#زندگی_ماشینی

MOST RECENT

خیلی سال پیش وقتی، وامای بانکی زیاد و سودهای سرسام آورشون نبود، وقتی #بستنی_کیم دوقلو پنجاه تومن بود وقتی هنوز #زندگی_ماشینی مث الان نبود و حتی یک نفرم تو شهر گوشی #موبایل دستش نبود، وقتی ما فقط یه #موتور گازی داشتیم، اونموقع ها هر شب هررر شب خدا، منو بابام میرفتیم #پارک، یا #شهربازی گلدیس بودیم یا پارکش یا اگ دیر میرسیدیم و تعطیل میشد میرفتیم پارک ساعت. دیشب ب یاد قدیما با بابا رفتیم پارک ساعت. #خاطرات تداعی میشد

من: بابایی یادته اینجا سکو داشت من ازین طرف میرفتم زیر ازون طرف میومدم بیرون... بابا: ارهههه، یادته اینجا یه #مغازه بود همیشه ازش #پشمک میگرفتی

من: یادمه اره، یادش بخیر

و بغضی ک ب زور نگه داشته بودم...
داشتم ب الان فک میکردم، همین لحظه، توی ماشین گوشی ب دست سر وصدای زیاد پارک خالی... چقد همه چی عوض شده.
اول ماهه و قسط چندم پرداخت شد، فکر بعدی، باید فکر قسط ماهه بعد باشیم... پ.ن: انقدر فکر و حرف هست توی سرم ک اصن نمیدونم کدومو بنویسم.
فقط این متنو نوشتم تا یادم نره هیچوقت ک چه روزای خوب و چه روزای سختی رو گذروندم، چون من ب همون روزای شیرین برخواهم گشت، من اون روزا رو دوباره میسازم.

پ.ن: ساختن زندگی من با خودم ولی ساختن کشور با شما @hrouhani
#دلنوشته_رعنا
#خدایاشکرت
#شهریور۹۷
#خاطرات_کودکی
#میسازم_از_اول

#وقت_شما_بخیر
دنیاتون رو با رنگهای شاد بسازید تا از این دنیای پرمشغله امروز دلگیر نشید،از این زندگی ماشینی وبی روح امروز،باساخت باغچه های کوچک رنگی درتراس علاوه برزیبایی،آرامش را برای خود به ارمغان آورید.#فرهمندیان
#باغچه_کوچک_من#باغچه_تراس#گلهای_باغچه#گلهای_باغچه_من#گلهای_باغچه_ما#رزماری#بومادران#گل_یخ
#کاکتوس#جعبه_چوبی#رنگارنگ#دکوراسیون_باغچه
#صنایع_دستی#روحیه_خوب#روحش_شاد#زندگی_خوب #زندگی_ماشینی
#good_night#good_time
#My_little_garden

هر که بیدارست او در خواب‌تر

هست بیداریش از خوابش بتر

چون بحق بیدار نبود جان ما

هست بیداری چو در بندان ما

جان همه روز از لگدکوب خیال

وز زیان و سود وز خوف زوال

نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر

نی بسوی آسمان راه سفر

خفته آن باشد که او از هر خیال

دارد اومید و کند با او مقال

#امور_پست_دنیوی #حرص #حق #بیداری
#زندان #اشتغالات #زندگی_ماشینی #تجربه_دینی #غفلت
#مولانا

.
غزل #زندگی_ماشینی
از کتاب #رهابند
#حمید_چشم_آور
شهریور ۱۳۹۷ انجمن ادبی #گیومه
.
.
برای سفارش آنلاین کتاب رهابند می‌توانید از طریق وب‌سایت نبض هنر اقدام کنید

با تشکر از سرکار خانم میناسرشت @shirin0091 برای ارسال ویدئو


.
نودل دوست داری نودل من؟ ⁣مانده بودم چه‌ بخوریم!دو شکم گرسنه و سه چهار تا قلقلی! کفاف نمی‌داد!پسرم هی می‌گفت: «شمک دوروسنه!» قربانِ شکم کوچولویش بروم که گرسنگی را این قدر قشنگ حس و بیان می‌کند.‌ به خودم گفتم وقت نداریم برای پخت‌وپز طولانی. پس برویم سراغ غذاهای من‌درآوردی ساده‌ی خودم.به هرچه فکر کردم چیزی کم بود برای پختنش!

تخم‌مرغ هم نداشتیم که نجات‌بخش فروتن خانه‌ی ماست.
همیشه به همسرم می‌گویم اگر تخم‌مرغ، سیب‌زمینی، و گوشت چرخ‌کرده در خانه باشد، صدها گزینه‌ی آشپزی خواهیم داشت، اما وقتی هر‌کدام از این سه نباشد، کلی گزینه از انتخاب‌های من کم می‌شود.کابینت را باز کردم. چشمی گرداندم. حبوبات و غلات که نه. لازانیا نه. نودل! هم فوری آماده می‌شود، هم من و پسرم هر جور غذای رشته‌ای را می‌پسندیم. پس پیش ‌به ‌سوی دست‌پخت امروز من برای ناهار خودم و پسرم... ⁣
.
عکاس: #ماهی_صفویه/ نویسنده: #شکوفه_صمدی

پ.ن۱: این داستان را به صورت کامل از کانال IGTV همین صفحه در اینستاگرام بشنوید.

پ.ن۲: ⁣متن کامل این داستان را در سایت خانواده آنلاین (که در قسمت بایو صفحه قرار دارد )بخوانید و بشنوید
#نودل #آشپزی #نسل_امروز #زندگی_ماشینی #خانواده_آنلاین #خانواده

یکی از قوی ترین اثر هنری چند ساله اخیر تندیسی از دو انسان بالغ که پس از مشاجره به یکدیگر پشت کرده و نشسته اند اما کودک درون هر دوی آنها خواهان برقراری ارتباط است !� #انسان #مهربانی #ارتباط #جامعه #زندگی_ماشینی #قهر #استرس #تنش #عشق #علاقه #محبت #كودك_درون #اینستاگرام #بلكبری #بلكبری_پاسپورت #اینستا_10 #insta10 #blackberry #blackberry_passport #instagram

⁠⁠⁠⁣⁣
.
من گم شده‌ام؛ مانند کودکی که دست مادرش را رها کرده است ⁣من در زمان، چون کودکی که دست مادرش را رها کرده باشد، گم شده‌ام.گیج و مبهوت مانده‌ام و به اطرافم نگاه می‌کنم.
آدم‌ها و خانه‌ها برایم آشنا نیستند، انگار آنان را هرگز ندیده‌ام.این جا محله‌ی ما نیست.شتابان تا انتهای کوچه می‌دوم، هیچ‌کدام از پلاک‌ها را نمی‌شناسم.

دوباره فکر می‌کنم، اینجا کجاست؟
دلم می‌گیرد. بغضم می‌ترکد. همه می‌خواهند از هم جلو بزنند، بلکه زودتر به قله‌ی پیروزی برسند. من مسابقه نمی‌خواهم.
گریه می‌کنم.
خدایا این جا جای من نیست.
من این زمان و مکان را نمی‌خواهم.اینجا مردم در حال مسابقه دادن هستند... .
عکاس: #ماهی_صفویه
نویسنده: #فرح_یعقوبی

پ.ن۱: این داستان را به صورت کامل از کانال IGTV همین صفحه در اینستاگرام بشنوید.

پ.ن۲: ⁣متن کامل این داستان را در سایت خانواده آنلاین (که در قسمت بایو صفحه قرار دارد ) بخوانید.
#نسل_امروز #زندگی_ماشینی #خانواده_آنلاین #خانواده

.
سلاملِکــــــم👋
صبح عااااالی پرتقاااالی
خوبین؟
خوشین؟
.
بقـــــول آقاجون خدابیامرزم کوووووکـــــین؟؟؟
.
امــــروز خیلی کپشنم نمیوووومد☹
بیاین زیر این پست حرف بزنیم😁
.
هرچــــــی دل تنگتون میخواد بگید😜
.
.
.
.
.
.
#کپشنم_نمیاد
#صبحانه_لاکچری
#نیمرو
#شهسوار
#شهسوار_ماداریم_میاییم😁
#شمال#مسافرت#ترافیک#جاده_چالوس#صبحانه#کوک#زندگی_ماشینی#روستا#طبیعت_جنگل#پرتقال#شهسواررابایددید #غرب_مازندران #شرق_گیلان #دریا#ساحل#کوه#طبیعتگردی

آن روزها
مادر
در یک تشت پر آب
با کمی صابون و
چند تکه لباس
خورشید را می شست...! آن روزها
همه ی لباس های من
بوی آفتاب می داد... .
.
.
#واهه_آرمن #نوستالژی
پ ن؛ همین که قصد کردم لباسارو بندازم ماشین برق رفت،اینه که دست به کمر شدم و مثل کوزت افتادم به جون لباسا، حالا نشور کی بشور... آقا چه زحمتی میکشه لباسشویی، من که از این به بعد واقعا قدر میدونم...!!!
#زندگی_ماشینی #خانه_داری

#سنت_حسنه #دیدوبازدید و #دورهمی در بین ما #مهاجرین بسیار اهمیت دارد.
خصوصا در دو مناسبت؛ #عیدفطر و #عیدقربان همه #اقوام (زن‌ومرد، کوچک و بزرگ) صبح‌زود دور هم جمع می‌شویم و #نمازعید را به #جماعت می‌خوانیم و بعد از پذیرایی به منازل افرادی که عزادار هستند می‌رویم.
تکمله؛
تاسف می‌خورم به حال افرادی که #زندگی_ماشینی دارند و ارتباط فامیلی را به حداقل کاهش دادند و از این #عشق و #برکت_الهی محروم هستند.
.
#عیدمسلمانان
#مهاجرین_افغانستانی
#ایران
#مشهد
#گلشهر

راز خوش اندام شدن و سلامتی ، فقط رژیم گرفتن نیست، باید سبک زندگی رو تغییر داد، برای تغییر سبک زندگیت با من همراه شو دوست من
.
شماره تلگرام جهت مشاوره👇
0911 713 5954

@salamat_onlion
@salamat_onlion
#ورزش#تغییر_سبک_زندگی #رازسلامتی #راززیبایی#اندام_زیبا #شکرگزاری#عاشقانه#انگیزشی#جمعه#تعطیلات#آخرهفته #سبک_زندگی_سالم #شهرنشینی #زندگی_ماشینی#تحرک#رژیم_سالم#تغذیه_سالم#دلار#طلا#چهل_ستون#معماری#اصفهان#شهرضا#لار

.
تندیر کوکه سی 😍♥️
.
یاد روزهایی به خیر که در روستای #اوزی ما نه از نان بربری خبری بود و نه از نان باگت و نه از نان فانتزی و ... نان موجود در خانه فقط نان #سنتی ، تندیر کوکه ، #یوخا ... و البته افسوس که بچه های ما دیگر کم تر از این نان ها می خورند و بی شک بچه های شان دیگر هیچ وقت و شاید اصلاً نتوانند سعادت حتی دیدن شان را داشته باشند.
.
در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد از هر کوچه روستای #اوزی که رد می شدی بوی نان تازه، مشام هر رهگذری را نوازش می داد و الان اگر بود شاید رهگذران را مدهوش میکرد.
.
دیگر از بوی دود تنورها که صبح زود روشن می شدند خبری نیست صبح زود روزهای زمستان اگر بالا پشت بام می رفتی می دیدی که از باجه (روزنه سقف بام) بیشتر خانه ها دود تنوره که به مانند ستون خاکستری رنگ به سمت آسمان قد کشیده است. .
دیگر از نان #تنوری خبری نیست که داغه داغ با کمی #پنیر محلی بخوری ... حیف ... حیف که #زندگی_ماشینی به هیچ کسی رحم نکرد حتی خود کشاورزان و روستائیان نیز از لذت آن نان محروم شده اند.
.
.
.
.
#نان_تنوری
#تندیر
#تندیر_کوکه_سی
#یوخا
#نان_تنوری_داغ
#سنتهای_دیرینه
#تنور

در خیابان رشت ، رو به روی دانشگاه پلی تکنیک ، پشت سر هم شماره پسرش را می گرفت .سر عرق کرده ی دختر کوچکش روی پاهایش بود .دختر به خواب عمیقی فرو رفته بود . کولر اتومبیل با قدرت تمام کار می کرد و بوی بدی را در آن می چرخاند . بوی ماندگی ، بوی نا . آن قدر داستانهای عجیب شنیده بود که جرات نمی کرد لحظه ای دختر را با راننده اسنپ در ماشین بگذارد . با نگرانی برگشت و از شیشه اتومبیل عقب سرش را نگاه کرد . پسر را دید و نامش را فریاد زد . پسر که نشست راه افتادند به سمت خانه .فرید فروزش ، راننده اسنپ شبیه افغانستانی ها بود . به طرز خطرناکی رانندگی می کرد . سرش توی موبایلش بود . نمی توانست به راحتی از مسیریاب استفاده کند . هر از گاهی ، ماشین ها بوق های کشداری پشت آنها می زدند . کمی عجله داشت .نزدیک های خانه که رسیدند گفت : لطفا اگر می خواید آن لاین پرداخت کنید ، کرایه را به کارت خودم بریزید . زن ، برنامه بانکش را باز کرد و گفت : بگو آقای فروزش .
پول که جابه جا شد ، آقای فروزش بی مقدمه گفت : من تو کوچه ی صدم سرایدارم . زن گفت : پس اینجا چی کار می کنی ؟ گفت : تا ساعت ده وقت دارم . تا برم و آشغالها رو جمع کنم . زن گفت : می رسی به موقع .عجله نکن . اهل کجایی آقای فروزش ؟
آقای فروزش گفت : اهل بجنوردم . یه دختر یه سال و نیمه دارم . خرجم نمی رسه . تو ساعتای بیکاریم مسافر می برم . آخه این روزا با یه کار نمی شه زندگی کرد .
زن گفت : با دو کارم نمی شه زندگی کرد آقای فروزش .
#قصه_آدمها #قصه #داستانک #شهر
#زندگی_ماشینی #زندگی_صنعتی
#مردم #مردم_نگاری #مردم_نگاری_شهری

ادامه معرفی فیلم: ماتريكس

6. شخصیت اصلی فیلم، وقتی اولین بار با حقیقت رو به رو می شود، نمی تواند آن را قبول کند. به همین خاطر می خواهد دوباره به زندگی سابق خود برگردد، به درون ماتریکس یا مایا.(بیشتر افراد وقتی با حقیقت رو به رو می شوند می ترسند، نمی توانند قبول کنند آنچه پدر و مادر و مدرسه و جامعه به آنها گفته است، ریشه در واقعیت ندارد و توهم و مایا محسوب می شود.) 7. در داخل ماتریکس، افراد سیاه پوشی هستند که همانند نگهبان دروازه، از ماتریکس محافظت می کنند.( همانند ایگوها و دیمن ها، که در روان و ناخودآگاه ما حضور دارند و از تاریکی ها و پلیدی ها، محافظت می کنند.) 8. یکی از بهترین جملات ماموران محافظ ماتریکس: " بیشتر مردم آمادگی جدا شدن از سیستم ( زندگی ماشینی) رو ندارند. میلیاردها انسان دارند زندگی شون رو می کنند، غافل و بی توجه "

برگرفته از کانال تا به اقيانوس

#معرفی #فیلم #ماتریکس #معنوی #معنویت #انسان #درخت_زندگی #درخت_دانش #توهم #نگهبان_دروازه #ایگو #دیمن #روان #ناخودآگاه #تاریکی #پلیدی #محافظت #زندگی_ماشینی #تا_به_اقیانوس

.
گاهی شرایط شغلی، چنان ما رو درگیر میکنه، که کلا فراموش می‌کنیم که هدف از اشتغال و درآمد، بهبود کیفیت زندگی هست.
به لطف خواب دلچسبی که ظهر داشتم، امشب کاری رو انجام دادم که متوجه شدم در این دو سالی که توی پارسیان زندگی می کنم، تا حالا انجام نداده بودم.
من به دلیل فاصله یک ساعته با محل کارم مجبورم هر روز ساعت پنج و نیم از خواب بیدار شم. و همین باعث میشه که شب ها نهایت تا ساعت دوازده دیگه توی تختم باشم. شاید خیلی های دیگه هم همین شرایط رو داشته باشن.
امشب اما از این روال همیشگی پیروی نکردم. ساعت دوازده شب لباس پوشیدم، سوار ماشینم شدم و از خونه زدم بیرون! اونهم در شبی که باید فرداش سر کار باشم و بعد از کار هم نزدیک به پنج تا شش ساعت تا شیراز رانندگی کنم.
شهر خلوت بود. برخلاف شبهای دیگه هوا خنکتر بود. کارمندا و آدم های پر مشغله تو خونه هاشون بودن، آدم های اهل دل و باحال توی شهر میچرخیدن. صدای ضبط ها به قول جنوبی ها کله و از داخل ماشینا صدای شپ و کل می اومد.
می بینید؟ کار شاقی نبود! این که نیم ساعت از نیمه شب گذشته باشه و تو توی پارک درحال خوردن ساندویچ باشی، به هیچ وجه چیز تازه ای نیست و خودم بارها توی شیراز تجربش رو داشتم. اما اینجا و در این زمان، در شرایط مشابه من همیشه توی رختخواب بودم، حتی اگه خوابم نمی اومد.
اینها محدودیت هایی هستند که شرایط کاری ظالمانه، که از ذهن مریض مدیران بیکفایت سرچشمه میگیرند به زندگی ما تحمیل کردند.
اگر خوب دقت کنیم، متوجه میشیم که این محدودیت‌ها و عادت هامون که تا حدودی بدیهی و بقولی لاجرم بنظر میرسه، یک سری چهارچوب نامرئی دور زندگی ما ایجاد کرده و بخشی از زندگی ما رو محدود میکنند. چهارچوب های زیادی به همین شکل و تا همین اندازه نامحسوس ایجاد میشن و روز به روز ما رو محدود و محدودتر می کنند تا جایی که وقتی به خودمون میایم می‌بینیم عمرمون گذشت ولی زندگی نکردیم.
.
#پارسیان #گاوبندی #شغل #زندگی_ماشینی #روزمرگی
#seeparsian

•▼
فیکوس آلاستیکا | Ficus Elastica
و بکاریم نهالی
سر هر پیچ‌ کلام......!
••
#سهراب_سپهری
#فیکوس
#ficuselastica
••
پ‌ن: تا چند سال پیش حدود پنجاه گلدان از این گیاه و گیاهان مختلف دیگر در خانمان یافت میشد اما حالا فقط همین یکی مانده آن هم در قاب تصویر.......!
••
#زندگی_ماشینی
------------------------------------------------------------------
#zero_1374

.
وقت هایی هست که #خسته می شوی از #زندگی، خسته از #نداشتن داشتنی ها، خسته از تمام نگاهها، خسته از #تکرار پیاپی #روزها و #روزمرگی ها، وقت هایی که #فاصله ایی است بین #ماندن و #رفتن ...
وقت هایی که -خواستن ، -خواستن نمی شود؛ وقت هایی که #قلب هایمان کوچکتر از #غصه هایمان می شود و دیگر نمی توان #اشکها را پشت پلک ها مخفی کرد.

وقتهایی که غم #نان و دغدغه های #زندگی_ماشینی نمی گذارد تا طاقتمان طاق شود از #آزار_حیوانات، کشته شدن #ببرها و #آهو ها، از #شکار، از #خشک_شدن_دریاچه ، از رفتن و #نماندن ، از رفتن و رفتن و رفتن...
آن وقت است که گاهی باید #سر_به_هوا بود.

سر را که #بالا کنی آن وقت است که می فهمی #هیچ چیز آرامت نمی کند جز #دل_بریدن و رفتن.

تلفیقی از #زندگی_ماشینی و #طبیعت
#paria violet

Most Popular Instagram Hashtags