#شرافت

MOST RECENT

بخش پنجم
شاید هیچوقت باورمون نمیشد که عزادار یک بچه باشیم. بچه ای که به دنیا اومدنشم برای ما متفاوت بود.
من اهواز بودم که علی اصغر، داداشم زنگ زد. خیلی بغض داشت. سال ۸۶ بود. گفت که بچه ام به دنیا اومده ولی الان توی دستگاه‍ه. محمد حسین زودتر از موعد به دنیا اومده بود، زد زیر گریه گفت: دکترا از سر و نخاع بچه ام نمونه گرفتند. دلداریش دادم. بچه دو ماه داخل دستگاه توی بیمارستان بود. با اون شرایط مادرش بچه رو با سرنگ شیر می داد. دو ماه آزگار کارشون این بود. مادر توی بیمارستان می خوابید و بابا آواره این خونه و اون خونه.
.
وقتی که علی اصغر رسید اداره آگاهی ساعت دو و نیم شد. رفت بالا و پرونده رو تشکیل دادند. 
ساعت سه با مامور اومدیم خونه محمد حسین.
منو رضا بین ساعت دوازده نیم تا یک کل دوربینای محلو چک کرده بودیم.
مامور هم اومد دوربینای محلو چک کرد و یک صورتجلسه نوشت و رفت.
داشتم دیونه میشدم.
همش گریه می کردم ولی آروم. نمی تونستم روی پام وایستم. زنگ زدم محمد، برادر سوم.
نتونستم بغضمو نگه دارم و زدم زیر گریه. گفتم خودتو برسون که محمدحسین از ظهر ناپدید شده.
محمد خودشو رسوند. کم کم همه فهمیدند که محمد حسین گم شده. همه اومدند. هنوز امید داشتیم که بچه رو میشه پیدا کرد ولی من نمی تونستم جلو گریه مو نگه دارم. خیلی برام سخت بود من خیلی بچه دوستم. 
عکس محمدحسینو توی تلگرام پخش کردیم.
به بیمارستانا زنگ زدیم. چند تا گروه شدیم .کارارو تقسیم کردیم. قرار شد کل بیمارستانا رو بگردیم و عکس محمدحسینو توزیع کنیم. نمی تونستم درد علی اصغرو تحمل کنم آخه علی اصغر دو سال از من کوچکتره. من و او با هم بزرگ شدیم. همیشه با هم بودیم برام خیلی سخت بود نمی تونستم تحمل کنم دلم براش آتیش بود.
چند تا بیمارستان رفتیم. منو پسر عمه ام جلال بودیم. توی چند تا بیمارستان آشنا داشت و باهاشون تماس گرفت و ازشون درخواست کرد تا عکسارو توی پذیرش بیمارستان بزارن. من خیلی بی قرار بودم. جلال گفت ما ایرانیا خیلی با احساسیم، هنوز که اتفاقی نیفتاده تو چرا اینقدر بی قراری، درکم نمی کرد.
بهش گفتم اگه بچه تا شب پیدا نشه دیگه تمومه، به دل من افتاده بود که محمدحسین نمیاد.
و شب شد...
.
برگشتم خونه علی اصغر دیدم خیلیا اومدند.
همه دنبال آشنا داخل اداره های مختلف بودند.
از سازمان کنترل ترافیک گرفته تا آگاهی. دنبال رابطه بودیم ساعت کاری تموم شده بود، باید صبر می کردیم تا فردا صبح.
همه مستاصل شده بودیم.
علی اصغر و بقیه خیلی جاها رفتند ولی بی ثمر.
بخش ششم ادامه در کامنت👇👇👇
.

بخش سوم
محمد حسین عاشق فوتبال بود و تیم مورد علاقش رئال مادرید.
رفتم داخل خونه، مامان محمدحسین خیلی بی‌قرار بود و گریه می‌کرد. بابای محمدحسین با عجله اومد. ساعت دوازده و نیم رفته بود کلانتری تا گم شدن محمدحسینو اطلاع بده. چند تا عکس هم از محمدحسین چاپ کرده بود. سریع شناسنامه محمدحسین و کارت ملی خودشو با چند تا از برگه‌های که مربوط به پاسگاه بود به من داد گفت برو آگاهی. روی سربرگ نوشته شده بود "فقدان". برداشت من از کلمه فقدان اینه که اگه مثلاً شما بری بازار و بچه رو لابلای جمعیت گم کنی بهش می‌گن بچه مفقود شده. در حالی که محمدحسین از دم در خونه گم نشده بود بلکه از دم در خونه اشتباهاً سوار یک ماشین به عنوان آژانس شده بود. فاصله بین خونه تا مدرسه در نهایت ترافیک ده دقیقه راه بود. یعنی نهایتاً بچه باید ساعت دوازده می‌رسید مدرسه. در حالی که ساعت دوازده و ربع که بابای محمد حسین مدرسه رفته بود هنوز بچه نرسیده بود. از طرفی محمدحسین خیلی باهوش بود مسیر مدرسه شو حفظ بود چند سال این مسیرو رفته بود. شماره تلفن خیلیارو حفظ بود. اگه توی راه اتفاقی می‌افتاد حتما با خونه و یا باباش تماس می‌گرفت در حالی که اینطور نبود. محمدحسین فاصله بین خونه تا کلاس زبانشو همیشه پیاده می‌رفت شاید بیست دقیقه‌ای می‌شد.
سریع سوار ماشین شدم و به سمت آگاهی به راه افتادم، علی‌اصغر با رضا می خواستن برن پارک اطراف مدرسه رو بگردند. توی مسیر به خانومم زنگ زدم گفتم خودتو سریع برسون خونه علی‌اصغر، محمدحسین گم شده و مامانش خیلی بی‌قراره. ساعت یک و چهل دقیقه رسیدم آگاهی. من تا به حال اینجا نیومده بودم و اصلا بلد نبودم کجا باید برم. پرسون پرسون بعد از اینکه چند تا اتاق رفتم بلاخره گفتند برو بخش جنایی.
ساعت یک و چهل و سه دقیقه بود.
.
.
«ببخشید این فاجعه دردناکو به صورت قصه بیان می کنم. شاید برای منم سخت باشه ولی با تاسف احتمال داره برای عزیزانمون اتفاق بیفته.
از این تجربه تلخ ما درس بگیرید و از اشتباهات ما بر حذر باشید.» #محمدحسین#محمد_حسین#محمدحسین_ازغدی#محمد_حسین_ازغدی#کودک_آزاری#کودک#شهادت#شرافت#رئال_مادرید#رئال#امام_حسین#شهید#مدافع_حریم#ازغدی
#Mohamadhoseinazghadi#azghadi#Mohamadhosein
ادامه بخش چهارم در کامنت👇👇

خیلی از کسانی که تازه به جمع ما پیوستند، نمی دونند که چه اتفاقی افتاده به همین خاطر مجددا این اتفاقو توضیح دادم.»
.
بخش اول
چند روز پیش یعنی پنجم اردیبهشت97بود که محمد حسین دزدیده شد. 
ما توی کارگاه بودیم که زن داداشم زنگ زد گفت محمد حسین اشتباهی سوار ماشین شده سریع خودتو برسون. داداشم گفت باشه الان میام، ما هم گفتیم نگران نباش چیزی نیست تلاقی آژانسه.
بعد از نیم ساعت علی اصغر به من زنگ زد گفت علی بچه نیست. من پشت میز نشسته بودم ییهو از جام پریدم گفتم چی، مگه میشه. با رضا سریع رفتیم در خونه شون. رفتم تو دیدم مادر محمدحسین مثل ابر بهار داره گریه می کنه، پرسیدم چی شده. گفت «محمدحسینم رفت».
مامان محمدحسین گفت راننده سرویس به محمدحسین گفته من امروز نمی تونم بیام برای خودتون آژانس بگیرین. محمدحسین دم در منتظر سرویسش بوده که یادش میاد امروز سرویس نمیاد. به من گفت که سرویسم نمیاد، برام آژانس بگیر و منم براش آژانس گرفتم. محمد حسین با داداش کوچیکش طبق معمول دم در منتظر آژانس بود که اونطرف خیابون یک پراید سفید بوق زد. محمدحسین رفت به سمت پراید و پرسید شما آژانسی که راننده با سر جواب می‌ده آره بیا بالا. در همون لحظه مادر محمدحسین از توی آیفون داشت صحنه رو می‌دید. مادر محمدحسین شک می کنه که چقدر سریع آژانس اومد، مجددا تماس می‌گیره و از نوع ماشین می‌پرسه که اونام می‌گن یک سمند فرستادن. مادر سریع خودشو به در رسوند ولی پراید رفته بود و مادر سریع به پدر اطلاع داده بود. 
بابای محمد حسین مستقیم رفته بود مدرسه، از ناظم خواسته بود که توی بلندگو اسم محمد حسینو اعلام کنند ولی محمد حسین نیومده بود و بعد خواهش کرده بود تا همه بچه‌ها به صف بشن.
همه بچه‌ها به صف شدند. «محمد حسین نبود.»
منو رضا مونده بودیم چکار کنیم. تصمیم گرفتیم به آژانسای محل زنگ بزنیم. توی اون ساعت هیچ کسی آژانس به اطراف خونه محمدحسین نفرستاده بود.
تصمیم گرفتم با تاکسی‌های اینترنتی تماس بگیریم، تا شاید یکی از اونا محمدحسین اشتباهاً برده.
با پشتیبانی تپ‌سی تماس گرفتیم، اونام گفتن که یک میلیون تماس داشتیم نمی‌تونم جواب بدیم. ساعت ۱۳ بود.
کلا مونده بودیم چکار کنیم....
بخش دوم ادامه کامنت👇👇

🎬 #کلیپ 👤پاسخ استاد #رائفی_پور به
علی مطهری : 🔺علی مطهری : طرح #شفافیت_آراء_نمایندگان را قبول ندارم ✅ تنها کانال رسمی استاد رائفی پور و جنبش مصاف
#شفافیت_آراء_نمایندگان
#شفافیت_آرای_نمایندگان_مجلس
#شفافيت
#شرافت
بي_شرافتى
@masaf

هوالشهید

مثلِ شهدا به فکر پروازم من /
سربازم و سَر به دوست میبازم من /

هر گوشه ی این خاکِ مقدّس باشم /
ایرانی و داغدارِ اهوازم من /

#ع_نیکو_لاله #عاشقی #شهدا #شعر_آیینی #محرم #مدافعان_حرم #حسین_بن_علی #حسین_تنها_نمی_ماند #شرافت#غیرت_ایرانی_یعنی_این #شاعرانه

شرافت و ناموس را تو معنا میکنی. نه یک تکه روسری
وقتی دستهای سربازان وطن پناه گاه واقعیه دخترکی گریخته از معرکه خون و آتش می شود خدا هم به این محرمیت لبخند میزند.
تا شرافت شما هست خدا حافظ دخترکان و کودکان سرزمینمان هم هست
#خوزستان#تسلیت#اهواز#خاک#خون#شرافت#ناموس#سرباز#وطن#روسری#حرمت#محرمیت#31شهریور

درود بر روح بزرگت
حاج حسین هدایتی در قلب ماست

مهم اینه که شما محبوب دل همه ی هواداران هستی
بابت تمام سالها که ناسپاسی ها شدی اما ماندی با
باشگاه ، به عشق هواداران و پرسپولیس ، مردی
با یک #پرچم سرخ ، و با دلی با هزار دشت شقایق

که از #شرافت می گوید و نمی دهدش به هزار
رنگینکی دنیا ..... نام تو ، چون قصه هر شب بر لب من ،
#مرد_بی_ادعا
#هستیم_تا_آخرش
پرسپولیس ❤❤❤❤❤❤ همیشه قهرمان

@havadarane_hoseein_hedayati
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی

***
این خون چرا از کفِ خیابان شسته نمی‌شود؟ این تفنگ چرا زمین گذاشته نمی‌شود؟ این خشونت چرا هی بچه می‌زاید؟ این خاک چرا نفتِ سیاه قی می‌کند و به جایش خون می‌بلعد؟ این رود چرا خشکیده؟ این غبار چیست که در هواست؟ "سر خطِ"خبرها ما را به ته کدام چاه می‌اندازد؟ کیست که لااقل کمی شرافت داشته باشد؟ ما کیستیم؟ ایرانی؟ عرب؟ شیعه؟ مرتد؟ سکولار؟ منافق؟ فریب‌خورده؟ مظلومانِ تاریخ؟ هویت چیست؟ خاک؟ زبان؟ دین؟ باور؟ رویا؟ آرمان؟ یا خونی که هنوز کفِ خیابان است؟ شاید هم هویت امروز تنها یک چیز است‌؛ درکِ فردایی که هیچ وقت نیست.
همه چیز این روزها مثل داستانی بلند و کلاسیک در جریان است. دود شدنِ هر آنچه در کودکیِ من چون کوه استوار بود. آدم‌های واقعیِ زندگی و مفهومِ حقیقی‌ای چون وطن. اما آن‌قدر این داستان زندگی‌ست، آن‌قدر دروازه‌های آهنینش از کلیشه محکم است که نفوذ خیال به آن سخت و نوشتنش ناممکن است.
***
پ.ن: روزی به این شهر سفر خواهم کرد. به شهری که باران توی رودش غرق شده.. خالد توی کوچه‌هایش دویده و مش‌نوذر عرق به دست، به آسمانِ نارنجی و مشعلِ همیشه روشن‌‌اش چشم دوخته... شهری که خلاصه‌‌ایست از بی‌قراریِ صد و چند ساله‌ی سرزمین.
شاید روزی که مرگِ کودک چهارساله تاریخ باشد، نه زندگی.

#اهواز
#احمد_محمود
#خون
#شرافت

استاد شجریان با وجود خود این کلمه را برایم کامل می کنند«وطن».استاد تولدت مبارک❤️❤️❤️❤️
وطن برای من حدود و جغرافیا نیست،مفهوم وطن عشق کسانی است که در سینه دارم،مفهوم وطن
زنان و مردانی است که با وجود خود،به من و سرزمینم هویت بخشیدند،کسانی که با سرافرازی ،لیاقت،شجاعت،دانش،هنر وبا شرافت و مهربانی خود به ما زندگی بخشیدند،و به کمال وطن را برای ما ابدی ساختن❤️❤️❤️❤️❤️#ایران_ما #استاد_شجریان #وطن #هموطن #ظلم #ایثار #فداکاری #شرافت #انسانیت #خون #تروریسم_محکوم_است

#تسلیت

به مادرم می گفتم:
"من را به دنیا نیاور
جهان جای مهر نیست
و جنگ ، سرِ شوخی را با کودکان باز کرده است"؛
اگر زبان زنده ی دنیا را بلد بودم...

زبان به کام کشیده اند سربازان بسیار
و با چشمهای بسته عاشق می شوند
با چشمهای بسته
خودشان را از هم تشخیص می دهند
با چشمهای بسته رگ،بارِ هم می‌کنند
به خودشان می آیند روی دوش هاشان
خونِ دیگری ست
روی خونشان،انعکاسِ پرچم سفید
میان لخته ی سقط شده از مادرانِ بی هواست

به مادرم می‌گویم
سی ساله می شوم شاید زبانِ دنیا،‌من را بفهمد
لبخند، می زندش به اشکِ حلقه در حدقه ی زمان
چشمهایش به چشمهایم‌می‌گوید:
"ما چندساله های چند نسلیم
زخم های همدیگر را بریل می خوانیم
و با دست های بسته به هم زنده گی تعارف می کنیم
حساب مهر را از برگریزانِ اندوهینِ پاییز،
حساب عشق را از کدورتِ زمان جدا می کنیم
حساب دوست را از دشمن،
حساب جنگ را از تاریخ..."

سی سال و سی روز و سی ساعت،
به حال زمین گریستنم‌می آید
هزار و سیصد و
چهارصد و
پانصد و
هر چند خورشید
می‌تواند غروب کند در کسری از ثانیه
میان‌قلبِ یک نطفه تا مرزِ گورهای دسته جمعی!

در ابعاد یک نقشه عمود می‌شود نفسهایمان
در افق، نقشِ تابوت را کابوس‌ می‌کِشیم

زندگی ام‌نمی آید مادر
زندگی،خدایِ جنگ است،در جنگ با خدایان بسیار
خدایانِ زاییده در صلح از رَحِمِ بی رحمِ تانک ها
زندگی بمبِ خنثی ای ست
که خودش را از هرکه بخواهد دریغ می کند

#ثمین_رضوی

#بداهه #شعر #شعرآزاد #شعر_معاصر

#روز_جهانی_صلح ! #هفته_دفاع_مقدس #جنگ_تحمیلی #ترور #تروریست #جانی #ننگ #شرافت #مهر #تولد #سی #سال #پاییز

فرمانده دوران سربازی من امیر محمد مختاری فر
افتخار بنده

شرافت و تعهد را معنا کردید

محمد مختاری فر در حمله تروریستی اهواز با توجه به مقام والای نظامی, اسلحه به دست یکی از چهار تروریست را به هلاکت رساند

درود به وجودت😍😍 فارغ از خبر ناگوار حمله تروریستی بایستی یادی کرد از مردان غیوری که عهد بستن تا با غیرت سرباز وطن باشند, بر ترس غلبه کنند و شعار ندهند و عمل کنند, چه طور که امروز از سرباز صفر تا مقام والای نظامی شرافت و تعهد را معنا کردند
پ.ن: این بزرگ مرد لرستانی فرمانده بنده در تیپ چهل سراب بودن ضمن شناختی که از ایشان دارم ؛ مردی به واقع با ایمان, متعهد به نظام, با اخلاق مداری والا و انسانی شریف هستند, ضمنا بنده دو نوبت توسط ایشان به عنوان سرباز فعال فرهنگ و هنر تقدیر شده ام .

#ارتش #ارتش_جمهوری_اسلامی_ایران #ایران#شرافت#غیرت#مردانگی#لرستان#آذربایجان_شرقی

. نازنین دختر !
تو ناموس میهن منی .
#ناموس
#شرافت نظامی

فقط باید علی کریمی باشی تایه ورزشگاه پرسپولیسی برات ایسلندی برن❤❤❤❤❤
درود به شرف و غیرت اسطوره ی مردمی#علی_کریمی
#اسطوره_یه_ملت_کریمیه_با_غیرت
#شرافت
@aliiiiiiiikarimi8
@aliiiiiiiikarimi.888.fanpage
@perspolis
@persepolisi666atishe
@etehade_havadarane_ali_karimi

الله الله شاید فردا باران گیرد
جنگ و عصیان،#حصر انسان پایان گیرد
شاید خبر آمد،شادی زِ در آمد
با خونِ #شهیدان بازی به سر آمد
امیدوارم هر کسی که با نیت های #سیاسی و شخصی سعی در به خدمت گرفتن #مداحان و #هیات_مذهبی جهت رسیدن به اهداف خود،#حزب و #جناح_سیاسی داشته و دارد هر چه سریع تر از جایگاه و منصب خود به اذن #خداوند_قادر کنار گذاشته شود تا بلکه هیئات مثل گذشته #مردمی باشند و تنها پیام امام حسین(ع) و #نوای_عاشورا که به واقع همان #شرافت، #انسانیت و #آزادگی ست در آنها فریاد زده شود.زیرا به نظر من این روالی که در سالهای اخیر در پیش گرفته شده چیزی جز دل زدگی مردم نسبت به #دین و ائمه اطهار(ع) و نگاه نامناسب نسبت به دینداران واقعی در پیش نخواهد داشت.

#انسانم_آرزوست #محرم #هیئات #عزاداری #حسن_آقامیری #دیندار_واقعی

درود بر روح بزرگت
حاج حسین هدایتی در قلب ماست

مهم اینه که شما محبوب دل همه ی هواداران هستی
بابت تمام سالها که ناسپاسی ها شدی اما ماندی با
باشگاه ، به عشق هواداران و پرسپولیس ، مردی
با یک #پرچم سرخ ، و با دلی با هزار دشت شقایق

که از #شرافت می گوید و نمی دهدش به هزار
رنگینکی دنیا ..... نام تو ، چون قصه هر شب بر لب من ،
#مرد_بی_ادعا
#هستیم_تا_آخرش
پرسپولیس ❤❤❤❤❤❤ همیشه قهرمان

@havadarane_hoseein_hedayati
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی
#اتحاد_هواداران_حسین_هدایتی

.
.
بخش ششم

حدود ساعت ده شب بود. رفتیم سراغ همون آژانسی که برای محمدحسین ماشین فرستاده بود، بهشون شک داشتیم که شاید مسافر دزدی اتفاق افتاده باشه. چیزیه که توی آژانسا مرسومه. پراید سفیدی نداشتند که توی اون لحظه داخل آژانس باشه.
ناامیدانه برگشتم ابتدای خیابان اصلی، ببینم دوربینی وجود داره که به کوچه منزل علی اصغر اشراف داشته باشه یا نه، که چیزی عایدم نشد.
برگشتم به سمت خونه علی اصغر. علی اصغر با باجناقش رفته بودند کنترل ترافیک که متاسفانه سرنخی به دستشون نیومده بود. همزمان رسیدیم خونه. نشسته بودیم دم در خونه که دیگه بغضش ترکید و زد زیر گریه، گفت می ترسم بچه رو یا کشته باشند یا آشو لاش بیان بندازن دم در خونه.
چند دقیقه بعد حدود ساعت یازده شب دیدم عمو ابوالفضل سریع و باعجله اومد و گفت من باید برم و سریع سوار ماشینش شد و رفت.
من و علی اصغر فهمیدیم خبریه. نیم ساعتی منتظر شدیم که عمو زنگ زد و گفت عموجان بیا که بیچاره شدیم، گفتم مگه چی شده. گفت فقط بیا،بیا کلانتری ویرانی. برادر خانومای علی اصغر به همراه علی اصغر راه افتادند.
منو رضا با هم راهی شدیم. رضا داداش کوچیک ماست. رضا هم از ظهر به دنبال محمدحسین گشته بود. با این خبر شروع کرد به زاری و شیون. نشست پشت فرمون اصلاً حالت طبیعی نداشت خودشو می زد، رسیدیم به یک میدان، بهش گفتم وایستا، نگه داشت. سریع سویچو برداشتم. گفت علی سویچو بده، ندادم. بلاخره نشوندمش کنار خودم. من صبرم بیشتره، تو راه همش خودمو گول می زدم که چیزی نیست نگران نباش ولی نمی شد.
فاصله زیاد بود بیست کیلومتری می شد. این مسافت خیلی طولانی بود. ثانیه حکم ساعت‌ رو پیدا کردند.
#تاسیس_فوریتهای_انتظامی_برای_کودکان
#محمدحسین#محمد_حسین#محمدحسین_ازغدی#محمد_حسین_ازغدی#کودک_آزاری#کودک#شهادت#شرافت#رئال_مادرید #رئال#امام_حسین#شهید#مدافع_حریم#ازغدی
#Mohamadhoseinazghadi#azghadi #Mohamadhosein

Most Popular Instagram Hashtags