[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#سپيد_سروده

7 posts

TOP POSTS

#افتادن
نمى دانم
کدام شيشه ى عينکم افتاده
راست ؛
که منم ، تاريک
يا چپ ؛
که تويى ، روشن .

عطر پيراهنت شاید
جاى روز و شب را
عوض کند
و بگويد
بخوابم
که تو را در خواب
با برخيزم
که تو را در بيدارى ؟

عينک
ديدنت را
دشوارتر مى کند! .
.
.
#افتادن
#عينک
#من
#تو
#عطر_پيراهن
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#پناه_بر_عشق

#جمعه_نوشته_ها
دوباره بشمار
جا به جا شده انگار
دنده ها
از چپ به راست
يا راست !
اما حتما مرا از تو
و گر نه جا نمى افتاد
اين طور
گريه هاى من
در خنده هاى تو .

و تو راست مى گفتى
که من
گاهى از دنده ى چپ
عاشقت شده ام! .
.
.
#عاشق
#دنده_چپ
#جا_به_جا
#خنده
#گريه
#سپيد_سروده
#جمعه_سروده_ها
#سيد_ضياءالدین_شفيعى

#برو
.
.
کافی است
دیگر نمی‌خواهمت شعر!
دیگر
که همه رفته‌اند
که چراغ‌ها خاموش است
که تو
تهی دستی‌ام را
در خيال
نادیده می‌گیری .

می‌خواهم
آخرین لالایی را
سکوت برایم بخواند
و تو نباشی
که نتوانم دل بکّنَم
که چشم‌هایم باز بماند
که رعشه بیافتد
به این کلمات
و من
هنوز نتوانم
مدادم را زمین بگذارم
برو شعر
برو ...!
.
.
.
پ.ن:
برشى از غزلى دور:
گرچه دفترم سياه، شعر من سياه نيست
اى قلم گواه باش، راهم اشتباه نیست .
.
.
شاعرى تغابن است از نگاه آسمان
عمر هیچ شاعرى دور از اين نگاه نیست
#برو
#شعر
#ديگر
#سپيد_سروده
#برشى_از_غزل
#شرح_خوابهاى_گمشده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_دفترهاى_دور_و_نزديک

#خيال
رد می‌شود
مرگ
از پشت شيشه‌هاى مشجر
آغوشم را باز می‌کنم
چشم‌هايم را می‌بندم
به خيالم تويى! .
.
.
پ.ن:
از اتاق خبر باز صداى سرفه هاى ممتد مرگ مى آيد .
.
.
#من
#تو
#مرگ
#ادامه_ى_من_مرگ_را_او_خطاب_مى_کنم
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#ما_مى_دانم
بگذار بدرخشد
شعله ى چشم هاشان
و تعفن
در نفس گاه دوزخى نفرت

بگذار
پنجه بر پرده ى صبح بکشند
و لبخندهامان را ناخرسند

بگذار
تهديدهاشان را شليک کنند
به شادى هامان
و به ياد بياورند
مدام
زخم هاى هنوز ناسور را .

ما
مى دانيم
چه طور
با يک شاخه گل سرخ
چه طور با یک قهقهه ى عمیق
طعم کابوس ها را
عوض کنيم!. .
.
.
پ.ن:
اى طفل با توام پدرت گاو را نکشت
صبح نخست اختر شب تاو را نکشت
اى طفل با توام؛ پسرى تو، پدر نه اى
اى طفل با توام؛ تو، تواى بیشتر نه اى
.
.
.
.
.
.
#بگذار
#گل_سرخ
#عوض_کردن
#لبخند
#کابوس
#ناسور
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#على_معلم_دامغانى

#پناه_بر_شعر
مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی سربازان
به سمت هم شلیک می‌کنند
فرمان پادشاهان را

و غایب
وقتی سیاستمداران
لبخند می‌زنند به هم
در خانه‌ی دشمن

و غریب
بر میز معامله
وقتی دلالان
در هر حال در سود

مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی تو نیستی
و من مجبورم
مدام
خودم را
آشنا جلوه دهم !
.
.
.پ.ن:
وقتى بيرون انباشته از بوها و رنگ‌هاى تلخ و تند است تو چه پناهگاه امنى هستى!
.
.
.
#پناهگاه
#بوها
#رنگها
#تو
#شعر
#سپيد_سروده
#تازه_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

MOST RECENT

#ما_مى_دانم
بگذار بدرخشد
شعله ى چشم هاشان
و تعفن
در نفس گاه دوزخى نفرت

بگذار
پنجه بر پرده ى صبح بکشند
و لبخندهامان را ناخرسند

بگذار
تهديدهاشان را شليک کنند
به شادى هامان
و به ياد بياورند
مدام
زخم هاى هنوز ناسور را .

ما
مى دانيم
چه طور
با يک شاخه گل سرخ
چه طور با یک قهقهه ى عمیق
طعم کابوس ها را
عوض کنيم!. .
.
.
پ.ن:
اى طفل با توام پدرت گاو را نکشت
صبح نخست اختر شب تاو را نکشت
اى طفل با توام؛ پسرى تو، پدر نه اى
اى طفل با توام؛ تو، تواى بیشتر نه اى
.
.
.
.
.
.
#بگذار
#گل_سرخ
#عوض_کردن
#لبخند
#کابوس
#ناسور
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#على_معلم_دامغانى

#پناه_بر_شعر
مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی سربازان
به سمت هم شلیک می‌کنند
فرمان پادشاهان را

و غایب
وقتی سیاستمداران
لبخند می‌زنند به هم
در خانه‌ی دشمن

و غریب
بر میز معامله
وقتی دلالان
در هر حال در سود

مهمان ناخوانده‌ای‌ست شعر
وقتی تو نیستی
و من مجبورم
مدام
خودم را
آشنا جلوه دهم !
.
.
.پ.ن:
وقتى بيرون انباشته از بوها و رنگ‌هاى تلخ و تند است تو چه پناهگاه امنى هستى!
.
.
.
#پناهگاه
#بوها
#رنگها
#تو
#شعر
#سپيد_سروده
#تازه_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#خيال
رد می‌شود
مرگ
از پشت شيشه‌هاى مشجر
آغوشم را باز می‌کنم
چشم‌هايم را می‌بندم
به خيالم تويى! .
.
.
پ.ن:
از اتاق خبر باز صداى سرفه هاى ممتد مرگ مى آيد .
.
.
#من
#تو
#مرگ
#ادامه_ى_من_مرگ_را_او_خطاب_مى_کنم
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى

#افتادن
نمى دانم
کدام شيشه ى عينکم افتاده
راست ؛
که منم ، تاريک
يا چپ ؛
که تويى ، روشن .

عطر پيراهنت شاید
جاى روز و شب را
عوض کند
و بگويد
بخوابم
که تو را در خواب
با برخيزم
که تو را در بيدارى ؟

عينک
ديدنت را
دشوارتر مى کند! .
.
.
#افتادن
#عينک
#من
#تو
#عطر_پيراهن
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#پناه_بر_عشق

#جمعه_نوشته_ها
دوباره بشمار
جا به جا شده انگار
دنده ها
از چپ به راست
يا راست !
اما حتما مرا از تو
و گر نه جا نمى افتاد
اين طور
گريه هاى من
در خنده هاى تو .

و تو راست مى گفتى
که من
گاهى از دنده ى چپ
عاشقت شده ام! .
.
.
#عاشق
#دنده_چپ
#جا_به_جا
#خنده
#گريه
#سپيد_سروده
#جمعه_سروده_ها
#سيد_ضياءالدین_شفيعى

#برو
.
.
کافی است
دیگر نمی‌خواهمت شعر!
دیگر
که همه رفته‌اند
که چراغ‌ها خاموش است
که تو
تهی دستی‌ام را
در خيال
نادیده می‌گیری .

می‌خواهم
آخرین لالایی را
سکوت برایم بخواند
و تو نباشی
که نتوانم دل بکّنَم
که چشم‌هایم باز بماند
که رعشه بیافتد
به این کلمات
و من
هنوز نتوانم
مدادم را زمین بگذارم
برو شعر
برو ...!
.
.
.
پ.ن:
برشى از غزلى دور:
گرچه دفترم سياه، شعر من سياه نيست
اى قلم گواه باش، راهم اشتباه نیست .
.
.
شاعرى تغابن است از نگاه آسمان
عمر هیچ شاعرى دور از اين نگاه نیست
#برو
#شعر
#ديگر
#سپيد_سروده
#برشى_از_غزل
#شرح_خوابهاى_گمشده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_دفترهاى_دور_و_نزديک

#پناه_بر_عشق
پيدا کرده بودم
تو را
در گم شدن،

حالا
گم شدن را
گم کرده ام
و هر صبح
از همان راهى مى روم
که عصر روز قبل
آمده ام !

تو
نه در آمدنى
نه در رفتن
تو در گم شدنى !

پ.ن:
بيرون از گم شدن گم است ! .

#آمدن
#رفتن
#گم_شدن
#راه
#سپيد_سروده
#سيد_ضياءالدين_شفيعى
#عکس_موبايل_خودم

Most Popular Instagram Hashtags