#سپيد_سروده

6 posts

TOP POSTS

#افتادن
نمى دانم
کدام شيشه ى عينکم افتاده
راست ؛
که منم ، تاريک
يا چپ ؛
که تويى ، روشن .

عطر پيراهنت شاید
جاى روز و شب را
عوض کند
و بگويد
بخوابم
که تو را در خواب
با برخيزم
که تو را در بيدارى ؟

عينک
ديدنت را
دشوارتر مى کند! .
.
.
#افتادن
#عينک
#من
#تو
#عطر_پيراهن
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#پناه_بر_عشق

#پناه_بر_شعر
مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی سربازان
به سمت هم شلیک می‌کنند
فرمان پادشاهان را

و غایب
وقتی سیاستمداران
لبخند می‌زنند به هم
در خانه‌ی دشمن

و غریب
بر میز معامله
وقتی دلالان
در هر حال در سود

مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی تو نیستی
و من مجبورم
مدام
خودم را
آشنا جلوه دهم !
.
.
.پ.ن:
وقتى بيرون انباشته از بوها و رنگ‌هاى تلخ و تند است تو چه پناهگاه امنى هستى!
.
.
.
#پناهگاه
#بوها
#رنگها
#تو
#شعر
#سپيد_سروده
#تازه_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#برو
.
.
کافی است
دیگر نمی‌خواهمت شعر!
دیگر
که همه رفته‌اند
که چراغ‌ها خاموش است
که تو
تهی دستی‌ام را
در خيال
نادیده می‌گیری .

می‌خواهم
آخرین لالایی را
سکوت برایم بخواند
و تو نباشی
که نتوانم دل بکّنَم
که چشم‌هایم باز بماند
که رعشه بیافتد
به این کلمات
و من
هنوز نتوانم
مدادم را زمین بگذارم
برو شعر
برو ...!
.
.
.
پ.ن:
برشى از غزلى دور:
گرچه دفترم سياه، شعر من سياه نيست
اى قلم گواه باش، راهم اشتباه نیست .
.
.
شاعرى تغابن است از نگاه آسمان
عمر هیچ شاعرى دور از اين نگاه نیست
#برو
#شعر
#ديگر
#سپيد_سروده
#برشى_از_غزل
#شرح_خوابهاى_گمشده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_دفترهاى_دور_و_نزديک

#جمعه_نوشته_ها
دوباره بشمار
جا به جا شده انگار
دنده ها
از چپ به راست
يا راست !
اما حتما مرا از تو
و گر نه جا نمى افتاد
اين طور
گريه هاى من
در خنده هاى تو .

و تو راست مى گفتى
که من
گاهى از دنده ى چپ
عاشقت شده ام! .
.
.
#عاشق
#دنده_چپ
#جا_به_جا
#خنده
#گريه
#سپيد_سروده
#جمعه_سروده_ها
#سيد_ضياءالدین_شفيعى

#پناه_بر_عشق
پيدا کرده بودم
تو را
در گم شدن،

حالا
گم شدن را
گم کرده ام
و هر صبح
از همان راهى مى روم
که عصر روز قبل
آمده ام !

تو
نه در آمدنى
نه در رفتن
تو در گم شدنى !

پ.ن:
بيرون از گم شدن گم است ! .

#آمدن
#رفتن
#گم_شدن
#راه
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_موبايل_خودم

#خيال
رد می‌شود
مرگ
از پشت شيشه‌هاى مشجر
آغوشم را باز می‌کنم
چشم‌هايم را می‌بندم
به خيالم تويى! .
.
.
پ.ن:
از اتاق خبر باز صداى سرفه هاى ممتد مرگ مى آيد .
.
.
#من
#تو
#مرگ
#ادامه_ى_من_مرگ_را_او_خطاب_مى_کنم
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

MOST RECENT

#پناه_بر_شعر
مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی سربازان
به سمت هم شلیک می‌کنند
فرمان پادشاهان را

و غایب
وقتی سیاستمداران
لبخند می‌زنند به هم
در خانه‌ی دشمن

و غریب
بر میز معامله
وقتی دلالان
در هر حال در سود

مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی تو نیستی
و من مجبورم
مدام
خودم را
آشنا جلوه دهم !
.
.
.پ.ن:
وقتى بيرون انباشته از بوها و رنگ‌هاى تلخ و تند است تو چه پناهگاه امنى هستى!
.
.
.
#پناهگاه
#بوها
#رنگها
#تو
#شعر
#سپيد_سروده
#تازه_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#خيال
رد می‌شود
مرگ
از پشت شيشه‌هاى مشجر
آغوشم را باز می‌کنم
چشم‌هايم را می‌بندم
به خيالم تويى! .
.
.
پ.ن:
از اتاق خبر باز صداى سرفه هاى ممتد مرگ مى آيد .
.
.
#من
#تو
#مرگ
#ادامه_ى_من_مرگ_را_او_خطاب_مى_کنم
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#افتادن
نمى دانم
کدام شيشه ى عينکم افتاده
راست ؛
که منم ، تاريک
يا چپ ؛
که تويى ، روشن .

عطر پيراهنت شاید
جاى روز و شب را
عوض کند
و بگويد
بخوابم
که تو را در خواب
با برخيزم
که تو را در بيدارى ؟

عينک
ديدنت را
دشوارتر مى کند! .
.
.
#افتادن
#عينک
#من
#تو
#عطر_پيراهن
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#پناه_بر_عشق

#جمعه_نوشته_ها
دوباره بشمار
جا به جا شده انگار
دنده ها
از چپ به راست
يا راست !
اما حتما مرا از تو
و گر نه جا نمى افتاد
اين طور
گريه هاى من
در خنده هاى تو .

و تو راست مى گفتى
که من
گاهى از دنده ى چپ
عاشقت شده ام! .
.
.
#عاشق
#دنده_چپ
#جا_به_جا
#خنده
#گريه
#سپيد_سروده
#جمعه_سروده_ها
#سيد_ضياءالدین_شفيعى

#برو
.
.
کافی است
دیگر نمی‌خواهمت شعر!
دیگر
که همه رفته‌اند
که چراغ‌ها خاموش است
که تو
تهی دستی‌ام را
در خيال
نادیده می‌گیری .

می‌خواهم
آخرین لالایی را
سکوت برایم بخواند
و تو نباشی
که نتوانم دل بکّنَم
که چشم‌هایم باز بماند
که رعشه بیافتد
به این کلمات
و من
هنوز نتوانم
مدادم را زمین بگذارم
برو شعر
برو ...!
.
.
.
پ.ن:
برشى از غزلى دور:
گرچه دفترم سياه، شعر من سياه نيست
اى قلم گواه باش، راهم اشتباه نیست .
.
.
شاعرى تغابن است از نگاه آسمان
عمر هیچ شاعرى دور از اين نگاه نیست
#برو
#شعر
#ديگر
#سپيد_سروده
#برشى_از_غزل
#شرح_خوابهاى_گمشده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_دفترهاى_دور_و_نزديک

#پناه_بر_عشق
پيدا کرده بودم
تو را
در گم شدن،

حالا
گم شدن را
گم کرده ام
و هر صبح
از همان راهى مى روم
که عصر روز قبل
آمده ام !

تو
نه در آمدنى
نه در رفتن
تو در گم شدنى !

پ.ن:
بيرون از گم شدن گم است ! .

#آمدن
#رفتن
#گم_شدن
#راه
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_موبايل_خودم

follow this page in feedly

Most Popular Instagram Hashtags