[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#داستان_ايراني

395 posts

TOP POSTS

.
دکلمه ای کوتاه از یکی از شهیرترین کارگردانان ایرانی که در غربت، چهره در نقاب خاک کشید:
.
" سهراب شهید ثالث " ( ۱۳۲۳_۱۳۷۷)
#كارگردان
#سينما
#فيلم
#ديالوگ
#دكلمه
#سهراب_شهيدثالث
#ايران
#مشهور
#غربت
#هنر
#سينماي_تجربي
#كتاب
#فيلم_سينمايي
#داستان
#هنرهفتم
#هفت
#فيلمنامه
#داستان_ايراني
#فيلمبردار

🌟از تازه هاي نشر🌟
اين زن توي اين سن همين طور الكي الكي شروع مي كند به بازي كردن مثل بچه ها. اصلاً هم كارى ندارد كسى باشد يا نه . وقتى مى خواهد بازى كند خودم برايش موسيقى مى گذارم و مى نشينم تماشايش مى كنم و بغض گلويم را مى گيرد... .
.
آه اي مامان / احمد حسن زاده/ نشر نون
#درخت_بخشنده
#داستان_ايراني
#نشر_نون
#احمد_حسن_زاده

.
مجموعه داستانِ «بیست و سه» علاوه بر .
ساختار خوب داستانیاش از لحاظ مضامین داستانی کتابی کم نظیر است. مضمون و رویکرد کلی و فرامتنی اغلب داستانهای این کتاب به یک قشر خاص (طلبه _ روحانی) اشاره دارد و ممکن است برای بسیاری از مخاطبان ناآشنا، غریب و بدیع باشد. تشییع جنازه همسر یک عالم بزرگ، فضای درونی یک حوزه، روابط دوستانه و نزدیک دو طلبۀ هم حجرهای، زندگی و کنش ها و واکنش های شخصی این قشر در برخورد با مردم و اعضای خانواده و موارد دیگر از این دست. 
آنچه این کتاب را ممتاز میکند همین مضامین ناب است علاوه بر قوت روایت و ارزشهای داستان نویسی نویسنده اش.

نويسنده:آرش سالاري
نوبت چاپ: دوم / ١٣٩٤
١٢٠ صفحه/ رقعی/ ٦٠٠٠ تومان

برای تهیه این کتاب می توانید با شماره تلفن 32351709-031 تماس حاصل نمایید و همچنین می توانید به صورت آنلاین از سایت چهارسوق به آدرس http://4soooq.ir تهیه نمایید.
به كانال نشر آرما بپيونديد!
https://telegram.me/joinchat/BK0SMT8T9oW5HkTRuQwpZQ
#كتاب #نشرآرما #داستان #داستان_ايراني

تو را من چشم در راهم....
دوشنبه ها و كتاب آمه و انتظار حضور شما

#كتاب_آمه#كتاب_هديه_بدهيم#كتاب_خواني#داستانخوانی #داستان_ايراني

همينكه هرهفته چهره هايي خندان مي بينيم كه خسته اما باحوصله خود را به داستان خواني هاي دوشنبه مي رسانند، مطمئن مي شويم قرار نيست قصه از ياد ما برود... ما با قصه ها زنده ايم.
#كتاب_آمه #كتاب_هديه_بدهيم #داستانخوانی #داستان_ايراني

MOST RECENT

.
دکلمه ای کوتاه از یکی از شهیرترین کارگردانان ایرانی که در غربت، چهره در نقاب خاک کشید:
.
" سهراب شهید ثالث " ( ۱۳۲۳_۱۳۷۷)
#كارگردان
#سينما
#فيلم
#ديالوگ
#دكلمه
#سهراب_شهيدثالث
#ايران
#مشهور
#غربت
#هنر
#سينماي_تجربي
#كتاب
#فيلم_سينمايي
#داستان
#هنرهفتم
#هفت
#فيلمنامه
#داستان_ايراني
#فيلمبردار

#معرفي_كتاب
.

بر خلاف اين مملكت كه مرد و زن مساوي اند ، توي مملكت ما مردها از صبح تا شب بايد سگدو بزنند تا زندگي خانم بچه ها را تامين كنند؛ و خانم ها اگر خودشان را درگير بچه داري نكنند ، يعني اين كه يا اصلا بچه دار نشن يا اين كه وضع شوهره آن قدر خوب باشد كه بتوانند بچه ها را بگذارند مهدكودك ، سلطنت مي كنند و و آن قدر وقت آزاد و فراغ بال دارند كه هم بچسبند به شعر و شاعري و هم به نقاشي .
- از متن كتاب -
#كتاب#معرفي_كتاب#نويسنده#كتابتور#رمان#داستان#جعفر_مدرس_صادقي#توپ_شبانه#داستان_ايراني#رمان_ايراني

نوشتم، اما نمی‌دانی چه‌قدر سخت بود که صداقت کلام خود را حفظ کنم و وقایع را با همان شکل و ترتیبی که رخ داده بود تعریف کنم. آن‌قدر پست نبودم که به زشتی‌ها تن بدهم، اما آن‌قدرها هم ترسو نیستم که صادقانه به آن‌ها اعتراف نکنم. اعتراف به حماقت‌ها برای هیچ‌کس آسان نیست، به‌خصوص اگر واقعیت داشته باشد. شاید اگر هرکسی جای من بود با وجود این استقبال پرشور دست به داستان‌سرایی می‌زد و از تخیل خود برای نقل داستان بهره می‌برد یا حتی پای خود را از بسیاری از کوتاهی‌هایی که کرده است پس می‌کشید، اما من برای رهایی می‌نوشتم، پس دروغ نگفتم. هرچند اگر این ماجراها برای هرکسی جز خودم اتفاق افتاده بود، حتی یک کلمه‌اش را باور نمی‌کردم.
#پدرکشتگی #سلمان_امین
#قفنوس #داستان #داستان_ايراني

لندن چاپ دوم شد. با تشكر از بچه هاى خوب نشر نيماژ #لندن_شهر_چیزهای_قرمز #نوید_حمزوی #نويد_حمزوي #نشر_نيماژ #لندن #ادبيات #داستان_ايراني #داستان #london #cityofred #literature#story #secondeditionطرح روى جلد: محمد جهانى مقدم

گفتم: « زياده‌روي من در كفش خريدن بود. نه اين كه پسرها موقع حرف زدن سرشان را مي‌انداختند پايين و كفش‌هاي آدم را نگاه مي‌كردند، من هي كفش مي خريدم. رنگ و وارنگ، پاشنه بلند و پاشنه كوتاه اسپرت و مجلسي، ايراني و خارجي. حالا كه به آن روزها فكر مي كنم مي بينم كه اين كار اشتباه بود من با كفش‌هايم پسرها رو گيج مي‌كردم اگر از اول تا آخر ترم يا تا پايان سال تحصيلي يك جفت كفش مي پوشيدم شايد زودتر از اين‌ها ازدواج مي كردم. پسرها دخترها رو از روي كفش‌هايشان مي‌شناختند. مگر نه؟
حالا همه‌اش به آن پسرهايي فكر مي كنم كه گمم كردند. فكرش را بكن آن همه پسرهايي كه عاشق من شده بودند و روي زمين، لاي خاك و خل دانشكده دنبالم مي گشتند و پيدايم نمي‌كردند.»
#شروع_يك_زن
#فريبا_كلهر
#داستان #داستان_ايراني
168 صفحه و قيمت 11 هزار تومان

همتون در جريانيد كه من يه هيولايي درونم دارم كه بعضي وقتا اينجوري مياد بيرون .... مقصر من نيستم ... مقصر فيلم مسخره ي #خفگي كه با ديدنش حالم بد شد و اونجوري شد كه اينجوري شد😱😱😂#فريدون_جيراني #خفگي #نويد_محمدزاده #معين_زد #فيلم_بد #ديوانه #استوديو_ليكو #زنان_موفق#تيمارستان #روانپريش #كمك #تاثيرات #مزخرف #الناز_شاکردوست #داستان_ايراني #الكي #بيخودي #منوتو #بيماري #هيولا #رواني #درون #عقده #عاشق_دیوانه #ديوانه_عاشق #حيف #سينما #ديوانگي #چيز_مغز #

به همين سادگي آدم اسير مي شود و هيچ كاري هم نمي شود كرد . نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد . همين جوري دو تا نگاه در هم گره مي خورد و آدم ديگر نمي تواند در بدن خودش زندگي كند ، مي خواهد پر بكشد .

#سال_بلوا
#عباس_معروفی
#داستان #داستان_ايراني #ققنوس

به همين سادگي آدم اسير مي شود و هيچ كاري هم نمي شود كرد . نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد . همين جوري دو تا نگاه در هم گره مي خورد و آدم ديگر نمي تواند در بدن خودش زندگي كند ، مي خواهد پر بكشد .

#سال_بلوا
#عباس_معروفی
#داستان #داستان_ايراني #ققنوس

📚
اين همه آدم در دنيا دارند نباتي زندگي مي كنند.بيدار مي شوند و مي خورند و مي دوند و مي خوابند.همين.مگر به كجاي دنيا برخورده!؟
بابا گفت جوري زندگي كن كه بعد از تو آدم ها تو را يادشان بيايد....
#پاییز_فصل_آخر_سال_است#نسیم_مرعشی
+
عكس و متن از همراه مهربان@hanaa__jmoghaddam
شما عزيزان هم اگر اين كتاب رو خوندين مي تونين عكس و متن دلخواهتون رو برام بفرستين تا به اشتراك بگذارم.
سپاس از همراهي پر مهرتون 🌿❤
#نشرچشمه#انتشارات#بخشي_از_داستان#قسمتي_از_داستان#داستان_ايراني#رمان#آذر#پاییز#متن#منتخب#كتاب_مورد_علاقه_من#معرفي_كتاب#كتاب#خوب#كتابخواني#پویش#كتابگردي#بي_نظير

...
نه چون پشت جلد است و پيدا، كه قشنگ ترها نهان ند و نا پيدا. و نه چون برهنه است، پوشيده هاي در زبان و در خيال و كلمات، مگر همان برهنگي انسان نيستند؟
زمزمه ميكنم: چطور مي شود از اين همه اندوه و سرگشتگي و وحشت، بدونِ ادبيات گذرگاهي ساخت به ساحتِ زيست و زادن ؟ و غائله به همان اهالي ختم شود كه اهلي نمي شوند!
.
.
بخشي از يادداشت هام در حال و هواي
#شب_يك_شب_دو
#بهمن_فرسی

ققنوس منتشر كرد
هر سه ساكت ايستاده بودند و با دهان باز به پلةها و ايوان خالي نگاه مي‌كردند كه هنوز سنگيني خاطره حضور زن بر روي شانه‌اش بود. چراغ ايوان خاموش شد اما در نگاه سه مرد نه چهار مرد چون معلم هم در اين تصوير با آن‌ها مشترك بود.
زن همچنان عشوه‌گرانه از پله‌ها بالا مي‌رفت اندامش در ميان تاريكي چسبيده شب قطعيتي انكارناپذير مي‌يافت..
#مةماني
#احمد_درخشان
#هيلا #گروه_انتشاراتي_ققنوس #داستان #داستان_ايراني
223 صفحه و قيمت 15 هزار تومان

نسخه چاپی این کتاب در تمامی کتاب‌فروشی‌های معتبر در دسترس است. شما می‌توانید مستقیم از سایت انتشارات ققنوس هم این کتاب را تهیه کنید.
www.qoqnoos.ir
همزمان با انتشار نسخه چاپی نسخه الکترونیک در اپلیکیشن کتابخوان ققنوس و #فیدیبو

كتابكده فرهنگ زنجان :
مجموعه داستان تنهایی در انجمن نوابغ و احمق‌ها در برگیرنده 5 داستان کوتاه نوشته ونداد جلیلی مي باشد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم ،
از سمت غربی پل خارج می‌شویم. بهتر می‌دانم الآن بیشتر از این با او نباشم تا بتواند در تنهایی فکر کند. او به راه سمت چپ می‌رود و من به راه سمت راست. در این فکرم که باید سفری به تهران بروم، وسایلم را بیاورم و پول رهن انبار را بگیرم، لازمم خواهد شد. بعد برمی‌گردم، یعنی ذهنم برمی‌گردد و گذشته را دوره می‌کند. یاد خانم مهندس پارسی‌گو می‌افتم و یاد زنم، که حالا دیگر حتماً باید بگویم زن سابقم. با خودم می‌گویم واقعاً من بعدِ چند سال زندگی با زن سابقم و چند سال جدایی چقدر او را شناخته‌ام؟ آیا همیشه مشکل یا دست‌کم بخشی مهم از مشکل از خود من نبوده است؟ آیا همیشه می‌دانسته‌ام چه می‌خواهم؟ آیا همیشه آنچه خواسته‌ام خواسته خودم بوده یا شرایط و جو عمومی به من تحمیل کرده است؟
قيمت : يازده هزار تومان
#کتابکده_فرهنگ_زنجان
#انتشارات_ققنوس
#داستان_ايراني

Dr.z Hzadegan:
ققنوس منتشر كرد:
از سمت غربی پل خارج می‌شویم. بهتر می‌دانم الآن بیشتر از این با او نباشم تا بتواند در تنهایی فکر کند. او به راه سمت چپ می‌رود و من به راه سمت راست. در این فکرم که باید سفری به تهران بروم، وسایلم را بیاورم و پول رهن انبار را بگیرم، لازمم خواهد شد. بعد برمی‌گردم، یعنی ذهنم برمی‌گردد و گذشته را دوره می‌کند. یاد خانم مهندس پارسی‌گو می‌افتم و یاد زنم، که حالا دیگر حتماً باید بگویم زن سابقم. با خودم می‌گویم واقعاً من بعدِ چند سال زندگی با زن سابقم و چند سال جدایی چقدر او را شناخته‌ام؟ آیا همیشه مشکل یا دست‌کم بخشی مهم از مشکل از خود من نبوده است؟ آیا همیشه می‌دانسته‌ام چه می‌خواهم؟ آیا همیشه آنچه خواسته‌ام خواسته خودم بوده یا شرایط و جو عمومی به من تحمیل کرده است؟
#تنهايي_در_انجمن_نوابغ_و_احمق‌ها
#ونداد_جليلي
#داستان #داستان_ايراني #هيلا #گروه_انتشاراتي_ققنوس
158 صفحه و 11 هزار تومان

نسخه چاپی این کتاب در تمامی کتاب‌فروشی‌های معتبر در دسترس است. شما می‌توانید مستقیم از سایت انتشارات ققنوس هم این کتاب را تهیه کنید.
www.qoqnoos.ir
همزمان با انتشار نسخه چاپی نسخه الکترونیک در اپلیکیشن کتابخوان ققنوس و #فیدیبو

دوره آدم‌های وطن‌پرستی که زندگی زناشویی‌شان، کارشان، آزادی‌شان و خیلی چیزهای باارزش دیگر را به فالوده شیرازی دم حافظیه و تله کابین توچال و سفرهوایی آخر سال کیش و جاده چالوس وسط تابستان می‌فروشند به سر رسیده. باید عاقل باشم و با او بروم و آنجا باز هم درس بخوانیم. آخرش آدم حسابی بشوم و پیش کسانی که موقع تلفظ اسمم، خوشم بیاید یا نه یکی دوباری می‌گویند "ق" کار کنم و شب‌های یکشنبه مست کنم و هرازگاهی که رگ ایرانی بودنم باد کرد یک دسته گل سفید بگیرم و به چشمم عینک سیاه بزنم و پرچم شیروخورشید به دست بروم سر مزار صادق هدایت و تا می‌توانم خودم را کنترل کنم که مثل کولی‌ها زار نزنم که ای وااای اینجا بوی ایران می‌دهد... #زمستان_با_طعم_آلبالو اثر #الهام_فلاح #داستان #داستان_ايراني @fallahelham

كتابكده فرهنگ زنجان :
مهدی محبتی در رمان آیینه‌های خندان در قالبی داستانی شخصیت‌های برجسته ادبیات فارسی گذشته و حال (مانند فردوسی، خیام، حافظ، نیماو ...) را مقابل چشمان خواننده امروزی به تصویر می‌کشد و در لابلای گفتگوهایی که بین آنها رخ می‌دهد، دغدغه‌های کنونی ادب‌‌دوستان کنونی را با آنها مطرح می‌کند.
این استاد دانشگاه و محقّق ادبیات فارسی در این اثر با ترکیبی از قالب رمان مدرن و مقامات کهن فارسی در دو لایه روایی متفاوت (یک روایت اصلی و نُه داستان کوتاه در بطن این روایت) کوشیده است پاسخی تأمل‌برانگیز به این پرسش اساسی نسل جوان امروزه بدهد که اساساً مفاهیم سنتی ادبیات فارسی مانند معشوق، شاهد و ساقی و ... آیا می‌تواند همچنان پاسخگوی نیازهای انسان مدرن باشد.
«آیینه‌های خندان» که مکان‌ها و بسیاری از شخصیت‌های آن نمادین محسوب می‌شوند، در قالب داستان اصلی خود، قصه شیفتگی دو جوان امروزی با دو اندیشه متضاد را روایت می‌کند و هم واجد جذابیت برای خواننده معمولی است و هم با خلق صحنه‌هایی که در آن اندیشمندان و شاعران با یکدیگر گفتگو می‌کنند، می‌تواند مخاطبان و خوانندگان هوشمندتر و با دغدغه بیشتر را به دنبال خود بکشاند.
قيمت : سى هزار تومان
#کتابکده_فرهنگ_زنجان
#انتشارات_هرمس
#داستان_ايراني

آواي ايران عنوان كتابي ست از مجموعه داستانهاي ايراني به ترجمه مريم رحيمي كه به زودي در ايتاليا منتشر ميشود. أسامي نويسندگان اين مجموعه:
مژده شبان،پيروز ابراهيمي،آرش محمودي،مريم رحيمي،نيلوفر مهرپرور،منصورعليمرادي،فاطمه بخشي،وهاب نظري،راضيه مهدي زاده،سعيد بردستاني،بهنام علامي،مونا رستا،فريد حسينيان تهراني
#داستان_ايراني#مريم_رحيمي#داستان_كوتاه#ترجمه#ايتاليا

#ادبیات_داستانی #داستان_ايراني
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
📇 مجموعه_آثار_صادق_هدایت در
#1960BookStore📖
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
در اين مجموعه هر دو سری چاپ رايج کتابهای #صادق_هدایت موجود است:

📗 سری درون تصویر با #جلد_شومیز
👈 #انتشارات_جاویدان ▪ چاپ_دوم_۱۳۴۲

📒 و سری دیگر معروف به سری پوست_ماری با #جلد_سلوفان
👈 #انتشارات_امیرکبیر ▪ چاپ_سوم_۱۳۴۲
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
📋از جمله کتابهایی که در این دومجموعه میتوان یافت عبارتند از:
✒☑ #زنده_به_گور
✒☑ #مسخ
✒☑ #دیوار
✒☑ #گروه_محکومین
✒☑ #بوف_کور
✒☑ #سه_قطره_خون
📑 📎و▪▪▪😶🙉🙈🙊✋
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
ا🔫🚬🔱ا
از دیشب تصمیم داشتم کتاب #اسرار_گنج_دره_جنی بقلم #ابراهیم_گلستان رو بارگذاری کنم.
حتی از صفحات اول و پشت جلد اون کتاب #عکاسی کردم و همینطور تصاویری از فیلم هم به همراه پوستر اون آماده کردم.
اما▪▪▪
ا 📝✒⏳📜🚬📈📑⌛✒📊⏰📉 🔨 👈 🔏 ا
برای نام بردن از آثار_گلستان زمان میخوام تا با خودم در مورد آقای_مؤلف کنار بیام.
چراکه ازطرفی واسه ایشون شأن بی بدیلی قائلم و از دیگر سوی با اینهمه جفا که بر شخصیت او در هیئت یک روشنفکر روا شده، نمیدونم یک فرصت چند خطی توی یک پُست اینستاگرامی چه حرفی برای گفتن درباره شخصیت چندبُعدی تاریخ_هنر_و_اندیشه سرزمین سوادآموزی_شده ما میتونه داشته باشه.
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
#KouliBooks1960
#خرید_کتابخانه_شخصی #ارسال_کتاب_به_تمام_نقاط_کشور
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
📮به هر روی و با افتخار، در فرصت موجود حضورتون عرض شد که:
ا🔨🔔📢🔨🔔📢🔨🔔📢🔨🔔📢🔑🔓
🔖آثار هدایت آماده رسیدن به دست اون دسته سرورانی هستن که هنوز به صرافت تکمیل قفسه هاشون از آثار #این_نخستین_داستان_نویس_ایران_نو نیوفتادن.
🎬 ستارهٔ شب همگی پرنور
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
#کتاب_فروشی #کتاب_نایاب کتاب_افست #کتاب_دسته_دوم #وقت_کتاب #بازار_کتاب #کتابگردی #خرید_و_فروش_کتاب_دسته_دوم

كتابكده فرهنگ زنجان :
این کتاب در سال ۱۳۸۶ توسط نشر افراز به چاپ رسید و و در پاییز ۱۳۸۸ نیز سومین چاپ آن به بازار آمد.  و توانست جایزه ی ادبی اصفهان را در سال ۱۳۸۷ بدست آورد. “مفید آقا” برشی‌ از زندگی یک خانواده‌ است. حشمت طناب‌فروش ته بازار پشم‌فروشان که پس از مرگ همسر با تنها پسرش مجید زندگی می‌کند، بعد چند وقت که برای جنس آوردن عازم ترکیه می‌شود، از یک زن ایرانی ساکن غربت به نام دنیز خوشش می‌آید و با وجود مخالفت‌های مجید با او ازدواج می‌کند و حاصل ازدواجشان می‌شود پسری به نام حامد. پس از مدتی حشمت می‌میرد، مجید عاشق و حامد نیست می‌شود.
یکی از ویژگی های بارز و مثبت این اثر تشخص آن به عنوان اثری ایرانی است. و این تشخص در نتیجه ی نمود مولفه های گوناگون فرهنگی (تاریخی) ایران در طول اثر شکل می گیرد. از آن جمله که شیوه ی تاثیرگذاری مفیدآقا بر حشمت، آن هم با گفتن تنها یک دیالوگ حکیمانه (فصل سوم) که مخاطب را به یاد نمونه های مشابه بسیار در سنت و ادبیات عرفانی می اندازد.
#کتابکده_فرهنگ_زنجان
#انتشارات_افراز
#داستان_ايراني

#داستان_ايراني #طنازانه
.
«صحرای محشر»
اثر جاودان «محمد علی جمالزاده»
.
از مجموعه نوشته های محمد علی جمالزاده
واگذار شده به دانشگاه تهران
تهران ۲۵۳۶ش.خ
.
#KouliBooks1960
.
#خرید_کتابخانه_شخصی #فروش_کتاب #ارسال_کتاب_به_تمام_نقاط_کشور
.
این کتاب الحق که «کُمدی الهی» جمالزداه است
و برخلاف کمدی الهی دانته، «صحرای_محشر» جداً یک روایت طنازانه از عبور برزخی انسان رستخیز یافته در محشر است.
.
این کتاب اگر به «هدایت» دوستان برنمیخورد، بسیار فاخرتر و متین تر از شوخی های سبُک «افسانه_آفرینش» نگارش یافته و شامل هشت پرده است که هر یک با یک بیت شعر آغاز میگردد.
بازخوانی این ابیات خود بهترین و موجز ترین طریقی هست تا ما را با خط کلی رویدادهای آن پرده از داستان آشنا سازد.
.

صحرای محشر نقدیست خواندنی به عقاید جاری از زبانی که زبان بازیها در ادبیات ما پایه گذاری کرده و گسترش داده است.
.
نوش شود به «جان» مجانین جادوی اوراق و سطرها و حروف...
.
#کتابفروشی #کتاب_فروشی #کتاب_نایاب #کتاب_افست #کتابخوان #کتاب_دسته_دوم #ککتاب_خوب #وقت_کتاب #بازار_کتاب #کتابگردی #خرید_و_فروش_کتاب_دسته_دوم
#صحرای_محشر #جمالزاده #کمدی_الهی #افسانه_آفرینش #هدایت #دانته #مجموعه_نوشته_های
#محمدعلی_جمالزاده #دانشگاه_تهران #تهران #۲۵۳۶_ش_خ_

كتابكده فرهنگ زنجان :
انتظار واژه ي تلخي است كه سال ها از آن بيزار بودم و گه گاه ناگزير به تجربه اش. هنوز نمي دانم انتظار براي مردن كشيدن سخت تر است يا انتظار ديگري را كشيدن كه مي ترسي بميرد. چه كسي مي تواند جفت پا روي خانه ي «هرگز منتظر نبوده » بايستد و ديگران ياور كنند با همان صلابت؟
در بخشی از رمان می خوانیم:
گفتم:خواهش می‌کنم دردسر برای من درست نکن، موقعیت من عادی نیست، من به عنوان یک زن بیوه در جامعه باید محتاط باشم. گفت:بیوه نباش. من قبول می‌کنم جور از بین بردن مهر بیو‌گی‌ات را بکشم. گفتم:زحمت نکش. لطف عالی زیاد،خیلی بلدی نذار مهر بیوگی روی پیشونی زنت بخوره. انگشت روی نقطه‌ حساسش گذاشتم، ساک را روی زمین انداخت:یک بار می‌گم دیگه تکرار نمی‌کنم، آتوسا می‌خواد بیوه و آزاد باشه. دنبال اون دردسرهایی می‌گرده که تو اسم روش گذاشتی و ناله می‌کنی. شایدم ادا در می‌آری وگرنه یک نفر از این مردهایی که می‌خوان نجاتت بدن رو قبول می‌کردی.
#کتابکده_فرهنگ_زنجان
#انتشارات_قطره
#داستان_ايراني

«همنوایی شبانه ارکستر چوبها» اولین رمان رضا قاسمی است که ابتدا در سال 1996 در آمریکا به چاپ رسید و سپس در سال 1380 در ایران به چاپ رسید و همان سال جوایز متعددی را از آن نویسنده خود کرد. این رمان خوش خوان و درخشان، برنده جایزه بهترین رمان اول سال 1380 بنیاد گلشیری، رمان تحسین شده سال 1380 جایزه مهرگان ادب، برنده بهترین رمان سال 1380 منتقدین مطبوعات و همچنین بهترین رمان یک دهه اخیر ایران به انتخاب منتقدین مطبوعات را از آن خود کرد.
رمان «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» داستان مردي است که در طبقه ششم ساختمانی در فرانسه زندگی می کند. او که یک تبعیدی خودخواسته است كه با چند تن از هموطنان مهاجر (وچند تن از فرانسه و کشورهای دیگر)، یک سالی است در این ساختمان ساکن شده است.
این رمان را باید در زمره «ادبیات مهاجرت» طبقه بندی کرد. یکی از ویژگی های مهاجرت آن است که عادات روزمره، اصول اخلاقی، روابط خانوادگی، آداب اجتماعی، تقسیم بندی های جنسیتی، تفکر سیاسی و بسیاری از ارزش ها که در فضای بومی افراد بدیهی می نمودند، دچار چالش می شوند. انسان مهاجر، چه در ستیز و چه در همخوانی با پیش نهاده های فرهنگ بیگانه، ناگزیر می شود درباره اعتبار و کارآمدی ارزش ها و معیارهای خود تعمق و تجدیدنظر کند.
#معرفي_كتاب#كتاب#فرهنگ_كتابخواني#ادبيات#داستان_ايراني#رضا_قاسمي#انتشارات_نيلوفر#همنوايي_شبانه_اركستر_چوبها#كتابطور

بعد از یک حد بدبختی یا یک حد خوشبختی ، همه مثل هم می شوند و آدم نمی تواند هیچ چیز را درست تشخیص بدهد . معلوم نیست کی بد است و کی خوب است ... چون همه مثل هم اند .

ثریا در اغما
اسماعیل فصیح
رمان ایرانی
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
🛒براي خريد دايركت پيغام دهيد

#محفل#mahfel#محصولات_فرهنگي#كتاب#نشريه#فيلم#موسيقي#زيورآلات#لوازم_تحرير#صنايع_دستي#ثريا_در_اغما #ثريا #اغما #اسماعيل_فصيح #رمان#داستان_ايراني #فروشگاه_كتاب

@bahador_ch9 «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» اولین رمان رضا قاسمی است که ابتدا در سال 1996 در آمریکا به چاپ رسید و سپس در سال 1380 در ایران به چاپ رسید و همان سال جوایز متعددی را از آن نویسنده خود کرد. این رمان خوش خوان و درخشان، برنده جایزه بهترین رمان اول سال 1380 بنیاد گلشیری، رمان تحسین شده سال 1380 جایزه مهرگان ادب، برنده بهترین رمان سال 1380 منتقدین مطبوعات و همچنین بهترین رمان یک دهه اخیر ایران به انتخاب منتقدین مطبوعات را از آن خود کرد.
رمان «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» داستان مردي است که در طبقه ششم ساختمانی در فرانسه زندگی می کند. او که یک تبعیدی خودخواسته است كه با چند تن از هموطنان مهاجر (وچند تن از فرانسه و کشورهای دیگر)، یک سالی است در این ساختمان ساکن شده است.
این رمان را باید در زمره «ادبیات مهاجرت» طبقه بندی کرد. یکی از ویژگی های مهاجرت آن است که عادات روزمره، اصول اخلاقی، روابط خانوادگی، آداب اجتماعی، تقسیم بندی های جنسیتی، تفکر سیاسی و بسیاری از ارزش ها که در فضای بومی افراد بدیهی می نمودند، دچار چالش می شوند. انسان مهاجر، چه در ستیز و چه در همخوانی با پیش نهاده های فرهنگ بیگانه، ناگزیر می شود درباره اعتبار و کارآمدی ارزش ها و معیارهای خود تعمق و تجدیدنظر کند.
#معرفي_كتاب#بهادر_چاقري#كتاب_راسپينا#كتاب#فرهنگ_كتابخواني#ادبيات#داستان_ايراني#رضا_قاسمي#انتشارات_نيلوفر#همنوايي_شبانه_اركستر_چوبها

.
خبرگزاری ایرنا گفت‌وگوی کوتاهی با من داشته، درباره‌ی زنده‌یاد علی‌اشرف درویشیان. گفت‌وگو خیلی کوتاه بوده، اما در متن نهایی منتشرشده توسط خبرگزاری، باز هم کوتاه‌تر شده! فکر کردم بد نیست متن کامل حرف‌هایم را بگذارم اینجا.
.
چه نام درستی مادر و پدرش برایش انتخاب کرده بودند -اشرف- که واقعا از شریف‌ترین‌ها بود. و چه نام مستعار بامسمایی روی خودش گذاشته بود -لطیف تلخستانی- که هم لطیف بود و هم اهل تلخستان. و او تا پایان عمرش، شرافت و لطافت و اهلیت را ادامه داد. دست نکشید و این برای ما که فرزندان معنوی و حرفه‌ای او هستیم، بزرگ‌ترین درس می‌تواند باشد. من را یاد آن شعر سایه می‌اندازد که: «به‌سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند، رونده باش، امید هیچ معجزی ز مُرده نیست، زنده باش.» بیماریِ این سال‌های اخیر، چهره‌اش را تکیده کرده بود، اما هنوزاهنوز دلش جوان بود و سرش زنده. ممکن است کسی فن و سبک نویسندگی او را نپسندد یا اعتقادات ایدئولوژیکش را قبول نداشته باشد (و این در دنیای معاصر، در زمانه‌ی تکثرگرایی و چندصدایی، نه‌تنها عجیب نیست، که خیلی هم طبیعی است)، اما به استناد مجموعه‌ی آثار داستانی و پژوهشی و تربیتی‌اش و -مهم‌تر- به گواه زندگی شرافتمندانه و بزرگوارانه‌اش، علی‌اشرف درویشیان از چهره‌های ماندگار این سرزمین است، نامش در تارک آسمان اندیشه‌ی ایران قرن چهاردهم خواهد ماند و به‌عنوان نویسنده‌ی واقع‌گرایی که صدای محرومان و فرودستان در ادبیات ایران بود، تا همیشه خواهد درخشید. ای کاش در زمان حیاتش کمتر اذیت می‌شد، ای کاش جلوی انتشار آثارش گرفته نمی‌شد، ای کاش کتاب‌هایش از نمایشگاه کتاب تهران جمع نمی‌شد، ای کاش... افسوس... حالا او رفته و کسی نمی‌داند مدیرانی که در دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد و بعدتر جلوی انتشار اندیشه و آزادی بیانش را گرفتند، کجا هستند و چه می‌کنند. تاریخ درباره‌ی این هردو قضاوت خواهد کرد.
.
#علي_اشرف_درويشيان #ادبيات #داستان #داستان_ايراني #مرگ پايان كبوتر نيست

#علي_اشرف_درويشيان رفت
من دوست دار داستان هاي ايشان نبودم... من كي ام؟
ميشود روي دوش بزرگان نمو كرد و ادب نداشت؟!
يادت بلند مرد...
#داستان_ايراني

گفتی اسمت چیه؟ از بین دندان‌هایی که چلیک ‌چلیک بر هم می‌خورد، به زور نفس زدم "آوا!" و او با لحن همدلانه‌ای نوید داد: - چیزی نمونده، رسیدیم دیگه، معلومه حسابی سردت شده‌ها! و با سر انگشت به روبه‌رو اشاره کرد! نگاه ترسیده‌ام چسبید به در چوبی قدیمی خانه حاج مسلم، با گل میخ‌های برنجی خورشیدی ‌رنگ از رو رفته‌ای که عجیب شبیه به در دو لنگه و عتیقه خانه بی‌بی گل بود! (حاجی منم شریک)
رمان ایرانی
عاطفه منجزی
ناشر: برکه خورشید
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
🛒براي خريد دايركت پيغام دهيد

#محفل#mahfel#محصولات_فرهنگي#كتاب#نشريه#فيلم#موسيقي#زيورآلات#لوازم_تحرير#صنايع_دستي#حاجي_منم_شريك #عاطفه_منجزي #بركه_خورشيد #رمان #داستان_ايراني #داستان_فارسی #فروشگاه_كتاب

ازم پرسید
بابایی ما پولداریم؟
گفتم: نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم
پرسید: یعنی چی؟
گفتم: یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چیکار کنیم، نه اونقدر ندار و بدبخت بیچاره ایم که، ندونیم چه خاکی ک بریزیم سرمون
آن وقت بهش گفتم: گل گیسو متوسط بودن حال به هم زنه، پشت سرت جاش بذار، تا میتونی ازش فرار کن.
نذار بهت برسه . . . #رمان #كافه_گردي #گل_گيسو #داستان_ايراني

كتابكده فرهنگ زنجان :
هرس دومین رمان نسیم مرعشی تجربه‌ای است متفاوت از رمان نخستینش. اگر "پاییز فصل آخر سال است" روایت بلاتکلیفی و تردیدهای یک نسل آرمان‌خواه بود و سرگشتگی‌شان، "هَرَس" رازهایی را روایت می‌کند که سرنوشت پسران و مادرانی را رقم زده که در لایه‌های تاریخی غلیظ گم‌ شدند... "هَرَس" روایتی است برآمده از دل تاریخ جنگ طولانی ایران و عراق. داستان مردی که سال‌ها بعدِ پایانِ جنگ پی همسر گمشده‌اش می‌گردد و او را در مکانی عجیب پیدا می‌کند. زنی که در گذشته‌اش پی آن بوده تا پسر بزاید و برای این کار دست به رفتاری عجیب می‌زند که شاید نفرین او می‌شود... مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌‌ی زمانی طولانی‌ای روایت می‌کند. قصه‌ی آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ها. به همین خاطر "هرس" رمانی است قصه‌گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌برد. رمانی برای روایت وجدان‌های ناآرام..
#کتابکده_فرهنگ_زنجان
#انتشارات_چشمه
#داستان_ايراني

نقد / ٣
" درخت انجير معابد "
اثرى مردم شناختى
منتقد : جواد مجابى "نويسنده و شاعر معاصر "
ماهنامه گلستان
شماره ٣٢
مهرماه ١٣٨٠
نويسنده ى آزاده اى چون احمد محمود ، از همان آغاز با نشر غريبه ها ، پسرك بومى و زائرى زيرباران و بعد همسايه ها به طرح زوايائى از زندگى و مشغله هاى مردمان محروم پيرامون مى پردازد كه ستم ستيزى مشترك در آن ها با نگرش ايدئولوژى جامعه گرا هم سوئى دارد . در دوره اى كه او كارهاى اصلى اش را توليد كرده است ، مسأله ى مبارزه اجتماعى عمده ترين محور فرهنگى احتماعى بوده است و شايد حالا هم پس لرزه هايش جامعه ى ما را به تكان وامى دارد . مبارزه ى طبقاتى ، به عنوان پايه ى تفكر ، درگيرى افراد محروم را براى فراتر رفتن از وضعيت تحميلى و تغيير شرايط غيرانسانى ، ضرورتى تاريخى مى شناساند .
مبارزه ى بشر با شرايط نابسامان پيرامونى ، مبارزه افكار عمومى با اقتدار مسلط ، مقابله با بهره كشى جهانى ، موضوعى است كه نويسنده ى جوان آن را جزء بديهيات ضرورى مى شمارد كه بايد براى تحقق آن انديشيد و قلم زد . اين خويشكارى نويسنده به هيچ روى امرى تقليدي نيست ، ضروتى حياتى است . احمد محمود در جنوب ميان مردمانى مى زيد كه از بديهى ترين حقوق انسانى شان محرومند ، از يك شغل شرافتمندانه ، يك لقمه نان راحت ، يك سرپناه امن تا چه رسد به برخوردارى طبيعى شان از رفاه و آموزش ، از حقوق طبيعى ، زندگى عاقلانه و آگاهانه در جامعه مدنى كه تازه تحقق همين جامعه هم هدف نيست و تنها پايه اى براى رشد متوازن انسان و جهان اوست .
اين نوع نويسندگان و شاعران الگوى ذهنى مشخصى دارند كه خيالات و تأملات و كارهاى خلاقانه شان را با آن نمونه ى قياسى ترديد ناپذير سازگار مى يابند و يا به تدريج با آن نقشه ازلى همسو مى كنند.
#احمدمحمود#نويسندگان#داستان_ايراني#نويسندگان_ايرانى

نقد / ٢
" درخت انجير معابد "
اثرى مردم شناختى
منتقد : جواد مجابى "شاعر و نويسنده معاصر "
ماهنامه گلستان
شماره ٣٢
مهرماه ١٣٨٠
دوست دارم در اين مختصر به دو نكته اشاره كنم .
نخست ايدوئولوژى و اخلاق متافيزيكى هر دو چارچوب هاى تغيير ناپذيرى دارند كه عدول از آن اصول و پرنسيب ها براى طرفداران آن ها به آسانى ميسر نيست . اخلاق و ايدوئولوژى ، جهان هستى و روابط آدميان را در پرسش هاى مقدر و پاسخ هاى ترديد ناپذير بسته بندى مى كنند و در عرصه ى آفرينشگران ، وجدان هنرمند را از شكستن اين قاب هاى جاودانه زنهار مى دهند . ادبياتى كه متعهد به اين دو نگره و آموزه است ،
آفرينندگان را وامى دارد كه پيش از پرداختن به موضوع كارشان ، آن اصول تقدس يافته را درنظر داشته باشند . چنين آفرينشگرى ، سكويى ثابت و مطمئن براى انديشه ى از پيش تعيين شده در اختيار دارد كه براساس پايه اى آماده ، تنديس خلاقه ى خود را مى سازد . تأملات و خيال خود را سامان مى دهد و جامعه و آدميان را از آن منظر بازسازى مى كُند . اما ايدوئولوژى و اخلاق متافيزيكى از هوا نمى آيد . از واقعيات اجتماعى و حقايق جامعه بار گرفته شده است و در مقاطعى بر آنچه وجدان فرد و نگرش عمومى مى نامند منطبق است . عدالت جوئى ، حق طلبى ، انسان گرائى ، آزادى خواهى و رشد و توسعه ، نيازهاى ترديد ناپذير بشرى است كه انسان در مراحل مختلف تاريخى در مسير تكامل زندگى و ذهنى براى رسيدن بدان كوشيده است . بنابراين نويسنده و هنرمند به عنوان يك شهروند مدنى از اين گرايش هاى ذاتى دور نيست ، اما اين كه تلقى ما از اين مفاهيم چه و تا كجاست ، ما را در نظام هاى ذهنى متفاوتى قرار مى دهد .
بنابراين مبارزه با شر و ستم و بهره كشى امرى نيست كه فقط اخلاق و ايدئولوژى آن را مطرح مى كُند ، دستاورد مدنى اجتماعات انسانى است .
#احمدمحمود#نويسندگان#داستان_ايراني#نويسندگان_ايرانى

#قهوه_سرد_آقای_نویسنده #داستان_ايراني #روزبه_معین
حالا از اون پنجره خوب بیرون رو نگاه کن... آدم ها میان و میرن، و برگ های پاییزی رو زیر پاشون له می کنن. برگ ها خرد میشن،صدا میدن. اما هیچ کدوم از آدم ها یادشون نمیاد این ها همون برگ هایی هستن که توی بهار و تابستون سرپناه سبزشون بودن.
آره، اینه معنی انسان، فراموشکار...

#چاه_بابل #رضا_قاسمی #داستان_ايراني
شوربختی مرد در این است که سن خود را نمی بیند. جسمش پیر میشود اما تمنایش همچنان جوان می ماند. زن، هستی اش با زمان گره خورده. آن ساعت درونی که نظم میدهد به چرخه ی زایمان، آن عقربه که در لحظه یی مقرر می ایستد روی ساعت یائسگی، اینها همه پای زن را راه می برد رویِ زمینِ سختِ واقعیت. هر روز که می ایستد برابر آینه تا خطی بکشد به چشم یا سرخی بدهد به لب، تصویر روبرو خیره اش می کند به رد پای زمان که ذره ذره چین میدهد به پوست. اما، مرد پایش لب گور هم که باشد، چشمش که بیفتد به دختری زیبا، جوانی او را میبیند اما زانوان خمیده و عصای خود را نه، مگر وقتی که واقعیت با بی رحمی تمام آوار شود روی سرش.🌸🌸

#درخت_انجير_معابد #احمد_محمود #داستان_ايراني
درخت انجیر معابد آخرین نوشته هایی بود که از احمد محمود منتشر شد. از بسیاری جهات این رمان در ادبیات ایران کم نظیر است. از جملهٔ این ویژگی‌ها به تعدد پرسوناژهای اثر می‌توان اشاره کرد. در این رمان حدود ۲۴۰ شخصیت خلق شده که حدود ۶۰ تای آنها به طور مستقیم در داستان نقش دارند. دیگر ویژگی قابل ذکر نوع خاص حرکت در زمان است که با استفاده از عوامل مشترک در گذشته و حال انجام می‌شود و خواننده گاهی اوقات دقیقا نمی‌داند در چه ظرف زمانی قرار دارد. موضوع داستان درختی است به نام انجیر معابد، که در مناطق جنوب ایران رشد می‌کنند و .....🌸🌸

#مدار_صفر_درجه #احمد_محمود #داستان_ايراني
رمان مدار صفر درجه ی زنده یاد احمد محمود از رمان‌هایی است كه به نیاز وضعیت كنونی جامعه‌ی تشنه و در ركود ما برای آشنایی با جامعه‌ی زنده و پر تلاش و تكاپو پاسخ می دهد و ایجاب می كند تا افراد با مطالعه‌ی كتاب‌هایی از این نوع به دریافتی روشن و مستدل از حركت اجتماعی در ابعاد مختلف و در حوزه های گوناگون فكری و روحی دست پیدا كنند. در این اثر درخشان هنری به باز نگری و روایت رویدادهای سال‌های ۳۲ تا ۵۷ آن‌سان عمیق نگریسته شده، گویی با افراد زنده ای ورای صفحات كتاب رودروئیم كه در پیرامونمان هرگاه دقیق شویم حضورشان كاملاً برایمان ملموس است🌸🌸

عشق/١٢
عنصرعشق
در ساختار آثار احمد محمود
منتقد: مهدى قريب
تمایلات کور و غریزی جسم در این مقطع از زندگی خالد که مبارزه سیاسی بدان معنا و ارزش تازه ای بخشیده؛ پنهان ترین زوایای درون او را نهان کرده و "دوست داشتن" به مثابه یک دلخوشی بزرگ و یک انگیزه نیرومند؛خلاء روانی او را پر می کند و سیمای اثیری آن؛روياهای شوریده و کابوس های شکنجه گاه ها را بر زندانی تحمل پذیر می سازد.
در کتاب همسایه ها قراین متعددی دال بر تفکر مستقل نویسنده در نگرش به رویدادهای اجتماعی و سیاسی سال های قبل از کودتای٢٨مرداد ١٣٣٢وجود دارد.این تفکر مستقل که گاه به شکل انتقادی یا انکار در قبال برخی از موضع گیری های حزب از سوی راوی داستان؛ نمود می یابد؛درجای جای کتاب با تصویری کنایی آمده است (ص ١٦٩-١٧٢،٢٠٨،٢٣٣،٢٨٨دیده می شود) اما تعارض و تقابل میان این تفکر مستقل با برخی از نظرگاه های حزبی در داستان؛هنگام ترسیم رابطه عاشقانه ی راوی با سیه چشم است که در قالب منطق زیبایی شناختی داستان به شکل برجسته ای اقناع کننده جلوه می کند.
تضاد میان تفکر نویسنده با آن نوع خشک اندیشی و برداشت جزمی از زندگی که معتقد است انسان وقتی درگیر مبارزه سیاسی است؛مطلقا نباید درگیر احساس باشد(ص٢٨٧)در دو مورد به شکل اعتراض مستقيم خطاب به مسول حزبی مربوطه ابراز شده (ص ٢٨٧و٤١٦)و سه مورد هم این انکار در ذهن و تخیل خالد به شکل گفت و گوی درونی تصویر گردیده است (ص٢٨٨و٣٨٢و٤٢٧)لیکن؛چنان که در بالا هم آمد؛در رمان همسایه ها حقانيت فکری نویسنده در مؤمن بودن به ضرورت حضور عشق در روند زندگی اجتماعی و سیاسی انسان و معارضه آن نظرگاه حزبی؛ در آنجایی به حقانیت هنری بدل می شود که می بینيم نویسنده این معارضه را با منطق هنر داستان تبیین کرده است.
در مراحل مختلف مبارزه ی سیاسی؛از حمل و پخش اعلامیه و روزنامه گرفته تا پایداری در برابر بازجوهای شهربانی و زندان و شکنجه؛ اتکاء روانی و عاطفی راوی همسایه ها به عشق؛عامل موثری
درپیشبرد همان آرمان سیاسی ای که به لحاظ نظری چنین دلبستگی هایی را مخرب و مضر به حال مبارزه ارزیابی می کرده است.از زمان عضویت راوی داستان در حزب و ورود او به عرصه ی مبارزه سیاسی؛تا پایان رمان؛حتی در زمانی که تا اندازه ای به مبانی فلسفی و سیاسی بینش حزب خود وقوف یافته بود؛درک او از ستم و نابرابری اجتماعی و مقوله ی تضاد میان فقر و غنا؛بیشتر غریزی و تجربی است تا تعقلی و ارادی.اما همین ادراک غریزی و شفاف؛ وجود تناقض در برخی از موضع گیری های حزب خود را؛به روشنی؛در می یابد و در برابر آن عکس العمل نشان می دهد
#احمدمحمود#نويسندگان#داستان_ايراني

#داستان_چندین_ماه_و_هشت_روز روز درباره #زندگی #زناشویی #زنی به نام الهه است با فراز و نشیب های آشنای زندگی خودمان. #دوستی و #ازدواج و #خيانت و ..
فایل های صوتی و متنی این داستان و داستان های کوتاه دیگر را با نویسندگی و صدای مرجان علیزاده در کانال تلگرامی زیر دنبال کنید.
@marjan novel لينك مستقيم كانال در پروفايل است
و قسمت دوم داستان كه در كتاب ديگه اي چاپ ميشه و ادامه همين داستان است به زودي در كانال گذاشته ميشه
#داستان#رمان_ایرانی #داستان_ايراني

...عشق/٤
عنصر عشق
در ساختار آثار احمد محمود
منتقد: مهدى قريب
مجله نگاه نو/شماره ٣٠/آبانماه ١٣٧٥
محمود در حقیقت از طریق انطباق دقیق ساعت قرار عاشقانه راوی داستان با موعد شکنجه او در زمان حال که خود به خود آن دیدار عاشقانه خالد با سیه چشم را در ذهن خواننده زنده می کند؛ فقط با حرکت و دیالوگ و بدون کمترین ترفند توصیفی؛ او را به اعماق این دو موقعیت متضاد در زمان حال ( لذت ملاقات با معشوقه و درد و عذاب دیدار با شکنجه گر ) می راند.
آنجا که خالد برای دیدن سیه چشم بی قرار و شتاب زده است؛ ظهور عاملی تاخیری در هیات علی شیطان (مامور آگاهی) که در پی دستگیری اوست به زمان شتاب اضطراب انگیزی می بخشد و مسله رسیدن راوی بر سر قرار عاشقانه اش با سیه چشم که برای خواننده در منطق روایت واجد اهمیت خاص شده ؛ بکلی در پرده ابهام قرار می گیرد. و در موقعیت داخل زندان و در حد فاصل زمانی میان قرار شکنجه گر با موعد شکنجه؛ با این که برای خواننده بر مبنای یک پیش آگاهی مسلم است که راوی داستان تحت هیچ شرایطی اعتراف نخواهد کرد؛ باز هم با ترس و اضطراب؛ دست به گریبان است. زیرا اگر چه پیروزی قهرمان داستان بر شکنجه گر برای او موجد لذت و شادی خواهد بود؛ لیکن در این موقعیت خاص رسیدن زمان شکنجه که موعد قرار عاشقانه راوی هم هست؛ به معنای فراق همیشگی است و این را به هیچ وجه نمی خواهد. تاثیر شتاب زمان بر خواننده ی همسایه ها در آن حدفاصل زمانی که تا موعد شکنجه باقی مانده؛ در واقع با تاثیر آن در مدت زمان قبل ملاقات راوی با سیه چشم در صحنه بیرون از زندان متفاوت است. اما در هردو صحنه؛ با این که خواننده پیشاپیش حوادث را حدس می زند؛ فقط رسیدن زمان به پایان مقرر آن است که سرانجام همه چيز را سر جای خود قرار می دهد: خالد با سیه چشم ملاقات کند؛خالد زیر شکنجه مقاومت کرده باشد؛این احساس خواننده در گذشته مجازی زمان را می توان به حرکت کورکورانه و غریزی در دالان طولانی و تاریکی تشبیه کرد که ساعت سه و نیم بعدازظهر همچون چراغ چشمک زنی در انتهای آن خاموش و روشن می شود؛ بیرون آمدن از درون این دالان تاریک وهم انگیز یا به تعبیری دیگر آسودگی از احساس دلهره و نگرانی؛ هنگامی یرای خواننده حاصل می آید که زمان به پایان مقرر خود رسیده باشد؛ دالان طولانی طی شود و چراغ خاموش گردد.(در صفحه های ٢٧٧- ٢٦٥رمان همسایه ها آمده است با تصویری که نویسنده در عین و ذهن راوی داستان در صفحه ٣١٥ ارائه داده؛ مقایسه شود)
#احمدمحمود#نويسندگان#داستان_ايراني#نويسندگان_معاصر

.
.
آره ، توي تاريكي ،شهرمون قشنگه ، وقتي مهتاب مي افته روي ديوارهاي كاهگلي و تك خيابونِ وسطِ شهر رو برق مي اندازه.بعد كه صبح شدو اولين جرعه ي آب شور رو كه فرو دادي،اولين بچه ي پابرهنه ،كه مگس از سر و كولش بالا مي ره و ديدي ، فقر و فلاكت مردم،كه آفتاب بي رحمانه روشنش كرده رو ديدي، ديگه قشنگ نيست .
.
از كتاب #پدركشي اثر خانم #ملاحت_نيكي از تازه هاي نشر #نيماژ
.
#نشر #كتاب #نشرنيماژ #نشر_نيماژ #انتشارات_نيماژ #داستان #داستان_ايراني .

برای تهیه کتب نشر نیماژ میتوانید با شماره 66402343تماس بگیرید تا برایتان‌ارسال شود
.
پ ن: همراهان هميشگي براي اطلاعات بيشتر از كتاب ها و اخبار نشر به كانال نيماژ برين، لينك كانال در بيو درج شده🌺
.

واي از احساس رضايت از آن كه بگوييم تا ديگران بشنوند و نخواهيم بشنويم كه ديگران در آن باره چه مي گويند!
واي از احساس رضايت از آن كه بشنويم و در بوستان فهميدگي، پا نگيريم؛ بشنويم و نشنيده بمانيم؛ بشنويم و شنونده بمانيم!

روزهاي روز _ فصل چهارم: روز روشن
______________
پانوشت:
ما زماني در فضاي مجازي با شبكه هاي اجتماعي آشنا شديم كه مي توانستيم در آن تبادل نظر كنيم. اين شروع خيلي خوبي بود. اما رفته رفته گروه بندي شديم و هر كسي فقط شنونده و بيننده افكار و احوالي شد كه مي پسنديد و رنجش از اظهار نظرهاي متفاوت يا مخالف هم بالا گرفت.

اين رنجش و آن گرايش باعث شد كه نرم افزار نويسان، قابليت اپليكيشن ها را به سويي ببرند كه در آن حرف ها يك طرفه شود. حالا هر كسي مي تواند در تلگرام كانالي داشته باشد كه در آن هرچه مي خواهد، بگويد بدون آن كه نظري را بشنود. خيال طرفداران هم راحت است كه در هر كانالي كه مي خواهند خانه مي كنند و همان چيزهايي را كه مي خواهند، مي شنوند.

تا به حال به اين فكر كرده ايد كه وقتي فقط گوينده يا فقط شنونده باشيم، چقدر خود را از زندگي محروم كرده ايم؟

نويسنده، از اين مثال ملموس استفاده كرده است تا ما را به اين فكر وا دارد كه با محروم كردن خود از گفت و شنود، چگونه حيات انساني را از خودمان سلب مي كنيم.

باز هم درباره اين موضوع، گزيده هايي تقديم خواهد شد.
_______________
#روزهاي_روز #كتاب_خوب #كتابخواني#كتاب_بخوانيم #پيشنهاد_كتاب #رمان #شهر_كتاب #شهركتاب #داستان_ايراني #داستان_فلسفی #داستان_اجتماعی #زندگي #معناي_زندگي #زندگي_معنادار #فضاي_مجازي #شبكه_هاي_اجتماعي #فرهنگ #تبادل_نظر #گفتگو #شنيدن #نشنيدن #گفتن #نگفتن #انزوا

صداي مهربان مادرم دوباره به گوشم رسيد:
مگر نمي روي سر كارت، براركم؟ مگر نمي خواهي سال آينده به مدرسه بروي؟ پول اسم نويسي مي خواهي. پول كاغذ و كتاب مي خواهي. پول كفش و لباس. بلند شو دردت به عمرم. يالا برار نازارم، چرا بر نمي خيزي؟
#يك_روز #فصل_نان #فصل_نان_علی_اشرف_درویشیان #علي_اشرف_درويشيان #داستان_كوتاه #داستان_ايراني #كار #مدرسه #تحصيل #سال_نو #مهر #ماه_مهر #پارچه #بازار #ايران #خورستان #عكاسي
#Photography #Bazar #Iran #Aliashraf_Darvishian #Persian_Stories #Short_Stories #Cloth #Drapery
Photo By: #Mihan_Mohagheghzade

.
.
برشی از رمان عروس آب. قاسم شکری

طفلی مادر مُرده ام که هوس بازگشت کرده؛ خسته از آغوش سنگی مادر، چشم می دوانَد این سو و آن سو، به دنبال درزی شکافی، خطی خراشی، تا دوباره آرام گیرد در زهدان و تاریکیِ نَمورش. چه شوم بود آن آمدن و چه وهمناک این رفتن. ترس، دلهره، عذاب؛ کلماتی که ناتوانند از بیان حس و حالم.
.
از كتاب #عروس_آب اثر #قاسم_شكري از #نشر_نيماژ
.
#نشر #كتاب #نشرنيماژ #نيماژ #رمان #رمان_ايراني #داستان_ايراني

.
.
گفت دست روی من بلند‌ می کنی؟ گفتم برو که برنگردی.گفت مالیخولیای بیچاره حق تو همین است که با قمری ها لاس حافظ بزنی. هلش دادم.خورد زمین.دهانش باز مانده بود.توی دنیا پانچو هیچ غمی توی دنیا گلوگیرتر از زمین خوردن یک دختر نیست.بخورد زمین و بعد بلند شود در را بکوبد برود آن سوی خیابان بایستد منتظر سواری.... زنده ياد #کورش_اسدی
#باغ_ملی
#نشر_نیماژ
.
#نشر #كتاب #داستان #داستان_ايراني #داستان_كوتاه #مجموعه_داستان

.....
داستان در كرمانشاه و از ورود یک زن (هما)به زندگی سید میران (شوهر آهوخانم) شروع مي شود. ،سید میران مردی است سست عنصر وپوشیده در پوسته ای از اعتقاد به دین، که وضع مالی نسبتا خوبی دارد(که به واسطه ی  همکاری و صرفه جویی آهو بدست آورده) ،او پدر چهار فرزند است وخانواده اش را عاشقانه دوست دارد . زنی به نام هما (که یک رقاصه است) با سوء استفاده از ضعف اخلاقی سید میران در او نفوذ کرده وسرانجام با او ازدواج می كند.آهو ابتدا از ازدواج سید میران با هما ناراحت می شود زیرا هما یک زن بدنام است و حتي سید میران به خاطر هما حاضر است او را کتک بزند .در طول چند سال زندگی سيد میران  با هما ،او تبدیل به مردی بی آبرو ،بی غیرت ،ولخرج و مشروب خوارمیشود و .....
....
*****
شوهر آهو خانم نام کتابی اثر علی محمد افغانی (زادهٔ ۱۱ دی ۱۳۰۳ در کرمانشاه) است .شوهر آهو خانم نخستین اثر نویسنده آن محسوب می‌شود که با استقبال بی نظیری در بازار کتاب ایران رو به رو شد.
#شوهر_اهو_خانم#علي_محمد_افغاني
#نويسنده_معاصر#داستان_ايراني#داستان_بلند
#داستان_زيبا#پيشنهاد_كتاب_كتابخوان#كتاب_دوست_خوب #كتاب_مفيد#كتاب_دوست#كتاب#كتاب_خوب_روز_خوب#كتاب_من #معرفي_كتاب

...غريبه ها/٣
در انتهای رشته های سیم خاردار؛ که می گشت به طرف کفه سرسبز ؛از لوله دود زده بخاری های بالای شیروانی؛ دود بیرون می زد و بوی قهوه تازه جوشیده؛ تو مه سنگین به کندی پخش می شد.
به محوطه تخته های اوراق که رسیدیم؛ همه جا سرباز بود با زبانی بیگانه و نگاهی بیگانه که لابه لای تخته های روهم کود شده را می گشتند و می گذشتند.
پدرم؛پالتوش را و قوطی ورشو توتونش را به من داد و گفت که بروم تو آلونک تخته ای بنشینم و برایش سیگار بپیچم.
قوطی توتون را گرفتم و از پدر-که همراه کارگران می رفت-جدا شدم و رفتم به طرف آلونک تخته ای.
¤ا
رفتم تو آلونک تخته ای و تخته های کف ش را جا به جا کردم و پالتو گشاد را که هنوز گرمای تن پدرم را داشت دور خود پیچیدم و نشستم و قوطی توتون را جلوم گذاشتم که سیگار بپیچم.
رو به رویم؛ رگه های نور خورشید؛ از پشت تپه کله قندی حاشیه شهر؛ بیرون زده بود؛ رگه های نور خورشید؛ جابه جا؛ زرد پریده بودند؛ طلایی بودند؛ خونی بودند و پاره ای هم به رنگ قهوه ای آلوده به خاکستر؛ که به مه صبحگاهی و ابرهای بره بره درهم شده بودند.
روز قبل؛ دم دمه های غروب؛ یکهو همه جا چو افتاده بود که نعمت را گرفته اند و آورده اند پادگان که دل ها همه از جا کنده شده بود و لب ها به تاسف روهم نشسته بود و رشید - وقتی که شام خوردیم و دور آتش نشستبیم که چای بخوریم و مثل همیشه از نعمت حرف بزنیم تا که خواب چشم هامان را پرکند- گفته بود: "فرار می کنه" و ما همه؛ بی اینکه حرف زده باشیم؛ به دل دعا کرده بودیم و حالا دعامان اجابت شده بود و نعمت گریخته بود.
سیگار دوم را نپیچیده بودم که رشید را آوردند؛ با دست های بسته و در میانه میدان روبه روی پادگان نظامی نگهش داشتند.
قوطی سیگار را گذاشتم زمین و نگاهش کردم.
بیل و کلنگ دو نظامی به زمین نمناك نشست تا که گودالی شد تا تهیگاه رشید.
دست های رشید را باز کردند و هلش دادند تو گودال؛ حالا؛ بالاتنه اش از گودال بیرون بود و دست های زمختش را بالا گرفته بود و رو دست هاش مسلسل بدون خشاب نشسته بود و روبه رویش؛ مرد غریبه ای- که حالا آشنا شده بود -با آفتامات؛ قراول رفته بود.
گاه دیلمی از کار می ماند و گاه چکشی و اره ای و میخکشی و نگاهی به رشید دوخته می شد که زیر مسلسل نشسته بود.
دست هایم یخ زد. بلند شدم و چند تریشه تخته جمع کردم و ریختم تو چاله میان آلونک و آتش گیراندم. دود آتش نیم گرفته به چشمانم نشست و اشک تو چشمم گشت و از پشت منشور اشک؛ رشید را دیدم که انگار زیر مسلسل سنگین؛ پیچ و تاب می خورد.
#احمدمحمود#داستان_ايراني#نويسندگان#نويسندگان_معاصر

(ادامه ي پارت 1️⃣4️⃣6️⃣)
--حالت خوب نيست السارو بده من....
"رويا بدونه هيچ حرفي السارو به من داد و از ماشين پياده شد....
داخل پارك رفتيم و يه صندلي واسه نشستن پيدا كرديم....
چند دقيقه اي كه گذشت دوباره سوالمو تكرار كردم...
--رويا جان...دورت بگردم نميخواي چيزي بگي....بابا چي گفت؟؟؟حالش خوب بود؟؟؟؟
"رويا به يه جا زل زده بود مثل همون موقع كه مرگه مامانشو ديده بود....
بعد از چند لحظه سكوت بلاخره شروع كرد به حرف زدن....
-رويا:امير....
--جانم....
-رويا:بابا مرد....
"شوكه از جام بلند شدم و فرياد زدم:
--چي!!!! رويا بابات مرده و تو گذاشتي اومدي!!!!چرا نموندي؟؟؟ چرا صدام نزدي كه به اورژانس زنگ بزنم!!!؟؟
"رويا سكوت كرده بود و آروم اشك ميريخت....
--رويا از چي ناراحتي؟؟؟تو كه خودت از اون خونه بيرون اومديو بدونه هيچ دليلي تنهاش گذاشتي.... "رويا شروع كرد به فرياد زدن....
-رويا:بسه ديگه امير....بسه....تو كه چيزي نميدوني حرفي نزن....
--بگو...بگو كه بدونم....حقمه كه بدونم....
"نشستم و آروم بهش گفتم:
-امير:رويا بهم بگو...نذار اين درد از درون عذابت بده....اگه به من نگي پس به كي ميخواي بگي....
"رويا شروع كرد به هق هق زدن....
-رويا:امير....اونا مادر و پدر واقعيه من نبودن..،، #كتاب #كتابخواني #رمان #عاشقانه #داستان #رمان_عاشقانه #مطالعه #كتابدوني #كتاب_خوب #داستان_ايراني #كتابستان
#books#booklover #bibliophile #reading #booknerd #instabook #bookaholic #novel #lovestory #read #bookish #bookaddict #booklove #instabooks #love #reader #booklovers #ilovebooks

Most Popular Instagram Hashtags