[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#داستان

208370 posts

TOP POSTS

دوستی که شانه رو به #پریا داده بود و برام عکس فرستاده بود بهم گفته بود که پریا برادرش رو در #زلزله از دست داده.ولی احتمالا اشتباه متوجه شده بود.پریا #خواهر پنج ساله اش رو از دست داده بود.اوین زیر آوار مونده بوده و وقتی درش آورده بودن متاسفانه به دلیل نرسیدن هوا فوت شده بود.فقط همین عکس از اوین مونده بود که در سه سالگی ازش گرفته بودن.وقتی پریا #عکس رو آورد بغض داشت خفم میکرد؛ ولی موقعی که پدرش گفت کاش همه زندگیم میرفت و بچه ام زنده میموند؛ زبونم بند اومد.یه لحظه واقعا هنگ کردم.نمیدونستم باید به پدری که #دختر پنج ساله اش رو از دست داده چی باید بگم.
فقط خدا صبرشون بده.
دوستانی که #داستان پریا رو نمیدونن باید از چند پست قبل شروع به دیدن کنن.
#ایران #کرمانشاه #زلزله_کرمانشاه #کلیپ #کمک #عکاسی #photography #photo #فیلمبرداری #مستند #سفرنامه #دلنوشته #طبیعت ##سفر #travel #ایرانگردی #ایرانگرد

به بهانه زادروز شاملوى بزرگ
شعر : مارگوت بيكل
آهنگ : زنده ياد بابك بيات نازنين
@sinagholizadeh
#sinagholizadeh
____________________________________________
#شعر #شاعر #ادبيات #داستان #هنر #هنرمند #موسيقى #موزيك #موزيك_ويديو #آهنگساز #بابك_بيات #شاملو #سينا_قليزاده

.
می‌دانی عشق یعنی چی؟
خیال نمی‌کنم بفهمی. هیچکس نمی‌داند من چه حالی دارم، هیچکس... دلم از تنهایی می‌پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می‌شد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم‌انگیز نیست...؟
#عباس_معروفی
سال بلوا
.
بخش بیشتری از این متن را در کانال تلگرام بخوانید.
لینک در بالای صفحه:
@nabayad_mikhandim
.
.
#نباید_میخواندیم_معروفی
#نباید_میخواندیم

🎧 داستان کوتاه صوتی
📙 «سال اسپاگتی»
نویسنده: #هاروکی_موراکامی
مترجم: #غزال_رمضانی
با صدای: مهیار منتظر
تهیه شده در شبکه کتابخوان
.
🎧در کانال کتابخوان صوتی بشنوید
لینک کانال تلگرام در بیو

#کتاب #کتاب_صوتی #داستان #داستان_کوتاه #کتابخوانی #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتاب_گویا #کتابخوان #داستان_صوتی #audiobook #رمان #رمان_صوتی #سال_اسپاگتی

لکه های قهوه ای روی دستانش جلو چشم هایش با حرکتی منظم حرکت میکرد.صدای خشک سایِش نخ قرمزی که در دستش تاب میخورد ذره های غبار را تکان میداد انگار.همان هایی که جادوی آفتاب مرئیشان میکند.
_سه تا قرمز دوتا آبی پنج تا مشکی...سه تا قرمز دوتا آبی پنج تا مشکی...
دانه های هر رجع را میشمرد.خیالش در پس نگاه اش قانون بی کاغذی را که یاد گرفته مرور میکرد.نقشه ها به کاغذ ذهن اش سپرده شده بود و گلیم هایش نقشه نداشت.پر از نقشه بود و کاغذی کنار دستش نبود.انگار روزگاری هر طرح و نقشه ای را برچسبی کرده باشند و چسبانده باشند پشت دستش که حال اینطور سه تا قرمز دوتا آبی پنج تا مشکی را بی نگاه به نقشه ای از بر بود و رجع ها را ندانسته و بانظم یکی یکی پر میکرد.
#ن_نسیم 96.9.22
#گلیم #گلیم_بافی #مینیمال #داستان

MOST RECENT

سفر کن و ب هیچکس نگو
مثل یک داستان واقعی زندگی کن و ب هیچکش نگو
با خوش حالی زندگی کن و ب هیچکس نگو
مردم چیز های قشنگ رو خراب میکنند
#نیلوفرچاوشی
#جبران#خلیل#جبران
#سفر#داستان#خوشحالی
#قشنگ

.
نام کتاب: #دزیره
اثر: #آن_ماری_سلینکو
مترجم : #ایرج_پزشکزاد
انتشارات فردوس
دسته بندی👈#ادبیات_داستانی
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖
.
#پاره_ای_از_کتاب:
.
-ناپلئون:من آرزوی کشورهای متحد اروپایی را داشتم.این آرزوی نسنجیده ای بود؟
-دزیره:نه...راه این آرزو این نبود.
.
از دوست کتابخون👈
@sa__naz___
⏪عکس کتابهایی که میخونید رو بفرستید تا با نام خودتون در پیج قرار بگیره📖
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
.
💠دوستان کتابخونِت رو تگ کن 😊📖📚
.
#کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #متن #نوشته #نویسنده #عکس_متن #کتابخوان #کتاب_خوب #کتابم #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم
#ketab#ketab__bekhanim
.. .

.
نام کتاب: #بادبادک_باز
اثر: #خالد_حسینی
انتشارات مروارید
دسته بندی👈#ادبیات_داستانی
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖
.
#پاره_ای_از_کتاب:
.
✔️ من و بابا زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، اما در دو دنیای متفاوت.
.
✔ آدم‌هایی که دل و زبان‌شان یکی‌ست، اینجوری هستند. به خیال‌شان بقیه هم‌مثل خودشان هستند.
.
✔ ...اما ناراحت شدن از یک حقیقت، بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.
.
✔ می‌دانی... جایی را که در آن زندگی می‌کنم دوست دارم. هر چی باشد خانه‌ام است.
.
✔ لعنتی آن قدر بی غل و غش بود که پیش او آدم همیشه حس می‌کرد ریاکار است.
.
✔ به یک چیز خوب فکر کن. به یک چیز شاد.
.
✔ این دیگر چه جور مملکتی است؟ کسی به کسی اعتماد ندارد.
.
✔ برای من، آمریکا جایی بود برای فراموش کردن خاطراتم.
برای بابا، جایی بود برای حسرت خوردن برای گذشته.
.
✔ خیلی ممنون ولی من اهلش نیستم. من همیشه کار می‌کنم. چه در افغانستان، چه در آمریکا. خیلی ممنون خانم دابینس، اما من از پول مفت خوشم نمی‌آید.
.
✔ لااقل من مثل او نیستم، خودش می‌گیرد می‌نشیند تا دیگران با شوروی بجنگند، منتظر می‌ماند آب‌ها که از آسیاب افتاد برود و شغل دولتی شیک و مزخرفش را بخواهد.
.
✔ بالاخره صلح شد. اما به چه قیمتی؟
.
✔جواب درست نه بود. جواب دروغ بله بود. این وسط میانه را گرفتم
"نمی‌دانم."
.
✔ما چیزی نداریم که ول کنیم.
.
✔مشکل‌ات این است که همیشه یکی به جایت جنگیده.
.
✔احساس می‌کنم توی کشور خودم یک توریست هستم.
.
✔هنوز هم فکر می‌کنی اینجا کشور خودت است؟
.
✔آن روزها دیگر گذشت.
.
✔جنگ توی افغانستان پدر‌ها را کمیاب کرده.
.
✔بسیاری از خانه‌های دیگر کابل تصویری از عظمتی فروپاشیده بود.
.
✔طالبانی‌های شلاق به دست بین سکوها پرسه می‌زدند و هر کسی را که فریاد شادی سر می‌داد، می‌زدند.
.
✔کسی که وجدان ندارد، معرفت ندارد، درد و رنجی هم ندارد.
.
✔به عقیدهء من رستگاری واقعی یعنی همین امیرجان، یعنی این که گناه به نیکی ختم شود
.
✔توی افغانستان کودک بسیار هست، ولی کودکی زیادی نیست
.
✔گواهی فوت؟ مثل این که داریم از افغانستان حرف می‌زنیم‌ها. بیشتر مردم‌ گواهی تولد ندارند چه برسد به گواهی فوت.
.
از دوست کتابخون👈
@saeed.fakhraei
⏪عکس کتابهایی که میخونید رو بفرستید تا با نام خودتون در پیج قرار بگیره📖
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
.
💠دوستان کتابخونِت رو تگ کن 😊📖📚
.
#کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #متن #نوشته #نویسنده #عکس_متن #کتابخوان #کتاب_خوب #کتابم #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم
#ketab#ketab__bekhanim
.. .

.
نام کتاب: #دختری_از_بروکلین
اثر: #گیوم_موسو
انتشارات البرز
دسته بندی👈#ادبیات_داستانی
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖
.
#پاره_ای_از_کتاب:
.
« می دونی چیه آنا، به نظر من دو نفر که همدیگر رو دوست دارن نباید هیچ رازی رو از هم پنهون کنن.»
چه چیز باعث شد که ترس خوب نشناختن تو آن بر من چیره شود؟ به این دلیل که تاریخ ازدواجمان نزدیک بود؟ چون قرار بود رابطه مان وارد مرحله ای جدید شود؟ به دلیل آنکه خیلی سریع پیش می رفتیم؟ به این دلیل که قبلاً رابطه ای ناموفق را سپری کرده بودم؟ احتمالاً تلفیقی از همهء این ها.
لیوان نوشیدنی ام را روی میز گذاشتم و در برابر انا نشستم. « ببین، من دارم
جدی میگم، نمیخوام توی زندگیم دروغی باشه.»
«
خیلی هم خوبه. منم همین طور، ولی این چیزی که میگی محاله. نمی شه زندگی ای ساخت که هیچ دروغی توش نباشه.»
«پس خودتم اعتراف میکنی که یک رازی داری؟»
«رافائل همهٔ مردم دنیا یک راز دارن! به نظر من خیلی هم خوبه. هر آدمی با رازهایی که داره تعریف می شه، این رازها بخشی از هویت آدمه.»
«من هیچ چيزى رو از تو پنهون ندارم!»
«خب، بهتره که داشته باشی!»
کم کم هردومان عصبانی شده بودیم. حال وهوای خوشی که اول صبح داشتیم از بین رفته بود. همان جا باید بحث را تمام می کردم؛ ولی دست بردار نبودم.
«چرا هر بار در مورد گذشته
تا از تو سؤال می کنم این طوری جبهه می گیری!»
«برای اینکه گذشته گذشته است، دیگه نمی خوام راجع بهش حرفی بزنم.»
عصبانی تر شدم. «گذشته حال آدما رو تعریف می کنه. خودت این رو خیلی خوب می دونی، آخه لعنتی داری چی رو ازم مخفی می کنی؟»
«به من اعتماد کن، هیچ چیز خاصی نیست که تهدیدی برای ما محسوب بشه.»
با عصبانیت دستم را روی میز کوبیدم. از جایت پریدی و صورت زیبایت در هم رفت. خودم هم نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود، فقط میخواستم با اطمینان بیشتری با تو ازدواج کنم.....ا
.
از دوست کتابخون👈
@a_k_negarr
⏪عکس کتابهایی که میخونید رو بفرستید تا با نام خودتون در پیج قرار بگیره📖
.
. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
.
💠دوستان کتابخونِت رو تگ کن 😊📖📚
.
#کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #متن #نوشته #نویسنده #عکس_متن #کتابخوان #کتاب_خوب #کتابم #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم
#ketab#ketab__bekhanim
.. .

نرگس. امید 176

*لطفا ورق بزنید*
*بخونید و ببینید*
با اینکه این #فیلم به زیبایی ساخته شده اما:
جالب است که کشور هایی همانند #انگلستان و #فرانسه و #پرتغال سالها و شاید قرن هاست که کشور های #دنیا رو #استثمار کرده و همچنان میکنند.
اما در #فیلم هایشان گونه ای #نمایش میدهند که گویی آنها بودند که سالها مورد #ظلم قرارگرفته اند.
**شاید خیلی #قهرمان ها و داستان های قهرمان محور در کشور ما هستند که قطعا باعث میشوند که مردم از آنها الهام بگیرند و جامعه به سوی تعالی و رشد صعود کند اما کارگردانآن کشور ما به جای پرداختن به آنها متاسفانه #درام هایی را به تصویر می کشند که نیاز هیچ کسی را رفع نمیکند و حتی باعث تاریکی بیشتر #جامعه میشود**
__قطعا نام کسانی در #تاریخ میماند که برای اهدافشان #مبارزه کنند__
#دانکرک Dunkirk#
فیلمی جنگی به #نویسندگی و #تهیه‌کنندگی و #کارگردانی #کریستوفر_نولان محصول سال ۲۰۱۷ است.
خلاصه فیلم:
#داستان فیلم در #جنگ_جهانی دوم اتفاق می‌افتد و دربارهٔ تخلیه نیروهای #بریتانیا , #فرانسه و #بلژیک از شهر دانکرک در فرانسه می‌باشد. در جریان این عملیات تاریخی بیش از ۸۰۰ قایق نظامی ارتش بریتانیا جان دست‌کم ۳۳۵ هزار #سرباز #انگلیسی و #فرانسوی را که در #محاصره ارتش #آلمان‌ها گرفتار شده بودند، نجات دادند.
#اصغر_فرهادی
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#جمهوری_اسلامی

در دنیای امروز :

فقر
آتشی است که
خوبیها را می سوزاند

و
ثروت
پرده ایست که
بدیها را می پوشاند .

و چه بی انصافند
آنانکه
یکی را می پوشانند
به احترام داشته هایش
و
دیگری را می سوزانند
به جرم نداشته هایش....
#مجله_هنری_تخته_سیاه
#اندیشه#ادبیات_ممنوعه#داستان#هنری#اندیشه#ادبیات_زیرزمینی#برهنه#نوشته#عکس_نوشته#دیالوگ_ماندگار#ادبیات_ناب#خاص#شعرازاد#ادبیات_اجتماعی#منطق#ازادی_عقاید#

نرگس. امید 173

ناراحت کننده ترین لحظه و غمگین ترین صحنه ای که دیدم وقتی بود که یک دارکوب روی
یک درختچه مصنوعی پلاستیکی نشسته بود و تک میزد .

وقتی که من و دید برگشت و گفت : رفیق درخت هم درخت‌های قدیم .

#هنر #هنرمند #طرح #طراحی #فیلم #سینما #تئاتر #نمایش #بازیگر #نقش #دراما #تصوير #تصويري #عکس #کتاب #صوتي #زیبا #قصه #داستان #متن #ترانه #آهنگ #موسیقی #موزیک #سرگرمی #جک #جوک #باحال #خنده #طنز

#سریال_ترکیه_ای #عروس_استانبولي (پك 2 فصل دوم ) 6000 تومان
#عروسي_استانبولي

پك دوم فصل دوم از قسمت 21 تا 26
با زيرنويس فارسي و كيفيت عالي
قابل پخش در دي وي دي پليرهاي خانگي و كامپيوتر

مشخصات #سريال_عروس_استانبولي
محصول كشور #تركيه
سال ساخت 2017#
ژانر: #عاشقانه

خلاصه #داستان
داستان سریال در مورد عشق فاروک و ثریاست.
ثریایی که بدون پدر و مادر بزرگ شده دختر جوان خیلی خوشگل و مغروریه که در سن خیلی کمی مسئولیت زندگی رو بر عهده گرفته.
ثریایی که فارغ التحصیل رشته موسیقیه خرج زندگیشو از درست کردن پیام بازرگانی و همراهی دیگر خواننده ها در میاره.
تنها خانوادش تو زندگی که براش باقی مونده خالش صنمه که زندگی خیلی متوسطی دارن و با هم زندگی میکنن که این زندگی بر اثر یک اتفاق و با ورود و عاشق شدن فردی به اسم فاروک که یه ادم خوش برخورد و با اخلاق و تاجر پولداریه برای همیشه عوض میشه.
قبولوندن این عشق به خانواده بوران که از خانواده های ریشه دار و قدیمی و بزرگ بورسا هستن اصلا کار اسونی نخواهد بود.
اسما سلطانی که با مرگ شوهرش، با 4 پسرش مونده، برای عزیزترین پسرش خیالهای دیگه ای داره و خیلی وقته عروسی که مناسب خودش و خانوادشونه انتخاب کرده.
فاروک و ثریایی که از همه این اتفاقایی که تو بورسا اتفاق افتاده بی‌خبرن برای خبر دادن این تصمیم به خانواده وارد کوشک میشن.
اما این وضعیت برای اسما سلطانی که سر پرست همه افراد کوشکه یک شوک بزرگیه و قبول این وضعیت و کنار اومدن باهاش کار اسونی نخواهد بود به ویژه عروسی باشه که خودش انتخابش نکرده باشه.
اما ثریایی که قدرتش از عشق فاروک نشات گرفته تلاش میکنه که جاشو تو قلب اسما سلطان باز کنه و کاری کنه که اسما سلطان ازش خوشش بیاد.
اما اسما سلطان اصلا دوست نداره و نمیخواد که ثریا رو به عنوان عروس قبول کنه.
که با گذشت زمان اتفاق های جالبی برای این خانواده میفته که همه از ان بی بهره نخواهند بود.

نکات جالب:
حضور #ÖzcanDeniz سوپراستار ترکیه در این سریال قابل توجه است.

#bollywood
#k_drama
#koreandrama
#Korean_drama
#Tehranshop
#koreanshop
#k_pop
#فروشگاه_تهران_شاپ

‌ ‌
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه. سازو آواز افشاری
محمدرضا شجریان
بهروز همتی
سعید فرجپوری
محمد فیروزی‌‌
کنسرت بزرگداشت خیام در یونسکو ‌

#شجریان#shajarian‌
#موسیقی_سنتی
#خیام#رباعي #لايو #پادكست #شعر #live #سنتي #متن #شبانه #زندگي_من #موسيقي #موسيقي_سنتي #داستان #داستان_نويسي #شبانه #موقت #پادكست #شعر #خسرو_آواز #شعرناب #شعر_باباطاهر #استاد_شجریان #استاد_عشق #استاد #دكلمه🎼 #دكلمه_شعر #دكلمه_عاشقانه_آرام

#سریال_آمریکایی #پزشك_دهكده 72000 تومان
#Dr_QuinnMedicineWoman

#پزشك_دهكده

با كيفيت خوب و #دوبله_فارسي
#بدون_سانسور

محصول: #آمريكا
سال ساخت: از 1993 تا 1998
ژانر: #درام / #خانوادگي / #وسترن
بازيگران: #جين_سيمور / #جو_لاندو / #چاد_آلن
كارگردان: #بث_ساليوان

خلاصه #داستان:
یک سریال آمریکایی با سبک وسترن، درام و خانوادگی به کارگردانی بث سالیوان است.
این سریال از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۸ در شبکه #سی‌بی‌اس پخش شد.
ماجرای اصلی این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی می‌کند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکده‌ای در کلورادو می‌رود و در آنجا به معالجه بیماران می‌پردازد در همین حین با خانواده‌ای صمیمی می‌شود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار می‌گیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آن‌ها مراقبت کند.

#بازیگران
#جین_سیمور در نقش دکتر مایکلا کوئین
#جو_لاندو در نقش بایرون سالی
#چاد_آلن در نقش متیو کوپر
#اریکا_فلورس در نقش کالین کوپر (سه فصل اول)
#جسیکا_بومن در نقش کالین کوپر (سه فصل آخر)
#شان_تووی در نقش برایان کوپر

#bollywood
#k_drama
#koreandrama
#Korean_drama
#Tehranshop
#koreanshop
#k_pop
#فروشگاه_تهران_شاپ

.
#شفای_ کودک_درون
نویسنده: دکتر لوسیا کاپاچیونه
مترجم: گیتی خوشدل
ناشر: پیکان
سال انتشار: ۱۳۹۵
قطع: وزیری
تعدادصفحه: ۲۳۲
قیمت: ۱۵,۰۰۰ تومان. .
☘☘☘
.
. .کودک درون، کودک خردسالی است که در درون همه ماست. این کودک "خود" خود ماست که به ما انرژی می دهد، شور و سرزندگی ما به او مرتبط است، احساسات ما به او گره خورده است، و تخیل، خلاقیت، شهود و غرایز ما در پیوند با اوست.

این کوچولوی درون وقتی مورد بی توجهی قرار می گیرد و صدمه می بیند خود را در لایه ای می پوشاند و از دید دیگران مخفی می سازد، وقتی او را (احساسات خود) انکار می کنید، در جایی، در عمیق ترین سطح روان پنهان می شود و با این کار، شما مشکلات جسمانی و روان پزشکی از جمله افسردگی و اضطراب را تجربه خواهید کرد. زندگی یکنواخت و کسل کننده، روحیه غمگین و خلق پایین همگی از غیبت این دوست درون تان حکایت دارند.

اگر به او بی محلی کنید او هم بی توجهی شما را با لجبازی و بیماری پاسخ می دهد اما اگر به او توجه کنید و با او مهربان باشید، می داند چگونه شما را سرگرم کند، از زندگی لذت ببرید، از تخیل خود بهره مند شوید، خلاقیت به خرج دهید و از شهود و خرد ناب بهره گیرید. با توجه و مراقبت از او، یک دوست واقعی و خالص خواهید داشت او می تواند در کنارتان قرار گیرد، خشکی و جدیت بیش از اندازه را از شما بگیرد و شما را لطیف تر کند.

در این کتاب تکنیک های ساده ای پیشنهاد شده است که به کمک آن می توانید به فرایند رهاسازی و شفای کودک درون تان کمک کنید.

#کاپاچیونه #گیتی_خوشدل #نشر_پیکان #کتاب_نوش #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #معرفی_کتاب #ایران #جهان #دنیا #انتشارات #دور_دنیا_با_کتاب #کتاب_و_کتابخوانی #مطالعه #فروش #کتابفروش #کتاب_اینترنتی #کتابفروشی_اینترنتی #ارسال_کتاب #خرید_کتاب #داستان #رمان #ادبیات #فلسفه #دین #مذهبی #علوم #تاریخ

خدايا!بگذار من شادی تو باشم،همان شادی که پدری در فرزندش می یابد،و بگذار من تو را با آرامش و قاطعیت به یاد آورم
حتی زمانی که برایم سخت است که بگويم:دوستت دارم.
(چون رودخانه ی روان_پائولو کوئیلو)

#books #book #read #reading #page #pages #paper #library #words #text #ketab #کتاب #کتابها #خواندن #صفحه #صفحات #کاغذ #کتابخانه #داستان #کلمات #کلمه #متن #نوشتن #خودکار #قلم #پاورقه #خط #فونت #پاراگراف #جلد

...
جمعه بیست و چهار آذر نودوشش
.

در را زن عمو باز کرد. فاصله‌ی صدای پا تا صدای باز شدن در برای فرهاد بدون زمان گذشت.
زن عمو: چه عجب فرهاد! در و دیوار این خونه هم برات دلتنگن ما که چشممون به این در خشک شد. بیا تو بیا ! خیس شدی.
فرهاد: خانم جان خبرای خوب فقط توی این چار دیواریه. شنیدم می خواین برین آسایشگاه روانی عقبِ مرتضی. اون از اوّلم چیزیش نبود. اَنگِ دیوونگی رو حتی میشه به انیشتین هم زد. هر کی از این دنیا خیر ندید گفت همه حواس پرتی دارن الا منِ عاقل اما عاقلا بیشتر حواسشون پرته ... آخ که مرتضی! عقلِ زیادت آبروتو بُرد ..
.
.
بخشی از کتاب #سرودهای_مخالف_ارکسترهای_بزرگ_ندارند
به قلم
#مسعود_کیمیایی
#داستان
#رمان

به پاهای آویزانش نگاه میکردم
متورم بی حس و بی حرکت
چندسالی است زودتر از خودش مرده اند
و این صندلی چرخدار را به میراث گذاشته اند که رویش چرت میزند و شاید خواب زنده شدنشان را میبیند
خواب درد داشتن را
خواب پا داشتن را

اگر علاقمند بودید پستهای قبل رو بخونید و نظر بدید و ما را به دوستانتان معرفی کنید #هما_سوادکوهی

#کتاب #داستان #داستان_کوتاه #داستانک #دلنوشته #دل_نوشته #نویسندگی #نویسنده #قصه #کتاب_قصه #سندروم_نویسندگی #سندرم_نویسندگی #هما #سوادکوهی #سوادکوه #مرا_بخوان #روایتهای_من

اولین روز از دومین دوره ی دکتر ابراهیم پور عزیز که افتخار این رو دارم از آموزه هاشون استفاده کنم.
این دوره نهمین دوره کارگاه شعر دکتر حامد ابراهیم پور هست که در کانون ادبیات تشکیل می شود و جمعه ها رو پر از مهر میکند در کنار دوستانی صمیمی و جدید 💚☺
به امید اینکه بتونم از گفته هاشون درست استفاده کنم برای نوشتن و نوشتن و نوشتن ☺💚☺
#ادبیات
#شعر
#داستان
#ترانه
#حامد_ابراهیم_پور 💚
پ.ن اینکه ته کلاس نشستم نشونه ی این نیست که بی علاقه م به درس 😁 دیر رسیدم نشد بیام جلو🙈
۲۴ آذر ۹۶

صورتم را از او گرفتم و زیر لب گفتم:
_تو مریضی
پوکی به سیگارش زد ونگاهی به بیرون پنجره انداخت ولب زد:
_هرچی بیشتر فرار میکنی خواستنی تر میشی...
نگاهش را بمن داد و جلو آمد.
دستش را پائین آورد و دود سیگارش را به سمت دیگری فرستاد.
_اونقدر خواستنی، که میخوام واسه یه لحظه داشتنت همه چیزمو بدم.
انگشتی را که سیگار را در آن پیچانده بود به سرم نشانه برد و گفت:
_اینجا.
دستش را پائین آورد و قفسه ی سینه ام را نشانه رفت:
_و اینجا.
_فکرتو میخوام؛قلبتو میخوام...
خانوادتو گرفتم به جاش بهت عشق میدم،زندگی میدم،گلنارو که عاشقشی رو ،
قسم میخورم که تورو عاشق خودم کنم.
اونقدر بهت مهر میدم که چشم و دلت سیر شه،تا دلتو نرم کنم ،تا جبران کنم زخمایی رو که خودم به روحت زدم.
از پشیمونیم نمیگم،نشونت میدم،میزارم لمسش کنی.اونوقت شاید منو ببخشی.
شاید ... بتونی اون آذری بشی که من میشناسم.
اون حصاری رو که دور خودت کشیدی رو بشکنی و از پوستت بیرون بیای ... از الان تا هر موقعی که تو بگی صبر میکنم؛اگر بدونم آخرش مال منی.
دست مشت شده ام را روی قلبم گذاشتم.
مطمئن بودم صورتم قرمز شده است.لبم را به دندان گرفتم و سرم را پائین انداختم.چشمهایم را بستم و آرام زیر لب گفتم:
_لطفا برو.
(شب خوش❤) #داستان#رمان#نویسنده#تنهایی#سکوت#زیبایی#نفس #روانشناسی#عشق#عاشق#عاشقانه#متن#دلنوشته#دلشکسته#داستان_شب#متن_عاشقانه#احساس#احساسی#اشک#غم#کتاب#معرفی_رمان#رمان_مجازی#رمان_خون

...
اتوبوس در ترافیک متوقف شد. ویترین مغازه روبرو جلب توجه می کرد. دست ساخته های قبلی جای خودشان را به دکور جدید داده بودند؛ دکور مخصوص کریسمس. مرد ویلچرش را حرکت داد و از مغازه بیرون آمد تا محتویات کتری کوچکش را در جوی آب خالی کند‌. اتوبوس حرکت کرد و ردیف مغازه‌های یونولیت ساختمانی را پشت سر گذاشت.

#کتاب#ادبیات#داستان#طبیعت#عکاسی#تبریز#زندگی#اتوبوس۱۴۴#برف#زمستان.  #book#story#literature#nature#photography#tabriz#life#bus144#snow#winter.

📚 #معرفی_کتاب
#عشق
دسته بندی #داستان
اثر #الیف_شفق
ترجمه #عفت_دیبائی
ناشر #نیماژ
#1395
25000T
کتاب عشق اثر الیف شافاک از برجسته ترین آثار اوست که با عناوین مختلفی در سطح جهان منتشر گردید و به عنوان یکی از موفق ترین و پرفروش ترین آثار الیف شافاک قرار گرفت.رمان های الیف شافاک به بیش از بیست زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. -
🔸کلیدواژه ها
#بوکناب_داستان #بوکناب_الیف_شاکاف
-
#کتابخوار #کتابخونه #کتابخانه #کتاب_خوب_بخوانیم #کتابخوان #کتابخون #کتابدونی #کتاب #کتاب_خوب #کتابسرا #کتاب_خوانی #کتابدوست #کتاب_باز
📚 با #بوکناب_عمومی همراه شوید
@Booknaab_General1
@BookNaab_Bot

.
پست موقت
.
🔸 فراخوان ششمین جشنواره ملی دانشجویی نقش تن پوش
.
🔸 جشنواره نقش تن پوش، تلاشی برای الگوسازی و ترویج نقش‌های ایرانی متناسب با فرهنگ و نیاز جامعه و ترغیب هنرمندان جوان به خلق تصاویر زیبا بر روی تن پوش یا همان تی شرت ساده است.
.
🔸 از جمله اهداف برپایی این جشنواره می توان به ایجاد بستری جهت انتقال فرهنگ، اصالت و سنت ایرانی- اسلامی با استفاده از سبک های نوین هنرهای تجسمی معاصر در طراحی تن پوش، رشد خلاقیت و استعدادهای هنری جوانان و شناسایی افراد مستعد و معرفی ایشان به مراکز تولیدی و صنعتی، بسترسازی جهت حضور فعال هنرمندان و طراحان خلاق در عرصه مد و لباس کشور و کمک به تجاری سازی و تولید طرح های منتخب جشنواره اشاره کرد.
.
🔸 ششمین دوره جشنواره "نقش تن پوش" در دو بخش ۱- اصلی: مسابقه طراحی تیشرت با محوریت تمدن ایرانی، مسابقه طراحی تیشرت با موضوع آزاد ۲- جانبی:
.
🔸 برای آثار راه یافته به بخش نمایشگاهی در صورت تامین شرایط ، امکان فروش مستقیم فراهم می شود.
.
🔸 آثار برگزیده در سایت جشنواره با نام صاحب اثر معرفی خواهد شد و به همه ی صاحبان آثار ارائه شده در جشنواره، گواهی حضور اعطا خواهد گردید.
.
🔸 کلیه آثار عرضه شده پس از ارزیابی توسط هیأت داوران در نمایشگاهی در معرض بازدید عموم قرار خواهد گرفت.
.
🔸 مهلت ارسال آثار هنرمندان به دبیرخانه ششمین دوره ی جشنواره " نقش تن پوش" تا تاریخ ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۶ می باشد. .
🔴 جهت دریافت لینک فراخوان به آدرس تلگرام Baghcheart مراجعه نماييد.
.
🔸 آدرس تلگرام و اینستاگرام: Baghcheart
.

#باغچه #آموزش #آموزشگاه #موسسه #كلاس #دوره #كارگاه #وركشاپ #عكاسي #گرافيك #ادبيات #داستان #گالري #عکس #عکاس #فتوشاپ #جشنواره #فراخوان #ویرایش
#baghche_art #baghche #baghcheart #khouzestan #photo #festival #photoshop #photography #photo #photographer #ahvaz

www.Monster-Quest.com .
🗣 گوینده: امیرحسین رنگرز‌ @raaangraaaz
👤 تدیونگر: حمیدرضا حیدنت @HiddenT_HRV
🔹پادکست صوتی صدایی از جهتم .
.
🔴ادامه پادکست رو میتونید از سایت و یا کانال تلگرامی ما با کیفیت بالا و حجم پایین دانلود کنید | لینک سایت تو استوری | لینک کانال تو بیو پیج.
.
#پادکست #داستان #صوتی #داستان_صوتی #پادکست_صوتی #داستان_ترسناک #ترسناک #هیولا #مانستر #امیرحسین #رنگرز #داستان_صوتی_ترسناک #مانستر_کوئست #جهنم #صدای_جهنم #hell

#شب #آرزو #دلتنگی #دلنوشته #شعر #تنها #کافه #ماه_من #داستان
لعنت به احساسی، که کم‌نشد اصلن
لعنت به سه تامون:
هم تو
هم اون
هم من

.
#صداي_عشق قسمت ٦

#صداي_عشق
#چراغ_قرمز
هر هفته با يك متن يا داستان زيبا جمعه ها
پخش از : ‏
@mojtabaebrahimzade1
@babol_nice
@babolshahreman
#مجتبی_ابراهیم_زاده #جمعه #داستان #عشق #شب

👇
آموزش ویلن
زیرنظر استاد برتر
#روزبه_کلانتری
@rouzbehkalantar
#آموزشگاه_موسیقی_تماشاگه_راز
#تماشاگه_راز
___________________________________
‎🎼درجه یک هنری
با بیش از دو دهه فعالیت آموزشی🎼
همکاری با اساتید بزرگ هنر ایران🎼
دارای سالن کنسرت 🎼
___________________________________
🌍 Telegram: @tamashagaherazz
🌎 www.Tamashagaheraz.com
📞۰۲۱-۸۸۰۵۳۳۰۰
آدرس 📍
تهران، یوسف آباد، بالاتر از میدان اسدآبادی، بین خیابان ۵۲ و ۵۴، شماره ۴۱۰

.
قسمت دوم.
محققان ابتدا یک ماهی گوشتخوار را درون آکواریوم قرار دادند ، ماهی بدنبال غذا در آکواریوم چرخ می زد تا بتواند چیزی پیدا کند، اما چیزی نبود.
سپس محققان یک ماهی کوچک درون همان آکواریوم قرار دادند،ماهی گوشتخوار متوجه ماهی کوچک شد، و خودش را آماده حمله به ماهی کرد.
ماهی کوچک که متوجه ماهی گوشتخوار شده بود از ترس شروع به چرخش درون آکواریوم کرد و ناگهان ماهی گوشتخوار حمله کرد.
اما ناگهان ضربه شدیدی به سرش وارد شد تا حدی که گیج شده بود،او نمی دانست چه اتفاقی افتاده است چون چیزی مقابل او نبود.(ادامه دارد)
🎯باور کن،تو می‌تونی،فقط همین 🎯
#موفقیت #کنکور #باور #انگیزه #داستان
www.dreamgalaxy.com

از متن #كتاب :
نه ، آسمان عاطفه ندارد، ولي احتمالا چيزي بالاتر از آسمان وجود دارد كه عشق و شفقت است، چيزي كه من مدتهاست كه آن را از ياد برده ام.
#تنهايي_پر_هياهو عنوان كتابي است از #بهومیل_هرابال ، نويسنده اهل چك . هرابال اين كتاب را زماني نوشت كه در كشورش ممنوع القلم بود و اثر بصورت مخفيانه منتشر شد.
كتاب روايت يك كارگر دستگاه پرس كه در زيرزميني مرطوب كتابهايي را كه از سوي اداره سانسور مياوردند خمير ميكند.آقاي هانتا با خواندن اين كتابها دنيا را به گونه اي ديگر ميبيند.
سي و پنج سال است كه دنيايش در انبوه كتابها خلاصه شده و آبجو.
مينوشد تا به قلب آنچه ميخواند بهتر راه يابد.
#تنهايي_پرهياهو #بهوميل_هرابال #پرويز_دوائي #كتاب_خوب #كتابخواني #ادبيات#ادبيات_چك #داستان#رمان#رمان_خارجی #رمان_خوب#جمعه#معرفي_كتاب

.
#اما
نویسنده: جین آستین
مترجم: رضا رضایی
ناشر: نی
قطع: رقعی
تعداد صفحه: ۵۶۰
قیمت: ۳۴۰۰۰ تومان. 🌹🌹🌹.
. جین آستین Jane Austen ( دسامبر ۱۷۷۵ – ۱۸ ژوییه ۱۸۱۷) نویسنده انگلیسی که آثارش، ادبیات غرب را بسیار مورد تأثیر قرار داده‌است. شناخت او از زندگی زنان و مهارتش در گوشه و کنایه‌ها، اورا به یکی از مشهورترین رمان‌نویسان عصر خودش تبدیل کرده‌است.
جین آستین چند سالی از عمر خود را در شهر باث سپری کرد و این شهر به عنوان محل اقامت او مشهور است. موسسه‌ای به نام «مرکز جین آستن» در خیابان گی در مرکز شهر باث موجود است که هر سال جشنواره‌ای به نام جشنواره جین آستین در این شهر برگزار می‌کند.
اِما ( Emma ) نام رمانی از جین آستین است که درباره عشقی سوءِ تعبیر شده، نوشته شده است. این رمان ابتدا در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی منتشر شد. مانند سایر رمانهایش، آستن در این داستان هم به دغدغه‌ها و مسائل زندگی زنان در دوره جورجی انگلستان میپردازد.
قبل از نوشتن داستان آستین نوشت «میخواهم قهرمان زنی بیاورم که هیچ کس غیر از خودم خیلی دوستش نخواهد داشت». در اولین خط داستان، شخصیت اسمی رمان را اینگونه معرفی میکند: «اما وودهاوس، شیک، باهوش و ثروتمند». البته اما به نوعی لوس است، خودش را در روابط خیلی دست بالا میگیرد، از خطرات مداخله در امور دیگران غافل است و رفتار دیگران را نیز سو تعبیر میکند
اِما وودهاس دختری است خوش‌قلب ولی خیالباف که تصور می‌کند همه‌ی آدم‌ها را می‌شناسد و می‌تواند سرنوشت آن‌ها را رقم بزند. به‌تدریج پرده‌ی پندار کنار می‌رود و اِما در جریان حوادث از خودفریبی به خودشناسی می‌رسد. جین آستین در این رمان اوج هنر طنز خود را به نمایش گذاشته است.
#نشرنی #جین_آستین #رضارضایی #کتاب_نوش #کتاب #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوب #معرفی_کتاب #ایران #جهان #دنیا #انتشارات #دور_دنیا_با_کتاب #کتاب_و_کتابخوانی #مطالعه #فروش #کتابفروش #کتاب_اینترنتی #کتابفروشی_اینترنتی #ارسال_کتاب #خرید_کتاب #داستان #رمان #ادبیات #فلسفه #دین #مذهبی #علوم #تاریخ

کشیش: هرگز مرتکب جرم نشو به خاطر این جمله ای که الان می گم: خدا گفت : " انتقام از آن من است " 
ادموند دانتز: من به خدا اعتقاد ندارم
کشیش: مهم نیست او به تو اعتقاد داره...#عشق_خدا #عشق #عشقولانه #عاشقانه #عاشقانه #خدا #گیمر #گیمینگ #گیم #موزیک #بازی #سینما #بازیگر #عشقي #عشق_خدا #عشق_من #زندگی #دین #فناوری #کاریکاتور #هنر #موسیقی #شعر #رمان #داستان #انسان #خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی #خدا❤ #دوست #دوست_داشتن #نقاشی #انیمه #انیمیشن

صدایش که دوباره بلند شد ،دستهایم را گوشهایم گذاشتم و چشمانم را بستم.
نالیدم:
_بسته دیگه ...
چشمهایم را باز کردم،اشکی در چشمم حلقه زده بود حاصل بغض گلویم بود.
_بسته،دیگه نمیخوام بشنوم؛هردومونو وارد یه بازی کردی که خودتم توش موندی.میگی حرف بزنم؟خوب باشم؟ ... نمیتونم ؛میفهمی ؟میفهمی نتونستن یعنی چی؟میدونی ...
اشکم را زدودم و آبدهانم را قورت دادم.
_من اینی نیستم که بودم،روزا چشمم به این در که یکی بیاد و بگه میتونم برم،روزی ده بار تا پشت این در میرم و تو سرمه جمع کنم و برم،ولی بازم میبینم که دیگه جایی واسه رفتن ندارم.
مکثی کردم و ادامه دادم:
آب از سرم گذشته حسام ...
نفسی گرفتم و اشارپم را از دور شانه ام برداشتم،صدایم را پائین آوردم و نگاهم را به او دادم.به او که سرش را به زیر انداخته بود و در سکوت به حرفهایم گوش میداد.
حسام را که گفتم،اسمش را که به زبان اوردم نگاهم کرد.مثل همان دفعه ی قبل.
_این اون زندگی نیست که من میخواستم.
نفسش را با شدت بیرون داد وابروهایش را در هم کشید.
کنارم آمد و لبش را بین دو انگشتش گرفت.
_چی داشتی تو اون زندگی که من بهت ندادم.؟؟یه ذره هم برام ارزش قائل نیستی؟؟من بی شرفم شوهرتم.دارم بهت میگم درگیرتم؛نمیفهمی؟؟
چشمهایم را بستم و سرم را بالا گرفتم.
شانه هایم را که میان دستهایش گرفت،چشمم را باز کردم.یک قطره اشک روی گونه ام سُر خورد.
لبش را میجوید و نفس های نامنظمش به صورتم میخورد.
_بمن نگاه کن ... شانه ام را تکان دادم و فاصله گرفتم؛دستهایش رها شد؛یک قدم عقب رفت؛دستش را در جیبش کرد و سیگارش را بیرون کشید.
دود سیگارش را بیرون داد و انگشتش را به سمتم گرفت.
_گریه کن؛گریه هاتم دوست دارم.

#داستان#رمان#نویسنده#تنهایی#سکوت#زیبایی#نفس #روانشناسی#عشق#عاشق#عاشقانه#متن#دلنوشته#دلشکسته#داستان_شب#متن_عاشقانه#احساس#احساسی#اشک#غم#کتاب#معرفی_رمان#رمان_مجازی#رمان_خون

.
پنجره هایی با قاب قهوه ای، ایوانی کوچک، اتاق های تو در تو، کرسی، بوی سماور نفتی، صندلی ای رو به پنجره، پنجره ای رو به کوچه، کوچه ای نه چندان پهن...
حتما روزی زنی در چنین خانه ای زندگی کرده...
او پرده هایی سفید بر تن پنجره های خانه پوشانده بود. و هر صبح همه شان را کنار میکشید، و هر غروب همه شان را حجاب خانه میکرد.
"زن روز" میخواند و آواز، هنرش بود.
زنی با موهای کوتاه، قدی بلند و انگشتانی نه چندان کشیده.
که هر شب برای مردش چای و شلغم داغ سرو میکرد. و هرشب انگشتان نه چندان کشیده اش را در موهای کمی بلند مرد می‌چرخاند و زیر گوشش زمزمه میکرد: قصه ی امشبم چیست؟
و مردی با صدایی گوش خراش، پوستی تیره و چشمانی سرد که گرم و نافذ می‌نگریست.
او هرشب با پاکت های کاغذی پر شده از پسته ی تازه و آب نبات های رنگی به خانه می آمد.
و هرشب دستان بزرگ و ضمختش را دور کمر زن میبافت، موهای کوتاهش را بو میکشید و به سختی صدایش را آرام میکرد که: امشب کدام قصه را دوست داری؟
.
#سحر_دهقانی
بیست و چهارم آذر 1396
.
.
.
#عکس #پاییز #زمستون #آذر #دی #خانه #خانه_های_قدیمی #قصه #داستان #عشق #مو #هنر #زن #زنانگی #خانه_قدیمی #قلم #عاشقانه #جمعه #خاطره

دیرلی یازیجی و شاعیر،عزیز دوست و اوستادیمیز سایین رسول قدیری جنابلاری نین یئنی کیتابلاری،"گول آخیتدی" و "دیلمانج"ین ایمضا تؤره نی.
بو ایکی کیتاب،قیسا اؤیکولر توپلوسودودور.
اؤیکولرده بعضا فولکلور داستانلاریمیزدان دا تاثیر آلینیب و دئمک اولار بعضی داستانلار یئنی دن یارانیبلار.
هابئله،اؤیکولرده،دیل چوخ تمیز و آخیجی دیر.
بو ایکی کیتابین آلیب اوخوماغینی بوتون یولداشلارا تؤصیه ائدیرم.
اثرلری،شمع سوزان کافه کیتابیندان آلا بیلرسینیز.
#کیتاب
#کیتاب_تانیتیمی
#کیتاب_اوخویاق
#کتاب
#معرفی_کتاب
#کتاب_بخوانیم
#اؤیکو#حیکایه#داستان#داستان_کوتاه
#گول_آخیتدی
#دیلمانج
#رسول_قدیری
#کافه_کتاب_شمع_سوزان

📖
#معرفی_کتاب
رویای ناتمام مجنون، نشر ماه باران
@mahbaranpublication
#معرفی_مولف
علیرضا لک
تولد: ۱۴ مرداد ۱۳۵۸
کتاب اولش: شانه های خیس شعر .
.
🔸 از این مجموعه:
باران که تمام شد
نه درخت بود
نه مجنون
تنها لیلی بود
که با پلی از رنگ
دو سوی تاریک دنیا را
به هم وصل می‌کرد
#علیرضا_لک
.
#نباید_میخواندیم_معرفی
.
.

~.
هر شب, یک #داستان:

تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می‌خواست آنها را با ماشین به انبار خود منتقل کند.
در راه از پسری پرسید: تا جاده چقدر راه است؟
پسر جواب داد: اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر!!
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند.
اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول‌ها به زمین ریخت.
تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر می‌گشت، یاد حرف‌های پسر افتاد...
اینجا بود که تازه منظور پسر را فهمید و بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد... شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم...
.
.
.
@ansar_bagher_tabriz
#هر_شب_یک_داستان
#every_night_one_story
#تاجر
#روستا
#محصول_کشاورزی
#پسر
#جاده
#تضاد
#آرام
#تند
#قدم
#انصارباقرالعلوم
#هیئت_ومکتب_اخلاق_انصار_باقرالعلوم_علیه_السلام_تبریز

~.
هر شب, یک #داستان:

تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می‌خواست آنها را با ماشین به انبار خود منتقل کند.
در راه از پسری پرسید: تا جاده چقدر راه است؟
پسر جواب داد: اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر!!
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند.
اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول‌ها به زمین ریخت.
تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر می‌گشت، یاد حرف‌های پسر افتاد...
اینجا بود که تازه منظور پسر را فهمید و بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد... شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم...
.
.
.
@ansar_bagher_tabriz
#هر_شب_یک_داستان
#every_night_one_story
#تاجر
#روستا
#محصول_کشاورزی
#پسر
#جاده
#تضاد
#آرام
#تند
#قدم
#انصارباقرالعلوم
#هیئت_ومکتب_اخلاق_انصار_باقرالعلوم_علیه_السلام_تبریز

نفس عمیقی کشید و نگاهم کرد.
_دیر فهمیدم پات گیره.؛اون موقع فهمیدم که دل خودمم گیر بود.
قلبم از سینه ام جدا شده بود.مدام پلک میزدم و چشمانم را از او میدزدیدم،پاهایم تحمل وزنم را نداشت،ان نگاه های خیره اش هم مزیدی بود برعلت عرق روی پیشانیم و تبی که تمام جانم را میسوزاند.
صورتم را از او گرفتم،پایم را عقب گذاشتم و پشتم را به او کردم.
نفسم را بیرون دادم و گفتم:
_دیگه واسه این حرفها دیره ... ،پشیمونی ودیگه این هیچ معنایی نداره.
_پشیمون نیستم.
برگشتم و نگاهش کردم.
_اگه پشیمون بودم میفرستادمت بری.
پوسخندی زدم و دستهایم را بغل گرفتم.
_تو خوب میدونی که راه برگشتی ندارم.میدونی که تمام پل های پشت سرمو خراب کردم.وگرنه لحظه ای این زندانی رو که برام ساختی رو تحمل نمیکردم.
پوسخندی زد و لبش را چرخاند،به صورتم نگاه کرد .
شد همان حسامی که نگاه کردن به صورتش هم مو بر تنم سیخ میکرد.
چشمم را از او گرفتم و از کنارش گذشتم و کنار پنجره رفتم.
سوز سردی که از درز های پنجره به صورتم میخورد هم از تب درونم کم نکرد.
شام میخوردم،چند صفحه ای از کتاب نا تمامم میخواندم و اگر خواب بر چشمانم حرام نمیشد،میخوابیدم؛اگر مثل سه شب پیش در سکوت و تنهایی کلبه سر میشد.
اگر نمی آمد.

#داستان#رمان#نویسنده#تنهایی#سکوت#زیبایی#نفس #روانشناسی#عشق#عاشق#عاشقانه#متن#دلنوشته#دلشکسته#داستان_شب#متن_عاشقانه#احساس#احساسی#اشک#غم#کتاب#معرفی_رمان#رمان_مجازی#رمان_خون

یه #داستان هست که میگه بعضی #آدما وقتی لبه ی یه #پرتگاه وایسادن و #تصمیم دارن که خودشون و پرت کنن پایین یهو تصمیمشون و عوض میکنن یهو #مقاومت میکنن در برابر #شکست و میخوان #بجنگن مثل این آدما باشیم 😊
#coffie #انجمن_دوستداران_قهوه

.
آخرسر می‌گوید: "و تا جایی که فهمیدم، فوتبال از نظر ِ شما هم خیلی جالبه."
مردمک ِ چشمهای آقای پلیس گشاد می‌شود. جوری حرف می‌زند انگار دارد شعر می‌گوید. "یه‌نفر گفته فوتبال دوست دارید چون این حس غریزی است. وقتی توپی توی خیابان جلوی پایتان قِل بخورد، شوتش می‌کنید، چون دوست داشتن ِ فوتبال درست مثل ِ عاشق شدن است. نمی‌دانید چطور در برابرش مقاومت کنید.
.
پ ن ۱: "بریت ماری اینجا بود" قصه‌ی زنی به این نام است که در جست‌وجوی کار، ناخواسته به روستایی تقریبا مبتدی و به دور از امکانات منتقل می‌شود که در آن روستا تنها چیزی که جریان دارد روحِ بیدارِ فوتبال‌دوستی هست و حوادثی رُخ می‌دهد که او را درگیر می‌کند، طوری که در انتها با سختی آن روستا را ترک می‌کند.
در ابتدا "بریت ماری" بیش از حد منفی‌گراست و همین امر تا حدودی باعث می‌شود نتواند روابط ِ اجتماعیِ معقولی داشته باشد. بیش از حد حساس هست و این رفتارش ناشی از شوکِ اتفاقی‌ست که در گذشته برایش افتاده.
زنی که حتی قادر نیست توپِ فوتبال را از توپِ بیس‌بال تشخیص دهد، وارد ماجراهای فوتبالی می‌شود و شاید باورتان نشود که می‌شود مربیِ فوتبال. رمان گاهی هیجان انگیز می‌شود و گاهی شاد و گاهی حوصله سربَر. کُلیَّتِ داستان خوب بود و با افت و خیزهایی همراه. به جرات می‌توانم بگویم که ده صفحه‌ی آخر را می‌بخشم بر کل ِ این کتابِ ۴۰۰صفحه‌ای.
.
پ ن ۲: این کتاب قصه‌ی احساساتِ پاک است، قصه‌ی زندگی، قصه‌ی مقابله با مشکلات و اینکه زندگی هنوز پابرجاست.
.
پ ن ۳: از ۲۰نمره‌ی کامل، به این کتاب ۱۰ می‌دهم و ۱۰ نمره را به خاطر ِ
۱: ترجمه‌ی نه‌ چندان راضی کننده(به دیدِ من، بد)
۲:ویراستاری ِ نه چندان راضی کننده(به دیدِ من، بد)
۳:اشتباه‌های نگارشی و دستوری و... اشتباه‌های بیش‌شمار ِ دیگری که مجالی برای گفتنش نیست، کم می‌کنم.
۱۰نمره‌ی کامل را فقط به‌خاطرِ طرح ِ جلدِ خوب و کُلیَّتِ داستان بالاخص ده صفحه‌ی آخر و پایان‌بندیِ منسجمِ آن، می‌دهم.
اگر می‌خواهید"بریت ماری..." را بخوانید پیشنهادم بر این است با ترجمه‌ای بهتر بخوانید.
همین
تمام
والسلام
نقطه ته ِ خط #نازنین_فروغی .
.

#بریت_ماری_اینجا_بود#فردریک_بکمن#مترجم#فرناز_تیمورازف#نشر_نون#منظومه_داستان_ترجمه#داستان_های_سوئدی#رمان_خارجی#داستان_خارجی#ادبیات#داستان_سوئدی#رمان#ادبیات_داستانی#رمان_بلند#رمان_سوئدی#کتاب#کتابخوانی#داستان#مطالعه#معرفی_کتاب#کتابخانه_نازنین

Most Popular Instagram Hashtags