#شعرروایی

4 posts

MOST RECENT

از دفتر متنی برای ترک سیگار (کاش دود تمام سیگارها میماند. تا در این اتاق شش متری گم بشوم. )
پشت لب را روانه ی تیغ کرد
کره اسب یاد گرفته از قبیله دورتر بدود
ایستاده
پشت افرا
مثل عقاب دارد پیچ کوچه را
آتش فلزی پدر
از جیب لی
و یک نخ کوتاه شکسته
که هیچگاه دود نکرد!
- سلام
گرفته ام پک آخر را
یک شب است
فیلتر را روی پوست موز میلهم.
فرداش دوباره پشت افرام
دنج است
پسران محله میگفتند:
اره آورده ام
تبر
نفت
پدر اما اهل خرافه نبود و نیست دیگر
روی دسکتاپ ابر بدست میخندد
زیر سبیل زرد...
هادی حدادی زمستان ۹۲
#شعر #شعرمعاصر#شاعر#ادبیات #ادبیات_معاصر #شعرروایی #سیگار #سیگاربهمن#متنی_برای_ترک_سیگار#شیراز

از دفتر متنی برای ترک سیگار/
جلال الدین پیر سرفه کنان: ابوی مرحوم یومیه هفده هجده پاکت بهمن با ولع دود میکرد. کافی بود گذرت به تیمچه ی خان بیفتد. بوی سیگار تا مغز خشت خشت بنا فرو رفته بود. رفقای دولاقی اش هم بودند ولی جمعا روزی پنج پاکت هم چس دود نمیکردند. آن هم بهمن. ته بهمن ها را به باغچه می‌ریخت. پای نهال افرا.ریه ی راستش را به وصیت خود مرحوم پای همین درخت خاک کردیم.حنجره اش را به گزافی ارز رایج فرنگ به وینستون و همین اجنبی ها دادیم. فندک زیپو ا اصلش هم در لوور موجود است . مابقی کالبد را هم بردیم دار الرحمه.یومیه پنج نوبت پای نهال ادرار میکرد.معتقد بود اوره و توتون این درخت را جاودانه میکند .کما اینکه همینطور هم شد. از تمام کارخانه های دخانیات هرماه برایش سیگارهای رنگارنگ می‌فرستادند. لیکن او پایبند بهمن بود. با این حال هیچگاه ندیدم سرفه کند. علت مرگش هم سقوط از پل هوایی بود. نود سال به همین منوال بهمن کشید. یومیه هفده هژده پاکت.ریه هایش اما از ریه ی نوزاد شاداب تر بود . خودم یادم هست روز تشریح جنازه را.من که ته تغاری اش هستم آخرین بجا مانده ی خاندانم. همه شان از سرطان ریه مردند. ... بله اینجا که ایستاده ای حیاط خانه ی ماست... هادی حدادی
#ادبیات #ادبیات_معاصر#نثر #نثرمدرن#شعر#شعرروایی#شعرمعاصر #طنز #شعرطنز #نثرطنز #سیگار #ترکسیگار #بهمن #سیگاربهمن #هادی_حدادی#شیراز

انجمن شعر کولاژ فردا چهارشنبه بعد ازچند سال فعالیت خود را آغاز میکند .ورود برای تک تک عزیزان در هر سبک و قالبی آزاد است .منتظر تک تک شما عزیزان هستیم .
#شعر # شیراز#انجمن ادبی#آوانگارد#follow4follow #محاوره#انجمن شعر#رامین خسروی#raminkhosravi#collage#poet#poem#lyric#ترانه#غزل#غزل مثنوی#سپید#چهارپاره #شعرروایی#shiraz

: "بزرگترین نعمت دنیا دوست داشتن مولا علی "ع" است"

به رغم مدعیانی که منع عشق می کنند و با دلی خونین از داغ سرخ منا؛

عید بزرگ دست ها و دوستی ها (غدیرخم) مباااااارک... @@@@@@@@@@@@@

درست ،آن طرف برکه بود یادم هست
صدای ملتهب مرد در فضا پیچید

صدانسیم شد در محیط جریان یافت
و رد شد از صحرا لای بوته ها پیچید

طنین حنجره ی مرد مثل صاعقه ای
به روی پیکر تبدار صخره ها افتاد

و اشتیاق عجیبی که در صدایش بود
به شکل موج شد در تن هوا افتاد

صدا چه داشت با خود چه رویدادی را
که کاروان شترها به برکه برگشتند

نگاه های سراسیمه در پی پاسخ؛
چه اتفاق افتاده ؟ چه شد که برگشتند

دوتا درخت به شکل دو دست بالا رفت
ستاره شد کلمات و صداصدا تابید

دوتا پرنده خبر را به قطب ها بردند
خبرشد آفتاب و به برفها تابید

زمین بعد از این پشت،پشت جنگل شد
تمام دریاها خواب برکه را دیدند

همین که حادثه ی آن دو دست جاری شد
پرنده ها همه شان سمت برکه کوچیدند

هنوز برکه مرا یاد شب می اندازد
شبی که حادثه ای سرخ اتفاق افتاد

شبی که از تب خشم شغالهای سیاه
هزار شعله ی سرکش به جان باغ افتاد

هجوم زردملخ ها به شاخه شاخه ی باغ
بهانه ای نو شد دست هر اجاق افتاد

مدارنظم جهان رو به انحراف گذاشت
ستاره های جهان در شب عراق افتاد

ستون خانه ی هستی دچار زلزله شد
وسقف ازهم پاشید چلچراغ افتاد؛

چقدر مرغابی از فرات برگشتند
چقدر رود به دامان باتلاق افتاد

غروب بود که من پرده را کنار زدم
دلم گرفت و غمی سرخ در اتاق افتاد

###

به خویش آمده دیدم که برکه شعر نبود
شروع حادثه ی تلخ باغ و آتش بود

دوتا پرنده به سمت غروب می رفتند
هوای برکه ی چشمان من مشوش بود!
#"پاییز رحیمی"

#غدیریه
#شعرروایی
#چهارپاره

Most Popular Instagram Hashtags