#سرنای

533 posts

TOP POSTS

پارت47
توی ماشین
#سرنای
ماجرارو به سرکان گفتم که مخ هانده رو بزنه اینطوری هم از شرش راحت میشم وهم به کرم میرسم
سرکان:چیی؟وایی سرنای میفهمی چی میگی؟
سرنای:خوب میفهمم
سرکان:من برم مخ دختررو بزنم که تو با کرم جونت لاو بترکونی مگه الکیه
سرنای:نه پس بیستو چهارساعته تو کلابا و بارا پلاس باش سرکان من میخوام تو آدم شی خسته نشدی همش بیخیالو مست میچرخی تو این جور جاها
سرکان:بیام عاشق کسی شم نه میدونم اسمش چیه قیافش چه طوریه
سرنای:اسمش هاندس خدمتکار کرمه
سرکان:یعنی کرم عاشق خدمتکارش شده؟؟
سرنای:کرم دوسششش ندارهه
سرکان:خیله خب بابا
سرنای:ببین اگه من نبودم چند سال پیش تو کوچه ها تو خیابونا تو فاضلاب گمو گور شده بردی جار خاصیم نمیکنب تو فقد تا وقتی که منو کرم ازدواج نکردیم با این دختر باشی یه طوری مخشو بزن
سرکان:خوبه پس میخوای با کرم ازدواجم بکنی
سرنای:این به تو ربطی نداره(گوشیشو در میاره عکس هانده رو نشون میده بهش)این هاندست
سرکان:خوبه دختر خوشگلیه
سرنای:ببین نقشه اینطوری شروع میشه...
توی خیابون
#اوزان
داشتم از باشگاه برمیگشتم یوهو چهارتا آدم هیکلی دورو ورمو محاصره کردن که یوهو سامت اومد و گفت:به به آقا اوزان
اوزان:هه زورت بهم نرسیده سگاتو آوردی؟
سامت:نه جانم اومدم تشکر برای اینکه ماشینمو خوشگل کردی رنگ کردیش خط انداختی ایناهم برا تشکر اینجان
اوزان:حیوون کثیف
یوهو چهارتا آدما حمله میکنن به اوزان و حسابی میزننش و اوزان غرقه در خون میشه سامت میره بالا سرشو یه لگد بهش میزنه و بهش میگه:اگه یه بار دیگه مزاحمم شی میکشمت یامورو فراموش کن مگرنه با دستای خودم خفت میکنم
اوزان:چی میگی پست فطرت
سامت:جوگیر نشو چون برات گرون تموم میشه...بریم
و میرن اوزان هم با اون وضع همونجا میمونه
و...
پایان
Nazar??
کامنتا باید زیاد باشه برای پارت بعد

دهل و #سرنای همراه با #رقص سنتی #کنابادی در جشن
افتتاح فروشگاه میوه
#میوه
#فصل_میوه
#جشن_افتتاح

#نگــاه_اولـ
پارت2:
#سرنای
من:مامان کدوم کفش قشنگ تره؟ مامانم:هردوتاش قشنگه....به حرف من گوش بده کارت دارم
من:بزار کارمو بکنم مامانم:همین که گفتم زود باش....
من:اوووف...بگو
مامانم:من دارم ازدواج میکنم...! من:چی؟مغزت تاب خورده؟با کی میخوای ازدواج کنی؟بابامو زود فراموش
کردی؟ مامانم:اون الان داره خوش میگذرونه...من دارم با انگین آکارسو(بابای آکسل)ازدواج میکنم
این موضوعو با کرمم در میون بزار....
من:بابای آکسل؟میدونی کرم و آکسل چقدر از هم بدشون میاد؟اینا از هم نفرت دارن....اگه بفهمه
ممکنه نتونیم ازدواج کنیم... مامانم:برام مهم نیست..اصلا خودم یه جوری موضوعو بهش میگم...
امشب زود بخواب تا پوستت خراب نشه...میخوایم فردا ببینیمشون
#هانده_فردا
داشتم وسایلامو جمع میکردم میریختم تو چمدون....با این که پول زیادی ندارم اما شیک پوشم هستم
مامانم اومد تو
دمت(با زبان اشاره):تو که هنوز پول بلیتو در نیوردی...چرا داری وستیلاتو جمع میکنی؟
دستای مامانمو گرفتم:مامان،یه شغل پیدا کردم پول زیادی بهم میدی تو 2,3 روز پولش گیرم میاد
انگیلیسی هم که از باریش(دوست خیلی خیلی صمیمیش از دوران کودکی)یاد گرفتم،در واقع
خیلی خوبم بلدم...نگران من نباش
دمت:بزار به خواهرت خبر بدم.... من:نه مامان..میخوام سوپرایزش کنم...
مامانم سرشو به علامت باشه بهم نشون داد...یه پول از تو جیبش در اورد بهم داد
من:اینا رو از کجا اوردی؟ دمت:تو کاری به اینا نداشته باش..اینو به پول آمریکایا تبدیل کن تا حداقل
پول داشته باشی...
من:مامان...خیلی دوست دارم(بغلش میکنه)
naazarrr😂😊

Part 31
رو تختم نشسته بودم و داشتم آهنگ گوش میدادم و با گوشیم سرگرم بودم که دیدم به پنجره یه چیزی پرت شد. هندزفریو از گوشم دراوردم و رفتم سمت پنجره. دیدم کلی بادکنک قرمز و مشکی رو هواست. دهنم از تعجب باز مونده بود. به یکی از بادکنکا یه یادداشت وصل بود. یادداشتو باز کردم : دوست دارم ❤️
سرمو از پنجره بردم بیرون و پایینو نگاه کردم دیدم کرم درحالی که داشت از سرما میلرزید پایین وایستاده و با لبخند بهم نگاه میکرد. یهو داد زد: بخشیدی؟
یه نگاه به صورت معصومش انداختم و لبخند اومد رو لبم.
یهو بابام در اتاقمو باز کرد منم سریع در پنجررو بستم.
_ سرنای چیزی شده؟ یه صدایی شنیدم...
سرنای: نه بابا جون... حتما گربه بوده. چیزه میگم هوا خیلی خوبه.میشه برم یکم قدم بزنم زود برمیگردم. آخه از صبح خونم.
_ساعت نزدیکه هشته. زودتر بیا.
سرنای: باشه باباییی. قربونت برم.
سریع ژاکتمو برداشتم و بدو بدو از پله ها رفتم پایین. درو باز کردم با خوشحالی رفتم بیرون. دورو برمو نگاه کردم دیدم کرم نیست. رفتم جلو تر پیداش نکردم. یهو از پشت اومد بغلم کرد. باز همون گرمی...همون حس..همون عشق... اومد سراغم.
کرم: بخشیدی؟
سرنای: دیوونه تو که کاری نکردی. بخاطر من تا اینجا اومدی...
کرم: من به خاطر تو تا اون سر دنیام میام.
همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. فقط سه دوز از هم دور بودیم ولی مثله هزار روز گذشته بود.
کرم: قول میدی دیگه ولم نکنی؟
سرنای: قول 💑
از تو جیبش یه جعبه دراورد.
سرنای: 😍😍
یه گردنبند خیلی خوشگل بود. واقعا محشر بود.
سرنای: واااای کرم چیکار کردی ❤️ مرسیییی عشقم. میدونستی همین که خودت اومدی واسم بزرگترین هدیه بود.
کرم: میخوای واست بندازمش؟
#سرنای
موهامو جمع کردم و کرم گردنبندو انداخت گردنمو یه بوسه به گردنم زد.
سرنای: چقد خوبه که هستی ❤️💋
کرم: خودتم بخوای نمیرم 🤗❤️
دست تو دست قدم میزدیم و منم چندتا از بادکنکارو گرفته بودم دستم و با ذوق بهشون نگاه میکردم.
یهو کرم زد زیر خنده.😂
سرنای: چی شد؟
کرم: عشقم. انقد بادکنک دوس داری؟
سرنای: اوهوم خیلی 😍🎈🎈
کرم: پس ازین به بعد همش با بادکنک میام پیشت.
سرنای: 😊😊😊😊
راستیییی کرم؟؟؟
کرم: جون دلم؟
سرنای: آدرس خونمونو از کجا پیدا کردی؟🤔
کرم: 😅😅
سرنای: دنییییز 🙋
کرم: دقیقا 😂
عزیزم فردا برگردیم؟
سرنای: باشه... ولی آسلی و موراتم باهامون میان احتمالا.
کرم: مورات کیه؟
سرنای: دوس پسر آسلی.
پاورقی: این قسمت خیلی رمانتیک شد دیگه گفتم بزارم 😂 راستی فیلم از یامیرا میخوام بزارم هی ارور میده قول میدم تا شب آپ کنم ✌

#حامد از اصالت خود می گوید
با دخترتان #سرنای #ترکی حرف می‌زنید یا فارسی؟
حامد رضایی: همسرم اصرار داشت تا با او فارسی حرف بزنیم تا در آینده دچار مشکلات تحصیلی نشود. ولی من حاضر به این کار نشدم و اکنون با دخترم ترکی حرف می‌زنیم. به هر حال وی همچون همه ما خواهد توانست در دوران مدرسه زبان فارسی را نیز یاد گرفته و بدون هیچ مشکلی ادامه تحصیل دهد. ای کاش قانونی وضع شود تا کودکان ما بتوانند در #مدارس به زبان #ترکی نیز تحصیل کنند، چرا که زبان مادری در کنار زبان رسمی از اهمیت بالایی برخوردار است.

#سرنای زنده یاد استاد علی اکبر مهدی پور

رستاخیز طبیعت بر دشت دلهایتان سرسبز و فرخنده
#neginefars#music#academic#newyear

پارت53
کرم و هانده هنوز دارن بهم نگاه میکنن که سرنایو سرکان خودشونو میزنن به اون راه
سرنای:خب داداشی اینجا چی کار میکنی؟
کرم برمیگرده ومیگه:داداشی؟
سرنای:بله ایشون سرکانن
کرم:آهان سرکان
سرکان دست میده به کرم میگه:خوشبختم من سرکانم
کرم:من کرمم
سرکان:تعریفتونو از سرنای زیاد شنیدم
سرنای:داداشی نگفتی اینجا چیکار میکردی؟
سرکان:اممم با دوستم اومدیم شام بخوریم
سرنای دوستت کیه؟
سرکان هانده رو نشون میده و هانده میاد پیششون
سرنای:آآآ باورم نمیشه چه تصادفی
هانده:چیزی شده سرنای جون؟
سرکان:ببخشید شما همو میشناسید؟
سرنای:هانده جان آشپز سابق رستوران کرم بودن دیگه
#هانده
از زیر چشم به کرم نگاه میکردم هیچی نمیگفت
سرکان:خب بهترهه بشینیم حرف بزنیم بفرمایید سر میز ما
و میرن
یک ساعت بعد
#سرنای
شام خوردیم به سرکان اشاره کردم بیاد کارش دارم الکی یه بهونه جور کردمو گفتم:وایی من خیلی خوردم الانه که منفجر شه میرم دستشویی میام
سرنای میره
سرکان:امم چیزه منم برم یه نوشیدنی سفارش بدم میام
و سرکان هم میره
#کرم
هانده بهم نگاه نمیکرد ولی من به رو خودم نیوردمو نگاهش میکردم تا اینکه هانده طاقت نیوردو گفت:چیه هی منو نگاه میکنی؟آدم ندیدی
کرم:نچ به زرنگی تو ندیدم
هانده:چی میگی تو؟
کرم:هیچی فقد میگم سرکان خیلی خوشتیپه
هانده:هاانن؟ببینم چی فکر کردی با خودت؟
کرم:بیخیال بابا
هانده:یعنی چی بیخیال بابا من باید تکلیفمو باتو روشن کنم
کرم:ببین کار ندارم برای چی اومدی ولی ازت یه سوال دارم
هانده:چیی؟
کرم با خنده:رمز موفقیت تو چیه؟
هانده:هاننننن
کرم میخنده ومیگه:خودتو سریع تو دل بقیه جا میکنی خب به ماهم یاد بده دیگه
هانده:بیشور میدونی چیه تو زیادی خوردی هزیون میگی فکر کنم اون چیزی که خورده تو سرت کلا خنگت کرده
کرم:خیله خب گریه نکن
هانده:نگاش کن عینه ابله ها میخنده ایششش
توی دستشویی
سرنای:بیین کاریو گفتم میکنی خب اینم پول سرکان سوتی ندیا
سرکان:باشه بهترهه بریم تا بهمون شک نکردن
سرنای:تو اول برو بعد من میام
سرکان:باشه
#سرنای
اومدم دستو صورتمو شستم تو آینه نگاه کردمو لبخند زدم گفتم خب کرم هانده ببینم تا کجا میتونید پیش برید
و میرهه
پایان
Nazar??
کامنتا باید زیاد باشه برای پارت بعد
دلیل اینکه کم میزارم اینکه واقعا کامنتا و لایکا پایینه😔😔

#نگــاه_اولـ
پارت93:
#مدرسه
همه بچه ها میان به هانده میچسبن _دوست داری بیای با هم درس بخونیم؟مامانم میخواد دعوتت کنه _مامانت اون کیفو که تو جلسه دستش گرفته بود از کجا گرقته بود،مامانم گفت... هانده:منو ببخشید ....اما من نمیخوام ادامه بدم!!( میره)
#سرنای
توی کلاس نشستمه بودمو با گوشیم وَر میرفتم که اکسل اومد جلوم نشست( کرمم میبینه)
اکسل:سرنای، چند بار رفتی خونه ی نامزدت؟ سرنای:الان چه اهمیتی داره؟
اکسل:تا حالا اونجا نرفتی؟ سرنای:چی میخوای بگی؟
اکسل:من دیروز سرزده رفتم خونه ی دوستم!!و یه چیزه باحال اونجا دیدم!اما فکر کنم نباید میدیدمش!! سرنای:چی دیدی؟ کرم:همین الان تمومش کن.. اگه چیزی بگی ممکنه که صورتت خیلی ورم کنه!
#کرم
بعد ترفه من اکسل چیزی نگفت... یعنی نباید میگفت! که ناظممون اومد تو کلاس :کرم، اکسل بیاین بیرون باید تمیزکاری کنین
#هانده
_خوب، پس باید اینو اینجوری حل کنیم....
اصلا حواسم به درس نبود!!یه دفعه چشم به بیرون خورد...کرمو اکسل داشتن مدرسرو تمیز میکردن
که دیدم باریش داره گوشه ی دفترم یه چیز مینویسه:با کرم دعوا کردی؟ هانده:میشه چیزی ازم نپرسی!
باریش:هر جور راحتی!
وقتی زنگ خورد رفتم بالای پشت بوم مدرسه...تنها جایی که میتونم توش ارامش داشته باشم...روی صندلی نشستمو چشامو بستم....یاده اون بوسمون افتادیم...دوباره خودمو تو اون حال تصور کردم..یه دفعه تا چشامو باز کردم کرمو روی پشت بومه ساختمون جلویی دیدم
#کرم
میدونستم داره فرار میکنه...از من..از خودش..از همه..تا منو دید رفت!ولی چرا چشاشو بسته بود؟ ‌#هانده
سرمو روی میز گذاشتمو به ضایه بازی که در اوردم فکر میکردم که دوباره اکسل اومد نشست روبه روم
اکسل:نمایشو دیدی؟ هانده:کدوم نمایش؟! اکسل:تو و کرم قرار بود برین...بخاطر این نرفته بودی خونشون نه؟ هانده:با تشکر ازت نتونستم ببینم...حالا چرا میپرسی؟ . اکسل:.. بزار من ازت سواب بپرسم... وقتی که تو اعتراف کردی که توی گروه بینوایان هستی( هانده بَد نگاه میکنه)
اکسل:باشه یه سواله دیگه.. مادرت توی جلسه کی بود؟دخترش با چند ساعت کار 500یورو در امد داره.. ولی اون چند میلیون به مدرسه اهدا میکنه. هانده:یکی که اصلاً فکرشو نمیکنی و در ضمن اون حقوق 450یوروه....حالا هم برو. اکسل:از دسته تو!!

MOST RECENT

دهل و #سرنای همراه با #رقص سنتی #کنابادی در جشن
افتتاح فروشگاه میوه
#میوه
#فصل_میوه
#جشن_افتتاح

سرنای ساریکایا و دوست پسرش کرم بورسین در عروسی بوراک و فاحریه . طرفداراش لایک کنن و کامنت بزارن❤
#kerembursin #serenayss #serenay #serenaysarikaya
#düğün
#turkish_magazine
#سرنای #سرنای_ساریکایا #کرم_بورسین

.
وااای یه #سریال بسازن
چاتای و نسلی
کیوانچ و سرنای
زوج بشن
چیییی میشه خدایی 😍🙈🙈🙈🙈🙈
وای یعنی میشه؟؟؟
جدیدا دقت کردم #سرنای چقد به #کیوانچ میااااد ، یه سریال بازی کنن خداکنه 😇💋
منم نشستم واسه خودم میبرم و میدوزم ، رد دادم رسما :))😑😑
نظر شما چیه راجب این ترکیبها ؟
#cagatayulusoy
#neslihanatagul
#necag
#kivanctatlitugfan
#serenaysarikaya
#Serkiv , #serki 😂😂😂😶
#چاتاي_اولسوي
#نسليهان
#کيوانچ
#سرناي_ساريکايا

.
باهم #عروس شیم :))👭
وای #سلامتی اون روز
دوستایی که میخوای باهاشون عروس شی رو #تگ کن 😉❤👫
پ.: این قسمتش جایی که رفتن ، #میرا میخواد لباسِ عروس بخره
.
.
.
#آرومه #تو #خواهریم
#Serenay
#eylül
#ايلول #ایلول
#سرنای ،#سرناي
#medcezir
#جزرومد #جزر_و_مد
#دوست #رفیق #bestfriend
#بی_اف_اف #bff #sis #sister
#خواهر

.
داده‍ دُنیا به من بهترینشو
.
.
پ.ن: عاخی 😍 این قسمتش همون جایی که واسه #ولنتاین میرن #مسافرت 😍😍 بعدشم که‍ ... 😂😂😉 .
..
.
#Cagatay
#çagatay
#Serenay
#Sercag
#SerÇag
#Yamir
#Yamira
#MiraYa
#چاتای ، #چاتاي
#سرنای ،#سرناي
#medcezir
#جزرومد #جزر_و_مد #جزر #مد
#آروم #آرامش #عشق #خانوم #آقا #text #تکست

Most Popular Instagram Hashtags