#دهکردی

356 posts

TOP POSTS

.
روزی دست از سرت بر خواهد داشت و تو از نبودش تنها و تنها رو به سردرد می آوری..
آن زمان همه چیز در تو ساده رنگ می بازد وقتی باورت شود،دست ها هم گاهی شفا می دهند..
#دهکردی
................................!
#دلنوشته

.
گویی آن روز ها میان تلی پر از جنگ زاده شده بودم..
قلب هرآنچه تابِ تپش از نگاهِ استوایی اش بود در محاصره تنگ تر می آمد...
چشمانی مستانه و گونه هایی گندم گون بس بود تا به شمارش افتند ثانیه هایم با او..
همین که چهره ام از آشوب به زردی رفت، خود حدیث مفصل بخواند ازین مجمل که دست بسته صد گرفتار آمده ام..
اما..
اما کدام صیاد را امان بود و هست،که چه بی اندازه سهل آمدش رد شدن ازین جسم نیمه جان و پا بر سینه ام فشردن..
او را که از آغاز،انگار،قرار ماندن نبود..
او را که به محبتی تن نداد و من جان به راهش داده بودم..
#دهکردی
................................!
#دلنوشته #جنگزده
پ ن:تصویر واقعیست..خیلی واقعی

.
هیسسس...!
آرام...
کام آخر را از شادیت بگیر و زود خاموشش کن..
بساطِ آزادیت را هم از گوشه خیابان جمع کن..
به کسی نگو
اما
بازی را باختیم...
فصل،
فصلِ کوچ است..
شبانه قدم در راه می گذاریم..
#دهکردی
.............................!
#دلنوشته#کوچ

.
نیمه شب
برهنه در خوابم قدم زدی
افسوس
که طعمه نگاهت نشد
دل گیریم از این سرما و قدم های لرزانت
و هجوم فکرهای پس از این
که شبهایم سراسر تاریک نشینِ زمستان بود و
گرمایش تاب نیاورد
و تا سال ها
نخواهم فهمید
از بخت من بود یا حسادتِ..
#دهکردی

...
حس کامنت پاک شده زیر پست تولد
کندن زخم خشک شده از روی تعمد
.
موی کوتاه دخترک پس از هربار شکستن
پایان باز فیلم به آهن پاره ها دل بستن..
#دهکردی

.
روزگار غریبیست..
نازنین
نازنین،کسی را می شناسم در همین نزدیکی دور از نگاه انتخابات گرفته ی جمعی راه را جز در اعتصاب غذای سی و هفت هشت روزه ندید.. کسی دیگر را می شناسم که چشمانش ندیدن گرفته که قرارش انگار نیست دیدن..نازنینم آرش و گلرخ را هم که حتما می شناسی..
برایت گفته بودم چطور افسانه سرایی های عهد عتیق را رو سفید کردند..که چگونه همدست نشدند..که..
آخ نازنین حس غریبیست..اینجا حرف،حرفِ سود است..نان است که خریدار دارد و نه آزادی و نه آزادی و نه..
سود در شعار های بیات شده ی چهل ساله از گلوی قرمساق هاست سود در بازی با احساساتمان واریز شده در همین سرخوشی های چهارسال یکبار در همین آزادی های بودار همین مردم مداری های گوشه پاره...
نه بگذار باورم نشود اینان اینبار اصل اند.. بگذار اینبار هم باورم نشود این پرده دری ها به قصد برهم نزدن سفره است که بگذاریم باشد..
جان آدمی چند؟
آزادی چند؟
#دهکردی
.....................................
با سکوت همدست نشویم
#iran_hungerstrike

.
دَر روزنامه صُبح وَرَق میخوری و تَنَت از حادِثه گُر می گیرَد.برای اندَکی نِگاه از زِندِگیِ کَپَک زده ات می دُزدی..
تا باز از سَرَت یک جمله قِصار به بیرون سِقط شود؛ "دیدی به تُخمِ دنیا هم نبودیم.."
من اما به رَسمِ عادَت پوستِ گوشه لَبَم را به دندان می کَنم‌،
و باز در قعر مُستَراح فکر می شوم که؛
"بودیم یا نبودیم مسئله این نبود،
جبر این بود
وقتی
حتی
در آفرینش "دنیا" هم مشکوک می شوی..!!!
راستی
دنیا زن بود یا...!؟
بیخیال کارَت را بکن،
انگار تَقدیرمان از ابتدا همین بود..
#دهکردی
...............................
پ ن:هیس،کارگرها در حال استراحت اند...
#دلنوشته #انتخابات#انتخابات96 #دنیا_به_درک_رفتو
Photo by @sabataherian

هنر بیستم
دوبله ی زیبای دهکردی تقدیم به شما سروران گرامی😁😁😁😁😁😁 @shahrekordian

#دوبله دهکردی#شهرکرد#خنده#دهکردی#علی صادقی

...
ژست بکارت و ادای تنگارو در آوردن
از بغض تنهایی سربه گریبان فرو بردن
.
آزادی رو از بند سوتین تن مانکن خوندن
قلم رو شکستن و بر زبان و دهان حد زدن..
#دهکردی

MOST RECENT

.
روزی دست از سرت بر خواهد داشت و تو از نبودش تنها و تنها رو به سردرد می آوری..
آن زمان همه چیز در تو ساده رنگ می بازد وقتی باورت شود،دست ها هم گاهی شفا می دهند..
#دهکردی
................................!
#دلنوشته

.
گویی آن روز ها میان تلی پر از جنگ زاده شده بودم..
قلب هرآنچه تابِ تپش از نگاهِ استوایی اش بود در محاصره تنگ تر می آمد...
چشمانی مستانه و گونه هایی گندم گون بس بود تا به شمارش افتند ثانیه هایم با او..
همین که چهره ام از آشوب به زردی رفت، خود حدیث مفصل بخواند ازین مجمل که دست بسته صد گرفتار آمده ام..
اما..
اما کدام صیاد را امان بود و هست،که چه بی اندازه سهل آمدش رد شدن ازین جسم نیمه جان و پا بر سینه ام فشردن..
او را که از آغاز،انگار،قرار ماندن نبود..
او را که به محبتی تن نداد و من جان به راهش داده بودم..
#دهکردی
................................!
#دلنوشته #جنگزده
پ ن:تصویر واقعیست..خیلی واقعی

.
هفته ها پیش بود که لابه لای نِت گردی های روزانه،حواسم پرت تیتر خبری شد..
با این مضمون؛"برگزاری مسابقات آسیایی والیبال (جوانان/امید) در اردبیل"..
نکته جالب "اجازه حضور زنان در ورزشگاه محل انجام مسابقات" بود...
دقت کنید،"اجازه حضور.."
بگذریم ..
گذشت و گذشت روزهای بعد باخبر شدم مسئولین ذیربط به مانند تجارب گذشته (لیگ جهانی والیبال) بار دیگر زیر قول و قرار خود زدند و از حضور زنان به داخل ورزشگاه جلوگیری کردند،کاشف به عمل آمد انگار ریششون زیر تیغ قوانین اف آی وی بی (فدراسیون جهانی والیبال) گیر کرده بود و به این شکل فریب و دروغشان باز هم دیواری کوتاه تر از دیوار مردم نجست..
آزادی های تشریفاتی و عوام فریبانه این چند روز انتخابات را که فاکتور بگیرم..
داستان زمانی برایم بیشتر جالب شد که همین دو سه روز پیش،پس از اعلام نتایج انتخابات، جشنی به مناسبت پیروزی برای طرفداران و عموم مردم،در همان محل برگزاری مسابقات والیبال تدارک دیده و به زنان و دختران این بار "اجازه ورود" داده شد..
قسمت قابل تأمل آن جاست که این دوستان با فراغ بال در جشن حضور به عمل آوردند و به شادی و پایکوبی پرداختند انگار از ابتدا هیچ اتفاقی رخ نداده است و همان ها نبودند که با بی حرمتی و فریب از حضور منع شده بودند..
از طرف دیگر تیتر به حاشیه رفته دیروز و امروز "حضور دختری در ورزشگاه آزادی با لباس مبدل" و دستگیری و باقی ماجرا که تصویر خود گواه فاجعه است..
.............................................
دست مایگی و بازی گرفتن تنها در #ارضای_جنسی و #سکسیدن نمود پیدا نمیکند،اگر نگویم همیشه،گاها حاکمان این گونه و با همین دست راهکار ها به ارضای #شهوت_قدرت در خود روی می آورند و توده های مردم را وادار به مشروعیت بخشی میکنند..
#ما_دست_مایه_ایم
پانوشت:
از این واضح تر نمی تونسم بگم، اینکه #همدست_نشویم و از واقعیت فرار نکنیم..
#آزادی آرمانی نیست که کسی با اسب سپید سمتمان بیاد و آن را دو دستی تقدیم کند..
قصری هم نیست که کلیدش در جیب فلان #سیاستمدار باشد نه تنها آزادی..همه چیز..
دلخوش نباش و خودت را به فرشته هایی که در سر پروراندی نچسبان چون دیوی نرفته که فرشته درآید..
#کدام_پیروزی#کدام_استقلال
#التماس_تفکر
#دهکردی
#حق#حقوق_زنان #حقوق_بشر #منشور#منشور_حقوق_شهروندی #روحانی #روحانی_مچکریم #مطالبه #زنان_را_به_استاديوم_راه_دهيد #آزادی #آزادی_بیان #توتالیتر

.
پنجره های رابطه را با یأس و نومیدی می بندم ، پرده را می کشم..
حال دیگر خودمم و خودم..
بی نقاب و لعاب،بی آب و تاب،بی هیچ روزنه ای برای استمرار،بی هیچ چشم داشت...
همیشه کنج دلگیر خانه را با تمام سردی و دورافتادگی اش ترجیح دادم،این بار هم..
انگار باز زمانش رسیده است،همان سردرد های همیشگی و فکرهای بی سروته..
میخزم آن جا که پناهم شود.
پاکت سیگار لعنتی را از جیبم به اجبار و التماس بیرون میکشم..
انگار هنوز یک نخ سالم،در پاکت مانده است.اوج خوش بختیست در این وانفسا..
آتش کشیدن و دود و پرت شدن وسط ماجرا ارگاسم روحی جدا نشده ی این روزهایم شده است،
اما افسوس..
عینک شیشه گرد بر چشم ندارم،از سبیل نیچه هم تنها سایه ای پشت لب هایم سبز شده است و الا بعید نبود شورشو در بیاورم و جا پایش استمنا فلسفی هم بکنم..
بگذریم..
چه ثانیه ها و دقایقی که از مبادا های زندگی ترسیدم و در پس حسرت ای کاش های آمده و نیامده جاماندم یا جاخوش کردم..
نمی دانم..
باورت نمی شود اگر بگویم این روزها،این ماه ها تردید ها کلافه ام کردند.هرچه بیشتر پیش می روم بیشتر ترس برم می دارد که مبادا از سر تنهایی وا بدهم و پشت پا به این غرور وامانده بزنم.
لب خند کنایه آمیزی می زنم..
انگار از این زندگی یک غرور،لنگ مانده بود که آن هم قصد چوب زدنش را دارم..
اما خوب می دانم نتیجه تمکین مرا چه آسان هرزه ی راه می کند و هم پای ثابت تمام راه ها و قدم های بر نداشته ام..
قانون نانوشته ایست نزدیکی،که سرانجامی جز فاصله را در پایانم نخواهد داشت و من محکوم به این تدبیرِ بی منطق..
آه که از سر نفرت بدم نمی آید روی این دیوار های مسکوت مشت شوم و فریاد بزنم:
"آیا وقت آن نرسیده است که بازی را بر هم بزنم..؟!"
اما چه سود که پژواکی مرا و تنهایی هایم را در بر نخواهد گرفت..
#دهکردی
................................!
#دلنوشته #روزمرگی#روزنامه

.
هیسسس...!
آرام...
کام آخر را از شادیت بگیر و زود خاموشش کن..
بساطِ آزادیت را هم از گوشه خیابان جمع کن..
به کسی نگو
اما
بازی را باختیم...
فصل،
فصلِ کوچ است..
شبانه قدم در راه می گذاریم..
#دهکردی
.............................!
#دلنوشته#کوچ

Most Popular Instagram Hashtags