[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#جوگندمی

178 posts

TOP POSTS

#

این همه رنج مرا خسته از او کی کرده؟
با همین #شعر،فقط #حس مرا قی کرده!
.
بگذارید که این حال خوش گمراهی
قصد تخریب بنای دلم از پی کرده!
.
نون عشقی که سر_سفره ی او برکت شد
سیر_#جوگندمی موی مرا طی کرده!
.
.
.
#محمدجواد_انگالی
.
.
.

#جوگندمی
✂✂✂✂✂❤✂✂✂✂✂

اوج گرفتی و من ، قفس شدم از تو
حضرت آزادی وبال بارم شد
یه روز دیدمت و تازه شدم از نو
یه روز از تو گذشت ، هزار سالم شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
عین تولد و مرگ شناورم میکرد
نفس کشیدن تو قوطی در بسته
از این که پروانم مکدرم میکرد !❤
#تریپ#جوگندمی#آخرین#اتوبوس

همیشه دلم می خواست مثل تو باشم
اما نشد؛ نشدنی است. داشتن این همه مهربانی و فداکاری و نظم و... برای من غیرممکن است اما دستکم دلم می خواهد یک روزی موهایم شبیه موهایت #جوگندمی بشود. بارها گفته ام و باز هم می گویم که تو، بهترین پدری هستی که پسری مثل من می توانست داشته باشد. کاش ذره ای از معرفت، درک و انسانیت تورا به ارث برده باشم.
تولدت مبارک بهترین #پدر دنیا. فقط خودت می دانی که چقدر دوستت دارم ❤❤❤
"هومن"

حرف های قشنگ پشت سرم
آرزوهای مادر و پدرم
آه... خیلی از آن شکسته ترم
که عصای غم پدر بشوم... (مهدی فرجی)

#پدر
#تکیه_گاه

کلاه گیس ژاپنی جوگندمی جدید 92000تومان
#کلاه#گیس#جوگندمی#

خیلی هم نیویورک طور !!!
----------------------------
#برج #کچل #جوگندمی

MOST RECENT

شلوار گل گلی و تیشرت قرمز #یاسی و موی #جوگندمی حاجی و #آسمون همچنان آبی و #درختهای سبز باغچه رنگارنگ.
عجب ترکیبی...
#عکس #رنگارنگ #کودک#هوای_پاک#مهربانی #خانواده#نوزاد#عکس_کودک

#دل‌نگرانی
آرامِ جان؛
حال این روزها بوی آشوب می دهد ٬ بوی نگرانی!
مثلا عجیب دل نگرانِ روزهایی هستم
که درمانِ خستگیِ بعد از کارت
بجای آغوشِ من
لم دادن به آن کاناپه‌ی لعنتی باشد
و خستگی ای که می ماسد به تنت از این بی‌کَسی!
یا زمستان هایی که مجبور باشی جیب های گشادِ ژاکتت را با هوا تقسیم کنی!
پیاده‌روی هایی که بجای سِت کردنِ قدم‌هایمان کنارِ هم٬
حواست را پرتِ گیر نکردن
مابینِ خطوطِ سنگفرش‌ها کنی!
دلم آشوبِ روزهایی ست که به خانه آمدنت
مصادف نشود با منی که پشتِ پنجره بال بال می‌زند
از دیدنت و تو بجای خندیدن به حالتِ بچه‌گانه‌ی من٬
مجبور باشی فرمان را پناهِ سرت کنی
تا آن ریموتِ مسخره ، درِ به ظاهر خانه را باز کند!
و من بیشتر از همه دل نگرانِ بحران میانسالی ات هستم
که عصرهای پاییزی نباشم یک فنجان چای دستت بدهم
و برایت شعر بخوانم
و حض کنم از جوگندمی شدنِ موهایت در کنارِ من!
خلاصه اش می شود؛
تنها دل‌نگرانیِ این روزهای من
سالهای بی من بودنِ سختیست
که انتظارت را می کشد...
.
آتنا کیان آبادی
.
#دلنوشه#دل_نوشته#شعر
#شعرمعاصر#شعر_معاصر
#عاشقانه#شعر_عاشقانه
#شعرنوشته#دلتنگی#تو
#زندگی#آشوب#نگرانی
#دنیا#تنها#عشق#خستگی
#عاشقانه#عاشق#زمستان
#تنهایی#تنها#عاشقی
#پاییز#چای#جوگندمی
#پناه#بحران_میانسالی
#آتنا_کیان_آبادی

..._
فرصت اشتباه (م.ر.طالقانی)
پشت سر من نشسته بود
با موهای #جوگندمی و زیبا و زبانی پخته و دلچسب
خانم کناری ش اما ساده و معمولی بود
ولی بر خلاف تمام زنهای عالم انگار به قدر تمام دنیا گوش داشت و اهل شنیدن بود
مرد بلندحرف نمی زد اما من که مجذوبش شده بودم، گوش هام رو تیز کرده بودم که حرف هاشو بشنوم
...
می گفت: #روز_خواستگاری ازم پرسید خب حالا یکم از خودت بگو
گفتم: کارم اینه و مدرکم اینه و حقوقم فلانه و پدرم و که میشناسی مدیر عامل یه شرکته و مادرم ...
گفت: از خودت بگو
منم گفتم: تا حالا بد نخواستم واسه کسی و دست و دل بازم و اهل سفرم و ...
گفت: نه! از خودت بگو!
گفتم: خودم همینام دیگه
گفت: اینا که همش خوبه
گفتم: مخلصیم
گفت: یعنی تو هیچ بدی نداشتی و نکردی؟
گفتم: نه
گفت: خب پس پاشیم بریم بیرون
جواب من منفیه
گفتم: چرا؟
گفت: چون یا #دروغ میگی یا میخوای با من اشتباهاتت و بکنی
من دنبال شوهری ام که اشتباهاتشو کرده باشه و حالا با من بخواد کم #اشتباه کنه چون نمیشه اشتباه نکرد
اون راست می گفت! من اشتباه نکرده بودم
چون #پدرم چون شیر ژیان و #مادرم همچون ژاندارم آگاهی حتی هوای زیر پتوی منم داشت
وجود من پر از #هوس اشتباه کردن بود و اگر این هم نبود من دوست داشتم اشتباه کنم و این هم با اغماض اگر نبود من اصلا بلد نبودم زندگی بعد از اشتباه کردن رو
من اصلاح کردن رو بلد نبودم
من جبرا #پیغمبر بودم و #معصوم!
بکارت من اون روز از هم گسست و حالا من 40 سالمه!
و 15 سال بعد از اون خواستگاری ...
من در طول روز و ماه و سال بارها اشتباه می کنم و اصلاح می کنم
من 15 سالمه چون 15 سال زندگی کردم
و زندگی یعنی حرکت بر روی بردار اشتباه تا اصلاح
از اشتباه تا اصلاح یعنی ...
فکر کردن
و من حالا 15 ساله هستم
چرا که می اندیشم پس هستم
اون راست می گفت
من به درد زندگی نمی خوردم چون زندگی پر از دردهاست و تنها کسی قدرت علاج درد رو داره که توانایی اندیشیدن داره
عزیزم
به آدمهای زندگیت فرصت اشتباه کردن کنار خودت رو بده
تا در جامعه و در کنار دیگران اشتباه نکنند
تا جامعه از ادمهای زندگیت در امن و امان باشه.
تا تو درد کوچکی را درمان کنی تا تعداد زیادی انسان از آدمهای زندگیت دچار مصیبت نشن
عموم جنایتهای عالم رو کسانی انجام دادند که فرصت اشتباه کوچکی رو در کودکی و نوجوانی نداشتند
اونها که مثل من معصوم بودند و به قول اون دختر بررگ به درد زندگی نمیخوردند
آره ...
اونهایی به درد زندگی فردی و اجتماعی می خورند که اشتباه کرده باشند
نه اونها که جبرا پاک معصوم و بی گناهند و در دل و اندیشه و وجود پر از هوس اشتباهند
ادامه...👇

نفسهام حبسه تو نیستی، تمام زندگیت بودم
نگاه من به چشمات بود، میگفتی ،دلخوشیت بودم
.
میگن قسمت بوده شاید، که مال من نباشی تو
تو که قلبت هنوز بامه، کسی دیگه نداری تو
.
به فکر آبروت بودم، که شاید بد نشه واست
هزارتا خطبه جاری شه، فقط من محرمم واست
.
گناهش پای اونا که، توو رامون سنگ انداختن
واسه دوری من از تو، هزاران سنگ انداختن
.
واسه من زندگی اینه، بشینم خیره به جایی
که عکس تو بهش وصله، ندارم هیچ معنایی
.
دیگه لبخند واسم اشکه، نفسهام میره به سردی
موهام جوگندمی میشه، میدونم که تو، همدردی
.
#نیما_ملکی .
Photo by: @fataneh_nsny .
#حبس #نبودن #نیستی #چشمات #دلخوشی #قسمت #آبرو #مرحم #سنگ #دوری #زندگی #خیره #عکس #تو #معنا #لبخند #اشک #رابطه #جوگندمی #همدرد

.
قطعه ی‌( به هر قیمتی ) از آلبوم جو گندمی با صدای بسیار زیبای فرهاد عامل
این آلبوم رو از دست ندید بنده هم افتخار همکاری تو این آلبوم رو داشتم .
.
ترانه سرا : علی یاری
آهنگ و تنظیم : فرهاد عامل
.
موزیک داخل کانال هست و لینک کانال در بیو قرارداده شده
سپاس .
#علی_یاری #جوگندمی #آلبوم_جوگندمی #فرهاد_عامل #به_هر_قیمتی #ترانه_علی_یاری

.
ببین #سیاهی #موهات با #جوگندمی #موهام چقد جوره ...!
نباید پیش هم وایسیم آخه #حسودا چشماشون یه کم #شوره ...!
.
#سلمه_مردانی #ترانه #ترانه_سرا

#خاطره
.
پیاده روی خیابون شلوغ بود.راهمو کج کردم سمت #کوچه پس کوچه ها.
روبروی #شیشه #رفلکس های در یه خونه وایسادم و آرایشمو چک کردم؛مرتب بود.
برگشتم که برم توی کوچه دیدم یه آقای میونه سال،با موهای #جوگندمی با #پیراهن #سفید #یقه بسته،روی #ویلچر نشسته بود و با یه پسر جوون حرف میزد.از رفتار عجیب غریب و #استرس پسر جوون تعجب کردم که همش ور و برشو می پایید.
دیدم که پسر بدون هیچ ا#جازه ای،دستشو کرد تو #جیب مرد میونه سال و گفت:
-"اینا رو هم می برم یه وقت کم نباشه!"
مرد گفت:
-"همونقد که بهت #پول دادم کافی بود."
-"نه دیگه...شما حتی نمیتونی با این پاهات از این سرازیری بری پایین تا #سوپر_مارکت،میخوای از نرخ خوار و بار #بازار هم خبر داشته باشی؟!من می دونم #عمو...من میدونم!"
پسر جوون اینا رو گفت و سریع راهشو کشید و رفت سمت سوپر مارکت.وایسادم ببینم میخواد چی بخره که این جوری بحث میکرد.دیدم از سوپر مارکت هم رد شد و رفت.مرد میونه سال،سرشو تکون داد و گفت:
-"ای بابا...این که پولو برد و رفت!"
شصتم خبر دار شد از #ماجرا.دویدم سمت پسر جوون.سریع جلوشو گرفتم و گفتم:
-"کجا با این #عجله؟داری سر می بری؟"
پسر با تعجب نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:
-"جنابعالی؟!"
تو یه لحظه فکر کردم که چی بگم:
-"دختر همون بابایی که #آدم حسابت کرد براش خرید کنی ولی پولاشو دزدیدی!"
پسر،داغ کرد و گفت:
-"چی چیو پولاشو دزدیدی؟کی گفته؟کیو میگی اصلا؟"
-"با زبون خوش اون پولایی که بردیو بده،وگرنه زنگ می زنم داداشم که هیچ...#پلیس تا بیاد ادبت کنه!"
پسر خواست بره،بازم جلوش وایسادم.گفت:
-"بررروو بابا.تو با این قیافت،با هفت قلم آرایشت،#دختر اون بابایی؟"
کم نیوردم:
-"قرار نیست که مث بابام لباس مردونه بپوشم،بابامم که قرار نیست مثل من ژیگول کنه!الان تو هم #ننه ت نادرسته که خودت نادرستی؟"
پسر گفت:
-"#بچه برو کنار تا نزدم لت و پارت کنم...!"
از گوشه ی چشم،مرد میونه سال رو دیدم که با نگرانی به ما نگاه می کرد و هر کاری میکرد،ویلچرش راه نمیفتاد.مشخص بود که #مراعات میکنه و حرفی نمیزنه وگرنه می تونست داد و بیداد کنه و کسی با خبر شه و بیاد ماجرا رو درست کنه.از اون مردهای پخته بود.
گوشیمو از جیبم دراوردم و گفتم:
-"الان که زنگیدم و گفتم بیان ادبت کنن،تو لت و پار کردن من تجدید نظر میکنی #آقا دزده!"
-"#دزد چیه باو،بیا برو رد کارت جوجه!"
یه لحظه دیدم از صدای جر و بحث ما،صاحب سوپر مارکت توی کوچه،اومده بیرون و نگاهمون میکنه.یه قدم اومد جلو و پرسید:
-"مزاحمه؟!"
((ادامه در کانال تلگرام))
T.me/asarejoodaki
#جانباز
#روز_جانباز
#ابالفضل_عباس

در خیابان، قدم می زنم
موهایِ جو گندمیِ مردی
مرا، تا شالیزارِخیالت
سیراب می کند
حیف
حیف که موهایت
برای من
سیاه شده است.

#آزاده_نیکو
#شعر#شاعر
#جوگندمی#شالیزارِخیال#مو#سیاه#خیال
#سیاه
*از لابه لایِ نوشته های گذشته

#Azadeh_Nikoo

همیشه دلم می خواست مثل تو باشم
اما نشد؛ نشدنی است. داشتن این همه مهربانی و فداکاری و نظم و... برای من غیرممکن است اما دستکم دلم می خواهد یک روزی موهایم شبیه موهایت #جوگندمی بشود. بارها گفته ام و باز هم می گویم که تو، بهترین پدری هستی که پسری مثل من می توانست داشته باشد. کاش ذره ای از معرفت، درک و انسانیت تورا به ارث برده باشم.
تولدت مبارک بهترین #پدر دنیا. فقط خودت می دانی که چقدر دوستت دارم ❤❤❤
"هومن"

حرف های قشنگ پشت سرم
آرزوهای مادر و پدرم
آه... خیلی از آن شکسته ترم
که عصای غم پدر بشوم... (مهدی فرجی)

#پدر
#تکیه_گاه

Most Popular Instagram Hashtags