[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#جنتلمن

11025 posts

TOP POSTS

Don't forget to make time for yourself today
_________
یادت نره امروز یکم واسه خودت وقت بزاری..💪😜😉💪
#جنتلمن

برترين ارايشگران دنيا##سمينار#ايتاليا#آلگرتو#جنتلمن بزرگ❤️✂️

حذف موهای گردن با شمع
تفاوت نسبت به تیغ یا ماشین: دیر در اومدن موها. تمیزی و برطرف کردن سیاهی ناشی از ریشه سیاه موهای گردن
#رحیم_چکا#باستیک#آرایشگاه#مردانه#گریم_داماد#اصلاح_مو#فشن#سایه#اسپورت#ساده#عروسی#داماد#پسرونه#جوان#مدلینگ#خاص#جنتلمن#پیرایش#اندیمشک#barber#bastik#rahim_cheka

😍
فقط باید گفت : فَتبارکَ الله اَحسنَ الخالِقین
.
#پارساپیروزفر #هنرمند
.
@bartarinebartarinha
.
.

حواست به آدمهايى كه وقتى برنده ميشى، تشويقت نميكنن؛ باشه!

#جنتلمن

#ليدى ها و #جنتلمن ها #بتمن #لگويي اومد از سى دى فروشى هايه مجاز ميتونيد تهيه كنيد 💪 حتماً ببينيد دوست دارم نظرتون رو راجع به كار بدونم 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 ازين كار #فان تر من كه خودم شخصاً نديدم 😂😂😂 @sorenstudio @alireza_varaste خسته نباشى داداشم ♥️🌹 يه كار ماندگار زدين

.
خودتو باور داشته باش
فقط خودت میتونی زندگیتو تغییر بدی
در تلگرام به جمع ما بپیوندید
هر روز با پست های انگیزشی و زیبا
لینک در بیو
tlgrm/karma_lifee
#کارما #لایف #کارما_لایف #زندگی #پول #ثروت #انگيزه #انرژي_مثبت #بازاريابي #فروش #انگيزش #انگیزشی #مرد #جنتلمن #پولدار #ثروتمند #لاكچري #لوكس #انرژي #پيروزي #موفقیت #جملات_ماندگار #عكس_نوشته #ثروتمندان_جهان #ثروتمندان_ايران
#karma #karma_lifee #luxury #luxurylife

.
🎂 كيك تولد طرح حروف S 🎂
🍰 نان اسفنجي وانيلي 🍰
🍪با مغز گردو موز و تزئين فوندانت🍪
🍭كليه ي سفارشات شما پذيرفته مي شود🍭
#كيك #تولد #شيريني #تصويري #شيرينكده_پيوند #cake #cakes #happybirthday #تولدت_مبارک #tavalod #dezful #دزفول #فوندانت #شكلاتي #نامزدي #خوشمزه #مغزدار #پاپيون #مرواريد #گل #جنتلمن #عقد #كاپكيك #noroz #عيد #نوروز

MOST RECENT

...
باند تو کو ناصرخان؟؟؟!!! شلخته ترین عملکرد فوتبال باشگاهی را داریم و در مقابل اتوکشیده ترین جیب ها را برای دریافت پولهای نجومی نیز به پیوست همین فوتبال!!!
فوتبالیستهای ما تر و تمیز کنار یکدیگر به سفره روبی این فوتبال کثیف، اشتغال دارند و پس از اتمام ماموریت هایشان، علیه یکدیگر تیغ میکشند و همدیگر را باندباز و مافیا و قس علی هذا خطاب میکنند!
یادش به خیر یکی بود و یکی نبود که اتقاقا همین یک نفر بود بی آلایش و پاک، بله و تنها؛
باندی هم نداشت، چه جفاها که ندید و چه زجرها که به جان نخرید و چه تهمت های بی جایی که نشنید ولی برای نابودی تاج کینه نداشت، دسته و گروه و باندی نداشت.
ناصرخان جاودانه ماند چون مردم را داشت؛ هواداران مظلوم تاج را ،
ولی خدا میداند که باندی نداشت؛
او "تنها" بود اما شرافتش را نفروخت.
#hejazi#jentleman#football#iran#cup#stadium#taj#esteghlal#blue#photo#camera#realmadrid#picture#sport#ناصرخان#حجازی#جنتلمن#اسطوره#فوتبال#صداقت#سیاست#عکس#تصویر#دوربین#ورزش#ورزشگاه#هوادار#تاج#استقلال#آبیها

🎩👒 (51)، جنتلمن:
...
همونجوری هم به زور جا شده بود. نمی دونستم چی کار کنم. بی خیال برم بخوابم؟ مگه می شد؟ از فکر اینکه وقتی بیدار شد چجوری تو چشاش نگاه کنم، داشتم دیوونه می شدم. رفتم تو آشپزخونه. یه گوشه ی آشپزخونه یه رخت آویز بود. لباسای خودشو منو که امروز پوشیده بودیم از اونجا آویزون کرده بود تا خشک شن. تصمیم گرفتم لباسامو بپوشم و بی سر و صدا برم خونه ی خودم. اما وقتی رفتم لباسامو بردارم، دیدم هنوز خیسن. و عطر مواد شوینده می دن. معلوم بود که همه رو شسته. با لباسای اون که نمی شد برم. دوباره رفتم تو هال. به ساعت دیواری نگاه کردم. نزدیک صبح بود. یه ساعت دیگه هوا روشن می شد. خیلی می ترسیدم بیدار شه و منو بالا سرش ببینه. ولی چند لحظه ای موندمو نگاش کردم. مثل یه بچه کوچولو شده بود. با هوس دیوانه وارم برای بوسیدن سرش مقابله کردم و رفتم تو قایق. نشستم. پتو رو تا گردنم بالا کشیدم. هنوز کمی سردم بود. نور مات و مبهم صبح کم کم فضای اتاقو عوض می کرد. من توی اقیانوس اون، روی قایقش نشسته بودم. زانوهامو بغل کردم و صورتمو گذاشتم روشون. داشت خوابم می برد که دستگیره ی در آروم چرخید. با سرعت وحشتناکی دراز کشیدمو پتو آشفته روم افتاد. به خاطر اون حرکت سریع کمرم تحت فشار بود. اما فرصتی برای درست کردن زاویه ی دراز کشیدنم نبود. چون تو این مدت اومده بود و حس می کردم دقیقا بالای سرم وایساده. تمرکز کردم رو اینکه پلکم تکون نخوره. ولی خیلی موفقیت آمیز نبود. حرکتشو حس کردم که به سمت پنجره رفت. پرده رو آروم زد کنار و از اتاق خارج شد. با شنیدن صدای در، نفس راحتی کشیدم. پتومو درست کردمو و حالت راحت تری به خودم دادم. هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که دوباره اومد تو. دوباره خودمو به خواب زدم. بالای سرم متوقف شد. صداش اومد:
-برنامه ای تو ذهنت داری که بدونی قراره تا ساعت چند خودتو بزنی به خواب؟✏


#جنتلمن#داستان#رمان#استاد#شاگرد#مرید#مراد#درس#نقاشی#هنر#کتاب#نویسنده#نویسندگی

‎⚜️⚜️⚜️⚜️کراوات ایران ⚜️⚜️⚜️
‎كراوات تک باريك
‎کد سفارش : HH-035A
‎قيمت : 45 هزار تومان 🤵🏼🎩 لينك تلگرام جهت سفارش : Behzad_mousavi
‎شماره تماس جهت سفارش : 09354035233
#كراوات #مُد #مدروز #شيك #مجلسي #رسمي #خاص #كادو #هديه #ولنتاين #ارزان #لاكچري #كت #تصوير #عكس #هديه #بازار #خريد #مدلينگ #فروش #اينترنتي #خارجي #لايك #كامنت #جنتلمن #آقا #پسرونه #پسرانه #تك #سِت #دستمال

🎩👒 (50)، جنتلمن:
...
درسته که پایین اومدن راحت تره، ولی با اون لباسای خیسو خستگی وحشتناکی که تو جونم مونده بود، عملا نزدیک بود وسط راه خوابم ببره. دوچرخه سواری تو بارونم اگرچه می تونست خیلی کیف داشته باشه، اما من داشتم یخ می کردم. این بار واقعا اگه بغلش نمی کردم، میفتادم. بالاخره رسیدیم خونه. از دو چرخه پیاده شدیمو اومدیم تو حیاط. بارون همینطور می بارید. ساعت نزدیک هفت بود. تو راهروی ورودی موندم. احساس سرگیجه داشتم. یاد تصادف صبحمو قاطی کردناش تو حیاط افتادم. انگار یه هفته گذشته بود. دوچرخه رو گذاشت سرجاش. می دیدمش که داره میاد به طرفم. چهره ش نگران شد. حالت دوییدن گرفت. همه چیز سیاه شد.
... ...
یه پرده ی نازک توری. نور ملایمی از پنجره میومد که پرده رو روشن کرده بود. سرمو برگردوندم. یه اتاق نیمه تاریک. روی سقف بالای سرم نقطه های نورانی مثل ستاره ها می درخشیدن. ماهی هایی به رنگ سفید روی دیوار روبرو شنا می کردن. حتما دارم خواب می بینم. با صدایی گرفته زمزمه کردم. چه خواب خوبی... غلتی زدم. یه سِرُم خالی از بالای سرم آویزون بود. به دستم نگاه کردم. چسب خورده بود. با وحشت تو جام نشستم. این نشستن ناگهانی سردرد وحشتناکی بهم داد. با دو تا دستم پیشونیمو گرفتمو و به قایقی که توش خوابیده بودم خیره شدم. من تو اتاق خواب اون چیکار می کردم؟ یه کم طول کشید تا افکارم متمرکز بشن. همه چیز یادم اومد. آروم از قایق پیاده شدم. به محض اینکه سرپا وایسادم شلوارم افتاد پایین. به لباسم نگاه کردم. یه تیشرت و یه شلوار خونه که فقط می تونست متعلق به یه غول باشه تنم بود. سریع شلوارو کشیدم بالا. لبه ی تی شرتو که بلندیش تا پایین زانوم بود همراه با کمر شلوار گرفتم تو دستم. چشمم دنبال لباسام می گشت. به شدت سعی داشتم فکرمو از این قضیه که اون لباسامو عوض کرده منحرف کنم. لباسا تو اتاق نبودن. روی نوک پا رفتم سمت در اتاق. خیلی آروم درو باز کردم. یه آباژور یه گوشه روشن بود. چشمم به کاناپه افتاد. مثل جنین زانوهاشو تو شکمش جمع کرده بود و رو کاناپه خوابیده بود.✏


#جنتلمن#داستان#رمان#استاد#شاگرد#مرید#مراد#درس#نقاشی#هنر#کتاب#نویسنده#نویسندگی

🎩👒(49)، جنتلمن:
...
به هم خیره بودیم. درک عمیقی از حس هم داشتیم. قطره های بارون درشت بودن. صدای محشری داشتن. دستشو کرد تو جیبش و سیگارا رو درآورد. یکی رو داد به من. می خواستم فندکو در بیارم. اما صبر کردم. به سیگار تو دستش خیره بود. فکر کردم منتظر فندکه. اما چیز دیگه ای گفت:
-نیلوفر، دیگه سیگار نکش.
لحنش نه مثل دستور بود و نه خواهش. فقط یه جمله ی معمولی. یه لحظه انگار سیگار برام یه چیز کاملا بیگانه بود. انگشتامو باز کردم. افتاد روی خیسی زمین. به سیگار نگاه کرد. خم شد و سیگارشو آروم گذاشت کنار سیگارم. بلند شد و با لبخند نگاهم کرد. بارون شدید شد. از زیر سایبون درومدیم. رفتیم تو بارون وایسادیم. صورتمو گرفتم رو به آسمون. چشمامو بستم. اما قبلش دیدم که اون به جای آسمون خیلی جدی به من خیره شده. وقتی که مثل یه موش آب کشیده شده بودم، صدای زنگ گوشیم درومد. داد زدم:
-وای گوشیم. خیس نشده باشه.
دوییدم زیر سایه بون. تلفنو جواب دادم. سینا بود. می گفت قبلا هم چند بار زنگ زده. داشت دیوونه می شد از نگرانی و عصبانیت. ما رو دیده بود که با دوچرخه از خونه درومدیم. بارون بساط نقاشیشو هم به هم ریخته بود. در ماشین هم درست شده بود. گفتم با ماشین بره. وسایلم ببره. من با تاکسی می رم خونه. تلفنو که قطع کردم دیدم کیفشو رو دوشش انداخته و آماده ست:
-وقت رفتنه.
یه شکلات از کیفش دراورد و داد به من. -اینو بخور! -چرا؟
عصبانی شد. با صدای شمرده و خشنی گفت:
-نیلوفر، دفعه ی آخرت باشه!
آخ، بازم به جای انجام دستور، چرا گفته بودم. سریع شکلاتو از دستش گرفتمو و خوردم.✏


#جنتلمن#داستان#رمان#استاد#شاگرد#مرید#مراد#درس#نقاشی#هنر#کتاب#نویسنده#نویسندگی

⚜️⚜️⚜️⚜️کراوات ایران ⚜️⚜️⚜️
كراوات به همراه دكمه سردست و دستمال جيب
کد سفارش : 1540
قيمت : 54 هزار تومان 🤵🏼🎩 شماره تماس جهت سفارش : 09354035233
#كراوات #مُد #مدروز #شيك #مجلسي #رسمي #خاص #كادو #هديه #ولنتاين #ارزان #لاكچري #كت #تصوير #عكس #هديه #بازار #خريد #مدلينگ #فروش #اينترنتي #خارجي #لايك #كامنت #جنتلمن #آقا #پسرونه #پسرانه #تك #سِت #دستمال

.
ویژگی های یک دوست خوب :
در عکس بالا توضیح داده شده
#پیلیز
لطفا سوال نکنید
دایرکت هم اشغال نکنید
#ارتش_دونفره
#چیتگر #خوش_استایل #جنتلمن
#باکلاس
#mr #eng

.
نتونستیم...
.
تو به همه چی از این بالا نگاه میکنی!
بیا پایین بابا...
.
@bartarinebartarinha
#غرور #خودخواهی
#شهاب_حسینی
#سحر_قریشی
#فیلم #پنج_ستاره .
.

🎩👒 (48)، جنتلمن:
...
-ابزارتو خودت انتخاب کن. اینا رو آوردم. هر دو منظره ی روبرو رو می کشیم. یک ساعت فرصت داریم. . . -پس کیفتون خیلی سنگین بوده. نوزده طبقه با این همه وسایل؟ . .
گوشمو گرفت و پیچوند. دادم درومد. اخم کرد و گفت:
. . -قانون اطاعت. زود انجام بده. بدون سوال و یا حرف دیگه ای. . .
برای خلاصی هر چه زودتر گفتم:
. . -بله. چشم.
. . گوشمو ول کرد. منتظر مونده بود. به ابزاری که آورده بود نگاه کردم. دو تا راپید مشکی برداشتم. یکی با نوک باریک و یکی با نوک کلفت. بلند شد. گفت:
. . -خوبه. کارتو شروع کن! . .
و رفت اونور. پس چرا خودش شروع نمی کرد؟ به ساعتم نگاه کردم. پنجاه دقیقه گذشته بود. کار من داشت تموم می شد. خیلی راضی بودم. یه بافت قشنگ راپیدی با توجه به جزییات شهر کشیده بودم. اما اون تو تمام این مدت سرپا و در حالی که دستاش تو جیباش بود، به شهر خیره شده بود. دو تا نخ سیگار رو هم هنوز در نیاورده بود. پنج دقیقه یه بار به جیبش خیره شده بودم و سیگارا رو تخیل کرده بودم. بالاخره روشو برگردوند. نگاهی به من انداخت. آروم اومد سمتم. نشست کنارم. بطری آبشو درآوردو توی یه ظرف کوچیک آب ریخت. تخته شاسی رو برداشت. قلمو رو زد تو آب و کشید رو مقوا. بعدرنگ ها تو آب شناور شدن. نمی دونم چه اتفاقی داشت میفتاد. ولی من انگار سحر شده بودم. از همون لحظه که سرشو برگردوند و اومد کنارم نشست، اون حرکات نرمش. احساس می کردم که یه موسیقی ناب غمگین و ملایم تو ذهنش پخش میشه. این حس رو قلمو فهمید. آب فهمید. مقوا و رنگ فهمیدن. فقط چند حرکت و من با یه شاهکار هنری روبرو شدم. از شدت حیرت دهنم باز مونده بود. یک ساعت تموم شده بود و هر دو منظره ی شهر رو کشیده بودیم. بهش نگاه کردم. انگار اولین بار بود که می دیدمش. در حالی که لکنت گرفته بودم گفتم:
. . -ولی... ولی شما چطور این کارو کردین؟
. .
برگشتو نگاهم کرد. چشماش برق می زد. انگار از توی یه جور حالت خلسه و جذبه کشیده بودمش بیرون. بهم گفت:
. . -نقاشیتو بده ببینم. . .
نقاشیمو که دیگه به نظرم هیچ ارزشی نداشت به سمتش گرفتم. گرفت تو دستشو دقیق نگاهش کرد. انگشت اشاره شو آروم روی خطوط می کشید. بعد از چند لحظه انگشتشو برداشت. به چشمام خیره شد. نگاهش تا عمیق ترین بخش های احساسم نفوذ کرد. بهم گفت: . . -هنرت غمگینه. غم زیباست. نهنگت توی اقیانوس گریه می کرد. انگار همه ی آب های اقیانوس اشک های اون بودن.
ابرهای سفید جاشونو به ابرهای سیاه داده بودن. باور کردنی نبود، ولی درست در لحظه ای که خیلی بهش احتیاج داشتیم، بارون گرفت.✏


#جنتلمن#داستان#رمان

Don't forget to make time for yourself today
_________
یادت نره امروز یکم واسه خودت وقت بزاری..💪😜😉💪
#جنتلمن

#جنتلمن

یه جنتلمن هیچوقت خودش را
درگیر حرف دیگران نمیکنه.

#ليدى ها و #جنتلمن ها #بتمن #لگويي اومد از سى دى فروشى هايه مجاز ميتونيد تهيه كنيد 💪 حتماً ببينيد دوست دارم نظرتون رو راجع به كار بدونم 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 ازين كار #فان تر من كه خودم شخصاً نديدم 😂😂😂 @sorenstudio @alireza_varaste خسته نباشى داداشم ♥️🌹 يه كار ماندگار زدين

⚜️⚜️⚜️⚜️کراوات ایران ⚜️⚜️⚜️
كراوات تك
قيمت : 140 هزار تومان 🤵🏼🎩 شماره تماس جهت سفارش : 09354035233
Color: Green
Dimensions: 3.25'' x 58.0''
Material: Microfiber

#كراوات #مُد #مدروز #شيك #مجلسي #رسمي #خاص #كادو #هديه #ولنتاين #ارزان #لاكچري #كت #تصوير #عكس #هديه #بازار #خريد #مدلينگ #فروش #اينترنتي #خارجي #لايك #كامنت #جنتلمن #آقا #پسرونه #پسرانه #تك #سِت #دستمال

Most Popular Instagram Hashtags