#روزهای_سخت

1724 posts

TOP POSTS

#مرد#روزهای_سخت#روزت_مبارک
جمکران در مسیر رفتن به کربلا😢

.
سلفیِ این سه عزیز تو کنسرت امپراطور😍😍😍
یادتونه که این عکسه رو؟فیلم سلفی گرفتنشونو گذاشته بودم😃 حاصلش این شده بود😂😊💖
البته کیفیت اصلیش که این نیست 100%😁
درحالِ اجرای آهنگ #روزهای_سخت 😔💕💓

#داستان "آمدی جانم به قربانت"
استاد #شهریار درپی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند وترک تحصیل مینماید. یعنی حدود شش ماه قبل ازاخذ مدرک دکتری ازدانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.او که به خواستگاری دختری ازآشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و درابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود. استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ.ﺩﺭﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ!ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ درﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است:
ﺳﺮ ﻭﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ
ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ﭘﺴﺮﻡ
ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ
ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ
ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ
ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ
ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ
ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭم.
استاد شهریار دراواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند.دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و بااصرار, عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش می سراید:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعداز مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون باجوانان ناز کن باما چرا
وه که بااین عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن ازچون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سربه زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

#2تیر1395_شانزدهم_رمضان #روزهای_سخت

روزهای سخت دوام نمی آورند اما انسانهای سخت چرا#روزهای_سخت #gn

بهترین جفت در دنیا
گریه ولبخندهستند
که هیچ وقت در
یک زمان یکدیگررا ملاقات نمیکنند،
اما اگر ملاقات کنند
بهترین لحظه زندگي
ما خواهد بود..
دوستتون دارم❤
#روزهای_سخت
#پیروزی_و_موفقیت
#جنگ

تمام روزهای سخت گذشته ام را خط خطی کردم تا تو نبینی چه به سرم امد تا بزرگ شدنت را ببینم... پسرم خوشحالم که حافظه ات تا به انجا قد نمیدهد... همه روزهای سختت را فراموش کردی چون لبخندهای خواهرت لبهای خداراهم به خنده وا میدارد.... #مادرونه_نوشت
#دنیای_من
#حیاط_دوست_داشتنی_من
#روزهای_سخت گذشت چون خدا رحمان است و رحیم....

#نامردی #فوتبال #روزهای_سخت ...😑😳
#سخته ولی میجنگم چون خدارو دارم 💪🙏⚽

#نگاهم_کن

#مرجان_پورشریفی

مرا نگاه کن ،
من شبیه باران در آفتابِ بی‌نظیرِ یک بهاری که نیامده ،
ثانیه‌ای صدبار زمستان را احساس می‌کنم .
چه کسی گفت زمستان آخرین فصلِ زندگی‌ست ؛
من هرلحظه نبودنت را ،
بارها زمستان می‌شوم .

مرا نگاه کن از نزدیک ،
از کمترین نفس که میانمان گذشت
از فاصله‌ی من با خورشید
از درددلِ هرشبم با ماه
از نردبانی که نبود به ماه برسانی‌ام سلام ،
از غمی که نشد از نگاهم برداری ، مرا نگاه کن عمیق .

نگاهم کن ببین ،
چشمان من بوی دستانِ دردگرفته‌ی ماهیگیرِ شهرمان را می‌دهد ،
ماهی‌ام اسیرِ تُنگِ دل به پروازی فکر می‌کند که تنها یک‌بار به دستِ صیادش اتفاق افتاده است .

مرا در آغوش بگیر که دغدغه‌های این تنِ آزرده ،
سالهای زیادی‌ست از چشمان من می‌بارد .
اشک‌های من بوی دریا می‌دهند ،
بوی تندِ غم ، بوی قلبِ ماهی می‌دهند .
لهجه‌ی نگاهم را با بوسه‌ای درک کن ، که پنجره‌ی قلبم تنها یک‌بار تا همیشه‌ها باز می‌شود .

من با صدای بلند گریه می‌کنم ،
من با صدای بلند آرزو می‌کنم ،
من با صدای بلند تو را دوست دارم .
لحنِ غمگینِ این‌روزهایم را پای شکستگی‌های قلبی بگذار که دیگر حالش خوب نمی‌شود .

این‌بار هرچه منتظر شدم ،
جای زمستان را هیچ بهاری پر نکرد ،
هیچ شکوفه‌ای به تنگ آغوش درخت کوچه‌یمان ننشست ، باورم کن امسال هیچ پرنده‌ای از کوچ بازنگشت .

من دلم برای تمام این زندگی می‌سوزد ،
من دلم برای این احساس می‌سوزد .
اتفاقی که مرا به خاک نزدیک می‌کند لحظه‌ی خوشبختی‌‌ست که با عمقِ نگاهِ تو هم‌درد می‌شوم .

تبعیدم به تو ،
خوب‌ترین حالت احساسِ من است .
به جانت بسپار قلبم را ، که من حرفم را ،
با نگاهم می‌زنم .

زندگی مرا به دردِ زخمی فروبرده است که هرچه اشک می‌بارمش خوب نمی‌شود .
سخت است گذشتن از گذشته‌ای که ادامه‌اش دردِ امروزِ توست .
سخت است و این‌روزهای سخت ،
به این آسانی تمام نمی‌شود .

#مرجان_پورشریفی‌
#روزهای_سخت

MOST RECENT

.
از روز اول ماه اول تا هفته ی پیش که صد و هشتادمین روز تموم شد و جگرگوشم وارد ماه ششم شد لحظه شماری میکردم تا غذای کمکی رو شروع کنم ولی متاسفانه کاخ آرزوهام بدجوری خراب شد هفته ی پیش واقعا سخت گذشت. فرنی برنج باعث یبوست شدیدش شد و واکنش آلرژیک به بادوم نشون داد که به این ترتیب اصلی ترین غذاهای هفته های اول حذو میشه 😯😧😳😔
الان که مادر شدم میفهمم روزای شاد واسه مامانا روزهاییه که بچه هاشون سالم و سلامتن و روز مریضی و رنج فرزندانشون بدترین روزهاست 😩 واقعا انرژیم افت کرد. خدایا شاید حکمتی تو این جریان باشه  اگه خدا کمک کنه عصر بریم حرم و دعا کنم تا کوچولوی من و همه ی بچه های دنیا سالم و سلامت باشن 🙏🙏 آمین
پانوشت
عکس از دوماهگی نفس و محبت خاله جون عزیزم 💖 و دخترخاله ی نازنین و همیشه در صحنه ام 💕😙
#روزمرگیهای_من #مادرانه #روزهای_سخت#شروع_غذای_کمکی

#روزهای_سخت دوام نمی آورند
اما
آدم های #سخت چرا.

Most Popular Instagram Hashtags