سرد
که دگر نشریه ی #درد نیازش دارد
سخنی سر سری و بی احساس
سخنی آماری
سخنی ظاهری و بیهوده
#سخن از عشق
همان عشق که در قدرت و اعداد و نژاد
در حساب و #ثروت مفلوک
دگر ریشه گرفت
عینکی باید داشت
تا چنین سرد و خزانی
از #بهار عشق و امید نوشت

#احمد_حسینی

شاید #شعله ای که اینجا بر می افروزیم٬ کمی آنطرفتر چنین بلایی را بر سر یک #درخت بیاورد. درختی که در نتیجه اشتباه یکی از ما برای چندمین سال متوالی از #بهار محروم شده است.
با #طبیعت مهربان باشیم.
#گرمی #گرمی_مغان #شهرستان_گرمی #مغان #اردبیل #آذربایجان #طبیعتگردی #ایرانگردی #درخت_خشکیده #درخت_سوخته ##آتشسوزی #آتش
#picinterest #photography_aks #photography #ir_photographer #ir_photographers_club #akas_khoone #akasbashi #aksiine #nature #germi #naturephotography #tree

#یا_صاحب_الزمان .
از پروانه خواستم راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید
پاسخ داد #سخن گفتن با گلها به چه کارت اید!
گفتم دنبال گلی می گردم می شناسی اش....!!
گفت کدامین گل تورا اینچنین بی تب و تاب کرده است..
گفتم به دنبال #زیبا ترینم!
گفت #گل_سرخ را می گویی
گفتم سرختر از ان سراغ ندارم
گفت به #عطر کدامین گل شبیه است
گفتم خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم...
گفت از #یاس میگویی
گفتم #سپید تر از ان نمی دانم... گفت در کدامین #گلستان می روید
گفتم در گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ #گل دیگری نمی روید
به ناگاه دیدم #پروانه
#مستانه بی قرار شده است
بی تاب تر از من نا ارامی میکند
از این گل و ان #بوته سراغش را می جوید
گفت اسمش چیست که اینگونه از ادمیان #دل برده است!
گفتم به زیبای نامش ندیدم....
#گل_نرگس را میگویم می شناسی اش...!!!
به ناگاه دیدم پروانه توان سخن گفتن ندارد
بالهایش به روشنی #شمع می درخشد
گویی #شعله از درون .وجودش را به التهاب در اورده بود..
توان #رفتن نداشت
به سختی خود را به روی #باد نشاند و از مقابل دیدگانم دور شد.... اری......
گل نرگس را یافته بود شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا میداد
اینک دوباره من ماندم و این نام #اشنا و #غریب
#مهدی_جان
پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم
#مولای من میدانم که لحظه دیدار نزدیک است اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم...
میدانم که چیزی به پایان راه نمانده است اما دیگر توان رفتن ندارم....!!
میدانم که تا سپیده دم وصال. طلوع و غروبی چند باقی نمانده اما دیگر #تاب سرخی #غروب را ندارم...
از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام...
از ادینه های #سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام...
دیگر #توان رفتن ندارم..
زودتر بیا
#گل_نرگس_بیا
#العجل #العجل یا مولای یا #صاحب_الزمان

¤¤☆¤¤
《کاروانی از شعرو موسیقی》
صاحبدلان گرامی:
کاروان همچنان در راه است ***
《علی دماوندی》
ای غنچه ضایع مکن عمر درین باغ
چون سایه گلچین به سرتوست تا خنده کنی ***
《بزم عاشقان》
هنرمندان این بزم اساتید
عبدالوهاب شهیدی :آواز
بانو الهه:تصنیف
حسن ناهید :نی
جوادلشگری: ویولن
منصور صارمی:سنتور
فرهنگ شریف: تار
حسنعلی دفتری :سه تار
امیر ناصر افتتاح :ضرب
دستگاه : عراق افشاری
گوینده:مولود زهتاب
غزل آواز:شهریار ***
《وحشی بافقی》
هر دلی کز عشق جان شعله اند وزش نبود
گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود *
عشق را آماده بود اسباب وجان مستعد
کار چون افتاد با دل بخت فیروزش نبود *
خرمن من بود وخرمن سوز شوخی بود نیز
گرمی خاصی که باشد شعله افروزش نبود *
در کمان ناز آن تیری که من می خواستم
بود پرکش لیک پیکان جگر دوزش نبود *
طاقت آوردیم چندین سال ازو بیگانگی
آشنائی شد ضرورت تاب یک زورش نبود ***
#صاحبدلان گرامی#کاروان#
#وحشی بافقی#عاشقان #
#بزم#هنرمندان#جواد لشگری
#عبدالوهاب شهیدی#ناهید#
#حسن#الهه#منصور صارمی
#فرهنگ شریف#حسنعلی #
#دفتری#امیر ناصر افتتاح#
#مولود ذهتاب# افشاری #
#علی دماوندی#عراق#شعر
#شهریار#عشق#اسباب#شعله ***
☆کاروانی از شعرو موسیقی☆

.
تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با آمدنت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه 
تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا تورا، شعله گمشده را بربايم.
دستم را به شعله های گرم انگشتانت پیوند دادم ، 
زمزمه بیداری در تاریکی انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام 
در آهنگ مه آلود خود را گم كردم.

ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.
.
#سمانه_خسروی #سهراب_سپهری #آتش #شعله #تاریکی #عاشقانه #غمناک #عکاسی #شاعرانه #هنری #آرامش #انجمن_عکاسان_ایران #انجمن_عکاسان_آزاد #عکاس #شعر_سپید #شعر_نو

Most Popular Instagram Hashtags