[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#داستان_سکسی

MOST RECENT

لینک تو بیو زود زود جوین شین گروه شب جمعه
کاملا آزاد
هر روز فیلم جدید

#بامراما

https://t.me/joinchat/FxoheETlJeJBRM0zVutGng

#سسکی #سکسی #سکسی_ایرانی #سکس #گروهسکسی #گروهسکسی_تلگرام #سکسی_تلگرام #گروه_تلگرام #دوستیابی #دوستی #دوستانه #آزاد #آزادی #رفاقتی #کس #لز #گی #پورن #داستان_سکسی

وای تا کی وایستیم سارا چرا قرمز نمیشه
ایراد نداره مژگان انقدر عجله نکن باید شکارمون خوب باشه وگرنه باید اضافی کاری کنیما.
یادت نرفته که فردا باید پول قسط عمل بابا رو بدیم ، درسته حاجی بهمون لطف کرد ما هم باید سر قرارمون بمونیم ، نصف رو که معنوی قرار شد بدیم و نصفم مادی رو باید قسطاشو بدیم .

آینه رو در آوردند و رژ لب را کشیدند و نگاه های شیطانی از جانب دو فرشته.

صدای بوغ و صدای شخصی در هم آمیخت
سارا سارا حواست کجایه داره با تو حرف میزنه

_کجا میری خانم ؟؟؟ برسونم

دخترک در فکر فرو رفت جایی برای رفتن نبود و پایی ناتوان برای انتظار پوچی برای نان.
انگار زبان یادش رفته کارش چیست.

_آقا دوستم سرما خورده با من حرف بزن من مژگان جونم ،،، هر جا شما دوست دارین ....
تراولی که از گوشه کیف روی داشپورت بیرون زده بود مسیر را مشخص میکرد

سارا در دنیایی رفته بود که فرشتهایش شیطان بودند و شهوت رانی انسان نما.

آینه را تنظیم کرد گفتی اسم دوستت چیه مژگان جونم
_سارایه قربونت برم +سارا خانم اخم نکن دیگه ،
چیزی شده مگه
_نه عزیز ببخش یکم عجله داریم حواسم پرته +فکرشو نکن فکر کن من تنها ده نفرم
میرسم بهت فقط به یه شرط ، که دیگه اخم نکنی و اون چهره خوشکلتو با
خنده ببینم عشق من فدات شم.

هنوز حرف راننده تموم نشده بود که صدای ترمزی شنیده شد
به خودشان نیامده بودند که متوجه شدند راننده را پیاده کردند و باد کتک است.

مژگان روی داشپورت کیف را باز کرد و تراول ها به گوشش سیلی میزد.

_بریم سارا بریم مادیگه کاریش نداریم این کل پول حاجی هم میشه نیازی نیست که،،، +نه مژگان ما محتاج هم باشیم دزد نیستیم -بابا این که دزدی نیست خودش گفت
بلند شو بریم نفهم بدو حالا میادا.

به زور سارا را با خودش برد و سر چهار راه منتظر ماشین بعدی که برود خانه.

دقیق کنار پایشان حاجی ترمز زد +سوار شین من میرسونمتون .
هیچ صحبتی نکرد تا خانه و فقط گفت که دیگر پول را نیاز ندارد و اینها خوشحال ولی متعجب.

روی ایوان کنارهم نشسته بودند و با خوشحالی تمام در کیف را باز کردند و تراول ها کنار هم و شکر گذاری به درگاه خداوند که سارا کاغذی در
بین تراول ها یافت و باز کرد ،،، +به نام انسانیت که با وجدان در هم آمیختست
اون راننده پسرم بود و بقیه نقشه.
اگر از این امتحان سرافراز بیرون می آمدید علاوه بر خرج و مخارج تا آخر عمر،،،
شما را به عروس پسرانم در می آوردم ولی "انسانیت را به پول فروختید" و
بنده میخواستم "شهوت را به انسانیت".
ادامه این داستانک درکامنت دوم همین پست👇👇👇

تا ساعت ۱۹ هرکی کامنت آخرو بذاره دایرکتم

fℓω❣=👆@zahramiri69
fℓω❣=👆@zahramiri69
fℓω❣=👆@zahramiri69
fℓω❣=👆@zahramiri69
.
сṃṉ❣=✏ ڪامنت بنویســ💭
ℓιкє❣=👍لایڪ ڪن 👏
тαg❣=دوستاتوتگ ڪن👬
.
‎پست_قبلی_رو_ببین👇
‎پست_بعدی_رو_ببینید❤
‎پست_قبلی_رو_ببینید❤
‎دوستای_خوبتون_رو_تگ_کنین🌹 ‎پستای_قبلی_رو_نیگا_بنداز👇
‎پیجو_فالو_کن_ضرر_نمیکنی👊
‎پستای_قبلی_رو_نیگا_بنداز👇👇
‎پست_های_قبل_رو_
‎تگ_فالو_لایک_یادتون_نره_❤🐰🍭
‎پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن❤😊

Most Popular Instagram Hashtags