#امیرپوریا

157 posts

TOP POSTS

#پارسينما
جلسه نمایش و نقد و بررسی فیلم «رگ خواب» درسالن سینمای مرکز عالی آموزش علوم سینمایی برگزارشد
.
اين برنامه با حضور کارگردان فیلم آقای حمید نعمت الله، بازیگر فیلم آقای کورش تهامی و منتقد سینما آقای امیر پوریا برگزار شد
این مرکز جزو آموزشگاهای سینمایی است که با نظارت و اعطای مدرک مورد تاییدو زارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول به فعالیت میباشد
.
آدرس: جردن ـ کوچه سپیدار ـ پلاک ۶ مجتمع سینمایی
تلفن : ٨٨٨۷٨۱۹۰ ـ ٨٨۷٨۱۳۳۹
وب سایت : www.maocinema.ir
اینستاگرام @markaz_amuzesh_cinema
کانال تلگرام cinemaTC

#رگ_خواب #لیلاحاتمی #کوروش_تهامی #حمیدنعمت_الله #نقدفیلم #امیرپوریا #سینما #فیلم #بازیگر #بازیگری #سینما #سینمایی #سینماگران #بازیگری #کارگردانی #کارگردانی_سینما #فیلم #فیلمبرداری #گریم #دوره_آموزشی #فیلمنامه #فیلمنامه_نویسی #عکاسی #عکس #کارگاه #کارگاه_فیلم #کلاس_بازیگری #کلاس_کارگردانی #فیلم_کوتاه #جشنواره_فیلم #کلاس_فیلمبرداری

.
یادداشت #امیر_پوریا درباره فیلم #ساعت_پنج_عصر #مهران_مدیری
.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز
.
در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.
.
#مهران_مديري #مهران_مديرى #مهران #مدیری #سیامک_انصاری #آزاده_صمدی #امیر_جعفری #رسول_نجفیان #نگین_معتضدی #امیرپوریا
#خسرونقیبی #ساعت_۵_عصر #ساعت_5_عصر #ساعت۵عصر #ساعت٥عصر #ساعت_٥_عصر
#mehran_modiri #mehranmodiri #saat5asr #saate5asr

مهراوه شریفی نیا: پدرم هفت سال اول انقلاب زندانی سیاسی بود
.
دوستاتو تگ کن
.
#مهراوه_شریفی_نیا
#محمدرضا_شریفی_نیا
#امیرپوریا .
@mehraveee
@amiiirpouriiia
@mohamadrezasharifinia

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

بهمن کیارستمی متهمان پرونده پزشکی پدرش را به مراسم سالگرد دعوت کرد
🎬📽🎞
تریبون هنر: بهمن کیارستمی درباره‌ی آخرین وضعیت برنامه‌ی بزرگداشت سالروز درگذشت #عباس_کیارستمی گفت: این برنامه طبق توافقی که به تازگی با مسئولین دانشگاه انجام شده است، ۱۴ تیر ماه در مرکز همایش‌های دانشگاه شهید بهشتی برگزار خواهد شد.
طی چند روز گذشته، بهمن کیارستمی به وزیر بهداشت نامه‌ای را نوشت و درخواست کرد تا در مراسمی که قصد دارند در دانشگاه علوم پزشکی برگزار کنند، شرکت کند؛ مراسمی که ابتدا قصد داشتند در تالار امام علی (ع) دانشگاه علوم پزشکی برگزار شود اما به دلیل تعمیرات، مکانش آن تغییر کرد و طبق توافقات انجام شده ساعت ۱۸ روز ۱۴ تیر در مرکز همایشهای بین المللی دانشگاه شهید بهشتی انجام خواهد شد.
بهمن کیارستمی در آن نامه علاوه بر وزیر بهداشت از دکتر ایرج حریر چی (قائم مقام وزیر و معاون کل وزارت بهداشت)،دکتر علیرضا زالی (رئیس سازمان نظام پزشکی کشور)،دکتر احمد شجاعی (رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور) هم برای حضور و سخنرانی در آن برنامه دعوت کرده است.
بهمن کیارستمی در گفت‌وگو با ایسنا درباره‌ی جزییات این برنامه گفت: با توجه به تعمیرات سالن امام علی (ع) دانشگاه شهید بهشتی، ما روز گذشته با مسئول سالن مرکز همایش‌های دانشگاه شهید بهشتی جلسه‌ای داشتیم و توافق شد تا مراسم سالگرد درگذشت عباس کیارستمی در این سالن برگزار شود.
به گفته‌ی وی؛ این برنامه قرار است ۱۴ تیر ماه برگزار شود و اگر این برنامه کنسل شود به دلیل تغییر نظر دانشگاه شهید بهشتی خواهد بود و بر اساس توافق انجام شده، ما (خانواده) این مراسم را قطعی می‌دانیم و در حال حاضر مشغول طراحی دعوتنامه‌ها هستیم.
بهمن کیارستمی که به همت او این مراسم برگزار خواهد شد، خبر داد که شخصا نامه‌ی دعوت نامه‌ و سخنرانی مسوولان وزارت بهداشت و نظام پزشکی را امروز ۲۹ خرداد ماه ارسال کرده است.
فرزند عباس کیارستمی در پاسخ به اینکه آیا سینماگری در این مراسم صحبت خواهد کرد؟ گفت: در این مراسم قرار نیست سینماگری صحبت کند و فقط حضور خواهند داشت چون نمی‌خواهیم مباحث مجادله‌ای شود.
او ادامه داد: این برنامه با اجرای #امیرپوریا منتقد فیلم برگزار خواهد شد و در ابتدا و انتهای مراسم، بخش هایی از آخرین اثر عباس کیارستمی پخش خواهد شد. بر اساس دعوتی که از رئیس نظام‌پزشکی و پزشکی قانونی، وزیر محترم بهداشت و معاون وزیر کرده‌ایم این چهار مقام تنها سخنرانان خواهند بود
✅ادامه مطلب را در سايت بخوانيد

عکس یاد گاری آخر مراسم سه شنبه های هنوز
جلسه 29 دی 94
معرفی کتاب " راهنمای ژانر"
#شهرام_مکری #حسین_معززی_نیا #یحیی_نطنزی #امیرپوریا #نشر_هنوز

تو غم در شکل آوازی
شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز ، که بر من دل نمیبازی
بکش دل را شهامت کن
مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن!
#متن #ستار #سلام_آخر #امیرپوریا #مسعودنیا

.
موسسه فرهنگی هنری کارنامه برگزار می کند

یک فصل، یک مولف: وودی آلن
مدرس: امیر پوریا

توضیحات: "با مکث بر مباحث گوناگون آثار و افکار وودی آلن: داستان ها و قطعات ادبی و طنز او / سوابق در جایگاه شومن و استندآپ کمدین/ فعالیت موسیقایی/ بازیگری خودش و بازیگری در فیلم هایش/ ساختار روایی و دیالوگ نویسی و تصویرسازی آثارش/ نسبت او با روانکاوی، روانشناسی، جدل های زناشویی و فلسفه "

ثبت نام این کارگاه در سایت موسسه کارنامه آغاز شد. برای کسب اطلاعات بیشتر باش ماره تلفن 22751410 تماس گرفته و یا به صفحه این کارگاه در سایت موسسه کارنامه مراجعه کنید
.
👇👇👇👇
www.karname.ir

#karnamehIAC
#karnameh

#امیرپوریا #امیر_پوریا #وودی_آلن

حضور حامد بهداد و همایون ارشادی در برنامه هنر کیارستمی در پردیس چارسو
با پردیس چارسو همراه باشید
#عباس_کیارستمی #امیرپوریا #پردیس_سینمایی_چارسو #charsou #بازارچارسو

MOST RECENT

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

.
یادداشت #امیر_پوریا درباره فیلم #ساعت_پنج_عصر #مهران_مدیری
.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز
.
در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.
.
#مهران_مديري #مهران_مديرى #مهران #مدیری #سیامک_انصاری #آزاده_صمدی #امیر_جعفری #رسول_نجفیان #نگین_معتضدی #امیرپوریا
#خسرونقیبی #ساعت_۵_عصر #ساعت_5_عصر #ساعت۵عصر #ساعت٥عصر #ساعت_٥_عصر
#mehran_modiri #mehranmodiri #saat5asr #saate5asr

.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.
امیر پوریا
#استاد
#مهران_مدیرى #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر#ساعت۵عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saat5asr #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز
در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.
امیر پوریا
#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

.
یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.

امیر پوریا

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا

یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز

در ساعت پنج عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس می‌گذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هر‌چه پیشتر می رویم، به ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگی‌کرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا. 🔴امیر پوریا🔴

#مهران_مدیری #مهران_مديري #ساعت_5_عصر #ساعت_۵_عصر #ساعت_پنج_عصر #mehranmodiri #mehran_modiri #saate5asr #امیرپوریا
#واویلا
#ساعت_پنج_عصر #saate5asr #saat5asr #ساعت_٥_عصر #ساعت_5_عصر #مهران #مدیری #مهران_مدیری #مهران_مديري #مديري #mehran #modiri #mehran_modiri #mehranmodiri #ساعت۵عصر #اول_مارکت #سیامک_انصاری #امیر_جعفری #آزاده_صمدی #نگین_معتضدی #حمایت_از_ساعت_پنج_عصر
#ساعت_پنج_عصر_بدون_سانسور
#نه_به_سانسور_پنج_عصر

Most Popular Instagram Hashtags