[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#روزانه_هایم

MOST RECENT

.
ساعت دو بعد از ظهر بود...بارون ریزِ زمستونی باریدن گرفته و هوای جمعه رو ابری و دلگیر کرده بود...برای ظهر استانبولی درست کردم...ناهار رو خوردیم...ظرفها رو شستم و خونه رو مرتب کردم...راستش زیاد دست و دلم به کار نمیرفت...کمی قبل تر به مهستی دوست عزیز و جدید و مهربانم زنگ زده بودم...بهش گفتم میدونی انگار نه انگار که دو روزه میشناسمت...انگار هزار ساله...و هنوز یکروز نگذشته اندازه دنیا دلم برای تو...مهربونیات...حرفات...اون حیاطِ دلبر و زیباتون... دور همی های چهارتایی شبها با چای ذغالی و گپ زدنهامون تنگ شده...بهش گفتم من یه تیکه از قلبم رو پیشت جا گذاشتم و دنیا دنیا خوشحالم که پیدات کردم...حالا نشستم و دارم عکسهای دوربین رو خالی میکنم توی لپ تاپ...یه پوشه میسازم...اسمش رو میزارم خاطراتِ یزدِ بی نظیر...عکسها رو کپی میکنم گوشه ی لپ تاپ...درست مثلِ خاطراتی که گوشه ذهنم و برای همیشه کپی شده...و تا ابد از یاد و دلم نمیره...
چای دم میکنم با چند پر بهار نارنج...و غرق میشم توی خاطرات...چقدر این روزهای عمر زود میگذره...و فقط همین خاطراتِ ارزشمندِ که تا ابد همراهِ آدم میمونه...😍
عصر جمعتون دلپذیر رفقا....بهترین سفری که رفتید به کدوم شهر بوده؟؟
#روزانه_هایم
#من_و_یار
#یزد_زیبا
#بهشت_برین
#نوستالژی
#خاطرات

امیدوارم خداوند
برای امروزتون سبدسبد
اتفاقات خوب
و خوش رقم بزنه و حال
دلتون مثل
گل تازه و باطراوت
باشه
اولین آدینه اسفند بخیر و خوشی در کنار دوستان و عزیزانتون

چه هوای چه نسیمی صبح زود😍
رفتم نون بخرم انقدر هوا قشنگ بود😍
تا صبح بارون امده بود 😇زمین خیس بوی تمیزی خیابونها😍 پیاده روی کردم رفتم وبرگشتم نفسم امدبالا😄
امروز میخوام یخچال تمیزکنم😁
دیگه کاراشپزخونه تمام شده فقط همین
یخچال مونده 😋
جمعه خوبی داشته باشین دوستان🙋

#خدایا_شکرت
#روزهای_که_ارام_میگذرد
#روزانه_هایم

.
نزدیکای عید که میشد حیاط و آب و جارو میکردن...پرده های پشت دری و باز میکردن و میشستن...لاله عباسی میکاشتن...شایدم سنبل...نمیدونم....دم دمای عید که میشد...این حیاط پر از حیات میشد... پر از زندگی...پنج تا خونواده احتمالا اینجا زندگی میکردن...یکیشون خان بوده...با چند سر عیال و بچه و نوه و نتیجه...دم دمای عید که میشد...صف میکشیدن اینجا...خیاط میومد و اندازه هاشون رو میگرفت که لباس بدوزه براشون...گوسفند میکشتن و قرمه میکردن برای تمامِ فصل...اینجا که وایمیستی ...انگار همشون دارن میرن و میان...نگاهت میکنن بهت لبخند میزنن...اینجا با این همه سکوت و آرامشش زندگی جریان داره...و ما چه خوشبختیم که که دو روز اینجا مهمون بودیم و حظش رو بردیم...اینجا یزده...خیابان انقلاب...کوچه رهی...اقامتگاهِ قشنگِ اوروزا (اون روزا)...اینجا درختای نارنجش سبزه...روی درختاش پر از گنجشکه...که صبح تا شب برات میخونن...فردا برمیگردیم ولی دلمون اینجاست...و این حیاطِ زیبا و مسحور کننده تا ابد گوشه ی ذهنمون میمونه...و صد البته میزبانانِ خوب و مهربون این خونه آقای صدر و همسر بینظیرشون که توی این دو روز برای ما سنگِ تموم گذاشتن...از مهربونی و خونگرمی...اینجا به زعم من از هتلِ پنج ستاره هم بهتره...قشنگ تره...من دعوتتون میکنم ایران رو ببینید...یزد رو هم بزارید توی الویت...😍❤
شبتون خوش رفقای من❤و چقدر خوشبختم که دارمتون😍🌺
#روزانه_هایم
#یزد_زیبا
#خانه_ی_اوروزا
#بهشتِ_برین
#یزد #نوستالژی

.
گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد...
هی چای ام سرد بشود
هی دلم گرم...
آنجا که چای ات سرد می شود
و دلت گرم
"خانه مادر است" 💛🏡💛 قبل از ازدواجم آخر شبا چراغا رو خاموش میکردیم و با مامانم دو تا دمنوش آماده میکردیم و با نور کم آشپزخونه دمنوش میخوردیم و کلی حرفای مادر و دختری میزدیم تا خوابمون بگیره. 😊
خیلی وقتا دلم برای اون شبا تنگ میشه. 💛
حالا مثل اون وقتا چایی آماده کردم و حرفای مادر و دختری میزنیم.🌹🍵🍵🌹
خدا همه ی مادر و پدرا رو برای بچه هاشون حفظ کنه.🌹💛👨‍👩‍👧💛🌹
پ.ن:اون استکان بزرگه واسه منه به قول مامان من همیشه تو گالن باید چای بخورم😂🙈
#روزانه_هایم
#مادرو_دختری
#چایی_زعفرانی

_____
#sanai_th #photography #photographer #instagram #nikon #zhest_akasi
#ir_photographer #lenspersia #lensculture#honar_doostan
#am_iranaks #myfeatureshoot #ir_bnw#LensOnStreets
#akasanejavan #akas_khoone #iranphotography#ak_30 #aksdastan #am_iranaks
#photography_aks #thephotosociety #zonestreet #Routinism#ir_photographers_club#ir_people #myradiojavan

✍میخک، یک داروی گیاهی برای تسکین دندان درد است. در این گیاه، یک مسکن طبیعی وجود دارد که البته در صورت استفاده درست، به آرام شدن درد شما کمک می کند.
#naxcıvan_pezeshki
#medical
#dentistry
#dentist
#سلامت #سلامت_دهان_دندان #پزشکی #دندانپزشکی #دندان_درد #دندان_سالم #دانشگاه #کنکور #دانشجو #تحصیل #روزانه_هایم #خاطرات_روزانه

#سفر_نامه
همین طور که غرق افکارم بودم چیکار کنم دیدم یه پرایدی بوق داد و یه خانوم شیشه رو داد پایین و گفت: خانوم کجا میرین من می تونم برسونمتون...واقعا به کمک نیاز داشتم پس بدون معطلی قبول کردم وسایلم رو تو ماشین گذاشتم و سوار شدم...حال قضیه رو تعریف کردم گفتم شما لطف کنید من رو تا جلو ترمینال ببرین من سوار تاکسی میشم..
در این حین مامانم زنگ زد...پرسید سوار اتوبوس شدی؟! گفتم نه جا موندم و... و الان یه خانوم کمکم میکنه سوار تاکسی شم...مامان گفت دخترم چطور به یه خانوم غریبه اعتماد کردی مگه الان اون زمان هست و... گفتم مامان تو شرایط بدی گیر کرده بودم و واقعا به کمک احتیاج داشتم...در این حین آقای صفری تماس گرفت و گفت بیا سه راه ناحیه اتوبوس منتظرته...به اون خانوم گفتم من باید برم سوار اتوبوس شم گفت چند لحظه وایستین من با یه نفر تماس بگیرم زنگ زد و با یه خانوم که بهش میگفت خانوم دکتر صحبت کرد و گفت که من ساعت چند باید اونجا باشم...یه لحظه با خودم گفتم وای مامان راست میگه من چرا به این خانوم اعتماد کردم؟نکنه من رو بدزده... بعد گفت خانوم ببخشید من وقتم کم هست والّا تا پیش اتوبوس می رسوندمتون گفتم نه ممنون من سوار تاکسی میشم...گفت من براتون تاکسی میگیرم...از ماشین پیاده شدیم تاکسی گرفتیم و خانوم کمک کرد که وسایلم رو بذارم تو ماشین و من رو بدرقه کرد...گفتم خانوم ازتون یه دنیا ممنونم شما رو خدا رسوند واقعا تو اون لحظه به کمک نیاز داشتم انسانیت به خرج دادین...واقعا از اون همه مهربانی و درک و شعور یه آدم ناشناس تحت تاثیر قرار گرفتم ناخودآگاه گریم گرفت و با خودم گفتم خدارو شکر هنوز با این همه مشکلات تو جامعه هنوز انسانیت و مهربانی جاری هست...سوار تاکسی شدم به سه راه ناحیه رسیدم و دیدیم خبری از اتوبوس نیست!دوباره تماس با آقای صفری گفت بیایین بالاتر از دانشگاه آزاد خلاصه قرار بود تا ناحیه ۵ تومن کرایه بدم ۷ تومن دادم تا حدودای پلیس راه...آقای صفری تماس گرفت و گفت خانوم اتوبوس منتظره بهشون سپردم ازتون کرایه نگیرن...تشکر کردم...بالاخره سوار اتوبوس شدم به آقای راننده سلام کردم از طرز نگاهش فهمیدم خیلی از دستم عصبانی هست همه مسافرا هم چپ چپ نگاه میکردند که باعث معطلیشون شده بودم...صندلی های جلویی همه تا در عقب اتوبوس پر بودن یه صندلی خالی پیدا کردم نشستم. ادامه دارد...
#naxcıvan_pezeshki
#سفر #روزانه_هایم #نخجوان #اتوبوس #ایران #آذربایجان

🌬
رزق چیست؟
رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند.
زمانی که خواب هستی و ناگهان، به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می‌شوی؛ این بیداری ؛ رزق است، چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند.
زمانی که با مشکلی روبرو میشوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی، این صبر، رزق است.
زمانی که در خانه لیوانی آب؛ به دست پدر یا مادرت میدهی این فرصت نیکی کردن ، رزق است.
گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست با گفته هایت نباشد؛ ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی این تلنگر، رزق است.
یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش، این یادآوری؛ رزق است.
رزق واقعی این است.‌.. رزق خوبی ها،
نه ماشین نه درآمد، اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد، اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.
ودر آخر همینکه عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان گرم است و سلامت ؛ این بزرگترین رزق خداوند است
🌸زندگیتان پُر از رزق... #روزهای_که_آرام_میگذرد
#روزانه_هایم
#سفره_ایرانی
#کلبه_گرم_من

"به هرکاری که اراده کنیم تواناییم،اگر آن گونه که سزاوار است پیگیر باشیم." هلن کلر #naxcıvan_pezeshki
#صبح_بخیر #اراده #موفقیت #توانایی #خواستن_توانستن_است #روز_خوبی_داشته_باشید #روزانه_هایم #کنکور #پذیرش #تلاش #هدف

#سفر_نامه
امروز قرار بود بیام نخجوان دیگه تعطیلات به پایان رسید و ترم جدید شروع شد. دیروز وسایلم را آماده کردم تا صبح دیر نکنم. عصر به آقای صفری(مالک اتوبوس)زنگ زدم و جا رزرو کردم. اتوبوس جلفا صبح ساعت ۹ حرکت میکنه و باید چند دقیقه قبل حرکت تو ترمینال حاضر میشدم. صبح ساعت ۷ آلارم گوشی بیدار شدم اما سرد بود و خواب صبح بیشتر از هرچیزی میچسبید. پس آلارام رو برای ده دقیقه بعد تنظیم کردم و خوابیدم. حدود ۷.۳۰ چشمام رو باز کردم و از جا پریدم که آماده شم. برف همه جا رو سفید کرده بود. مامان رفت نون بربری تازه بخره برام. منم حاضر شدم و صبحانه رو خوردم و ساعت ۸:۴۰ زنگ زدم آژانس بیاد دنبالم. برف بود و ترافیک! ۵ دقیقه به ۹ نزدیک ترمینال رسیدم با آقای صفری تماس گرفتم و گفتم من نزدیک ترمینالم و تا چند دقیقه می رسم لطفا حرکت نکنید. از تاکسی پیاده شدم همه معابر رو آب گرفته بود طوری که انگار از رودخونه باید رد میشدم! سریع خودم رو رسوندم پیش اتوبوس دیدم نیست! از تعاونی پرسیدم گفت همین الان حرکت کرد زنگ بزن برو سوار شو! منم به آقای صفری زنگ زدم گفت الان ساعت ۹:۰۵ دقیقه است ما حرکت کردیم و تو دیر اومدی و... نگاه ساعت کردم دیدم ۹:۰۱ است... گفتم الان تازه ساعت ۹ شده و منم الان باهاتون تماس گرفتم که لطفا منتظر شین الان میرسم...گفت دیگه ما رفتیم...عصبانی شدم گفتم شما بگین من الان باید چیکار کنم؟! مسافر ثابت شما هستم و امروز باید برم باهاتونم تماس گرفته بودم...من الان تو این هوای برفی چیکار کنم...چه طور خودم رو برسونم جلفا...تلفن قطع شد...واقعا تو شرایط بدی بودم...مونده بودم الان چیکار کنم...آقای صفری تماس گرفت گفت بیا پیش اون در ترمینال که عوارض میدن بیا اونجا سوار شو... سریع خودم رو رسوندم اونجا دیدم خبری نیست از حاضران در محل سراغ اتوبوس جلفا رو گرفتم گفتن یه ده دقیقه ای میشه خارج شده...! با خودم گفتم خدایا الان من چیکار کنم...تصمیم گرفتم برم سلماس و از اونجا برم جلفا...راننده تاکسی که جلو ترمینال بود و از ماجرا باخبر شد گفت خانوم کجا میری؟گفتم سلماس گفت بیا برسونمت...پرسیدم چه قیمتی...گفت ۳۰ تومان...گفتم آقا تا اونجا کرایه ۵ تومانه شما هم تو این شرایط میخایین من رو سرکیسه کنید...!!! راهم رو گرفتم که برم سوار تاکسی شم...برف و بارون از یه طرف،اعصاب خورد و استرس و عجله از یه طرف واقعا کم مونده بود بشینم کنار خیابون و گریه کنم... ماشین هایی هم که از اونجا رد میشدن هر کدوم یه بوق میزدن و یه نگاه عاقل اندر سفیهانه می کردند... ادامه دارد...
@naxcvan_pezeshki
#روزانه_هایم #آذربایجان #ایران

مدام خود را غرق در محبتت می‌یابم...
مدام نعمت‌هایت به چشمم می‌خورد..
شکر من کجا می‌تواند ذره ای از این نعمت‌های تو را جبران کند مثل همیشه... کم می‌آورم در برابر خوبی‌هایت... من کجا و بزرگی این نعمات کجا؟
خدایا باز مثل همیشه شرمنده ام...
شرمنده مهربانی‌ها و خوبی‌های مدامت...
من کجا و این همه لطف و محبت کجا؟
خدایا زبانم قاصر است از گفتن و شمارش نعماتت...
فقط هر چه می‌نگرم نعمت است و نعمت

الهی...🙏
فنجون عشقتون پر از مهر☕️
دستاتون پر روزی😊
روزتون پراز معجزه باشه✨
#سلام_صبح_بخیر🌿🌹
#روزهای_که_آرام_میگذرد
#کلبه_کوچک_من
#خدا_یا_شکرت
#روزانه_هایم
#روزمرگیهایم
#صبحانه

.
از دانشگاه زدم بیرون...ساعت هفت شب بود...بارون ریز و ممتد میبارید و سر و صورتم رو نوازش میداد مَه تاب افتاده بود روی چاله هایی که حالا از آبِ زلال بارون پر شده بود...و آسمونِ صافِ و سورمه ایِ میدونِ هفت تیر رو مثل آینه تو خودش نشون میداد...بوی گِل بارون خورده میومد...و من چقدر از بچگی این بو رو دوست داشتم...درست مثل بوی قورمه سبزی مادربزرگم که بی شک خوشمزه ترین و خوشبوترین قورمه ی دنیا بود...کلاهم رو میکشم روی سرم و از کنارِ مردِ ذرت فروشی که اون وسیله آهنی رو مرتب روی آتیش تکون میده و بوی ذرتِ بو دادش بوی بارون رو بهم میزنه رد میشم...شاید برای هزارمین باره که از اینجا رد میشم...و مرد رو میبینم که مثل همیشه ذرت ها رو آماده میکنه و توی سلفون میریزه و درش رو منگنه میزنه...و این کار رو هر روز و هر روز تکرار میکنه...درست مثل من...که خیلی از کارها رو هر روز تکرار میکنم...امروز سر کلاس قوانینِ نمیدونم چی چی...استاد از هر چیزی به جز درس صحبت میکرد...از وضع دلار بگیر...تا قدیم و ارزش داشتنِ پول ایران...تا گرونی و خیلی چیزای دیگه...میگفت قدیم هزارتومنی خیلی ارزش داشت...هر کی هزار تومنی داشت از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود ولی حالا خوب از ارزش افتاده...راست میگفت...توی راهِ برگشتِ خونه از مغازه سبزی فروشی هزار تومان سبزی خریده بودم که به لعنت خدا نمی ارزید...پلاسیده و شکسته و داغون...بعد با خودم گفتم شاید ایراد از هزار تومنی من بوده که این سبزی نصیبم شده...ولی خوب سبزی عصر بهتر از این نمیشه...بماند...امروز سر یک موضوع اعصاب خورد کنی حالم گرفته بود...موضوعی که نه میتونستم حلش کنم و نه ساده از کنارش بگذرم...توی بارون قدم زدم...و همه چی رو سپردم بخدا...آروم شدم و رسیدم خونه...خونه ای که برای هزارمین بار با حجمِ سکوت ...گرماش و آرامشش حالم رو بهتر میکنه...❤🌱
شبتون آروم🌟💫
#روزانه_هایم
#عطیه_علیان_نژاد
#نوستالژی

.
صبح شروع شده...یک صبحِ شنبه ی شگفت انگیزِ بارونی...که لطافتش رو میشه حتی از پشت پنجره های کاور شده حس کرد...گلهای توی شیشه دارن با بارون عاشقی میکنن...گوششون رو چسبوندن به شیشه و دارن به صدای قشنگِ بارون گوش میدن...گنجشکا قشنگ تر میخونن و خوشحال ترن...و...و منم خوشحال ترم بخاطر وجودِ خدایی که حضورش بشدت کافیه...😍❤🙏
روز بارونیتون دل انگیز رفقای جان🌺
#روزانه_هایم

.
هوای امروز ابری بود و باد مرتب پرده ها رو تکون میداد...دیشب از صدای تیک تاک ساعت و سر و صدای اهالی محل تا پاسی از شب خوابم نبرد...و طرفای ظهر بود که از خواب بیدار شدم...و بساطِ عصرونه ی صبحانه طوری رو آماده کردم...
حالا توی عصرِ دلگیرِ جمعه با هم نشستیم و شهرزاد نگاه میکنیم...انگار این فصلش خیلی بهتر از فصلِ پیشِ..دلچسب تر و عاشقانه تر...امروز چندم بود...؟
بیست و هفتم بهمن ماه..و فقط سی و سه روز مونده تا بهارِ دل انگیز...❤
عصرتون خوش رفقای جان🌺
#روزانه_هایم
#عطیه_علیان_نژاد

.
پرده ی اتاق خواب رو شستیم...سفید و زیبا شد...مثل روز اولش...لوستر اتاق خواب رو هم باز کردیم و تمیز کردیم...دیوارارو هم همینطور...خونه بوی تازگی و بوی عید گرفته...حالا این پنجره ای که کنار عکس میبینید تمیز شده و بیشتر میتونه نور رو به داخل خونه منعکس و یخ آدم رو باز کنه...خونه ی ما کوچیکه ولی خوب من از گوشه گوشه اش خاطره دارم و استفاده میکنم...راستش رو بخواید خیلی از چیزها تو زندگی برام مهم نیست...و بیشتر از این که کمیت برام مهم باشه کیفیت برام مهمه...مثلا وقتی میخواستیم این خونرو با کلی وام و قسط بخریم..برام مهم بود که پنجره داشته باشه و نور گیر باشه...دلباز باشه...دوست داشتنی باشه...ولی مهم نبود کجا باشه...یا کوچیک باشه...یا دور باشم از خانوادم...چون بنظرم با همه ی این نداشته ها هم میشه شاد بود و هم کنار اومد...یا مثلا ترجیح میدم یه کیف داشته باشم و باهاش راحت باشم تا ده تا کیف جورواجور...یا حتی لباس...زیاد اهلِ لباس و مد نیستم...سعی میکنم ساده باشم و تمیز...خلاصه اینکه سعی میکنم با داشته هام خوش باشم و زیاد سخت نگیرم...امروز روزِ خوبی داشتم دو ساعتی توی ترافیک بودم و کلی آهنگِ خاطره انگیزِ قدیمی گوش دادم...کیفم کوکه...فردا جمعه است...روزِ استراحت و بازسازی روح و روان و جسم برای یک هفته ی شلوغِ پیش رو...بچه ها خیلی دایرکت داشتم در مورد این مدل عکسها...بچه ها من عکاسی میکنم و ممنونِ نگاهتون و لطفتون هستم که کارها رو دوست دارید و حمایت میکنید...😍❤
این عکس با دوربین نیکون گرفته شده و با نرم افزار فتوشاپ ویرایش شده است🙏🌱🌺
#روزانه_هایم
#عکاسی_هایم
#پرتره_هایم
#سلف_پرتره
#nikonphotography

چند وقت پیش در یک مهمانی، یکی از مهمانها پس از اتمام مکالمه تلفنی جنجالی که با همسرش داشت با چشمان خشمگینی رو به جمعیت گفت:
"این زن من عقل نداره ..."
من هم نه گذاشتم و نه برداشتم و بهش گفتم:
اگه عقل داشت که زن تو نمی شد.
بحث بی عقل بودن زن ها، بحث بسیار تامل برانگیزی است.
به عقیده من :
زن اگر عقل داشت باردار نمی شد و نه ماه فرزندی را با خود حمل نمی کرد. او با این کار زیبایی اندام و چهره اش را زیر سوال می برد...
بعد از آن با شیر دادن به فرزندش، شیره جان خود را بطور رایگان به آنها می دهد.
زن اگر عقل داشت آشپزی نمی کرد،
هم وقت خودش را برای پختن غذا هدر نمی داد و هم بوی خوش عطرش را با بوی غذا تعویض نمی کرد.
زن اگر عقل داشت خود را قربانی رشد همسر و فرزندانش نمی کرد.
مشخص است که زن ها عقل ندارند.
اگر عقل داشتند که دنیا بهم می ریخت.
زن ها عشق دارند.
زن ها محبت دارند.
زن ها لطافت دارند.
به نظر من زن ها عقل که ندارند هیچ، آنها آدم هم نیستند،
زن ها فرشته اند.
«جامعه ای که به زن ها احترام بگذارد، از جهان سوم به جهان اول صعود خواهد کرد»
دکتر_هلاکویی

سلام. دوستان عزیز😇
واقعا سپاسگذارم 😇
از این که پیج مارادنبال میکنید😍
وهروز میپرسید مهشیدبانو ناهارچی داری؟
ما میخوایم درست کنیم منتظریم؟😍 واقعا انرزی میگیرم 😇
جاتون خالی😋
امروزلوبیاپلودرست کردم😇
#روزانه_هایم
#زندگی_آرام_میگذرد
#خدایا_شکرت
#آشپزی
#لوبیا_پلو

.
فلافل های نیمه آماده دارن توی تابه سرخ میشن...ساعت ده و نیم شبِ...خسته و کوفته رسیدیم خونه...من بعد از روزِ شلوغ و دندانپزشکی و همسرمم بعد از دوازده ساعت شیفت کاریِ پر کار...خیارشور و گوجه رو خرد میکنم و باگت های بیات رو میزارم روی بخاری تا یکم نرم بشه...توی خونمون امشب نه از گل خبری هست...نه از بادکنک....نه از کیک و نه حتی شام پخته شده و گرم...ولی خوب بجای همه اینا یه درک متقابل بینمون هست که پایه و اساسش عشقِ...
حالا خسته ام خیلی خسته...پاهام رو زیر پتو جمع کردم و دارم چند تا کانالِ تلگرام رو چک میکنم... میرسم به یه دیالوگ و توی مغزم مرورش میکنم... یه چیزی می دونی کلارک؟

تــو تنها چیزی هستی که منو مجبور میکنه صبح ها از خواب بیدار شم

چه کلمه های خوبی...هممون یکی رو داریم که صبح ها مجبورمون میکنه از خواب بیدار شدیم...بنظرم اولین دلیلش باید امید باشه و بعد کسایی که دوسشون داریم...❤😍
شبتون خوش رفقا...دوستون دارم🌱
#روزانه_هایم

زنها بی حوصلگی شان را می شویند
و بغض شان را
در میان دیوار ها پهن می کنند
با آفتاب ِ دوباره
لبخند می زنند... ظهرتون بخیرکدبانوها😇
بابت پست قبل که خونه شلخته هاروگذاشتم
شرمنده😞 مجبورشدم که جواب اون دست ادمایی که همیشه دیدگاه منفی به زندگیی دارند رابااین عکس بدم
از تمام شما کدبانوها بابت حمایت و روشن بین بودنتون به زندگی و انرژی های مثبت اتون ممنونم عکس هم پاک کردم چون واقعا خودم چندشم گرفته بود😓

پ. ن جاتون خالی😇
مرغ پلو غذاخوشمزه وراحت😍
کدبانوها همه این دلبرجان را بلدند😋
ورروزهای که وقت ناهار درست کردنند ندارن
این دلبر رادرست میکنند سه سوت😍
تا درکنارخانوده نوش جان میکنند😍

اول مرغ راباپیازداغ ونمک زردجوبه ورب گوجه وکمی اب گذاشتم نیم پز شد وبعد برنج ایرانی هاشمی را بعدازشستن ریختم داخل قابلمه مرغ وزعفران دم کرده وکمی گلاب وکره هم اضافه کردم روغن حیوانی هم عالی میشه وقتی اب برنج تمام شد دمش کردم خیلی راحت وخوشمزه ماکه عاشقشیم مخصوص تهدیگش 😍حتما باید این دلبرجان با برنج ایرانی درست بشه😇
#کلبه_گرم_من
#زندگی_ارام_میگذرد
#روزانه_هایم
#خدایا_شکرت
#اشپزی
#کدبانو
#ظرف_مس
#سفال#سرامیک
#سنتی
#ظرف_برنجی
#مسی_زنجان

.
کلاسای دانشگاه شروع شده...سه روز در هفته تا ساعت هشت شب...ترافیک کاریم هم بخاطر شب عید ده برابر شده...کارای خونه تکونی هم سر جای خودش هست...و یه عالمه کارِ ریز و درشت دیگه که ساعتها وقت و انرژی میخواد...قبلنا قبل از انجام تمام این کارا یه لیوان قهوه غلیظ میخوردم تا انرژی بگیرم و بتونم تمام کارامو به نحو احسن انجام بدم...اما خوب خوردن قهوه ی زیاد هم به معدم آسیب رسونده هم باعث شده دندونام بد رنگ بشن...خیلی وقت بود دنبال این بودم که یه چیزی رو جایگزین قهوه و فرآورده هاش کنم...اونروزی رفته بودم داروخانه تا قرص ویتامین ب شش بخرم...از خانم مهربون داروخانه پرسیدم چیزی دارید که انرژی بده و جایگزین خوبی برای قهوه باشه..؟ایشونم با لبخند آلرتین رو بهم معرفی کرد که حاوی دویست میلی گرم کافیین و درست مثل یه بمب انرژی میتونه موتور آدم رو روشن کنه... اگر مثل من در طول روز خیلی نیاز به انرژی دارید...حتما امتحانش کنید...من الان دلم میخواد برم روی ماهِ خانومِ مسئول داروخانه رو برای معرفی این محصول بینظیر ماچ کنم...شماها چه میکنید...؟خونه تکونی رو شروع کردید یا نه؟؟
شبتون خوش و پر از انرژی رفقا😍😍
#روزانه_هایم
#آلرتین #موتورت_رو_روشن_کن #alerteen #power_your_engine
#ad
#من_از_محصولات_ایرانی_خوب_حمایت_میکنم
لطفا هر دارویی را با مشورت پزشکتون استفاده کنید 🙏🙏🌺

‏‎‏ ‏‎‏ سـ️ـلام
#صبح_آدينه‌تون_بخير_و_خوشى☕😊🌸
چه آدینه ی زیبایی خواهد بود 🌸🍃
وقتی بهترین ها را برای دیگران بخواهید🌸🍃
بخند و مهربان باش 😊🌸🍃
" خدا " عاشق مهربانی‌ست❤😊🌸🍃
#آدینه‌ی_خوبی درکنارخانواده داشته باشید
#جمعه_نظافت
#جمعه_مهمانی
#جمعه_گردش
#جمعه_میزبان
#جمعه_دلگیر
#زندگی_زیبا
#کلبه_گرم_من
#روزمرگی
#عطر_خوش_زندگی
#کلبه_کوچک_و_صمیمی_من
#روزانه_هایم

زن ها را میشناسی؟؟؟
همان شخصیت های ظریف دنیا
که دلشان به مویی بند است و تا کمی آن را بلرزانی اشک در چشمانشان جمع میشود...
همان شخصیت هایی که
اگر دل ببندند با تمام مشکلاتت،با تمام کم و کاستی هایت،با تمام نداشته هایت میسازند و عاشقانه کنارت میمانند...
همان شخصیت هایی که
تو نامشان را ضعیفه گذاشته ای و همین ضعیفه برای تو مادری میشود که صد هزار مرد لایق این جایگاه نیستند...
همان شخصیت هایی که
با چشم ها و زبانشان هم میتوانند تو را تا عرش خدا بالا ببرند هم‌ میتوانند تو را تا جایی که فکرش را هم نمیکنی زمین بزنند...
همان شخصیت هایی که
اگر آن ها را بلد باشی کنارشان احساس خوشبختی میکنی و با آن ها به همه جا خواهی رسید...
برایت بخواهم از زن ها بگویم کاغذ کم میاورم‌ و جوهر قلم یاری نمیکند...
فقط این را بدان زن ها عجیب ترین و زیباترین و قوی ترین شخصیت های این دنیا هستند... روزی بی نظیر
صبحی دلنشین
آرامشی عمیق
خدایی همیشه همراه
لبخندی از سر خوشبختی
تقدیم لحظه‌هاتون
#سلام‌صبحتون‌به‌زیبایی‌ گل🌹🌹 #روزانه_هایم

Most Popular Instagram Hashtags