[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#سيدمجيدحسيني

1288 posts

TOP POSTS

روزهاي سخت ، نعمت اند ، چون معناي روزهاي خوب اند ؛ كسي كه در عمرش ، روز سخت و كشنده اي نداشته ، چطور مي تواند ، مزه روز خوب را زير زبانش حس كند ؟ كسي كه تمام عمرش محبت ديده ، چطور مي تواند معناي محبت را درك كند ؟ و كسي كه تمام زندگي اش لذت بوده ، چطور مي تواند ، لذت را حس كند ؟ #كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني

اگر مي خواي رنجي از ادم هاي اطرافت كم كني ، ايمان داشته باش ، كه تو حتي به تنهايي ، حتي با توان كم خودت ، اندازه يك دنيا ، مي تواني ديگران را التيام دهي ، فقط با ارام بودنت ، ارام باش ، و ايمان به ارامش ات داشته باش ؛ اينطور يك دنيا رنج كم مي كني . #سيدمجيدحسيني #كاش_رنجي_كم_كنيم

مكر درد فقط فقر است ؟ مگر فقط سرطان و ديابت زخم مي زند ؟ نه ؛ درد جمعي بدتر است يك ملت را ازار مي دهد !
همين كنكور سالانه يك ميليون جوان ايراني را له مي كند ، و دانشگاه هم انها را براي كار نكردن ، اماده . ما سالانه بيش از دويست و سي هزار مهندس در دانشگاه توليد مي كنيم ، يعني اندازه امريكا توليد مهندس داريم ، در حاليكه امريكا براي ١٦ تريليارد دلار پول سالانه اش ، اينقدر مهندس مي خواهد و ما براي چهارصد ميلياردمان اينقدر مهندس توليد مي كنيم ، نتيجه اينكه يك نسل مهندس بي كار توليد كرديم ، و همه را پشت درهاي استخدام پيركرديم ! در مدرسه هم مهارت شكست به كسي ياد نداديم كه اگر اين كنكور لعنتي راه ات را بست ، مثل همه بزرگان تاريخ راه ديگر براي خودت باز كن .
يك نسل مهندس بيكار را كه پيركرديم ، حالا نوبت دكتر بيمار است ، طي دو سه سال اخير ثبت نام كنكور پزشكي هفده برابر شده ، يعني پانصد نود هزار نفر انسال مي خواستند دكتر شوند ، اين يعني خيل عظيم افسرده كه پشت كنكور لعنتي با فشار خانواده پير مي شوند و بعد هم يك نسل دكتر و داروساز و پيرا پزشك بيكاريا كم كار!
با مزه ترش اينست همين الان در كنكور تجربي ، درس زيست را سفيد بدهي ، از سيصد و شصت و پنج هزار نفر بالاتر هستي ؛ يعني نظام اموزشي با سالي سي و شش هزار ميليارد تومان بودجه كار كرده ، كه گلدان كاكتوس بگذاري سر كنكور از سيصد و شصت و پنج هزار نفر بالاتر شود .
خانواده ها هم ، ابزار فشار اين نظم اقتصادي كنكوري با سالانه ده هزار ميليارد تومان سود هستند ، كه به بچه هاي بدبخت فشار بياورند كه دكتر شو ! كه فقط سالانه چهل هزار نفر بشوند و پانصد و پنجاه هزار نفرشان هم پشت در افسردگي بمانند و تو سري بخورند كه تنبل بودند !
اي مردمان ! هيچ يچه اي تنبل نيست ، فقط هوشش را ما كشف نكرديم و استعدادش را له مي كنيم ، خودمان بايد خودمان رانجات دهيم ، درد از اين بالاتر كه استعدادهايمان را خودمان له مي كنيم ؟ رنج از اين بالاتر كه خانواده هركس اورا نابود كند ؟ بياييد رنجي كم كنيم ! فقط با ميدان دادن به اين بچه ها كه استعدادهايشان زير خروارها خاك مدفون مي شود ، همين#سيدمجيدحسيني #كاش_رنجي_كم_كنيم

پست مجدد:
از زمان امير ، مساله كشور ما ، مرغ و تخم مرغِ دولت و ملت بوده ؛ عده اي هميشه گفته اند : كه فساد دولتي ، جهل مديران و ناكارامدي بالادستي ها موجب توليد و تداوم ملتي جاهل و عقب مانده است ؛ و جمعي ديگر گفته اند ، هميشه اين ملت تنبل ، چاپلوس ، جاهل و نا اگاه اند كه از درونشان دولت ضعيف و فاسد بيرون مي ايد ، دولت از مريخ نمي ايد ، دولتمردان بخشي از همين مردمان هستند كه به صدارت و عمارت و وزارت رسيده اند ؛ در همين فرهنگ موجود رشد كرده اند ، و همين فرهنگ سياسي موجود ان ها را به مدارج مهم رسانده است ؛ امير پس از تلاش فراوان براي اصلاح دولت و دولتيان ؛ شكست سختي خورد ؛ و تازه بعد از شكست از مردمان جاهل ، سنگ فراوان خورد ، و طرفدار اين نظر شد كه مشكل در فرهنگ مردم است كه چنين دولتياني توان رشد و نمو دارند و تا مردم اگاه و ازاد و سالم نباشند ، دولتي اينگونه بر سركار نمي تواند باشد ؛ اين بود كه دارالفنون زد ، و فكر كرد كه بايد مردم اموزش ببينند تا با رمل و اسطرلاب و جمبل و جادو ، توسعه مملكت را از ميان كسي نبرد ؛ اما نه عده اول در ايران پيروز شدند ، و نه عده دوم و امير كاري پيش بردند ؛ ما هم دولت سالم و كارامد و اخلاقي مي خواهيم ، هم مردم فرهيخته و با سواد و اگاه ، و وقتي توليد اين دو رو وابسته به هم مي كنيم ، هيچ كدام را نخواهيم داشت ؛ حالا در قرن ارتباطات و تكنولوژي ، ما ادم هايي مي خواهيم كه خارج از اين چرخه بايستند ؛ دولت ملت سالم را با هم پيش ببرند ، مدير اگاه و مردم باسواد را با هم ايجاد كنند و يكي را تقصير ديگري نياندازند ؛ ما كساني مي خواهيم خارج از رابطه قدرت ، رابطه ملت و دولت ؛ انها كه اميدشان اصلاح مملكت باشد ، نه پيدا كردن مقصر ميان دولت و ملت ؛ بهتر شدن اوضاع ، هم مردمان اگاه و كارافرين مي خواهد ، هم دولتمردان پيشرفت خواه ؛ همه اينها هم از اموزش ايجاد مي شود ، اموزش رسمي ، اموزش خانواده ، اموزش رفقا ، اموزش هم سالان ، همه غير رسمي ها ، ما اموزش همه با هم بهتر شدن مي خواهيم ، هم ملت هم دولت ؛ اموزش ، اموزش ، اموزش . #دولت#ملت#پيشرفت#سيدمجيدحسيني
#كاش_رنجي_كم_كنيم

كورپوريا در ناپل ، مركزيست كه بچه ها مي توانند درونش با بدن انسان اشنا شوند ، درون دماغ انسان بروند و سنسورهاي بويايي را از نزديك ببينند ، با مكانيسم ضربان قلب از نزديك اشنا شوند ، رسانايي بدن را تجربه كنند ، با سيستم مغز از طريق ربات انسان نما ارتباط برقرار كنند و هر عضوي از بدن را با بازي و سرگرمي خوب بشناسند ؛ اما نظام اموزشي ما چه مي كند ؟
#مغز بچه ها برايش ، سطلي بزرگ از حفظيات هستند ، بچه فقط بايد بنشينند ، گوش كنند و انچه معلم مي گويد درسطل بزرگ مغزشان تل انبار كنند و بعد روي ورقه امتحان بالا بياورند .
#تن بچه ها برايش بسيار كم ارزش است ، نه بچه ها با ساختار بدنشان خوب اشنا مي شوند ، نه خوب ورزش مي كنند و نه اصولا مساله جنسيت برايشان خوب و تميز روشن مي شود ، زنگ ورزش همان زنگ بيخوديست كه مي شود در صورت لزوم صرف درس هاي مهم يا تست و كنكور شود و بچه هايي كه در ورزش برترند ، اصولا جز دسته تنبل هاي مدرسه اند ، هميشه ياد اين مي افتم كه در نظام اموزشي امريكا و كانادا ، برترهاي ورزشي ، بيشترين پاداش را حتي در رفتن به دانشگاه مي گيرند .
#استعداد بچه ها صرفا يك جور استعداد است ، استعداد رياضي و هوش تست زني ! الباقي بچه ها ، برچسب خنگ و تنبل و اخركلاسي مي خورند و هيچ وقت تشويق نمي شوند .
#تربيت بچه ها معني تقليد مي دهد ، انچه معلم يا ناظم و مربي مي كند را بچه ها بايد تكرار كنند و استاندارد يك امر مشخص است ، پس خلاقيت ، كار ، ارتباط با بيرون از مدرسه ، چيز مهمل و خنده داريست .
#عمل بچه ها ، اصلا مهم نيست ، بچه ها مي توانند بيرون از مدرسه هركار و عملي بكنند ، مهم اينست انها كه ظواهر را رعايت مي كنند ، تشويق مي شوند ولي عمل واقعي در بيرون از نظم اموزشي ، چيز ديگريست .
#هنر بچه ها ، امري تفنني ، بي ربط به زندگي ، و ... است وحتي اگر كسي هنري نشان دهد ، مورد شماتت قرار مي گيرد كه به درس ات برس، درسي كه روزي قرار است با گرفتن مدرك اش بيكار بماند !
#روح بچه ها ، مورد توجه نيست ، روح بايد فقط اموزش هايي ببيند ، ولي قابل گفتگو نيست ، قابل مدارا نيست ، قابل شنيدن نيست ، روح بچه ها فقط بايد بشنود ، تا رستگار شود ، ما با روح ساكت ادم ها فقط طرفيم !
#عشق بچه ها به هرچيزي يا كسي ، موضوع عجيب و مهمليست ، بايد كنترل شود و سربه راه بياورد ، تا ارام شود .
همه اينها هست ، با صدها بديختي ريز تر كه در نظام اموزشي داريم ؛
حالا شما بگوييد ، با اين نظام اموزشي، پيشرفت ، عدالت ، تحمل و ارمانهاي ايراني ، به جايي خواهد رسيد ؟
راهي جز تغيير اموزش هست ؟#سيدمجيدحسيني

يك بچه شرور ، راه اب حوضچه پارك را بازكرده و حالا ماهي هاي حوضچه ، نا خوداگاه به سوي خشكي و مرگ درون چمن هاي پارك مي روند ؛ بچه هاي ديگر جمع شدند كه ماهي ها را نجات دهند ، بسياري از ماهي ها جان مي دهند در لابه لاي ناديده سبزه ها ؛ و پسرك شرور دست افشاني مي كند از خشك شدن حس زندگي درون ماهي ها .
اين اتفاق انگار هميشه در اطراف ما مي افتد ، كسي با شرارت و فراست مشغول اسيب زدن به ديگران است و مظلوم ها و غريب هايي كه در گمنامي ازار ميبينند و در لابه لاي سبزه هاي زندگي خفه مي شوند ، در عمري رنج مي ميرند و تمام مي شوند و ازار دهندگان مستي و دست افشاني مي كنند از سود بردن هاي كوتاهشان ، ادم ها همه ماهي هاي محتاج اب و روشني محبت هستند ، و اينجاست كه ادم هاي درخشان ، بي كس ها را ، ماهي هاي مظلوم انساني را از لابه لاي رنج بيرون مي كشند و زنده نگه مي دارند ؛ همه زندگي ماهي ها ، درون اين رنج كم كردن ادم هاي درخشان است ، و دنيا جايي براي نجات ادم هاست ، كاشكي ، جاي پسرك هاي شرور ، ادم هاي رنج كم كن ، زنده باشند ، گرم مان كنند ، و درونمان را زنده نگه دارند ، كاشكي تا زنده ايم ، رنج كم كن باشيم ، نجات دهنده ، درخشان ، بي توقع و تميز . #كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني

بدترين حال ادم وقتي نيست كه در جنگ با دشمن شكست مي خورد ، بدترين حال ادم وقتيست ، كه مي روي به جنگ خودت ، انوقت شكسته و سرشكسته از جنگ با خودت بر مي گردي به حال اول ؛ خيلي حال بديست ؛ خيلي . #جنگ #سيدمجيدحسيني

از حاج سياح كه كمتر از ٢٠٠ سال پيش به عنوان اولين ايراني پا در خاك امريكا گذاشته تا سيدمجيدحسيني كه لابد نفر چند ميليونيوم ايرانيانيست كه وارد ينگه دنيا شده اند ، اولش همه اين فكر را كرده اند كه بايد بي طرفانه نگاه كنند ، تا بفهمند امريكا چيست ، اما كمي كه پيش رفته اند ، انچه در ايران بوده اند و هستند تاثيرش را در نگاهشان نشان داده ...، #هاروارد_مكدونالد ، اولين كتاب جدي من بود كه حالا در تجديد چاپ سوم به ده هزار مين نسخه رسيده است واين استقبال براي خودم هم جالب است ، شايد دليل توجه مخاطبان ايراني به اين كتاب ، همين نگاه نزديك ايراني به كشوري به نام امريكاست كه اسم اش بارها و بارها در ايران ما شنيده مي شود ، خوب و بدش به كنار ، مخاطب ايراني در مورد اين نشانه ، اطلاعات بيشتر مي خواهد و من در اين مورد فقط تلاش كرده ام . #نشرافق#هاروارد_مكدونالد#چاپ_جديد#سيدمجيدحسيني

پاريس شهر چند چهره ، يك چهره بي انتهاي پرسه زدن دارد ؛ درون عمق كوچه هاي سنگفرش مي توان تا افق پياده رفت ، درونت با درون شهر هم ساز مي شود ، پرسه زني ذات زيستن درون شهر بي انتهاست ، پياده رفتن جوري كه هيچ هدفي جز افق ندارد ، همراهي عميق با شهر است ، همه ادم ها درونشان يك نياز به اين زيست پاريسي هست ، هركس لازم دارد چنين زيستي را حتي يك مدت كوتاه تجربه كند ؛ پاريسِ درون جايي براي بي هدف رفتن وخود را دست حوادث سپردن است ، جوري بازي قمارگونه با مسير زندگي ؛ پاريس درون ، چهره پر نياز انسان به ازادي و زيست بازي گوشانه و پر رمز و راز است ؛ زندگي درونش اگر راز نباشد ، كشف هم نيست و كشف اگر نباشد هيجان و اضطراب هم بي معنيست و اگر اينها نباش جز افسردگي نيست . ادم ها را بايد با اين پاريس درونشان نجات داد ، اينطور ارام مي شوند حتي ازاد ، نمي دانم شايد اشتباه مي كنم، ولي گاهي دلم براي پاريس تنگ مي شود #مرگ_اقاي_سعدي_در_پاريس . #كاش _رنجي_كم _كنم#سيدمجيدحسيني

MOST RECENT

من به ذات داشتن ادم ها اعتقادي ندارم ؛ اينكه كسي ذاتا قوي يا ضعيف ، شرور يا خوش ذات است را نميفهمم ، اما به استعداد خاص داشتن ادم ها سخت اعتقاد دارم ؛ همه ادم ها استعداد خاص خودشان را دارند ، كسي كه استعدادش را پيدا نكند تا اخر عمر ضعيف خواهد ماند ، و ادمي كه پيدا كند ، قوي ؛ مساله اينست كه ادم ضعيف ذاتا ضعيف نيست ، اون استعدادش را پيدا نكرده ، و در ضعف خواهد مرد ؛ اين تمام خدمت به يك بشر است كه استعدادش را شكوفا كنيم ؛ بالاتر از هر خدمتي ، كم كردن تمام رنج . #كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني

روزهاي سخت ، نعمت اند ، چون معناي روزهاي خوب اند ؛ كسي كه در عمرش ، روز سخت و كشنده اي نداشته ، چطور مي تواند ، مزه روز خوب را زير زبانش حس كند ؟ كسي كه تمام عمرش محبت ديده ، چطور مي تواند معناي محبت را درك كند ؟ و كسي كه تمام زندگي اش لذت بوده ، چطور مي تواند ، لذت را حس كند ؟ #كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني

اگر مي خواي رنجي از ادم هاي اطرافت كم كني ، ايمان داشته باش ، كه تو حتي به تنهايي ، حتي با توان كم خودت ، اندازه يك دنيا ، مي تواني ديگران را التيام دهي ، فقط با ارام بودنت ، ارام باش ، و ايمان به ارامش ات داشته باش ؛ اينطور يك دنيا رنج كم مي كني . #سيدمجيدحسيني #كاش_رنجي_كم_كنيم

مكر درد فقط فقر است ؟ مگر فقط سرطان و ديابت زخم مي زند ؟ نه ؛ درد جمعي بدتر است يك ملت را ازار مي دهد !
همين كنكور سالانه يك ميليون جوان ايراني را له مي كند ، و دانشگاه هم انها را براي كار نكردن ، اماده . ما سالانه بيش از دويست و سي هزار مهندس در دانشگاه توليد مي كنيم ، يعني اندازه امريكا توليد مهندس داريم ، در حاليكه امريكا براي ١٦ تريليارد دلار پول سالانه اش ، اينقدر مهندس مي خواهد و ما براي چهارصد ميلياردمان اينقدر مهندس توليد مي كنيم ، نتيجه اينكه يك نسل مهندس بي كار توليد كرديم ، و همه را پشت درهاي استخدام پيركرديم ! در مدرسه هم مهارت شكست به كسي ياد نداديم كه اگر اين كنكور لعنتي راه ات را بست ، مثل همه بزرگان تاريخ راه ديگر براي خودت باز كن .
يك نسل مهندس بيكار را كه پيركرديم ، حالا نوبت دكتر بيمار است ، طي دو سه سال اخير ثبت نام كنكور پزشكي هفده برابر شده ، يعني پانصد نود هزار نفر انسال مي خواستند دكتر شوند ، اين يعني خيل عظيم افسرده كه پشت كنكور لعنتي با فشار خانواده پير مي شوند و بعد هم يك نسل دكتر و داروساز و پيرا پزشك بيكاريا كم كار!
با مزه ترش اينست همين الان در كنكور تجربي ، درس زيست را سفيد بدهي ، از سيصد و شصت و پنج هزار نفر بالاتر هستي ؛ يعني نظام اموزشي با سالي سي و شش هزار ميليارد تومان بودجه كار كرده ، كه گلدان كاكتوس بگذاري سر كنكور از سيصد و شصت و پنج هزار نفر بالاتر شود .
خانواده ها هم ، ابزار فشار اين نظم اقتصادي كنكوري با سالانه ده هزار ميليارد تومان سود هستند ، كه به بچه هاي بدبخت فشار بياورند كه دكتر شو ! كه فقط سالانه چهل هزار نفر بشوند و پانصد و پنجاه هزار نفرشان هم پشت در افسردگي بمانند و تو سري بخورند كه تنبل بودند !
اي مردمان ! هيچ يچه اي تنبل نيست ، فقط هوشش را ما كشف نكرديم و استعدادش را له مي كنيم ، خودمان بايد خودمان رانجات دهيم ، درد از اين بالاتر كه استعدادهايمان را خودمان له مي كنيم ؟ رنج از اين بالاتر كه خانواده هركس اورا نابود كند ؟ بياييد رنجي كم كنيم ! فقط با ميدان دادن به اين بچه ها كه استعدادهايشان زير خروارها خاك مدفون مي شود ، همين#سيدمجيدحسيني #كاش_رنجي_كم_كنيم

كورپوريا در ناپل ، مركزيست كه بچه ها مي توانند درونش با بدن انسان اشنا شوند ، درون دماغ انسان بروند و سنسورهاي بويايي را از نزديك ببينند ، با مكانيسم ضربان قلب از نزديك اشنا شوند ، رسانايي بدن را تجربه كنند ، با سيستم مغز از طريق ربات انسان نما ارتباط برقرار كنند و هر عضوي از بدن را با بازي و سرگرمي خوب بشناسند ؛ اما نظام اموزشي ما چه مي كند ؟
#مغز بچه ها برايش ، سطلي بزرگ از حفظيات هستند ، بچه فقط بايد بنشينند ، گوش كنند و انچه معلم مي گويد درسطل بزرگ مغزشان تل انبار كنند و بعد روي ورقه امتحان بالا بياورند .
#تن بچه ها برايش بسيار كم ارزش است ، نه بچه ها با ساختار بدنشان خوب اشنا مي شوند ، نه خوب ورزش مي كنند و نه اصولا مساله جنسيت برايشان خوب و تميز روشن مي شود ، زنگ ورزش همان زنگ بيخوديست كه مي شود در صورت لزوم صرف درس هاي مهم يا تست و كنكور شود و بچه هايي كه در ورزش برترند ، اصولا جز دسته تنبل هاي مدرسه اند ، هميشه ياد اين مي افتم كه در نظام اموزشي امريكا و كانادا ، برترهاي ورزشي ، بيشترين پاداش را حتي در رفتن به دانشگاه مي گيرند .
#استعداد بچه ها صرفا يك جور استعداد است ، استعداد رياضي و هوش تست زني ! الباقي بچه ها ، برچسب خنگ و تنبل و اخركلاسي مي خورند و هيچ وقت تشويق نمي شوند .
#تربيت بچه ها معني تقليد مي دهد ، انچه معلم يا ناظم و مربي مي كند را بچه ها بايد تكرار كنند و استاندارد يك امر مشخص است ، پس خلاقيت ، كار ، ارتباط با بيرون از مدرسه ، چيز مهمل و خنده داريست .
#عمل بچه ها ، اصلا مهم نيست ، بچه ها مي توانند بيرون از مدرسه هركار و عملي بكنند ، مهم اينست انها كه ظواهر را رعايت مي كنند ، تشويق مي شوند ولي عمل واقعي در بيرون از نظم اموزشي ، چيز ديگريست .
#هنر بچه ها ، امري تفنني ، بي ربط به زندگي ، و ... است وحتي اگر كسي هنري نشان دهد ، مورد شماتت قرار مي گيرد كه به درس ات برس، درسي كه روزي قرار است با گرفتن مدرك اش بيكار بماند !
#روح بچه ها ، مورد توجه نيست ، روح بايد فقط اموزش هايي ببيند ، ولي قابل گفتگو نيست ، قابل مدارا نيست ، قابل شنيدن نيست ، روح بچه ها فقط بايد بشنود ، تا رستگار شود ، ما با روح ساكت ادم ها فقط طرفيم !
#عشق بچه ها به هرچيزي يا كسي ، موضوع عجيب و مهمليست ، بايد كنترل شود و سربه راه بياورد ، تا ارام شود .
همه اينها هست ، با صدها بديختي ريز تر كه در نظام اموزشي داريم ؛
حالا شما بگوييد ، با اين نظام اموزشي، پيشرفت ، عدالت ، تحمل و ارمانهاي ايراني ، به جايي خواهد رسيد ؟
راهي جز تغيير اموزش هست ؟#سيدمجيدحسيني

_
ما حالمان بد است ؛ بدجور در پوستين روح خودمان افتاده ايم ؛ همين اينستاي فارسي را دوباره ببينيد : كسي خودش را كارگر ساده مي نامد و مازراتي سوار مي شود ، و جلوي دوربين بي هيچ هنر و روحي مي رقصد ؛ ديوانه اش مي شويم ؛ دختركي با روسري خودش مي خواهد خودش را خفه كند ( كاري بغايت نا ممكن و ابلهانه ) انقدر توجه نشانش ميدهيم كه به برنامه هاي تلويزيوني دعوت مي شود كه توضيح دهد چرا فلاني تركش كرده ؛ ميليونها چشم نشسته پي گيري مي كند كه اخرش فلان پسرك باعث اين اداي روسري كشيست يا دخترك دروغ گفته ؛ هنرمندي زن مي گيرد ؛ چند ميليون كامنت مي گذارند كه اين چه زنيست گرفتي ؟ دماغش زشت است ! ان ديگري چادر در مي اورد لباس شنا مي پوشد ، چند ميليون نفر دنبالش مي كنند كه هر روز چه لباسي پوشيده ؛ ميليونها ادم درونشان پر غم است ؛ عكس پارتي شب جمعه شمال شهري ها در ويلاي چالوس، جلوي مازراتي را لايك مي كنند ، غافل از اينكه در خانه خودشان تا پايان عمر پرايد هم به زور پارك مي شود ؛ ما حالمان خوب نيست ؛ نه از مازراتي كارگر ساده ، نه شكست عشقي خيالي دخترك أهل خودكشي ، نه ابله بازي فلان پسرك بي هنر و بي سواد ؛ نه از ميليون ها لايك و كامنتي كه نثار پارتي بازهاي نياوران و ولنجك و پاسداران مي كنيم ؛ حالمان خوب نمي شود ؛ اصلا ميان حال ما و حال انها فاصله فراوانيست ؛ اينهمه مخدر به بدن روح زدن ؛ فقط يك روح افسرده از ما مي سازد ؛ يك روح تنها و نااميد ؛ در اين دنياي رنج ، حال كسي با ماده مخدر روح تا حالا خوب نشده ؛ حالا شما اين ديوار موزه شهر كوچك ايتاليا را بگذار جلو روحت ؛ جوان هاي اين شهر كوچك ، عصر ها جلوي اين موزه كتاب ، گعده مي كنند ؛ به سخن هايشان گوش كني ؛ مي بيني ، انها هم درد دارند ، رنج درون روح انها هم هست ؛ اما دنبال مخدر روح نمي روند ؛ آرزوهايشان رنگ اينهمه تخدير و زرق و برق پوچ را ندارند ؛ ارزوهايشان ، مال كار است ، ساختن است ، تلاش است و توليد است ؛ ارامششان هم مال ، خواندن است ، كتاب است ، دنبال علم و اگاهي دويدن است ؛ مِن كه هفتاد و چهار شهر مهم اين دنياي رنج راديده ام ؛ تا حالا نشده مثل اين ديارمان مردماني ببينم ، كه اينهمه خودشان را مخدر روح بزنند ؛ همه جا مردمان ، رنج دارند ، اما روحشان را طور ديگر ارام مي كنند ؛ چالش روح شان ، كار است كار ؛ مي شود ما هم چالش كار داشته باشيم ؟ چالش پيشرفت ؟ چالش التيام درد جاي مخدر زدن ؟ مي شود ؟ #چالش_كار#كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني
#نوشته
#نوشته_سفید

پست مجدد:
از زمان امير ، مساله كشور ما ، مرغ و تخم مرغِ دولت و ملت بوده ؛ عده اي هميشه گفته اند : كه فساد دولتي ، جهل مديران و ناكارامدي بالادستي ها موجب توليد و تداوم ملتي جاهل و عقب مانده است ؛ و جمعي ديگر گفته اند ، هميشه اين ملت تنبل ، چاپلوس ، جاهل و نا اگاه اند كه از درونشان دولت ضعيف و فاسد بيرون مي ايد ، دولت از مريخ نمي ايد ، دولتمردان بخشي از همين مردمان هستند كه به صدارت و عمارت و وزارت رسيده اند ؛ در همين فرهنگ موجود رشد كرده اند ، و همين فرهنگ سياسي موجود ان ها را به مدارج مهم رسانده است ؛ امير پس از تلاش فراوان براي اصلاح دولت و دولتيان ؛ شكست سختي خورد ؛ و تازه بعد از شكست از مردمان جاهل ، سنگ فراوان خورد ، و طرفدار اين نظر شد كه مشكل در فرهنگ مردم است كه چنين دولتياني توان رشد و نمو دارند و تا مردم اگاه و ازاد و سالم نباشند ، دولتي اينگونه بر سركار نمي تواند باشد ؛ اين بود كه دارالفنون زد ، و فكر كرد كه بايد مردم اموزش ببينند تا با رمل و اسطرلاب و جمبل و جادو ، توسعه مملكت را از ميان كسي نبرد ؛ اما نه عده اول در ايران پيروز شدند ، و نه عده دوم و امير كاري پيش بردند ؛ ما هم دولت سالم و كارامد و اخلاقي مي خواهيم ، هم مردم فرهيخته و با سواد و اگاه ، و وقتي توليد اين دو رو وابسته به هم مي كنيم ، هيچ كدام را نخواهيم داشت ؛ حالا در قرن ارتباطات و تكنولوژي ، ما ادم هايي مي خواهيم كه خارج از اين چرخه بايستند ؛ دولت ملت سالم را با هم پيش ببرند ، مدير اگاه و مردم باسواد را با هم ايجاد كنند و يكي را تقصير ديگري نياندازند ؛ ما كساني مي خواهيم خارج از رابطه قدرت ، رابطه ملت و دولت ؛ انها كه اميدشان اصلاح مملكت باشد ، نه پيدا كردن مقصر ميان دولت و ملت ؛ بهتر شدن اوضاع ، هم مردمان اگاه و كارافرين مي خواهد ، هم دولتمردان پيشرفت خواه ؛ همه اينها هم از اموزش ايجاد مي شود ، اموزش رسمي ، اموزش خانواده ، اموزش رفقا ، اموزش هم سالان ، همه غير رسمي ها ، ما اموزش همه با هم بهتر شدن مي خواهيم ، هم ملت هم دولت ؛ اموزش ، اموزش ، اموزش . #دولت#ملت#پيشرفت#سيدمجيدحسيني
#كاش_رنجي_كم_كنيم

براي اينكه ماهي ها از ترس صيد ارام بگيرند ، بايد بگويي كه به عمق اب روند؛ ادم ها هم همينطورند ، براي اينكه ارام شوند ، بايد به عمق روند ، ادم ها تا خود را فقط وسط همين روابط روزمره زمخت مي توانند ببيند ، ارام نمي شوند ، بايد عميق شوند تا ارام شوند ، بايد بروند به لايه هاي زيرين زندگي شان ، به اينكه چه ادم هايي را گرم كردند ، به اينكه درون چه چشم هايي برق ارامش گذاشتند و به اينكه بودنشان ، فقط بودنشان ، چه وزن سنگيني دارد ؛ حتي براي كم كردن رنج يك نفر ، مي ارزد زنده باشي . انگاه سبك مي شوند ، ارام ارام ؛ مثل ماهي ها درون عميق ترين لايه هاي اقيانوس ، مثل ادم هاي نازك ، عميق ها ، بهترين هاي اين سياره رنج ما . #كاش_رنجي_كم_كنيم#سيدمجيدحسيني

حقيقت گرام

اعتياد گريختن از رنج است؛ يعني به دستگاه رواني ات بگويي ، رنجي نيست ، رنج فقط توهم است ، تا اندازه لحظاتي ارام باشي ، بيشتر ادم ها معتاد به فرار از رنج هايشان هستند ، نمي خواهند بپذيرند شكست خورده اند ، نمي توانند بپذيرند ، خطا كرده اند ، نمي خواهند تكرار را ، ملال را ، درد را ، تنهايي را ، غربت را و حتي زشت بودن را بپذيرند و اين موجب تخدير مي شود ، از سيگار تا روانشناسي موفقيت ، از تقصير ديگران انداختن تا مدرك بي ارزش گرفتن همه تخدير است ، درمانگر ادم هاي امروز كسيست كه انها را از مصيبت فرار از رنج به مصيبت واقعيت بي فرار رنج انتقال دهد ، نميشود ادم ها را بي درد و رنج كرد ولي مي توان كاري كرد انها به اندازه واقعي رنج هايشان ، درد بكشند ، تا بتوانند گشوده زندگي كنند ، واقعا زنده باشند و با دردهايشان دنيا را بسازند ، درمانگر فقط يك ادم راستگوست ، براي دردهاي تو ! همين . #كاش_رنجي_كم_كنيم #درمانگر#سيدمجيدحسيني

حقيقت گرام

.
ما حالمان بد است؛ بدجور در پوستين روح خودمان افتاده‌ايم؛ همين اينستای فارسی را دوباره ببينيد: كسي خودش را كارگر ساده می‌نامد و مازراتی سوار می‌شود، و جلوی دوربين بی‌هيچ هنر و روحی مي‌رقصد؛ ديوانه‌اش می‌شويم؛ دختركی با روسری خودش می‌خواهد خودش را خفه كند( كاری به غايت ناممكن و ابلهانه) آنقدر توجه نشانش می‌دهيم كه به برنامه‌های تلويزيونی دعوت می‌شود كه توضيح دهد چرا فلانی تركش كرده؛ ميليون‌ها چشم نشسته پی‌گیری می‌کند كه آخرش فلان پسرک باعث اين ادای روسری كشی‌ست يا دخترک دروغ گفته؛ هنرمندی زن می‌گيرد؛ چند ميليون كامنت می‌گذارند كه اين چه زني‌ست گرفتی؟ دماغش زشت است! آن ديگری چادر در می‌آورد لباس شنا می‌پوشد، چند ميليون نفر دنبالش مي‌کنند كه هر روز چه لباسی پوشيده؛ ميليون‌ها آدم درونشان پر غم است؛ عكس پارتی شب جمعه شمال شهری‌ها در ويلای چالوس، جلوی مازراتی را لايک می‌كنند، غافل از اينكه در خانه خودشان تا پايان عمر پرايد هم به زور پارک می‌شود؛ ما حالمان خوب نيست؛ نه از مازراتی كارگر ساده، نه شكست عشقی خيالی دخترک أهل خودكشی، نه ابله‌بازی فلان پسرک بی‌هنر و بی‌سواد؛ نه از ميليون‌ها لايک و كامنتی كه نثار پارتی‌بازهای نياوران و ولنجک و پاسداران می‌كنيم؛ حالمان خوب نمی‌شود؛ اصلا ميان حال ما و حال آن‌ها فاصله‌ی فراواني‌ست؛ اين‌همه مخدر به بدنِ روح زدن، فقط يک روحِ افسرده از ما می‌سازد؛ يک روحِ تنها و نااميد؛ در اين دنيایِ رنج، حال كسی با ماده‌ی مخدرِ روح تا حالا خوب نشده؛ حالا شما اين ديوار موزه شهر كوچک ايتاليا را بگذار جلوی روحت؛ (اشاره به عکس این پُست: http://yon.ir/VKuEv )
جوان‌های اين شهر كوچك، عصرها جلوی اين موزه‌ی كتاب، گعده می‌كنند؛ به سخن هاي‌شان گوش كنی؛ می‌بینی آن‌ها هم درد دارند، رنج درون روح آن‌ها هم هست؛ اما دنبال مخدرِ روح نمی‌روند؛ آرزوهای‌شان رنگ اين‌همه تخدير و زرق و برقِ پوچ را ندارند؛ آرزوهاي‌شان، مال كار است، ساختن است، تلاش است و توليد است؛ آرامش‌شان هم مال #خواندن است، #كتاب است، دنبال علم و آگاهی دويدن است؛ من كه هفتاد و چهار شهر مهم اين دنيایِ رنج را ديده‌ام، تا حالا نشده مثل اين ديارمان مردمانی ببينم كه اين‌همه خودشان را #مخدر_روح بزنند؛ همه‌جا مردمان رنج دارند، اما روحشان را طور ديگر آرام می‌كنند؛ چالش روح‌شان، #كار است كار؛ می‌شود ما هم #چالش كار داشته باشيم؟ چالش پيشرفت؟ چالش التيامِ درد جای مخدر زدن؟ می‌شود؟
#چالش_كار #كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني
.
پ.ن: جوانان این روستا نیز کار خود کنند، با جاهلیت مدرن هنوز فاصله دارند.
#iran #canon500D

پست مجدد:
ما حالمان بد است ؛ بدجور در پوستين روح خودمان افتاده ايم ؛ همين اينستاي فارسي را دوباره ببينيد : كسي خودش را كارگر ساده مي نامد و مازراتي سوار مي شود ، و جلوي دوربين بي هيچ هنر و روحي مي رقصد ؛ ديوانه اش مي شويم ؛ دختركي با روسري خودش مي خواهد خودش را خفه كند ( كاري بغايت نا ممكن و ابلهانه ) انقدر توجه نشانش ميدهيم كه به برنامه هاي تلويزيوني دعوت مي شود كه توضيح دهد چرا فلاني تركش كرده ؛ ميليونها چشم نشسته پي گيري مي كند كه اخرش فلان پسرك باعث اين اداي روسري كشيست يا دخترك دروغ گفته ؛ هنرمندي زن مي گيرد ؛ چند ميليون كامنت مي گذارند كه اين چه زنيست گرفتي ؟ دماغش زشت است ! ان ديگري چادر در مي اورد لباس شنا مي پوشد ، چند ميليون نفر دنبالش مي كنند كه هر روز چه لباسي پوشيده ؛ ميليونها ادم درونشان پر غم است ؛ عكس پارتي شب جمعه شمال شهري ها در ويلاي چالوس، جلوي مازراتي را لايك مي كنند ، غافل از اينكه در خانه خودشان تا پايان عمر پرايد هم به زور پارك مي شود ؛ ما حالمان خوب نيست ؛ نه از مازراتي كارگر ساده ، نه شكست عشقي خيالي دخترك أهل خودكشي ، نه ابله بازي فلان پسرك بي هنر و بي سواد ؛ نه از ميليون ها لايك و كامنتي كه نثار پارتي بازهاي نياوران و ولنجك و پاسداران مي كنيم ؛ حالمان خوب نمي شود ؛ اصلا ميان حال ما و حال انها فاصله فراوانيست ؛ اينهمه مخدر به بدن روح زدن ؛ فقط يك روح افسرده از ما مي سازد ؛ يك روح تنها و نااميد ؛ در اين دنياي رنج ، حال كسي با ماده مخدر روح تا حالا خوب نشده ؛ حالا شما اين ديوار موزه شهر كوچك ايتاليا را بگذار جلو روحت ؛ جوان هاي اين شهر كوچك ، عصر ها جلوي اين موزه كتاب ، گعده مي كنند ؛ به سخن هايشان گوش كني ؛ مي بيني ، انها هم درد دارند ، رنج درون روح انها هم هست ؛ اما دنبال مخدر روح نمي روند ؛ آرزوهايشان رنگ اينهمه تخدير و زرق و برق پوچ را ندارند ؛ ارزوهايشان ، مال كار است ، ساختن است ، تلاش است و توليد است ؛ ارامششان هم مال ، خواندن است ، كتاب است ، دنبال علم و اگاهي دويدن است ؛ مِن كه هفتاد و چهار شهر مهم اين دنياي رنج راديده ام ؛ تا حالا نشده مثل اين ديارمان مردماني ببينم ، كه اينهمه خودشان را مخدر روح بزنند ؛ همه جا مردمان ، رنج دارند ، اما روحشان را طور ديگر ارام مي كنند ؛ چالش روح شان ، كار است كار ؛ مي شود ما هم چالش كار داشته باشيم ؟ چالش پيشرفت ؟ چالش التيام درد جاي مخدر زدن ؟ مي شود ؟ #چالش_كار#كاش_رنجي_كم_كنيم #سيدمجيدحسيني

Most Popular Instagram Hashtags