[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#سعيد_نجف_آبادی

43 posts

TOP POSTS

🍀
دلم ازین ماشین کوچولوها میخواست که مستر بین داشت، بعدا فهمیدم بهش میگن مینی ماينر. چرخاي کوچولو و فرز ، هیکل خپل و بامزه و پر تحرک، قیافه شیطون و آب زيرکاه، رنگ و لعاب شاد و جذاب. حتی تو رؤياهام تو حیاط خونمون باهاش دور میزدم و خونواده رو سوار میکردم از در اتاق تا در کوچه ميرسوندم و برميگردوندم و کرایه میگرفتم. رنگشم نارنجی. البته با دوسه تا اسپری میشد رنگشو عوض کرد. پیشنهادهای بعدی خودم قرمز و سبز چمنی بود. داخل ماشین هم میخواستم عکس زن و بچمو بچسبونم جلو شیشه ماشين هر وقت سوار ميشم قربون صدقشون برم. 8 سالم بود ولی نمیدونم اينو تو کدوم فیلم دیده بودم. خیلی کلاس داشت. یه حس قهرمانی که انگار نشستی پشت تریلی 18 چرخ. فکر میکردم اگه احتياج به تعمیر داشت خودم کاپوتو میزنم بالا و باهاش ور میرم بعد به زنم میگم بشین پشت فرمون، استارت بزن، استارت میزد و روشن میشد و کاپوتو ميخوابوندم و با دستمال دستاي روغنيمو پاک میکردم و بعد زنم قربون صدقم می رفت می گفت آفرین آقا، بذاريد يه چایی براتون بیارم خستگيتون دربره. بعد من میگفتم نميخواد زن، باید برم بيرون، کار دارم. خلاصه که غرق در رؤیای ماشین کوچولوی مستربین بودم.
یه روز خیلی جدی به بابام خواستم رو مطرح کردم. بابام هم یه خنده طولانی تحویلم داد و بعد گفت بزرگ شدی دنبال بنز باش که بنز بخری، نه میني ماينر، الانم برو پنچری دوچرختو گرفتم برو بازی کن.
و من بودم و خراب شدن رویای ماشین کوچولو بعد از مطرح کردن. دیگه اون رویاها سراغم نیومد. همش پودر شد رفت هوا. چراغ روياهام خاموش شد. ، اتاق آرزوها یهو تاریک شد. بعد از خندیدن بابام به رويام و گفتن اینکه برو با دوچرخت بازی کن ، زن و بچمم ترکم کردن و رفتن. نميدونيد وقتی زن و بچه آدم توی 8 سالگی آدمو ترک کنن یعنی چی. خيلي سخته. همه اینها بعد از مطرح کردن آرزوی ماشين اتفاق افتاد. بزرگتر شدم دیگه فهمیدم آرزوهارو نباید مطرح کرد. باید ساخت. اینو فهمیدم. ولی از اونجایی که سنم بزرگ شده بود و خودم همچنان کودک بودم بارها و بارها آرزوهامو با آدماي ديگه مطرح کردم. اونم برای یه آدمايي که به آرزوهام خندیدن و گفتن برو کوچولو، برو.
از آرزو کردن و بعد ساختن روياهام دست برنميدارم. ولی مطرح کردنش با آدماي دیگه رو نمیدونم چقدر میتونم طاقت بیارم. چون آدمها رو دوست دارم.
آی آدمهایی که دوستتون دارم، اگه اینبار آرزوهام رو برا يکيتون گفتم نخندديد. بده. زشته.

با تشکر

#سعيد_نجف_آبادی

.
کاش همانقدر که گاهی خدا چشمهایش را می بندد به روی کارهای ما، ما خودمان هم چشمهایمان را مي بستيم به روی کارهای هم.
آنقدر که منتظریم تا مچ دیگران را بگیریم و علم کنیم که آهای فلانی، فلانی را دیدی چه گفت و چه کرد، شده ایم يکپا دوربین مدار بسته ، حتی در حضور خدا از او جلو ميزنيم برای مچ گیری.
چشمها را بستن به روی بدیهای هم،
چشمها را باز میکند به روی خوبی ها،
بزرگی ها،
زیبایی ها،
لذت ها،
مگر چشم غیر از دیدن اینها شغل دیگری هم دارد?
.
.
عکس و متن : #سعيد_نجف_آبادی
شهریور 1396
اصفهان ، مسجد امام .
.
#عکس #عکاسی #تصویر #عکاس #عکاسی_اجتماعی #خاطرات #عکاسی_طبیعت #دلنوشته #قزوین #دوربین #مسجد #اصفهان #pic #photograph #qazvin #photo #picture #pic #pictures #nice

.
باز آخر هفته شد،
کمی آمپر خودشیفتگی ام را ببرم بالا،
خوب هم بزنم خودم را،
مثل آخر غذا که دیگر حوصله نداری و شعله را زیاد میکنی و هم میزنی که هرچه هست همينست، ببر بخور.
.
دوستان و آشنایان دیده و ندیده و ذوی الحقوقين و بی وارث و بد وارث،
به عکس نگاه کنید و جمله های زیر را بخوانيد:
.
آهاااااااي کسانی که مرا یک چاه بزرگ دیدید و آمدید و در چاه حرفهایتان را زديد و رفتید که رفتيد، خیالتان راحت، این سینه صندوقچه بزرگ اسرار خیلی آدمهاست، قفل است و قفل می ماند.
.
آهااااااي کسانی که هر طور خواستید در مورد من فکر کردید و گفتيد و خندیدید و بعضيهايتان هم سری تکان دادید و گفتيد نچ نچ نچ بیچاره... خیالتان راحت، دنبال عوض کردن نظرتان نیستم. یعنی وقتش را ندارم. راحت باشید.
.
آهااااااي عزیزان در کنارم و دوستان خوبم، ممنونم که مرا با خوبیها و بديهايم پذیرفتید که باشم کنارتان، من هم همیشه هستم کنارتان، هیچ کجا نمی روم. الان فقط دارم میروم دستشويي پارک. زود برميگردم!
.
آهاااااي ممدعلی، این دوميليون مارو بیار بده، دوماهه گرفته بودی، پنج ماه شد الان.
.
و جمله آخر، به مخاطب خاص، لیلا فقط بخونه، رفیق فقط بخونه، آهااااااي رفیق جان، خعلي مخلصیم، هستم، فقط یکمی خستم، هوای مارو بیشتر داشته باش،
موچکرم.
.
#سعيد_نجف_آبادی
مرداد 96
.
.
#خودشيفته #خودشیفتگی #عکس #عکاسی #خنده #دلنوشته #متن #photo #photography #selfie #picture #pic #fun

.
‍ مثل يكرنگی، كه می بازد به رنگارنگ ها!
خسته ام از اين دورنگی ها و اين نيرنگ ها!
.
مي برد خود را به كام مرگ از بيچارگی
كوزه ی آبی كه بازی می كند با سنگ ها!
.
راه، فرش از سنگلاخ و دشت، فرش از خارزار
جاده هم پاپوش می دوزد برای لنگ ها!
.
بخت آدم می كند وقتی كه از مغرب طلوع
دور حتی می شود از سايه اش فرسنگ ها!
.
قدر ماهيگير را انگار مي داند فقط
ماهی افتاده در حوض پر از خرچنگ ها!
.
حرف از مهر و محبت بين اين مردم زدن
حكم سرباز است بين لشكر سرهنگ ها!
.
صبر بايد كرد، مثل کوه، می دانم ولی
اكتفای صخره دلگير است با گلسنگ ها!
.
كوچه خلوت، خانه ساكت، دردمان تنهايی است
گوش درها نيست ديگر آشنا با زنگ ها!
.
هم براي قصه ی فرهنگ مي سوزد دلم
هم خوشم می آيد از فرهنگ بی فرهنگ ها!
.
كاش مثل ديگران ماهم به هم مي آمديم
می رسيدند آخرش روزی به هم دلتنگ ها!
.
.
شعر از :#ستار_روهنده
.

نشانه نوشته عنوان فصلنامه علمی فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی قزوين "هنگ فرهنگ"
#سعيد_نجف_آبادی
مهر 1396
.
.
پی نوشت:
باز با این حرف ها، بیرون نباید شد ز "مهر"
گرچه "آبان" هم نشسته پشت در، با "هنگ"ها .
.
.
.
.
.

#لوگو #لوگوتایپ #نشانه_نوشتاری #نشانه #نشانه_نوشته #آرم #طراحی_لوگو #لوگودیزاین #گرافیک #گرافیک_دیزاین #فصلنامه #نشریه #عنوان #دلنوشته #فرهنگ #قزوین #logo #logos #logodesigner #logodesign #arm #graphics #brand #marketing# #graphicdesigner #graphic#logotype #art

.
من از خدا که تو را آفرید ، ممنونم
از آن که روح به جسمت دمید، ممنونم

از آن که مثل بت کوچکی تراشت داد
از آن که طرح تنت را کشید ممنونم

تو راه میروی اندام شهر می لرزد
من از تمام درختان بید ممنونم
.
در این غروب ، در این روزهای تنهایی
از اینکه عشق به دادم رسید، ممنونم
.
من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت
و آن که آمد و او را خرید ، ممنونم
.
من از نگاه پریشان آن زلیخـــایی
که خواب پیرهنم را درید،ممنونم
.
چقدر خوب و قشنگی! چقدر زیبایی!
من از خدا که تو را آفرید، ممنونم...
.
.

#فرامرز_عرب_عامری گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
اسفند 1395
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #عشق #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
یک روز می بینمت...
بالاخره یک روز می بینمت...
همه چیز را برایت می گویم،
از اینکه امسال پرستو ها زودتر آمدند،
اردیبهشت دیرتر تمام شد،
باران خوبی آمد،
می گویمت که آن بستنی عروسکی که تنهایی خوردم چقدر چسبید،
آن نوشابه ی یواشکی،
آن هيزبازي پر از دلهره ی شیرین،
آهنگ معین که میگفت "من از این دنیا چی میخوام، دو تا صندلی چوبی... که من و تورو بشونه برای گفتن خوبي..."
می گویم که با چشم خودم دیدم که هندوانه فروش با پای خودش هندوانه را تا خانه پیرمرد برد،
می گویم که درخت خشک شده آنقدر آواز خواند تا گنجشکی آمد... و جوانه زد،
آن سگ گرسنه غذاي زياديش را که از قصاب گرفته بود، داد به چند بچه گربه،
می گویم که آنروز وقت اذان مغرب، آن دختر آرایش کرده لحظه ای به آسمان نگاه کرد، و آن پسر فاق کوتاه اندکی چشمش به زمین بود،
آن پسر بسیجی کارگر، دلش هوای سفر اروپا کرد و رفت یکبار و خوشحال برگشت،
آن مادر تنها، لبخند فرزندش را نفروخت به تلگرام،
آن پدر پولدارتر شد و یک پژو خريد و رفتند پیک نیک،
می گويمت که در مناظره انتخابات رئیس جمهور، سوال اصلی حیدری این بود: سه مورد از خوبیهای نامزد بغل دستيتان را بگوئید، و وقت کم میآمد.
می گویمت که همه می خندیدند، گریه ها هم از خنده زیاد بود،
همه را می گویم،
و می گویم که دیگر خبری غیر از اینها نیست،
بعد می گویم حالا باز کن آغوشت را،
خسته ام...
بیدارم نکن،
یک روز می بینمت و همین ها را می گویم،
یک روز می بینمت ...
می بینمت...
.
.
#سعيد_نجف_آبادی
پایان اردیبهشت 1396
.
.
پی نوشت:
می بینمت و این را هم می گویم که آنقدر حالم دگرگون بود که نقطه ن می بینمت را جا انداختم.
یک روز می بینمت....
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
ابری بیار از دور _ پر باران _ پرستو جان!
عطری بیفشان بر حیاط خانه شب بو جان!
.
من میهمان دارم، مبادا خاک برخیزد
حالا که وقت آبرو داری ست جارو جان!
.
اینقدر بی تابی نکن پیراهن نازم!
هی روی پیشانی نیا با شیطنت! «مو»جان!
.
وقتی تو می آیی در و دیوار میچرخند
انگار چیزی خورده باشد خانه، بانو جان!
.
عاشق شدن را داشتم از یاد می بردم
این شیر را بیدار کردی بچه آهو جان!
.
این چشمها این شیشه های عمر من؛ ای جان!
میبندی و انگار عمری مرده ام..کو جان؟
.
کو جان که برخیزم؟ تو این سهراب را کشتی
گیرم که روزی بازگردی نوشدارو جان !

#مهدی_فرجی گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
فروردین 1396
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
وارد بازیهای روز ولنتاين، روز عشق جهانی و اینکه ایرانی ولمتايم میخواهد چه کار ما خودمان مهرانگيزمذگان داریم و راهب مسیحی را به ما چکار و ازین حرف و حدیث ها نمی شوم...کاری به درست و غلطش ندارم...ولی روزی که گذشت برای خیلی ها روز عشق بود، خیلی ها خوشحال از روز عشق و خیلی ها دلتنگ و خیلی ها بیخیال و خیلی ها هم اصلا خبر نداشتند چنین روزی هست... ولی هرچه بود و هرچه هست، درست یا غلط است، از یک چیز مطمئنم و آن اینکه اگر عاشقی و صبوری نمیکنی، آنهم نه به اندازه چند روز و چند ماه...به قاعده عمرت، اگر صبور نیستی به عشقت شک کن...
.
.
گوئی: به صبر چاره کن این روز عشق را
آخر به روز عشق صبوری کجا بود
.
#اوحدي_مراغه_ای
.
روز عشق، هر روزی که هست، بر عاشقان واقعی، این صبوران آسمانی، مبارک
.
.

خوشنویسی و متن: #سعيد_نجف_آبادی
1385
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #روزعشق #عشق #ولنتاين #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد!
زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد
بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم
لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو
جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنها شدن
کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

جای پایت را اگــر چه برفها پوشانده اند
جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار
.
.

#پوريا_شیرانی گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
مرداد 1396
.
.
نوشت برای معشوق آسمانی اش
نوشت برای رفیق همیشگی اش
نوشت برای او که بخاطر اوست تحمل این حصارش
اگر چه آرزو داشت که ایکاش کمی "سر" را بهتر می نوشت...
ولی نوشت برای او که بد و خوب سر را ندیده می پذيرد...
سری و سرهايي که به پایش افتادند و غلطيدند در خون خود...
در خون اسارت در چنگ داعشيان درونی یا سگهای خونخوار بیرونی...
نوشت برای همه سرهای بریده در حصرها...
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #شير #حصار #ديوار #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

MOST RECENT

.
کاش همانقدر که گاهی خدا چشمهایش را می بندد به روی کارهای ما، ما خودمان هم چشمهایمان را مي بستيم به روی کارهای هم.
آنقدر که منتظریم تا مچ دیگران را بگیریم و علم کنیم که آهای فلانی، فلانی را دیدی چه گفت و چه کرد، شده ایم يکپا دوربین مدار بسته ، حتی در حضور خدا از او جلو ميزنيم برای مچ گیری.
چشمها را بستن به روی بدیهای هم،
چشمها را باز میکند به روی خوبی ها،
بزرگی ها،
زیبایی ها،
لذت ها،
مگر چشم غیر از دیدن اینها شغل دیگری هم دارد?
.
.
عکس و متن : #سعيد_نجف_آبادی
شهریور 1396
اصفهان ، مسجد امام .
.
#عکس #عکاسی #تصویر #عکاس #عکاسی_اجتماعی #خاطرات #عکاسی_طبیعت #دلنوشته #قزوین #دوربین #مسجد #اصفهان #pic #photograph #qazvin #photo #picture #pic #pictures #nice

.
دارم دلکی به تیغ هجران خسته...
.
.
خسته، می فهمی?! خسسسسته...
.
.
.
.
آقای #عراقی گفت
#سعيد_نجف_آبادی
سال 1394 نوشت
(باز نشر)
.
.
.
.
#عراقی #شعر #شعروگرافی #راپيد #مصرع #بداهه_نويسى #هنر_ایرانی #کاليگرافى #calligraph

.
دچار شده ايد?
کف پایی که خارش میگیرد و در کفش است...
عطسه ای که می خواهد بیاید ولی نمی آید...
گوشه ناخنی که بلند شده و با اشاره ای میسوزاند و اگر بخواهی بکّنی اش تا استخوانت می سوزد...
اینها را بگذارید در کنار بارانی که این روزها باید بیاید و نمی آید...
اشکی که باید بریزد و نمی ریزد...
و رفیقی که باید باشد و ...
.
رفیق جان، مونس جان،
زیبای دل نازیبای من،
مهربان با من نامهربان،
آه کشیدن من که به جایی بر نمی خورد،
گربه سیاهی که به دعایم باران که پیشکش، جابجایی تکه ابری هم دلم را خوش نمی کند،
ولی دچار شده ام...
آه من از روی ناچاريست،
آه من از اینست که ابزار دیگری نیست که اینهمه نیامدن و سردرگمی را کمی بیرون بریزد...
#حافظ که آه کشید با او همراه شدم،
شاید به مدد آه او،
ناله ضعیف من هم رسید به آسمانت...
شاید بازی سحر و جادوی نرگست را باطل کرد...
شاید...
.
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد...
.
.
#سعيد_نجف_آبادی
آبان 1396
.
.
پی نوشت:
نخندیم به اشک کسی،
تحقیر نکنیم حال کسی را،
قضاوت نکنیم درون نهانی کسی را از روی متن ها و نوشته ها و عکسها ،
شاید رازی دارد در دل،
نخندیم به آه کسی...
چه عروسکش گم شده باشد،
چه ماشینش شکسته باشد،
چه گربه اش مرده باشد،
چه دوست دختر و دوست پسرش رفته باشد،
چه اشکها و حالهايي که نميفهميمشان...
شاید همه زندگیش همان آه است...
نخندیم به کسی که نميفهميمش...
.
.

#شعر #مصرع #کاليگرافى #کاليگرافي #نرگس #خوشنویسی #خط #خطاطی #شکسته_نستعلیق #تایپوگرافی #گرافیک #خط_تحریری #راپید #قلم #calligraph #calligraphy #calligraphic #handwriting #typography #graphicdesigner

.
باز آخر هفته شد،
کمی آمپر خودشیفتگی ام را ببرم بالا،
خوب هم بزنم خودم را،
مثل آخر غذا که دیگر حوصله نداری و شعله را زیاد میکنی و هم میزنی که هرچه هست همينست، ببر بخور.
.
دوستان و آشنایان دیده و ندیده و ذوی الحقوقين و بی وارث و بد وارث،
به عکس نگاه کنید و جمله های زیر را بخوانيد:
.
آهاااااااي کسانی که مرا یک چاه بزرگ دیدید و آمدید و در چاه حرفهایتان را زديد و رفتید که رفتيد، خیالتان راحت، این سینه صندوقچه بزرگ اسرار خیلی آدمهاست، قفل است و قفل می ماند.
.
آهااااااي کسانی که هر طور خواستید در مورد من فکر کردید و گفتيد و خندیدید و بعضيهايتان هم سری تکان دادید و گفتيد نچ نچ نچ بیچاره... خیالتان راحت، دنبال عوض کردن نظرتان نیستم. یعنی وقتش را ندارم. راحت باشید.
.
آهااااااي عزیزان در کنارم و دوستان خوبم، ممنونم که مرا با خوبیها و بديهايم پذیرفتید که باشم کنارتان، من هم همیشه هستم کنارتان، هیچ کجا نمی روم. الان فقط دارم میروم دستشويي پارک. زود برميگردم!
.
آهاااااي ممدعلی، این دوميليون مارو بیار بده، دوماهه گرفته بودی، پنج ماه شد الان.
.
و جمله آخر، به مخاطب خاص، لیلا فقط بخونه، رفیق فقط بخونه، آهااااااي رفیق جان، خعلي مخلصیم، هستم، فقط یکمی خستم، هوای مارو بیشتر داشته باش،
موچکرم.
.
#سعيد_نجف_آبادی
مرداد 96
.
.
#خودشيفته #خودشیفتگی #عکس #عکاسی #خنده #دلنوشته #متن #photo #photography #selfie #picture #pic #fun

.
شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد!
زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد
بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم
لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو
جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنها شدن
کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

جای پایت را اگــر چه برفها پوشانده اند
جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار
.
.

#پوريا_شیرانی گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
مرداد 1396
.
.
نوشت برای معشوق آسمانی اش
نوشت برای رفیق همیشگی اش
نوشت برای او که بخاطر اوست تحمل این حصارش
اگر چه آرزو داشت که ایکاش کمی "سر" را بهتر می نوشت...
ولی نوشت برای او که بد و خوب سر را ندیده می پذيرد...
سری و سرهايي که به پایش افتادند و غلطيدند در خون خود...
در خون اسارت در چنگ داعشيان درونی یا سگهای خونخوار بیرونی...
نوشت برای همه سرهای بریده در حصرها...
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #شير #حصار #ديوار #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
نیازی به شب بخیر نیست،
می سپارم به نسیم شب که او بگويد به تو،
میدانی، رفیق شدیم من و شب،
هرشب به شب سلام می کنم و نسیمش سلامم را به تو می رساند،
پنجره را باز بگذار،
نسیمی که میاید از شب رفیق است با من...
پنجره شب را باز بگذار...
.
.
به شب سلام كه بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب پناهگاه من است
.
به شب كه آینه غربت مكدر من
به شب كه نیمه ی تنهایی سیاه من است
.
همین نه من درِ شب را به یاوری زده ام
كه وقت حادثه شب نیز در پناه من است
.
نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای كه قرق را شكسته آه من است
.
رسید هركس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاكسترم گواه من است
.
در این كشاكش توفانی بهار و خزان
گلی كه می شكند عشق بی گناه من است
.
چرا نمی دری این پرده را شب! ای شب من!
كه در محاق تو دیری است تا كه ماه من است
.
.
.

#سعيد_نجف_آبادی
تيرماه 1396

شعر از :

#استاد_حسین_منزوی
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #ه_الف_سايه #سايه #ابتهاج #عشق #شب #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را
پنهان نکن احساس نمایان شده ات را
.
یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را
.
جز شانه ی پر مهر تو کو شاخه ی امنی؟
گنجشک کم و بیش هراسان شده ات را
.
گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشق پابند خیابان شده ات را
.
از هر چه به جز چشم تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شده ات را

#سجاد_رشیدی_پور گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
تیرماه 1396

پی نوشت:
خلاصه که حواست باشه
جمع و جور کن خودتو...
.
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #عشق #مو #هنر #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
رفیق جان یک وقت خیالات برت ندارد که اگر تنهایی را به جان خریدم و خودم را با اسباب بازیهای دم دستی زندگی و رفیق بازی های الکی سرگرم کردم یعنی پاک یادم رفته هرچه بوده را ها...
از قدیم گفتند عاشق همه چیز را فراموش میکند غیر از زخمهایش را، غیر از تاول پاهایش را، نمی شود فراموش کرد آخر، می دانی? انگار کن گذاشته اندت وسط یک دیگ جوشان و فلفل و ادویه هم بهت زده اند و همچین خوب پخته ای و پوستت ورآمده، بعد گفتند ببخشید، بچه ها از ريختت خوششان نیامده گفتند پیتزا بخوریم! خوب با انصاف، لااقل ميخورديد مارا که دلمان نمی سوخت از سوختنمان، بعد گفتند فراموش کن، می شود? نمی شود که... خلاصه که رفیق جان، نمی شود، نمي شود فراموش کرد، فکر نکن یادم رفته...
.
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
.
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
.
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
.
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
.
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
.
تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
.
.

#سعيد_نجف_آبادی
خرداد 1396

شعر از :
#هوشنگ_ابتهاج
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #ه_الف_سايه #سايه #ابتهاج #عشق #شب #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
مگر آهوی زيباچشم شوخ و شنگ نبودی?
مگر کارت جست و خیز و شادی نبود?
مگر حیوان درنده بودی که گیر افتادنت کسی را خوشحال کند که عکس بگیرد با جنازه تو و افتخار کند به کشتن تو?
پس اگر گیر افتادی دست و پا نزن،
تقلا نکن،
ضنجه موره راه نينداز،
آن صیادی که دام آهو میگذارد مطمئن باش فرق میکند با صیادان دیگر،
او عاشق زیبایی توست،
خودت را بسپار به او،
حتی اگر با چشم اشکبار
کشت تورا...
می ارزد...
به خدا می ارزد در دام صیاد آهوکش جان دادن...
باور کن می ارزد...
.

ما را به مهربانی صیاد الفتی است
ورنه به نیم ناله قفس می توان دريد
.
میتوان درید...
.
میتوان...
.
.
#سعيد_نجف_آبادی
خرداد 1396
بیت از: #درکی_قمی
.
پی نوشت:
کجا سیر میکنی سعید? کجایی دقیقا? چي می کنی? چی میگي? این شعر رو ميفهمه کسی? و حرفی که داره با تو ميزنه?
دور نشو از آدما، با آدما باش، به صلاحته
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
یک روز می بینمت...
بالاخره یک روز می بینمت...
همه چیز را برایت می گویم،
از اینکه امسال پرستو ها زودتر آمدند،
اردیبهشت دیرتر تمام شد،
باران خوبی آمد،
می گویمت که آن بستنی عروسکی که تنهایی خوردم چقدر چسبید،
آن نوشابه ی یواشکی،
آن هيزبازي پر از دلهره ی شیرین،
آهنگ معین که میگفت "من از این دنیا چی میخوام، دو تا صندلی چوبی... که من و تورو بشونه برای گفتن خوبي..."
می گویم که با چشم خودم دیدم که هندوانه فروش با پای خودش هندوانه را تا خانه پیرمرد برد،
می گویم که درخت خشک شده آنقدر آواز خواند تا گنجشکی آمد... و جوانه زد،
آن سگ گرسنه غذاي زياديش را که از قصاب گرفته بود، داد به چند بچه گربه،
می گویم که آنروز وقت اذان مغرب، آن دختر آرایش کرده لحظه ای به آسمان نگاه کرد، و آن پسر فاق کوتاه اندکی چشمش به زمین بود،
آن پسر بسیجی کارگر، دلش هوای سفر اروپا کرد و رفت یکبار و خوشحال برگشت،
آن مادر تنها، لبخند فرزندش را نفروخت به تلگرام،
آن پدر پولدارتر شد و یک پژو خريد و رفتند پیک نیک،
می گويمت که در مناظره انتخابات رئیس جمهور، سوال اصلی حیدری این بود: سه مورد از خوبیهای نامزد بغل دستيتان را بگوئید، و وقت کم میآمد.
می گویمت که همه می خندیدند، گریه ها هم از خنده زیاد بود،
همه را می گویم،
و می گویم که دیگر خبری غیر از اینها نیست،
بعد می گویم حالا باز کن آغوشت را،
خسته ام...
بیدارم نکن،
یک روز می بینمت و همین ها را می گویم،
یک روز می بینمت ...
می بینمت...
.
.
#سعيد_نجف_آبادی
پایان اردیبهشت 1396
.
.
پی نوشت:
می بینمت و این را هم می گویم که آنقدر حالم دگرگون بود که نقطه ن می بینمت را جا انداختم.
یک روز می بینمت....
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
دل من! باز مثل ِ سابق باش
با همان شور و حال... عاشق باش
.
مهر می ورز و دَم غنیمت دان
عشق می باز و با دقایق باش
.
بشکند تا که کاسه ات را عشق
از میان ِ همه تو لایق باش
.
خواستی عقل هم اگر باشی
عقل ِ سرخ ِ گل ِ شقایق باش
.
شور گرداب و کشتی ِ سنگین؟
نه اگر تخته پاره، قایق باش
.
بار پارو و لنگر و سکّان
بفکن و دور از این علایق باش
.
هیچ باد ِ مخالف اینجا نیست
با همه بادها موافق باش
.
.
پی نوشت:
کم نیار سعید...دووم بیار....باش لطفا
.
.
#حسین_منزوی عزيز گفت
#سعيد_نجف_آبادی حقیر نوشت
اردیبهشت 1396
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

.
ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی، از آنی همه من

من نیست شدم در تو، از آنم همه تو
.
.
#مولوی جان گفت
#سعيد_نجف_آبادی نوشت
اردیبهشت 1396
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #اردیبهشت #مولوی #مولانا #عشق #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
درست است که روزگار لاکردار و آدمهای خوش کردارش چنان دماري از من درآورده اند که گدایی شب جمعه هم یادم رفته رفیق جان،
درست است که این تن وامانده را فروختم به موريانگان گزنده و پس نشستم که شاید، شاید دست از سرم بردارد سوزش گزيدگي های این جماعت متحد،
درست است که بهار و زمستانم یکی شده و پیش از هر حرف نگفته ام باید اول بگويم که آآآآه چقدر سردم است،
ولی قرارمان یادم هست رفیق...قرارمان هنوز یادم هست، زمانش یادم هست، مکانش یادم هست،
اگر این قرار انتظار هرساله هم نبود که چیزی نمانده بود از من تابحال،
منتظرت میمانم رفیق،
قرارمان همانجا،
"پشت پرچين اردی بهشت،
منتظرت می مانم"

خوشنویسی و متن: #سعيد_نجف_آبادی
قطعه خوشنویسی شده سروده: #سید_علی_صالحی
اردیبهشت 1396
.
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #اردیبهشت #بهار #عشق #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
ای آفتاب گرم و طلایی،
ای روشن کننده راه های تاریک،
بتاب بر دنیای من،
به پيشاني هاي سياه شده بر سجاده منیّت و غرور،
به راههای به بهشت رسیدن با الله اکبرهاي قوی و انفجارهای قوی تر،
به طعنه های مردم داغ دیده از ريشهاي بلند و فریادهای بلندتر،
به خنده دوستان مهربان بر مارک وضو گرفته ای که به پشت لباسم سنجاق شده،
به سرافکندگی از مشترک بودن نمازم با نماز قاتلان کودکان سوری و عراقی و یمنی،
به سکوت مرگبارم پیش زنان و مردان شرمنده ایرانی،
به سوت و کف های خبرنگاران متعهد وزارت کشور در برابر کانديداهاي دلقک،
به تمسخر کشورم در دنیا،
به عقیده ام،
به هویتم،
به گذشته ام،
به سوالهای آینده فرزندم،
بتاب...
بتاب ای آفتاب گرم و طلایی...
بتاب که بیابم مسیر درست را،
بتاب...
.
.

#سعيد_نجف_آبادی
27 فروردین 96

پی نوشت:
حال و روز خوشی ندارم.
از انفجار شهر حلب سوريه بین کودکان دست دراز کرده برای گرفتن چیپس و پفک مجانی که تله آنها بوده، تا دلقک بازی انتخابات ریاست جمهوری که با احترام به تمام خبرنگاران با وجدان، توسط خبرنگاران بی وجدان مسخرگی مارا در دنیا به نمایش گذاشتند،
و بیشتر از همه، یاری که از او چشم یاری داشتم...
همه و همه...
اینها چیز جدیدی نبوده و نخواهد بود، و صد البته که داغ سیل آذربایجان سنگین است و سنگین تر از بلایای طبیعی ، بلای جهل است.
گاهی فشار چند جانبه از یک طرف، اگر از کليه سنگساز بیرون نزند، از اينستا میزند بیرون و میخورد به چشم دوستان مجازی.
عفو کنید بنده رو.
حال و روز خوشی ندارم. خوب میکنم حالم را،
زود زود
.
عکاسی: #سعید_نجف_آبادی
اسفند 1395 - بازار قزوین - مسجدالنبی
.
#عکس #عکاسی #تصویر #عکاس #عکاسی_اجتماعی #بازار #قزوين #معماری #طاق #نور #شعر #دلنوشته #قزوین #بازار_قزوین #مسجد #picture #pic #photography #qazvin #photo #picture #pic #pictures #nice

🍀
دلم ازین ماشین کوچولوها میخواست که مستر بین داشت، بعدا فهمیدم بهش میگن مینی ماينر. چرخاي کوچولو و فرز ، هیکل خپل و بامزه و پر تحرک، قیافه شیطون و آب زيرکاه، رنگ و لعاب شاد و جذاب. حتی تو رؤياهام تو حیاط خونمون باهاش دور میزدم و خونواده رو سوار میکردم از در اتاق تا در کوچه ميرسوندم و برميگردوندم و کرایه میگرفتم. رنگشم نارنجی. البته با دوسه تا اسپری میشد رنگشو عوض کرد. پیشنهادهای بعدی خودم قرمز و سبز چمنی بود. داخل ماشین هم میخواستم عکس زن و بچمو بچسبونم جلو شیشه ماشين هر وقت سوار ميشم قربون صدقشون برم. 8 سالم بود ولی نمیدونم اينو تو کدوم فیلم دیده بودم. خیلی کلاس داشت. یه حس قهرمانی که انگار نشستی پشت تریلی 18 چرخ. فکر میکردم اگه احتياج به تعمیر داشت خودم کاپوتو میزنم بالا و باهاش ور میرم بعد به زنم میگم بشین پشت فرمون، استارت بزن، استارت میزد و روشن میشد و کاپوتو ميخوابوندم و با دستمال دستاي روغنيمو پاک میکردم و بعد زنم قربون صدقم می رفت می گفت آفرین آقا، بذاريد يه چایی براتون بیارم خستگيتون دربره. بعد من میگفتم نميخواد زن، باید برم بيرون، کار دارم. خلاصه که غرق در رؤیای ماشین کوچولوی مستربین بودم.
یه روز خیلی جدی به بابام خواستم رو مطرح کردم. بابام هم یه خنده طولانی تحویلم داد و بعد گفت بزرگ شدی دنبال بنز باش که بنز بخری، نه میني ماينر، الانم برو پنچری دوچرختو گرفتم برو بازی کن.
و من بودم و خراب شدن رویای ماشین کوچولو بعد از مطرح کردن. دیگه اون رویاها سراغم نیومد. همش پودر شد رفت هوا. چراغ روياهام خاموش شد. ، اتاق آرزوها یهو تاریک شد. بعد از خندیدن بابام به رويام و گفتن اینکه برو با دوچرخت بازی کن ، زن و بچمم ترکم کردن و رفتن. نميدونيد وقتی زن و بچه آدم توی 8 سالگی آدمو ترک کنن یعنی چی. خيلي سخته. همه اینها بعد از مطرح کردن آرزوی ماشين اتفاق افتاد. بزرگتر شدم دیگه فهمیدم آرزوهارو نباید مطرح کرد. باید ساخت. اینو فهمیدم. ولی از اونجایی که سنم بزرگ شده بود و خودم همچنان کودک بودم بارها و بارها آرزوهامو با آدماي ديگه مطرح کردم. اونم برای یه آدمايي که به آرزوهام خندیدن و گفتن برو کوچولو، برو.
از آرزو کردن و بعد ساختن روياهام دست برنميدارم. ولی مطرح کردنش با آدماي دیگه رو نمیدونم چقدر میتونم طاقت بیارم. چون آدمها رو دوست دارم.
آی آدمهایی که دوستتون دارم، اگه اینبار آرزوهام رو برا يکيتون گفتم نخندديد. بده. زشته.

با تشکر

#سعيد_نجف_آبادی

.
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
.
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
.
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
.
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند
.
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
.
چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
.
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
.
شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
.
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند .
.
حضرت #حافظ گفت
حقیر #سعيد_نجف_آبادی نوشت
فروردین 1396
.
.
.
#مصرع #خوشنویسی #خطاط #خطاطی #نستعليق #قلم #شعر #بیت #خط #هنر_ايراني #کاليگرافى #کاليگرافي #حافظ #عشق #شکسته_نستعليق #calligraph #calligraphy #calligraphic #iranian_art

.
خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
.
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
.
کام هر جوینده‌ای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
.
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
.
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
.
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
.
هر کسی را نام معشوقی که هست
می‌برد، معشوق ما را نام نیست
.
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
.
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
.
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
.
خواب بی‌هنگامت از ره می‌برد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست
.
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست
.
.
#سعدی جان بزرگ گفت
#سعيد_نجف_آبادی حقیر نوشت
فروردین 1396
.
.
#دلنوشته #شعر #خط_شکسته #صبح #قرص #خورشيد #خط_تحریری #راپيد #خط_خودکاری #راپید_نگاری #کاليگرافى #بیت #مصرع

Most Popular Instagram Hashtags