#سرنای

551 posts

TOP POSTS

Part 31
رو تختم نشسته بودم و داشتم آهنگ گوش میدادم و با گوشیم سرگرم بودم که دیدم به پنجره یه چیزی پرت شد. هندزفریو از گوشم دراوردم و رفتم سمت پنجره. دیدم کلی بادکنک قرمز و مشکی رو هواست. دهنم از تعجب باز مونده بود. به یکی از بادکنکا یه یادداشت وصل بود. یادداشتو باز کردم : دوست دارم ❤️
سرمو از پنجره بردم بیرون و پایینو نگاه کردم دیدم کرم درحالی که داشت از سرما میلرزید پایین وایستاده و با لبخند بهم نگاه میکرد. یهو داد زد: بخشیدی؟
یه نگاه به صورت معصومش انداختم و لبخند اومد رو لبم.
یهو بابام در اتاقمو باز کرد منم سریع در پنجررو بستم.
_ سرنای چیزی شده؟ یه صدایی شنیدم...
سرنای: نه بابا جون... حتما گربه بوده. چیزه میگم هوا خیلی خوبه.میشه برم یکم قدم بزنم زود برمیگردم. آخه از صبح خونم.
_ساعت نزدیکه هشته. زودتر بیا.
سرنای: باشه باباییی. قربونت برم.
سریع ژاکتمو برداشتم و بدو بدو از پله ها رفتم پایین. درو باز کردم با خوشحالی رفتم بیرون. دورو برمو نگاه کردم دیدم کرم نیست. رفتم جلو تر پیداش نکردم. یهو از پشت اومد بغلم کرد. باز همون گرمی...همون حس..همون عشق... اومد سراغم.
کرم: بخشیدی؟
سرنای: دیوونه تو که کاری نکردی. بخاطر من تا اینجا اومدی...
کرم: من به خاطر تو تا اون سر دنیام میام.
همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. فقط سه دوز از هم دور بودیم ولی مثله هزار روز گذشته بود.
کرم: قول میدی دیگه ولم نکنی؟
سرنای: قول 💑
از تو جیبش یه جعبه دراورد.
سرنای: 😍😍
یه گردنبند خیلی خوشگل بود. واقعا محشر بود.
سرنای: واااای کرم چیکار کردی ❤️ مرسیییی عشقم. میدونستی همین که خودت اومدی واسم بزرگترین هدیه بود.
کرم: میخوای واست بندازمش؟
#سرنای
موهامو جمع کردم و کرم گردنبندو انداخت گردنمو یه بوسه به گردنم زد.
سرنای: چقد خوبه که هستی ❤️💋
کرم: خودتم بخوای نمیرم 🤗❤️
دست تو دست قدم میزدیم و منم چندتا از بادکنکارو گرفته بودم دستم و با ذوق بهشون نگاه میکردم.
یهو کرم زد زیر خنده.😂
سرنای: چی شد؟
کرم: عشقم. انقد بادکنک دوس داری؟
سرنای: اوهوم خیلی 😍🎈🎈
کرم: پس ازین به بعد همش با بادکنک میام پیشت.
سرنای: 😊😊😊😊
راستیییی کرم؟؟؟
کرم: جون دلم؟
سرنای: آدرس خونمونو از کجا پیدا کردی؟🤔
کرم: 😅😅
سرنای: دنییییز 🙋
کرم: دقیقا 😂
عزیزم فردا برگردیم؟
سرنای: باشه... ولی آسلی و موراتم باهامون میان احتمالا.
کرم: مورات کیه؟
سرنای: دوس پسر آسلی.
پاورقی: این قسمت خیلی رمانتیک شد دیگه گفتم بزارم 😂 راستی فیلم از یامیرا میخوام بزارم هی ارور میده قول میدم تا شب آپ کنم ✌

پارت47
توی ماشین
#سرنای
ماجرارو به سرکان گفتم که مخ هانده رو بزنه اینطوری هم از شرش راحت میشم وهم به کرم میرسم
سرکان:چیی؟وایی سرنای میفهمی چی میگی؟
سرنای:خوب میفهمم
سرکان:من برم مخ دختررو بزنم که تو با کرم جونت لاو بترکونی مگه الکیه
سرنای:نه پس بیستو چهارساعته تو کلابا و بارا پلاس باش سرکان من میخوام تو آدم شی خسته نشدی همش بیخیالو مست میچرخی تو این جور جاها
سرکان:بیام عاشق کسی شم نه میدونم اسمش چیه قیافش چه طوریه
سرنای:اسمش هاندس خدمتکار کرمه
سرکان:یعنی کرم عاشق خدمتکارش شده؟؟
سرنای:کرم دوسششش ندارهه
سرکان:خیله خب بابا
سرنای:ببین اگه من نبودم چند سال پیش تو کوچه ها تو خیابونا تو فاضلاب گمو گور شده بردی جار خاصیم نمیکنب تو فقد تا وقتی که منو کرم ازدواج نکردیم با این دختر باشی یه طوری مخشو بزن
سرکان:خوبه پس میخوای با کرم ازدواجم بکنی
سرنای:این به تو ربطی نداره(گوشیشو در میاره عکس هانده رو نشون میده بهش)این هاندست
سرکان:خوبه دختر خوشگلیه
سرنای:ببین نقشه اینطوری شروع میشه...
توی خیابون
#اوزان
داشتم از باشگاه برمیگشتم یوهو چهارتا آدم هیکلی دورو ورمو محاصره کردن که یوهو سامت اومد و گفت:به به آقا اوزان
اوزان:هه زورت بهم نرسیده سگاتو آوردی؟
سامت:نه جانم اومدم تشکر برای اینکه ماشینمو خوشگل کردی رنگ کردیش خط انداختی ایناهم برا تشکر اینجان
اوزان:حیوون کثیف
یوهو چهارتا آدما حمله میکنن به اوزان و حسابی میزننش و اوزان غرقه در خون میشه سامت میره بالا سرشو یه لگد بهش میزنه و بهش میگه:اگه یه بار دیگه مزاحمم شی میکشمت یامورو فراموش کن مگرنه با دستای خودم خفت میکنم
اوزان:چی میگی پست فطرت
سامت:جوگیر نشو چون برات گرون تموم میشه...بریم
و میرن اوزان هم با اون وضع همونجا میمونه
و...
پایان
Nazar??
کامنتا باید زیاد باشه برای پارت بعد

#نگــاه_اولـ
پارت2:
#سرنای
من:مامان کدوم کفش قشنگ تره؟ مامانم:هردوتاش قشنگه....به حرف من گوش بده کارت دارم
من:بزار کارمو بکنم مامانم:همین که گفتم زود باش....
من:اوووف...بگو
مامانم:من دارم ازدواج میکنم...! من:چی؟مغزت تاب خورده؟با کی میخوای ازدواج کنی؟بابامو زود فراموش
کردی؟ مامانم:اون الان داره خوش میگذرونه...من دارم با انگین آکارسو(بابای آکسل)ازدواج میکنم
این موضوعو با کرمم در میون بزار....
من:بابای آکسل؟میدونی کرم و آکسل چقدر از هم بدشون میاد؟اینا از هم نفرت دارن....اگه بفهمه
ممکنه نتونیم ازدواج کنیم... مامانم:برام مهم نیست..اصلا خودم یه جوری موضوعو بهش میگم...
امشب زود بخواب تا پوستت خراب نشه...میخوایم فردا ببینیمشون
#هانده_فردا
داشتم وسایلامو جمع میکردم میریختم تو چمدون....با این که پول زیادی ندارم اما شیک پوشم هستم
مامانم اومد تو
دمت(با زبان اشاره):تو که هنوز پول بلیتو در نیوردی...چرا داری وستیلاتو جمع میکنی؟
دستای مامانمو گرفتم:مامان،یه شغل پیدا کردم پول زیادی بهم میدی تو 2,3 روز پولش گیرم میاد
انگیلیسی هم که از باریش(دوست خیلی خیلی صمیمیش از دوران کودکی)یاد گرفتم،در واقع
خیلی خوبم بلدم...نگران من نباش
دمت:بزار به خواهرت خبر بدم.... من:نه مامان..میخوام سوپرایزش کنم...
مامانم سرشو به علامت باشه بهم نشون داد...یه پول از تو جیبش در اورد بهم داد
من:اینا رو از کجا اوردی؟ دمت:تو کاری به اینا نداشته باش..اینو به پول آمریکایا تبدیل کن تا حداقل
پول داشته باشی...
من:مامان...خیلی دوست دارم(بغلش میکنه)
naazarrr😂😊

#حامد از اصالت خود می گوید
با دخترتان #سرنای #ترکی حرف می‌زنید یا فارسی؟
حامد رضایی: همسرم اصرار داشت تا با او فارسی حرف بزنیم تا در آینده دچار مشکلات تحصیلی نشود. ولی من حاضر به این کار نشدم و اکنون با دخترم ترکی حرف می‌زنیم. به هر حال وی همچون همه ما خواهد توانست در دوران مدرسه زبان فارسی را نیز یاد گرفته و بدون هیچ مشکلی ادامه تحصیل دهد. ای کاش قانونی وضع شود تا کودکان ما بتوانند در #مدارس به زبان #ترکی نیز تحصیل کنند، چرا که زبان مادری در کنار زبان رسمی از اهمیت بالایی برخوردار است.

پارت53
کرم و هانده هنوز دارن بهم نگاه میکنن که سرنایو سرکان خودشونو میزنن به اون راه
سرنای:خب داداشی اینجا چی کار میکنی؟
کرم برمیگرده ومیگه:داداشی؟
سرنای:بله ایشون سرکانن
کرم:آهان سرکان
سرکان دست میده به کرم میگه:خوشبختم من سرکانم
کرم:من کرمم
سرکان:تعریفتونو از سرنای زیاد شنیدم
سرنای:داداشی نگفتی اینجا چیکار میکردی؟
سرکان:اممم با دوستم اومدیم شام بخوریم
سرنای دوستت کیه؟
سرکان هانده رو نشون میده و هانده میاد پیششون
سرنای:آآآ باورم نمیشه چه تصادفی
هانده:چیزی شده سرنای جون؟
سرکان:ببخشید شما همو میشناسید؟
سرنای:هانده جان آشپز سابق رستوران کرم بودن دیگه
#هانده
از زیر چشم به کرم نگاه میکردم هیچی نمیگفت
سرکان:خب بهترهه بشینیم حرف بزنیم بفرمایید سر میز ما
و میرن
یک ساعت بعد
#سرنای
شام خوردیم به سرکان اشاره کردم بیاد کارش دارم الکی یه بهونه جور کردمو گفتم:وایی من خیلی خوردم الانه که منفجر شه میرم دستشویی میام
سرنای میره
سرکان:امم چیزه منم برم یه نوشیدنی سفارش بدم میام
و سرکان هم میره
#کرم
هانده بهم نگاه نمیکرد ولی من به رو خودم نیوردمو نگاهش میکردم تا اینکه هانده طاقت نیوردو گفت:چیه هی منو نگاه میکنی؟آدم ندیدی
کرم:نچ به زرنگی تو ندیدم
هانده:چی میگی تو؟
کرم:هیچی فقد میگم سرکان خیلی خوشتیپه
هانده:هاانن؟ببینم چی فکر کردی با خودت؟
کرم:بیخیال بابا
هانده:یعنی چی بیخیال بابا من باید تکلیفمو باتو روشن کنم
کرم:ببین کار ندارم برای چی اومدی ولی ازت یه سوال دارم
هانده:چیی؟
کرم با خنده:رمز موفقیت تو چیه؟
هانده:هاننننن
کرم میخنده ومیگه:خودتو سریع تو دل بقیه جا میکنی خب به ماهم یاد بده دیگه
هانده:بیشور میدونی چیه تو زیادی خوردی هزیون میگی فکر کنم اون چیزی که خورده تو سرت کلا خنگت کرده
کرم:خیله خب گریه نکن
هانده:نگاش کن عینه ابله ها میخنده ایششش
توی دستشویی
سرنای:بیین کاریو گفتم میکنی خب اینم پول سرکان سوتی ندیا
سرکان:باشه بهترهه بریم تا بهمون شک نکردن
سرنای:تو اول برو بعد من میام
سرکان:باشه
#سرنای
اومدم دستو صورتمو شستم تو آینه نگاه کردمو لبخند زدم گفتم خب کرم هانده ببینم تا کجا میتونید پیش برید
و میرهه
پایان
Nazar??
کامنتا باید زیاد باشه برای پارت بعد
دلیل اینکه کم میزارم اینکه واقعا کامنتا و لایکا پایینه😔😔

#نگــاه_اولـ
پارت93:
#مدرسه
همه بچه ها میان به هانده میچسبن _دوست داری بیای با هم درس بخونیم؟مامانم میخواد دعوتت کنه _مامانت اون کیفو که تو جلسه دستش گرفته بود از کجا گرقته بود،مامانم گفت... هانده:منو ببخشید ....اما من نمیخوام ادامه بدم!!( میره)
#سرنای
توی کلاس نشستمه بودمو با گوشیم وَر میرفتم که اکسل اومد جلوم نشست( کرمم میبینه)
اکسل:سرنای، چند بار رفتی خونه ی نامزدت؟ سرنای:الان چه اهمیتی داره؟
اکسل:تا حالا اونجا نرفتی؟ سرنای:چی میخوای بگی؟
اکسل:من دیروز سرزده رفتم خونه ی دوستم!!و یه چیزه باحال اونجا دیدم!اما فکر کنم نباید میدیدمش!! سرنای:چی دیدی؟ کرم:همین الان تمومش کن.. اگه چیزی بگی ممکنه که صورتت خیلی ورم کنه!
#کرم
بعد ترفه من اکسل چیزی نگفت... یعنی نباید میگفت! که ناظممون اومد تو کلاس :کرم، اکسل بیاین بیرون باید تمیزکاری کنین
#هانده
_خوب، پس باید اینو اینجوری حل کنیم....
اصلا حواسم به درس نبود!!یه دفعه چشم به بیرون خورد...کرمو اکسل داشتن مدرسرو تمیز میکردن
که دیدم باریش داره گوشه ی دفترم یه چیز مینویسه:با کرم دعوا کردی؟ هانده:میشه چیزی ازم نپرسی!
باریش:هر جور راحتی!
وقتی زنگ خورد رفتم بالای پشت بوم مدرسه...تنها جایی که میتونم توش ارامش داشته باشم...روی صندلی نشستمو چشامو بستم....یاده اون بوسمون افتادیم...دوباره خودمو تو اون حال تصور کردم..یه دفعه تا چشامو باز کردم کرمو روی پشت بومه ساختمون جلویی دیدم
#کرم
میدونستم داره فرار میکنه...از من..از خودش..از همه..تا منو دید رفت!ولی چرا چشاشو بسته بود؟ ‌#هانده
سرمو روی میز گذاشتمو به ضایه بازی که در اوردم فکر میکردم که دوباره اکسل اومد نشست روبه روم
اکسل:نمایشو دیدی؟ هانده:کدوم نمایش؟! اکسل:تو و کرم قرار بود برین...بخاطر این نرفته بودی خونشون نه؟ هانده:با تشکر ازت نتونستم ببینم...حالا چرا میپرسی؟ . اکسل:.. بزار من ازت سواب بپرسم... وقتی که تو اعتراف کردی که توی گروه بینوایان هستی( هانده بَد نگاه میکنه)
اکسل:باشه یه سواله دیگه.. مادرت توی جلسه کی بود؟دخترش با چند ساعت کار 500یورو در امد داره.. ولی اون چند میلیون به مدرسه اهدا میکنه. هانده:یکی که اصلاً فکرشو نمیکنی و در ضمن اون حقوق 450یوروه....حالا هم برو. اکسل:از دسته تو!!

Part 11
#سرنای
از یه طرف هنگ حرفی بودم که کرم زد یعنی واقعا منو دوس داشت.. از یه طرفم آسلی...
کرم با ناراحتی به چشمام نگاه کرد و رفت.
گیج شده بودم نمیدونستم دنبال کدومشون برم. رفتم دنبال آسلی و دستشو گرفتم.
سرنای: آسلی وایسا.
آسلی: تو میدونستی که من چه حسی به اون دارم اما با این حال کار خودتو کردی. دستمو ول کن.
سرنای: به خودت بیا چرا انقد چرت و پرت میگی بین ما هیچی نیست.
آسلی: واسه همین گفت دوست دارم؟
#سرنای
هیچی نتونستم بگم فقط سکوت کردم.
آسلیم بدو بدو رفت تو اتاقش و درو قفل کرد. صدای گریشو میشنیدم.
رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم گوشیمو برداشتم و رفتم تو مخاطبینم رو شماره کرم کلیک کردم. عکسشو داشتم نگاه میکردم که یهو گریم گرفت. رفتم تو گالریم عکسامونو ببینم. عکسای وقتی که از آب اومده بودیم بیرون و خیس شده بودیم کرم گوشیمو گرفته بود و هی عکس میگرفت.. تو آشپزخونه وقتی داشتیم صبحونه درست میکردیم.. تو همه عکسا داشتیم از ته دل میخندیدیم ولی الان داشتم با چشم گریون نگاشون میکردم. رسید به عکس تکیش که خود مونگولش گرفته بود. هم خندم گرفت هم گریم. دستمو کشیدم رو صفحه گوشیو دوباره اشکام سرازیر شد.
از رو تخت پاشدم و رفتم لباسامو عوض کردم که دیدم باریش داره زنگ میزنه.
جواب دادم. خیلی اصرار کرد همو ببینیم منم قبول کردم.
باریش: بریم یه جا بشینیم حرف بزنیم؟
سرنای: خیلی وقت ندارم هرچی میخوای بگی بگو.
باریش: خواهش میکنم.
رفتیم پارک کنار خونه رو نیمکت نشستیم.
باریش: سرنای.. من واقعا الان میفهمم از دست دادن تو بزرگترین اشتباهم بود. من قدرتو ندونستم میدونم.
سرنای: فک نمیکنی یکم دیره؟
باریش: نه.. واسه هیچی دیر نیست. من میخوام که ببخشیم.
سرنای: نمیتونم.
باریش: حداقل به خاطر آسلی قبول کن باهام باشی. حتی شده فیلمم بازی کنیم من فقط میخوام کنارت باشم یکم فکر کن زود تصمیم نگیر. این به نفعه همه ست.
سرنای: صب کن ببینم تو قضیه آسلی و از کجا میدونی؟
باریش: میدونم دیگه. نازلی نتونست جلو دهنشو بگیره. اینم خوب میدونم که اون پسره چشمش دنبال توا. واسه همین به پیشنهادم فک کن.
#سرنای
با اینکه میدونستم این کار احمقانه ترین کاریه که میتونم بکنم. اما آسلی خواهرم بود من به خاطر اون حاضر بودم هرکاری بکنم حتی اگه غرورم خرد شه.
فردا صبح باریش اومد دم خونمون. رفتم در اتاق آسلیو زدم و گفتم: تنبل خانوم پاشو کلاس داری.
یهو درو باز کرد و گفت: تو برو زود یوقت عشقت دلتنگت نشه.
سرنای: نمیدونم منظورت از این حرفا چیه ولی باریش الان دم دره اومده دنبالمون برسونتمون دانشگاه. اگه میای صبر کنیم.

MOST RECENT

دهل و #سرنای همراه با #رقص سنتی #کنابادی در جشن
افتتاح فروشگاه میوه
#میوه
#فصل_میوه
#جشن_افتتاح

Most Popular Instagram Hashtags