[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#سی_سفر_سی_دنیا

MOST RECENT

.
دور | Away

اگر راهی بود که برگردم هم، باز می‌رفتم؛ حتا حالا که تا دورها هیچ چیز نیست انگار

بارسلونا، تابستان ۹۶
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #barcelona #spain #urban #adventure #summer #freedom #tehran #iran #curlyhair #away #statue #sculpture #art
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بارسلونا #هنر #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

.
امید | Hope

من هنوز نگاه می‌کنم و می‌گردم. زنده‌م هرچند لبِ مرزها و حاشیه‌ها راه می‌روم و شب‌ها را در گوشه‌ها می‌خوابم. هنوز هم چایی به دست و خنده به چشم، به تماشای آدم‌ها می‌نشینم، حرف‌ها را گوش می‌کنم و بلند می‌خندم. هنوز چیزهای عجیب هستند، هنوز می‌بینم، هرچند نه شبیهِ پیش و گذشته، یا شبیهِ تو، تو، یا تو، یا آن تویی که دارد فرار می‌کند.
هیچ کس که شبیه نمی‌شود، می‌شود؟

راه‌ها هنوز بی‌سر و ته ادامه دارند، بی‌صدا کش می‌آیند و من میان‌شان می‌گردم و رد جا می‌گذارم. راه‌های زیادی هنوز هستند، اگرچه تهی از تو، و تو، و یا تو، و یا حتا تو، یا آن تویی که آنجا دنبالِ چیزی می‌گردد، و آن توی دور.

من هم هنوز دور و نزدیک را نگاه می‌کنم و می‌گردم. راه می‌روم، زنده‌م، لبِ مرزها زندگی می‌کنم و حاشیه‌گی را، و خطرها را تجربه می‌کنم. هر شب بلخره گوشه‌ای پیدا می‌کنم و اگر خوابم ببرد، می‌خوابم؛ وگرنه که بیشتر می‌گردم، یا مانندِ گهگاهی که گوشه‌ای نیست و زیرِ نور مانده‌م، با لُختی‌م کنار می‌آیم و به تماشای خودم، دم کرده‌ی بهارنارنج می‌نوشم و داستان می‌سازم و می‌نویسم.

هنوز می‌گردم و می‌دانم آغاز و پایان همان زاده شدن بود، می‌دانم قرار نیست صاحبِ چیزهایی شوم، پس از دست دادن که معنا ندارد. همه چیز نماندنی است و از این رو، همه چیز از آنِ ماست، از آنِ من هم هست.

من هنوز زنده‌م، راه‌ها سرِ جایشان هستند، و تو، و تو، یا حتا تو، و آن توی تنها، یا آن توی جنگنده، و حتا تویی که ترسیده‌ای.
.

پ.ن. بعد از اون روز که از این دنیا تموم می‌شم، راه‌ها سرِ جاشون هستند، و تو، یا تو.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #berlin #germany #hope #graffiti #adventure #summer #freedom #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #برلین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

امید | Hope

آدم‌ها برای آرام کردنِ تلخی‌ها و گذشته‌های دردآور، شروع می‌کنند به تغییر، تغییرِ چیزها، جوری که واژه‌ها رنگ و مفهومِ نو بگیرند و یا واقعیت‌ها شکل عوض کنند و یا عینیت‌ها ذهنیتِ متفاوت بسازند.

برلین، خرداد ۹۶
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #berlin #germany #hope #graffiti #adventure #summer #freedom #hug #love #tehran #iran #curlyhair #guy #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #برلین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

روشنایی | Lighting

شب که می‌شد، تاریکی‌های روز به سراغش می‌آمدند و دست می‌گذاشتند روی دیدگانش. چراغ‌ها را، همه‌ی چراغ‌ها را روشن می‌کرد، پرده‌ها را کنار می‌زد و حتا تلویزیون را هم روشن می‌گذاشت تا بتواند ببیند، تا چیزی جز حجمِ سنگینی‌ها و آلودگی‌های روزمره ببیند.

انگار شب‌ها گم می‌شد میان همه‌ی آدم‌زدگی‌های عصرِ مدرن و لَختی‌های صنعتی و لحظه‌های عاریه‌ای و عارضه‌های چندپارگی.

کمی زمان می‌بُرد تا باز پیدا شود، تا به تاریکی خو کند، به نبودنِ روشنایی‌های دروغ، به نبودنِ صداهای ساختگی و بازتابِ همهمه‌ها، به نبودنِ روبندهای ذهن‌ها، و حجاب‌های چهره‌ها، و نقاب‌های بدن‌ها. زمان می‌بُرد تا به لُختیِ خودش، به آن خودِ ناب بازگردد؛ سپس چراغ‌ها را کمِ کم کند، از جهنمِ تلویزیون بیرون بیاید، از همه چیز فصل شود و وصلِ روشناییِ اصیلِ دیدگانِ خویشتن شود تا عینیتِ خودش را در آینه، همسانِ ذهنیتش کند.
و سرانجام نامش را به یاد بیاورد.

وقتش می‌شد که زندگی کند، برای چند ساعتی.
.
.

پ.ن. وقتش می‌رسه، وقتش می‌رسه که داستانی بخونی. وقتش می‌رسه که چیزهایی رو به یاد بیاری.
وقتش می‌رسه که ذهنت روزهای نیومده رو ماجراجوییِ تازه و تصویرسازی کنه و دلت تنگ بشه. که دلت چیزی رو بخواد. که بخوای عینیتی باشی که دوره.
دلت بخواد یه آهنگی رو بشنوی، یا حتا بخونی.

۱۲ آذر ۹۶، ۱۰:۴۱ شب
.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #vienna #austria #building #night #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #guy #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #وین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

روشنایی | Lighting

پ.ن. می‌دیدم، جلوی چشمام رو گرفته بودم تا بتونم ببینم. تا بتونم پرتوهای بودنی رو که چند ماهِ بعد و در نبودِ من، پا به اونجا می‌ذاشت، ببینم. همه جا تاریک بود و من پرتوها رو می‌دیدم.

اپرای ایالتی وین، خرداد ۹۶
Vienna State Opera, July 2017
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #vienna #austria #clouds #sky #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #guy #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #وین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

روشنایی | Lighting

پ.ن. همه چیز نِسبی هستش، فرض‌های کلاسیکِ فیزیکِ مساله‌های حرکت رو رها کن. ناظرِ بیرونیِ در حالِ حرکت حتا، نسبت به من و تو ایستاست، ما هم نسبت به اون.
امرهای پیشین همه ایستا هستند، تاریخ، ایستاییِ ناب هست و دل بستن به شک و تردیدهای تایید کننده‌ی گذشته تنها برای رهایی از وسوسه‌ی تازه و آینده، از سرِ فرار از آینده، شکل غریبی از همون ایستایی هستش.
لحظه‌ای که فکر کردی به نهایت رسیدی، خستگی در کن و از نو بشناس و بازتعریف کن اون چه هستی و اون چه پیرامونت هست رو.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #berlin #germany #clouds #sky #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #برلین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

جای خالی | Blank Position

خسته می‌شدی؟
این را همیشه از خودم می‌پرسیدم. هر صبح که از خواب پا می‌شدم، هر آن که بیرون می‌زدم، آن لحظه‌ای که پاهایم دیگر نا نداشتند و شانه‌هایم می‌شکستند، یا زمانی که بازمی‌ماندم و دوست داشتم پای ثابت لحظه‌ها باشی، مکثی می‌کردم و پس از قهوه یا جرعه‌ای نوشیدنی، باز راه می‌افتادم.
و شب‌ها که کوفته اما خوش، شب‌زنده‌داری می‌کردم و دم خواب که فردایش را تجسم می‌کردم و می‌پرسیدم که خسته می‌شوی؟

هر بار از خودم می‌پرسیدم اگر با هم بودیم هم، باز خسته می‌شدی؟

پ.ن. جای خالی، جاهای خالی هم برای تو.
.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #barcelona #spain #urban #night #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بارسلونا #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

جای خالی | Blank Position

پ.ن. تاب تکون می‌خورد و صدای قیژقیژش تنها نشونِ وجودِ زندگی اون پیرامون بود. تاب خالی مونده بود، اما تو حالِ تاب‌سواری هم نداشتی. گوشه‌ای از دنیا باد لای موهات پیچیده بود و آفتاب تازه داشت بیرون می‌زد. تو هم داشتی از بالای کوه به کوچیکیِ دنیا و درندشتیِ تهران نگاه می‌کردی و جلوی پات، صدای جلز و ولزِ آتیش میومد.
دلت برام تنگ شده بود، نشده بود؟
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #berlin #germany #playground #park #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #برلین #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

جای خالی | Blank Position

در فردیتِ عقلانیِ جامعه‌ی مدنی که ما هر روز بیشتر در خودمان گسترش می‌دهیم، جاهای خالی را با چه چیزی/چیزهایی می‌توان پر کرد؟ آدمی؟ آینده؟ اکنون؟

هرچند آزادی و استقلال این فردیت می‌ارزد، اما دلزدگیِ نهفته‌ی پسِ آن، حس‌گرهایی که لمس شده‌اند/می‌شوند، احتیاط‌های خودمحروم‌کننده و اکراه‌های نفرت‌ساز، با کدام چاره‌(ها) درمان می‌شوند؟

پ.ن. پاسخ پرسش آغازین رو آدم نمی‌دونم، چون برای هر آدمی جای تازه‌ای ساخته می‌شه؛ جای تازه‌ای که کیفیت‌ش دست خودمونه و می‌تونیم از تجربیات زیسته‌مون استفاده کنیم تا جای بهتری باشه.
برای من که این طوره.
هرچند شاید آدمی واسطه‌ای برای پر کردن جاهای خالی موجود باشه.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #barcelona #spain #contemporaryart #museum #adventure #summer #freedom #dream #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بارسلونا #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

خیال | Illusion

امرِ اصیل بود، واقعی بود، به واقع زمان و مکان داشت، هرچند نبود و نمی‌خواستیم که باشد و بودنی هم نمی‌شد انگار.

مانندِ مرگ، مانندِ دلدادگی.

واقعیتی بود که خود را از امرِ عینی به امرِ ذهنی مبدل ساخته و ناپدید شده بود و سپس، خیالِ خوشِ من ذهنیتش را، عینی ساخت، هرچند این عینیت که دیگر او نمی‌شد.

نقطه‌ی عطفِ همه‌ی تلخی‌های تاریخ درست همین جاست.
.
پ.ن. این خیال اوست که سوژه‌ش را اُبژه می‌کند تا بخند و بخنداند، تا به باور اُبژگی تازه‌ش برسد و امر اصیل، یکتا و واقعی شود، تا به عقاید یک دلقک برسد. خیال و سوژه‌هایی که تجربه‌های زیسته‌ش و دلزدگی‌هایش هستند. .
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #berlin #clown #people #adventure #summer #freedom #fun #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #برلین #آزادی #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

رهایی | Salvation

بچه که بودم، می‌توانستم برای ساعت‌ها خیره شوم، به هر چیزی، و غرق شوم، غرقِ هر چیزی. میانِ یکی از این غرق شدن‌ها، چشمم مانده بود به پشتِ جلدِ کتابِ «جاناتان لیوینگستون، مرغ دریایی». آنجایی که مترجم و شاید ناشرِ خوش ذوق و نکته‌سنج، عبارتی کلیدی و هیجان‌انگیز از متنِ کتاب را آورده بود. پرسشی شگفت‌انگیز که هنوز هم پس از سال‌ها، با هر دغدغه و چالشِ زندگیِ من عجین شده و دست از سرم برنمی‌دارد. کنجکاویِ ساده اما عمیقی که در دل و جان و اندیشه‌های من رخنه و سپس رسوب کرد و ماند و به مانندِ شراب، هرچه بیشتر گذشت، مزه و طعمش دلنشین‌تر شد و مستی و پاتیلی و خماری و سردردش، وحشتناک‌تر.

عبارتِ ساده‌ای بود که می‌گفت:
«چرا سخت‌ترین کار در جهان این است که پرنده‌ای را متقاعد کنی که آزاد است؟»
.
هنوز هم خیره می‌شوم، به هر چیزی، به آدم‌ها، می‌نشینم و به خودشان و به عکسشان خیره می‌شوم، به آنهایی که هنوز بخشی نوشته یا نانوشته، مجاز یا حقیقی از روزگارِ من هستند، و از خودم می‌پرسم که چرا سخت‌ترین کار در جهان این است که آدمی را متقاعد کنی که رها و آزاد است و در آزادی‌ش، همه چیز هست و هیچ نیست؟

این روزها دیگر آن‌چنانی نیستند عکس‌ها و آدم‌ها، کمتر از انگشتانِ دست، اما همان‌ها را هم کناری گذاشته‌م.
این روزها به عکس‌های خودم خیره می‌مانم، به همه‌ی سال‌های رفته و آدمی که آنها را زیسته. و می‌پرسم، می‌پرسم و باز می‌پرسم.

شاید رهایی همان ناکجاآبادی است که تو در آن خانه کرده‌ای. رهایی، کجاست؟

پ.ن. هنوز خواب می‌بینم که میونِ کوه‌های بلند، دره و تنگه‌ای عمیق هست که توشو ابر پُر کرده. بالا سرم پُرِ ابره، نباشه هم، خبری هست مگه؟ میونِ تنگه اون پایین هم هیچی دیده نمی‌شه، اصن هیچی نیس.
تو؟ ناکجا؟ بِپَرم؟
هنوز می‌پرم و از خواب بیدار می‌شم، کی می‌دونه، شاید یه بار نپریدم، شاید هم یه بار پا نشدم.

۱۰:۳۵ شب، ۲۰ آبان ۹۶

#trip #roadtrip #travel #backpacking #prague #praha #people #adventure #summer #freedom #salvation #love #tehran #iran #curlyhair #babaknov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #پراگ #آزادی #ماجراجویی #تهران #ایران #فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

رهایی | Salvation
.
افق معنای دیگری دارد آن هنگام که حواسم پرت می‌شود. آن هنگام که چیزی درونِ من می‌گوید گوشه‌ی دیگری از فلک، آسمانِ دلی رنگ و رو باخته، هوا رو به پایان گرفته، باد از حرکت باز مانده یا برف به زمین نرسیده آب شده و آبش بخار شده و اصلن باز ابر شده و ابرِ عقیم همان جا مانده.

یا در میانه‌ی شب که از خواب می‌پرم و صدایی در ذهنم می‌شنوم، که می‌خندد و مشتاق دنبالِ من می‌گردد. که از تهِ دل یادم می‌کند و با خودش می‌گوید ای کاش او هم اینجا بود. از خواب می‌پرم و برای دقایقی هم که شده، به رقص شبانه‌ی شاخه‌های بلندِ درختِ پشتِ پنجره خیره می‌مانم. من هم زمزمه می‌کنم ای کاش او هم اینجا بود.

افق شکلِ دیگری دارد زمانی که در بن‌بستِ نظریه‌های جامعه‌شناسی پاسخِ همه چیز را از ناکجاآباد می‌آورم و هم‌زمان، چهره‌ای در ناکجا از برابرِ چشمانم دور نمی‌شود. افق، چهره‌ای از ناکجا می‌شود که دور نمی‌شود و میانه‌ی بزرگراه و رانندگی هم، در هیاهوی ترافیک کنارم می‌نشیند و من خیره به او، درگیرِ تصادفِ زنجیره‌ای می‌شوم.

افق خودِ رهایی می‌شود زمانی که دورم، دور از همه‌ی داستان‌های بلند و کوتاهی که ذهنِ داستان‌پردازِ من هر آن می‌سازد و با آنها پرواز می‌کند تا نشدنی‌ها را ممکن کند، هرچند در هر پرواز سقوطی هست و در هر زندگی، مرگی و در هر داستانی، داستانی دیگر.

افق‌های زندگیِ من، به راستی که دور و پر از رهایی و لذت و سیالیَت هستند، پر از خنده‌های بلند و پیوستگی و تجربه‌های ناب و نو.

پ.ن. سال گذشته درختِ پشتِ پنجره را هرس کردم، دلم نیامد که دست به شاخه‌های سربلندش بزنم به خیالِ آن که امسال تنومندتر بالا می‌روند و همه‌ی پنجره می‌شود درخت. اما نشد، نرفتند، بارِ بیشتر آوردند و خمیده‌تر شدند.
میارزید، اما امسال سراغشان می‌روم، نباید به آنچه هستند باقی بمانند.

۱۰:۵۰ شب، پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۹۶
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #budapest #people #adventure #summer #freedom #salvation #love #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بوداپست #آزادی #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

رهایی | Salvation
.
هنگامه‌هایی از زندگی فرا می‌رسند که ادامه ندارند، ینی زندگی ادامه‌ای ندارد. آدمی هر کاری که کند، دست و پا که بزند، همه چیز را دستخوش تغییر و تحول هم که بکند، باز زندگی به مثابهِ باتلاق، بیشتر فرو می‌خوردَش.

زمان آن می‌رسد که آدمی بِبُرَد از پیوندها و امر تاریخیِ پیرامونش و رجعت داشته باشد به تجربه‌های زیسته‌ای که غافلانه نادیده‌یشان گرفته بود. زمان آن می‌رسد که از اجتماعاتی که عضوش بوده و عاریه‌هایی که از آنها به یغما برده بود، دل بِکَنَد و شکل تازه‌ای از بودِش در جامعه‌ای حتا غریب را بیازماید، حتا جامعه‌ای اندرونِ همان جامعه‌ی پیشین.
زمان آن می‌رسد که هرآنچه از توان و زمان و خودش برایش مانده جمع کند و به ساختنِ خودِ مغفول بپردازد.

زمان آن می‌رسد که دست از مهرورزی‌ها و مهرخواهی‌ها بکشد و خویشتن را نوازش دهد. آنچه نمی‌تواند بازپس دهد را درخواست نکند و آنچه نمی‌تواند ادا کند را مکلف نشود. در برابرِ اسبابِ رنج و درد و زحمت شدنِ دیگران و خودش، برای خودش و دیگران، بایستد و هراسِ دوری از و غریبگی در تاریخَش را به جان بخرد.
آن‌گاه با مرثیه‌خوانی و شاید بغض و گریه‌ای که خالی از گذشته‌ش کند، آزاد و رها، دور شود از برساخت‌ها و انگاره‌های دیگر ناکارآمد و دیگر به مرگ کشیده شده، هرچند شاید هنوز دوست داشتنی.

اگرچه که این بازی، چرخه‌ی گرفتاری‌ها و بندهایی است که همواره بازتولید می‌شوند و هر بار رهایی و باز کردنِ گره از آن گویی توانی بیشتر می‌خواهد، اما آدمی باید به روزگارِ وصلِ خویش بازگردد، به آن رهاشدگی که غریبیِ هر جامعه‌ای را هم معنا می‌دهد. به آن رهایی و سیالیَتی که متقاعد شدن به آن شاید از سخت‌ترین کارهای جهان باشد.
.
پ.ن. دوست داشتن و دوست داشته شدن، البته به موازات و شرط دو سویِگی، این میان خود گرفتاری و بندی تازه است که رهایی را معنای واقعی می‌دهد، که رهایی را توانی شگفت‌انگیز می‌دهد. تناقضی که کشفش جز با تن دادن به زیستنَش، تنها ادعایی است.
.
۵:۵۷ عصر شنبه ۶ آبان ۹۶
.
.
.
.

#trip #roadtrip #travel #backpacking #prague #people #praha #adventure #summer #freedom #salvation #love #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #پراگ #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #نو #نوین

ماندن | Staying --- بخش سوم | Part 3rd
.
عجیب بود، عجیب بود که هنوز مانده بود و داشت برایم آواز می‌خواند. دیر وقت بود و ستاره‌ها هم دیگر از سوسو افتاده بودند و هر آنچه نور بود، آویزان گوش‌هایش و در چهره و چشم‌هایش خلاصه می‌شد. مانده بود و داستان می‌بافت تا خوابمان ببرد. آخرین خوابمان بود و بعدش همه چیز مثل قبل می‌شد و می‌ماند. بد داستان نمی‌گفت، اما کدام داستانِ آخر، می‌تواند بد و تلخ نباشد؟ کدام داستانِ آخر می‌تواند خوابمان کند؟

مانده بودیم حالا چه می‌شود، می‌دانستیم اما انگار آن شب می‌خواستیم خودمان را به ندانستن بزنیم. آن یک شب می‌خواستیم بمانیم. ماندن که همیشه در مکان تعریف نمی‌شود، ماندن اصلن مفهوم زمانی دارد، خودش هم در زمان می‌ماند و معنای گذران و تاریخ را از بین می‌برد.

راستش شاید اصلن هیچ کدوممان نمی‌خواستیم که بمانیم، شاید هر دو فرار می‌کردیم و هر دو مهاجری بودیم که از کشور و خانه گریزان بودیم، که آن سوی آب‌ها، آن سوی مرزهای سیاسی و مرزهای خیال، زندگی روان‌تر و سیال‌تر بود و آدم‌ها بهتر رانندگی می‌کردند، و کمتر فضول بودند، و کمتر دروغ می‌بافتند، و بیشتر احترام می‌گذاشتند، و حقوق بشر در عمل معنی دیگری داشت.
اما مگر سَیالیَت و روان بودن، جای دوست داشتن را می‌گیرد؟ اما برعکسش که می‌شود.

کدام سیالی، می‌شود رها شدن و کندن به خاطر دوست داشتن؟ کدام رفتن، ما می‌شود؟

این ماندن رنگ دارد، بو دارد، حس دارد. این ماندن هم سوژه و هم اُبژه است. سوژه آن زمان که تاریخِ پویا می‌سازد و اُبژه آن هنگام که خودش می‌شود زمانِ ایستا و نابودگر گذران.

هرچند دست و پا زدن ندارد و می‌توان همه چیز را گذاشت و رفت.
.
پ.ن. یکی‌مان مرزهای سیاسی را رد کرد و یکی‌مان مرزهای خیال را. تهش هر دو اما ماندنی بودیم.
.
پنج‌شنبه ۴ آبان ۹۶
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #budapest #people #weird #adventure #summer #freedom #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #babaknovin #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بوداپست #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #بابک‌نوین #نو #نوین

Staying - part 2 | ماندن - بخش ۲
.
امر تاریخی زندگی از پدیده‌هایی پره که فلسفه‌ی علت و معلول در موردشون کارایی نداره، چیزهایی که توالی رخدادها هستند و به طریق اولیٰ، عواملی که قرابت گزینشِ هم‌دیگه‌ن، لکن که میدان و شرایطی نیست برای پیوند زدن و خوردن‌شون به هم. ینی همدیگه رو می‌خوان و دل در گروی هم دارند، اما حیف که شرایط و روزگار وصل نیست.
موندن در این میون سخت و متفاوت می‌شه، دلیلِ بودن که به خودی خود ضرورت رابطه نبوده و حالا شرایط هم که نباشه، عوامل تنها و سرگردان می‌مونن. گاهی رسوب می‌کنن و گاهی هم رو به اضمحلال می‌ذارند یا فراموش می‌شن و فراموش می‌کنن.
موندن نوعی از سرگردانی می‌شه، نوعی از تعلیق؛ و انگار چیزی برای انتخاب نمی‌مونه، جز خود موندن.
و موندن، می‌مونه و حسرتی از نشدن.
و یا ترک کردن یک آرزو، یک خواسته‌ی ژرف، یک زندگی.
.
پ.ن.
فرض که مدت‌ها از بودِش عوامل بگذره، و باز هم شرایط پیوند دو عامل برای ساخت یک پدیده نباشه. آیا ممکنه این بار دو عامل دستی بجنبونن و شرایط تازه‌ای بسازن؟ ممکنه شرایط خودش محصول دو عامل بشه و پدیده در آنی و تصادفی شکل بگیره؟
.
۲۷ مهر ۹۶ - ۱۰:۲۵ شب
.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #paris #people #weird #adventure #summer #freedom #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #babaknovin #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #پاریس #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #بابک‌نوین #نو #نوین

Staying | ماندن
.
زندگی برای خیلی‌ها اون طور که دیده می‌شه، موندنی نیست. کم‌کم و بلخره یه جایی رهاشون می‌کنه و می‌ره و اون‌ها می‌مونن با لحظه‌ها و روزهایی که نمی‌دونن چیه، که اصالت معنا هم توش رنگ می‌بازه و همه چیز می‌شه شی فی‌نفسه‌ی کانت، و دیگه زیستن می‌شه نمودها و پدیدارهایی که تجربه‌ها برای اون خیلی‌ها می‌سازند و اگه از بد روزگار این تجربه‌ها و محیطِ زیستن، نقطه‌ای دردناک از زمان و مکانِ جهان باشه، حتا روزمرگی هم سخت و دردناک می‌شه.
چیزهایی که می‌مونن در عین دوری، در خیال نزدیک دیده می‌شن و در نتیجه امید همواره در مراجعه‌ای فرسایشی، کم‌کم خودش هم می‌شه یکی از جای زخم‌هایی که باز و بسته می‌شن.
تا آدمی دست بکشه از زندگی نکردن و انتخاب کنه بودِش و یا شاید نیستی دیگه‌ای رو. و خودش انتخابش بشه.

زندگی موندنی نیست اگه راه نری و دست دراز نکنی. زندگی موندنی نیس اگه دل ندی و دلداده نداشته باشی. اگه به آغوش نکشی و گذشتن رو بلد نباشی.
.

پ.ن.
رو کرد بهم و با بیزاری گفت: اما موندنِ زندگی که مساله‌ی اصلی نبود، بود؟ گفتم نه نبود.

۲۳ مهر ۹۶
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #milan #people #weird #adventure #summer #freedom #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #babaknovin #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #میلان #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #بابک‌نوین #نو #نوین

Absence | غیبت
.
هر طرف که سرم رو می‌چرخوندم، آدم‌ها پیرامون نشسته بودند و انگار سکوت محض بود. شاید اگر نگاه می‌کردم من هم می‌دیدم که دورترها بازتاب نور شهر، ابرها رو رنگارنگ کرده بود و مهتاب، بزرگ و عجیب پهن ساحل بارسلونا بود. گاهی صدای خنده میومد و گاهی هم صدای پایی که از کنار گوش‌هام رد می‌شد، هرچند من هیچی نمی‌شنیدم. من اونجا نبودم.
چشمام رو بسته بودم و این بار من غایب بودم. این بار همه چیز بود، جز ذهن من.
ذهن گاهی غیبش می‌زنه، حتا گم میشه. به شکل عجیبی هیچ چیز و هیچ حرف و هیچ خواسته‌ای نداره و خالی از محتوا به حواس پنج‌گانه تقلیل پیدا می‌کنه. تنها الگوهای پیش‌ساخته رو به کار می‌گیره تا نسبت به محیط واکنش نشون بده. کند می‌شه و عملکردهاش رو کاهش می‌ده. نمی‌شنوه و از بُعد زمان بیرون می‌ره، در خلایی می‌ره که یک سری مفاهیم و تصورات و خیالات گنگ و گیج و پیچیده، بیهوده می‌چرخند. ذهن انگار معتاد اون خلا از هستی بی‌خود می‌شه.
این زمان‌ها انگار غیبتی معنادار رخ می‌ده و حضور متفاوتی شکل می‌گیره، غیبت خود و حضور دیگری. ترس این غیبت اینه که نمی‌فهمی و حتا نمی‌تونی تصور کنیش.

سعدی می‌گه: «هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای / من در میان جمع و دلم جای دیگرست»

پ.ن. تلاش کردم تا جای ممکن از در عینیت و عقل این غیبت رو توصیف کنم.
.
.
.
.
.
.
#trip #roadtrip #travel #backpacking #barcelona #people #night #adventure #summer #freedom #tehran #iran
#curlyhair #babaknov #babaknovin #nov #novin
#سفر #سی_سفر_سی_دنیا #بارسلونا #ماجراجویی #تهران #ایران
#فرفری #بابک‌نو #بابک‌نوین #نو #نوین

Most Popular Instagram Hashtags