[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#دکتر_حلت

774 posts

TOP POSTS

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بردکترتدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت
کاش میشد دقیقا بعضیارو تگ کرد تا به طور مستقیم در جریان باشند

.
.
آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند

وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر می شوند

این افراد هوشیارانه تصمیم می گیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده های خود عمل می کنند.

#دکتر_حلت

📝
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

گفتار #دکتر_حلت
عشق ❤️ورزیدن به همسر
#موفقیت#حلت#عشق#همسر

️ آیا مغز فرق بین تجسم و واقعیت را تشخیص میدهد؟
پاسخ:تحقیقات علمی نشان داده‌اند که اگر ما اشخاصی را تصادفی انتخاب کنیم و مغزِ این اشخاص را تحت اسکن کامپیوتری قرار دهیم و از آن‌ها بخواهیم به یک شی مشخص نگاه کنند و آن‌ها به آن چیز نگاه کنند، نواحی خاصی در مغز ایشان فعال میشود . حال اگر از آن‌ها بخواهیم چشمانشان را ببندند و در مغز خود همان شی را تجسم کنند، میبینیم دوباره همان نواحی یکسان از مغز ایشان فعال می‌شود . گویی این تجسم‌ها واقعی بوده‌اند و واقعا به آن‌ها نگاه شده است . به همین خاطر دانشمندان به عقب برگشتند و این سوال را از خود پرسیدند که چه کسی در حال دیدن است؟آیا مغز میبیند؟یا چشم‌ها هستند که میبینند؟ واقعیت چیست؟
حقیقت این است که مغز اختلاف این دو فرم دیدن را نمی‌داند!یعنی مغز نمیتواند فرق بین دیدن محیط و آنچه را به یاد می‌آورد تشخیص دهد .
میتوان از این ویژگی مغز برای رسیدن به خواسته های خود استفاده کرد .
#دکتر_حلت

👌
آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند
وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر میشوند
این افراد هوشیارانه تصمیم میگیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده‌های خود عمل میکنند.

#دکتر_حلت
_________________________________

کپی کپشن در کانال تلگرام
لینک عضویت در بیو

✿ کپشن خاص ✿

آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند
وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر میشوند
این افراد هوشیارانه تصمیم میگیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده‌های خود عمل میکنند.

#دکتر_حلت
#ورق_بزن_تگ_کن
پست اینستاگرام

✌️😎خبر آمد😎✌️
✅✌️اونم چه خبررررااااایی✅✌️
🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟
.
یک «سمینار فوق‌العاده» توووپ
با حضور مرد انرژی و باور
💎 جناب آقای #دکتر_حلت 💎
.
در سالن همایش‌های «فرشته‌های ‌باد»
#شرکت_معظم_بادران .
.
اینجا بادران است
پیشتاز در #صنعت فروش مستقیم ایران و خاورمیانه
.
🌟منتظر سورپرایزهای بزرگ باشید🌟
.
.
حالا حااااااالتون چطورررره؟؟😄✌
✌️✌️✌️عااااااااااااااااااالیه✌️✌️✌️
✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖✖
#اقتصاد_مقاومتی
#آری_به_تولید_ملی

آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند
وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر میشوند
این افراد هوشیارانه تصمیم میگیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده‌های خود عمل میکنند.

#دکتر_حلت

MOST RECENT

🔅صبح است باید بلند شد 🌼گل را نگاه کرد ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن ..
#دکتر_حلت

برای دیدن محصولات بیشتر ما را در تلگرام
دنبال کنید:
Telegram.me/shafatebnovin2

ارتباط با ما: 📞021-77616158 021-77616702
📞021-77616703 021-77616707

Telegram.me/shafa_teb_novin
#روز_خوش

.
.
آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند

وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر می شوند

این افراد هوشیارانه تصمیم می گیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده های خود عمل می کنند.

#دکتر_حلت

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بردکترتدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت
کاش میشد دقیقا بعضیارو تگ کرد تا به طور مستقیم در جریان باشند

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع! ✋🏻 تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟

چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟! 🤔

چرا از هم نمیپرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمیگوییم چه قدر چشمانت برق میزند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف میزند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟

چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟! 🤔

چرا از هم نمیپرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمیگوییم چه قدر چشمانت برق میزند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف میزند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

گفتار #دکتر_حلت
عشق ❤️ورزیدن به همسر
#موفقیت#حلت#عشق#همسر

...
جمعه ۸ دی‌ماه ۱۳۹۶ | ساعت ۱۶:۰۰ الی ۱۹:۰۰
دانشکده پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران | سالن امام خمینی
تهیه بلیت از سایت ایران کنسرت | www.iranconcert.com
.
قابل توجه همراهان صمیمی موفقیت در خارج از کشور، شهرستان‌ها و دوستانی که امکان حضور در سالن سمینار را ندارند؛ شما می‌توانید از طریق خرید بلیط پخش آنلاین سمینار در سایت لحظه‌نگار در این رویداد بزرگ به صورت مجازی شرکت نمایید.
خرید بلیت مجازی | www.lahzenegar.com
.
#مجله #موفقیت #مجله_موفقیت #روان_شناسی #روانشناسی #انگیزشی #جملات_انگیزشی_موفقیت #دکتر_حلت #سمینار_موفقیت_در_بازار_کار

ذهن ما مثه تلویزیونه,
ماهستیم که تصمیم میگیریم کدوم شبکه رو ببینیم,
شبکه ی رنجش,شبکه ی بخشش,شبکه ی نفرت,شبکه ی مهربونی,شبکه ی شادی!😊😊
یا حتی برنامه های تکراریه دیروز!
هر روز فکر کن دیدنه کدوم شبکه حالتو بهتر میکنه🌸ذهنتوبزار رویه همون شبکه...
اگه خیلی چیزا دسته تو نیست کنترله مغزت که دسته خودته...😊😊
#دکتر_احمد_حلت
#روانشناسی
#دکتر_حلت#شادی#کنترل_مغز

📝
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

« پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع ! »
تا به حال شده است
که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک،
انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی ؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سؤال می پرسند ؟
چرا مثلا می پرسند :
روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده ؟!
اینها سوال های تلخ خالی کننده ای هستند ..
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست ؟
چند تا بچه داری؟
چرا بچه دار نشدی ؟
چرا بچه ات اینهمه چاق است ؟
چرا خانه ات این همه قدیمی است ؟
خانه ی قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سؤال هایی می کنیم
که ممکن است هم را مجروح کنیم ؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش ؟ ..
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند ..
چه قدر این رنگ مو به تو می آید ..
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم ..
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت ..
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم ؟ ..
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند ..
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد ..
یا به چین و چروک های صورتش ..
.
این عبارت
چه قدر عبارت بی رحمانه ای ست
و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود :
چه قدر داغون شدی !!!
داغون شدی یعنی چه ؟!
یعنی اتفاقی ناگواری خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان،
آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است
و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم
با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم
که تو داغون شدی و من این را از پوستت ،
از صورتت ،
از لاغری ات
و از گودی پای چشمانت فهمیده ام !!
و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد
تا تو خراب تر از این که هستی شوی .. !
اصلا چرا از هم سؤال می کنیم ؟
چرا می پرسیم :
این مدت که نبودی کجا بودی ؟
چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم ؟!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما
زخمی تر از آنچه هست شود ..
کمی صبور باشیم ..
کمی صبور در ابتدای دیدارها ،
وهمدیگر را با سؤالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم .. ! 🗣 #دکتر_حلت#روانشناسی

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

.
آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند

وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر می شوند

این افراد هوشیارانه تصمیم می گیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده های خود عمل می کنند.

#دکتر_حلت

Old pic
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانه ی قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ایست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شدی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

آدمهایی که بخاطر بدِ روزگار یا اشتباه، بدجوری زمین میخورند و به اصطلاح به خاک سیاه می نشینند
وقتی دوباره سعی میکنند از جا بلند شوند
به شکلی غیر قابل وصف
نسبت به هم رده های خود قوی تر، مقاومتر، عاقلتر و صبورتر ظاهر میشوند
این افراد هوشیارانه تصمیم میگیرند و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم رده‌های خود عمل میکنند.

#دکتر_حلت

پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

📝
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...
اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

#دکتر_حلت

لطفا لطفا حتما متن رو بخونید🌹
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم...
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، و همدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

پ.ن خودم نویس!: بیائید از تنهاتر کردن یکدیگر لذت نبریم و غربت را برای هم پررنگ نکنیم🍃
شاید او که گوشه خلوتش را محکم چسبیده، در کنار ما احساس تنهایی بیشتری میکند. کمی مهربان تر باشیم، زمین خدا هم زیباتر خواهد شد😊

@bakelasbashim
پرسيدن سؤالات تلخ ممنوع!
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟!
راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟
چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟
چرا اینهمه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده؟!
اینها سئوال های تلخ خالی کننده ای هستند...
و بدتر از اینها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟
چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!
چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...
چه قدر این رنگ مو به تو می آید... چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...
به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...
یا به چین و چروک های صورتش.... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر داغون شد ی!!!
داغون شدی یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگواري خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو داغون شدی و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم!
ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود.
کمی صبور باشیم...
کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!
#دکتر_حلت

Most Popular Instagram Hashtags