[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#اردوگاه

MOST RECENT

اردوگاه مهاجرین افغان؛ «مهمانشهر مهاجرین سمنان» در حاشیه شرقی سمنان و به فاصله حدود ۲۰ کیلومتری از این شهر واقع شده است. این اردوگاه در سال ۱۳۶۵ با مشارکت و همکاری و مساعدت مالی کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان و اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است
عکس‌ها: مسعود محقق
#ایسنا_نیوز
#ایسنا
#اردوگاه #مهاجر #افغان #سمنان #سازمان_ملل
۹۶/۱۱/۳

چکاوک کاکلی
#اردوگاه #گردشگری #غزال #خاتون #بوانات #سوریان #یوسفی
.
.
🔹🔷🔹#عـــاشـــقان_طبیعت _دوستداران محیط زیست_حیوانات زیبا_ خلقت زیبا🔸🔷🔸
#asheqan_tabiat
#doustdaran_mohitzist
#hayat_vahsh
#tabiat_jonub
#tabiat_iran
#gardeshgari
#tasavir_ziba
#nakhl
.
. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
.
@asheqan.tabiat
@asheqan.tabiat

#اردوگاه #گردشگری #غزال #خاتون #بوانات #سوریان #یوسفی
.
.
🔹🔷🔹#عـــاشـــقان_طبیعت _دوستداران محیط زیست_حیوانات زیبا_ خلقت زیبا🔸🔷🔸
#asheqan_tabiat
#doustdaran_mohitzist
#hayat_vahsh
#tabiat_jonub
#tabiat_iran
#gardeshgari
#tasavir_ziba
#nakhl
.
. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
.
@asheqan.tabiat
@asheqan.tabiat

اولین دیدارمان اولین تقسیمِ ناهارِ(خوراک لوبیا) اولین روز آموزشی مان بود... بعد از آن تا ظهرِ هشتادو دومین روز، آخرین تقسیم ناهار گروهانمان(به قول خودش خورشت وحشت) بی وقفه در کنار هم اوقات سخت و خوشِ آموزشی را سپری کردیم... شیرین ترینِ ایام مُقَّسم بودن همان سه روز اردوگاه بود،
صبح هایی که مخفیانه صبحانه مان را میبردیم آسایشگاه سربازان پادگان و نان و شیرمان را روی شعله ی بخاری گرم میکردیم و بیشتر از نان و شیر، دل مان به رفاقتمان گرم بود و شب هایی ک تا دیر وقت تخمه می شکستیم و سردی هوای چادر را با تداعی خاطراتمان گرم می کردیم.

و تلخ ترینشان همان سه روزی که بنا بر اتفاقی مشاجراتی ساختگی داشتیم... -هر کجا هست خدایا بسلامت دارش...
-عکس از حسین میرشاهی عزیز، دومین روز اردوگاه تاکتیکی جواد الاءمه،درحال تقسیم صبحانه... #خدمت_مقدس_سربازی
#مرزبانی
#اردوگاه

#ادامه_داستان #ورق_بزنید👉
وگنر مثل بقیه اسرا کمک نمیخواست تنها فریاد می زد:
« این آزادی است! نه زندگی در این لجن ها و دل بستن به مرگ انسان هایی که دیگر با این لجن ها فرقی دارند ، این......» وگنر آنگونه حرف می زد که گویی درمیانه میدان جنگ ایستاده است . همه حتی سربازان جوخه حرف های وگنر را باور داشتند اما باز هم چاره ای جز این مرگ تدریجی نمی‌دیدند. ژنرال دیگر طاقت نیاورد . دستور دست فنگ و آتش را پشت سرهم گفت تفنگ ها شلیک کردند ،درست طبق دستور ژنرال جاهایی را هدف قرار دادند تا باعث مرگ آنی نشود . ژنرال چرخید تا دستور بدهد وگنر را روی برف ها بیاندازند تا زجر بکشد اما چشمش به یکی از سربازان جوخه افتاد که به سمت او نشانه رفته بود . به بدنش نگاه کرد تیر قلبش را سوراخ کرده بود. چشمانش سیاهی می‌رفت، نتوانست خود را نگه دارد ، روی زمین افتاد . سرمای برف ها عذاب مرگ را بیشتر کرده بود اما سرهنگ وگنر ایستاده مرد و همچنان به او خیره شده بود .
فردا صبح روز عید کریسمس سربازی را که باعث مرگ ژنرال شده بود را از کنار درخت کریسمس عبور دادند و به جوخه بستند سرباز همه طرف را نگاه میکرد .روبه‌رویش نه سرباز در ستون های سه نفره ایستاده بودند و سرتیپ گراچف پشت آن ها ایستاده بود «دست فنگ!» سرباز آخرین نگاه امیدوارانه را به سوی اسرا انداخت . اما ناامید نشد آرام چشمانش را بست و بوی آزادی را استشمام کرد.
«آتش!»
#امیرحسین_شعبانی
#داستان#نویسنده#داستان_کوتاه#رمان#آزادی#جنگ#اعدام#اسیر#اردوگاه

#رسم‌خادمی
خادمی تنها یک نشان نیست که بعد از دوره ی خادمی کنارش بگذاری...
خادمی یک رسم است که باید لحظه به لحظه و دم به دم با آن زندگی کنی...
رسم خادمی رسم شهیدو شهادت است.
خادمی معبریست برای شهادت
مگر میشود خادم باشی و فراموش کنی تمام عهدو پیمانت با شهدا را...
مگر می شود خادم باشی و مثل شهدا شیدا نباشی...
خادم باشی و حیای زینبی نداشته باشی!
خادم باشی و رسم مردانگی ندانی!
خادم باشی و عبد نباشی!
#خادمی‌
#معبریست
#برای‌شهادت
🌺🌺🌺
#اردوگاه‌شهید‌باکری
#ان_شا_الله_خادمی_96_روزی_دوبارمون

Most Popular Instagram Hashtags