#آناهیتا_فلسفی

MOST RECENT

...
تا نپرسیده باشد هنوز چه رنگی دوست داری .. زرد .. نه که زرد ها .. همه رنگ ها .. اما زرد را یک جور دیگری .. تا بگویم زرد من باش با بادها رفت .. در گرد و بخار نورآلود .. در آفتاب کمرنگ بعداز ظهر آبان .. نه روز مانده به تولد ..
.
مالیخولیای پاییزی
.
.
#رنگ #زرد #رنگ_و_نور #رنگارنگ #آفتاب #پاییز #آبان #باد #ظهر #بخار #نور #مالیخولیا #مالیخولیای_پاییزی #آناهیتافلسفی #اهواز #تولد #آناهیتا_فلسفی #بخارنورآلود #ahwaz #annahitafalsafi #autumn #November#sun #yellow #Afternoon #colourful #birthday

...
وای بحال ما که مراقب زمین نبودیم . وای بحال ما که بچه هامون برای بارون دعا که نه ، التماس آسمون میکنن ..
.
.
#باران #بارون #آسمان #زمین #آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #آرنیکا #معلم_هنر #معلم #هنر #دبستان #نقاشی #خانم_نقاشی #خانم_هنر #دختر #مدرسه #دعای_باران #دعای_بارون #annahitafalsafi #rain #ahwaz

...
خب دیگه روز جهانی معلم بی پس و پیش و بی شعر و ازین جمله های احساسی و اینا مبااارک .
معلم کلاس اولم رو دوست نداشتم چون وقتی داشتم مداد سیاهم رو میتراشیدم دعوام کرد . همیشه خسته بود . خط دوخت مقنعه ش همیشه پیش گوشش بود و خیلی هم چاق بود . الان که بهش فکر میکنم ، الان که کمی توی جامعه گشتم ، الان که استرس نوسانات دلار و .. درک میکنم ، الان که میبینم حقوق معلم ها چقدر کمه و .. میفهمم حق داشته شاید که حتی صدای تراشیده شدن یه مداد اعصابش رو خورد کنه . اونم با مدارس و کلاسهای درس ما که میانگین نرمالشون چهل یا چهل و پنج نفر سر یه کلاس مینشستیم . معلم کلاس اول من که نمیدونم کجایی الان و شاید این پست روزی به دستت برسه ، آنای شش ساله نمیتونه ببخشتت چون یه ستاره بود و رفتار تو خاموشش میکرد ، اما من درکت میکنم . .
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #مدرسه #دبستان #معلم #گروه_ملی #دبستان_دخترانه #کلاس_اول #چوب_الف #دانش_آموز #یاردبستانی #هنر #معلم_هنر #کارگاه_هنر #خانم_هنر #خانم_نقاشی #شاگرد #خلاقیت #روز_جهانی_معلم_مبارک #روز_معلم #روز_جهانی_معلم

...
وقتی هم سن و سال این دختر بودم ، هم دنیا قشنگ بود برام هم دنیا قشنگتر بود واقعا . وقتی میرفتم بیرون از خونه حس نا امنی نداشتم . توی کوچه و محله مون همه میدونستن که کدوم بچه مال کیه و کدوم خونه . همه مراقب بچه ها بودن انگار که بچه ی خودشون باشه . بچه ها کم گم میشدن و بندرت تیترهای ترسناک خبری در موردشون منتشر میشد . پیرمردهای صف نانوایی لبخند میزدند به ما بچه ها و ... حالا دارم سر کلاس به بچه ها هنر درس میدم ؛ یا بقول خودشون خانم هنرشون هستم . با اینکه به هنر ایمان دارم به عنوان قدرتمندترین ابزار انتقال پیام و مفری از دنیا و مافیها ، اما نمیدونم چطور میشه به بچه هایی که اطرافشون پر از ترس و خشونت و نگرانی و تجاوز و ... هست ، لطافت و ذات والای هنر رو نشون داد و فهموند ؟
.
.
#هنر #مدرسه #معلم #معلم_هنر #رنگ #نور #کودک #دانش_آموز #دبستان #دنیا #تدریس #روش_تدریس #کوچه #تجاوز #معلم_متجاوز
#اهواز #آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #خانم_هنر #ترس #ذات #فلسفه

... آنقدر اصرار کردم که پذیرفتی روی پشت بام خانه تان برویم.کودک بودم هنوز کمی و شب های تابستان جز رویای نیمه شبهایش نبود آن هم همراه ترانه هایی که از حیاط خانه همسایتان می آمد و من بخاطر شنیدن ترانه ها بود که خون مادر را در شیشه میکردم که شب های نبودن پدر خانه خاله نارنج بمانیم.پیرمرد همسایه میدانست آنجاییم و صدای گرامافونش را بیشتر میکرد.
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #الف #الف_سلفی #یاردبستانی #معلم_هنر #معلم #هنر #نقاشی #دبستان #مدرسه #زندگی #روز #خورشید #کارون #نارنج #پاییز #مهر #گرامافون #ترانه

...
امروز دقیقا همان روز بود ! همان روزی که وسط سال ایستادم و به رفته و مانده اش خیره شدم . همان روز منحوسی که کرورها و کرورها ستاره ی کوچک درخشان راهی سیاهچاله های مدرسه میشوند تا آرام آرام خاموششان کنیم از زندگی و عشق و خلاقیت و .. . امسال اما فرق بزرگی داشت با همه ی سالهای گذشته . توانستم ببخشم . من همه ی آموزگاران و اساتید زندگی ام را بخشیدم !(که البته فقط شامل اموزگاران مدرسه نمیشود) بخاطر همه ی سیاهی هاشان که امروز دانستم از ناتوانی و نیازمندی شان نشات گرفته بوده و گاهى هم نادانی (که البته حق نمیدهم زیرا وجدان انسانی حکم میکند کارگری کردن شرافت است و خاموشی ستاره ها جنایت که از تن پروریست) . دوستشان ندارم و ندارم و ندارم اما بخشیدم .
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #مداد #مهر #مدرسه #دبستان #یاردبستانی #اهواز #عشق #زندگی #خلاقیت #بخشش #معلم #نادانی #ناتوانی #نیازمندی # ستاره #منحوس #آموزگار #استاد #مدادرنگی #هنر #معلم_هنر #کارگر #جنایت #شرافت

...
به فاصله ام از زندگی فکر میکنم !
فاصله ام از زندگی که با متر و کیلومتر و سال نوری مشخص نمیشود . گمانم وقتی لباسهای رنگی کمد لباسهایم یکی یکی کمتر شدند ، یا وقتی بوی کیک دیگر نپیچید توی عصر روزهای میانی هفته ، یا آنجا که وقتی راه میرفتم فقط اطرافم را نگاه میکردم و نمیدیدم ، یا شاید روزی که ترانه های لیست موسیقی گوشی ام به ده تا رسید بی آنکه دانسته باشم و یا آنجایی که کتابم را نیمه تمام رها کردم ، یا ... همان لا به لاها ، فاصله ام از زندگی داشت بیشتر و بیشتر میشد .
دست آویزهای آویختن به زندگی بیشمارند ، فاصله ما زیاد شده که نمیبینیمشان .
.
از فاصله هایتان از زندگی برایم بگویید . از اینکه چگونه کمشان میکنید . .
.
از خرده مالیخولیاهای کشف و شهودی پایان تابستان در لیوان چای شفاف خانم فلسفی 😊 .
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #خوزستان #مالیخولیا #زندگی #کیک #رنگ #لباس_رنگی #پلی_لیست #موسیقی #ترانه #عصر #عطرکیک #کیک_خانگی #فاصله #سال_نوری #ادبیات #چای #کشف_و_شهود #شهریور #روز #آویختن #دست_آویز #اهوازگردی #زندگی_گردی

...
نشست روبرویم . وقتی سیگارش تمام شد گفت با همه ی این حرفها ، بنظرم تو باید بروی ! تو باید از همه ی کسانی که رفتند و در آنها جا ماندی ، بروی . راه حل دیگری سراغ ندارم !
رفتم . گلدان شمعدانی هدیه اش جا ماند .. همانطور که من ..
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #کافه #فرانسه #پاریس #عشق #رفتن #شمعدانی #گلدان #گلدان_شمعدانی #سیگار #میزوصندلی #روز #زیبایی #گفتگو #عکس #عکاسی #پنجره #اهواز
#annahitafalsafi #ahwaz #love #sigaret #window #Paris #flower

...
قیمت دلار رسید به چققققد ؟!
😂😂😂
همان بهتر که این گوشه بنشینیم و تخمه آفتابگردان تازه مان را بشکنیم باشد که رستگار شووویم .
اما خلاقیت ما ایرانیها با افزایش قیمت دلار رابطه مستقیم و معنا داری هااااا . قبول دارین ؟ 😜
.
پ.ن .. بابا بخدا گل افتابگردن رو خودم اینشکلی خوردم ، عکس رو هم خودم گرفتم . 😒 .
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #آفتاب #آفتابگردان #عشق #یاد #یار #مهربان #دلار #سکه #خلاقیت #قلب #اقتصاد #ایران #تخمه_بشکنیم #رستگاری #زندگی
#annahitafalsafi #ahwaz #love

...
بیاید یه لیست بنویسیم طوری که هر سطرش با این کلمه شروع شه: "چقدرخوبه که"... مثل این:
چقدر خوبه که میتونم هنوز لبخند بزنم...
چقدر خوبه که سالمم...
چقدر خوبه که خانوادم رو دارم...
چقدر خوبه که میتونم هنوز آبی اسمون رو ببینم..
چقدر خوبه که میتونم انسانیت درونم رو حس کنم..
چقدر خوبه که... بیاین برای یه بار هم که شده،داشته هامون رو به یاد بیاریم
نه نداشته هامون رو!
.
.
#آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #عشق #امید #اهواز #روزخوب #هوگه #هوگه_آنا #پر #سلامتی #زندگی #annahitafalsafi #ahwaz #life #love #hygge #anna'shygge #hygge_anna

...
.سرگیجه های این روزهامان هیچ شباهتی به سرگیجه های دلچسب کودکی ندارد .
به غروب خورشید نگاه میکنم که اندک اندک از آن گوشه ی آسمان رخت خویش برمیچیند و جایش را به آسمان بی ستاره اهواز میدهد .
این روزها که بیم از امید پر رنگتر است ، هوای همدیگر را بیشتر داشته باشیم . کمتر داد بزنیم و عصبانی بشویم ، کمتر همدیگر را نبینیم ، کمتر دوستیهایمان را با پول جایگزین کنیم . وقتی اوضاع ازین بدتر شود ، سفره ی همه مان با هم خالی خواهد بود . آن وقت است که فقط گرمای جانی و صدای مطمنی و دریای دلی و نور چشمی ، نان سفره مان و امید روحمان خواهد بود . .
.
#آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #اهواز #چرخ_زنان #چرخ_فلک #چرخ_و_فلک #اسب #دوستی #دوست #سفره #نان #غم_نان #پول #سرگیجه #آسمان #ستاره #غروب #بیم #امید

...
یک روزهایی خانه زودتر جمع و جور میشود . بوی غذا زودتر میپیچد توی خانه و متنوعتر و عطر ادویه ها میگویند امروز خاکستری نیست . دنیس روسوس دعوت به رقصش را بارها میخواند وقتی موهایم خیس و آبچکان است . و آیینه .. آه از آیینه .. هول و دلتپشی که آیینه در چنین روزهایی میدواند روی گونه هایم .. روزهایی که دارد سایه ی بلند و سبک انجیر معابد را با آن نسیم دلنشین و خنک میپراکند روی اندک جانی که باقیست .. روزهایی که او دارد می آید ..
.
.
برای تو که هم دوستی هم یاری هم جانی ..
.
.
#دلتنگی #دوری #دیدار #عشق #رنگ #نور #آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #ادویه #اهواز #دنیس_روسوس #آیینه #انجیر_معابد #سایه #رایحه #دوستی #دوست #annahitafalsafi #love #shadow#mirror

...
ستایشِ دستی که مضرابش نوازشی‌ست
و هر تارِ جانِ مرا به سرودی تازه می‌نوازد [و این سخن چه قدیمی‌ست!].
دستی که همچون کودکی گرم است
و رقصِ شکوهمندی‌ها را
در کشیدگیِ سرْانگشتانِ خویش
ترجمه می‌کند.
آن لبان از آن پیش‌تر که بگوید  شنیدنی‌ست.
آن دست‌ها بیش از آنکه گیرنده باشد می‌بخشد.
آن چشم‌ها پیش از آنکه نگاهی باشد  تماشایی‌ست.
و این پاسداشتِ آن سرودِ بزرگ است
که ویرانه را
به نبردِ با ویرانی به پای می‌دارد.
لبی
دستی و چشمی
قلبی که زیبایی را
در این گورستانِ خدایان
به سانِ مذهبی تعلیم می‌کند. .
.
#مهر #مهرمادری #مهربان #مهربانی #عشق #مادردختری #مادر #مامان #زندگی #دوستت_دارم #شاملو #احمدشاملو #شعر #موسیقی #اهواز #آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #annahitafalsafi #annahita_falsafi #ahwaz #Mather #Mani #love #life #shamlou

...
بعد از این همه نبودن ، الان یه طنز اجتماعی خلاقانه ازین بچه ها خیلی میچسبه . گرچه لبخند زدم با دیدن این فیلم ، اما زهر این لبخند و دردش توی دلم خیلی بزرگه . .
.
#طنز #طنزاجتماعی #آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #اهواز #ناظم_متجاوز #معلم #معلم_متجاوز #آموزش_پرورش #آموزش_پرورش_ناامن #تجاوز #کودکان #تجاوز_به_کودکان #باشگاه #باشگاه_ورزشی #مربی #مربی_متجاوز

...
غزاله علیزاده، آنطور که خودش را توصیف می‌کرد به «بانوی خانه‌های روشن»، آنقدر زنده ماند تا «خانه‌ ادریسی‌ها»یش را تمام و منتشر کند: «در بحبوحه موشک‌باران تهران هربار که از خانه خارج می‌شدم دست‌نویس «خانه ادریسی‌ها» را با خود می‌بردم مبادا که در غیابم خانه مورد اصابت موشک قرار گیرد و این رمان ناتمام بسوزد و نابود شود.»
.
.
این کتاب بوی کنکور ۹۷ میده .
.
.
#غزاله_علیزاده #خانه_ادریسیها #کتابخوانی #کتاب #کتاب_این_روزهایم #کتاب_خوب #رمان #رمان_ایرانی #رمان_خوب_ایرانی #اهواز #آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #انتشارات_توس #داستان #داستان_خوب
#annahitafalsafi #annahita_falsafi #ghazalealizade #book #ahwaz #novel

...
میان رهگذرها رفت سراغ همان چهارراه قدیم . نزدیک که میشد همیشه دلش میگرفت . قدیم می آمد ، و چهارراه ، کتابی میشد که تند تند ورق میخورد. برگ برگ کتاب این حوالی را از بر بود . با چنارها شاهد شهری بود که زخم میخورد و از زخم های خود میخورد و رشد میکرد و پهن میشد .
.
.
این کتاب شگفت زده ام کرد نزدیکی اولین سالگرد مرگ کوروش اسدی . آنقدر که دوباره شروع به خواندنش کردم !
داستان از یک مهمانی آغاز و در یک مهمانی پایان میابد که در کمتر از یک شبانه روز اتفاق می افتد ، سیال است و بسیار خلاقانه . روشنفکری ست و سبک خاص خودش را دارد و بقول استاد آذرپناه امضای نویسنده تویش هست انگار . در لایه های داستان فضاهای سیاسی سالها پیش و همین چند سال پیش (چیزی کمتر از ده سال پیش شاید) را میبینیم .
راوی داستان ، آدمی حساس به تغییرات است که در وضعیت بحرانی سیاسی و اجتماعی ، خودش هم دچار بحران است . همه چیز در اطرافش دارد زیر و رو میشود . کارون ! شخصیتی جاری دارد ، جنگ زده است و در جستجوی وقایعی از گذشته که دارند از بین میروند و این جستجو آگاهانه نیست .
گره های داستانی جذاب و بجا بودند و نمیگذاشتند خمیازه بکشم وقتی داستان را میخواندم . .
.
اما واقعیت همیشه چیز دیگرست . من دنبال چیزهای دیگرم ..
.
.
#کورش_اسدی #آناهیتافلسفی #آناهیتا_فلسفی #اهواز #ادبیات #کوچه_ابرهای_گمشده #داستان #کتابخوانی #کتاب #کتاب_این_روزهایم #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #ادبیات_فارسی #داستان_خوب #رمان_ایرانی #رمان_خوب_ایرانی

...
تکه پاره های عمر ما مثل تخته پاره های زورق در هم شکسته ای روی دریا پخش میشود و در هم میچرخد و ما در این دریا غوطه میخوریم . چگونه میشود این تکه پاره ها را جمع کرد ، یا این مشت مروارید را که بر خاک ریخته یافت ، از تاريکی درآورد ، کنار هم نهاد و نخی باریک از میانشان گذراند تا آن شکل واحد ، آن مجموع ، آن ریشه را بازیابد ؟ آن خط را که از دوردستها می آید و از لابلای نفس ها و سایه ها میگذرد و همه جا هست و نیست . نمیبینیمش . نمیخواهیم ببینیمش ...
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #کتاب #آرامش #غروب #شمال #بهار #کوچه_ابرهای_گمشده #کورش_اسدی #نور #بازی_نور_و _رنگ #سبز #آب #سبزینه #مروارید #من #زن #سرود_دریاها #کافه_رنسانس #سامان_قهرمانى #ادبیات #داستان #جای_خالی_دوست
#annahitafalsafi #annahita_falsafi #ahwaz

...
فکر میکنم هراسی از ارتفاع نیست .. ترسی که از ارتفاع داریم ، ترس مواجه شدن با دستی ست که از زمین تمنای اغوشمان را دارد .. ترس غلبه بر این آغوش گشوده است .. .
بقول کوچه ی ابرهای گمشده.. اعتراف برهنگی ست .
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #ارتفاع #تلکابین #دمیس_روسوس #ترانه #شمال #سفر #نمک_آبرود #تلکابین_نمک_آبرود #هنر #دست #من #سقوط #تمنا #ترس #آغوش #جنگل #درخت #هوگه #هوگه_آنا #کوچه_ابرهای_گمشده #کورش_اسدی
#annahitafalsafi #annahita_falsafi #ahwaz

...
کتاب را چند ماه پیش خریده بودم از سر کنجکاوی . نویسنده کتاب را دیده بودم اما گفتگویی میانمان نبود . آمده بود افتتاحیه ی کتابفروشی آنا . داستانها را ورق زده بودم و بعضی ها را خوانده نخوانده رها کرده بودم . چون هم با ادبیات ایران میانه نداشتم و هم نویسنده های هم دوره ی خودمان را نمیشناختم . اما حالا دارد دنیای داستانهای ایرانی را دارد بما میشناساند .
دیروز کتاب را دستم گرفتم که ورقی بزنم . اما بخودم آمدم دیدم شب به نیمه رسیده و میان همه ی دردسرهای روزمره ی زندگی نتوانسته ام زمینش بگذارم و تمام شده ؛ مثل وقتی کتاب ببر سفید را از آرویندآدیگار میخواندم . بعضی داستانها را دوبار خواندم البته .
.
کتاب بسیار خوش تکنیک است . ساختار قوی ست و استخوان دار . نگاه شخصیت ها به مسایل از زاویه های خاصی ست که کمتر به ذهن میرسند و همین هم بیشتر جذابشان کرده . و بقول استاد عزیز مبانی داستانمان حقیقت مانندی داستانها بقدری قویست که من فراری از داستان کوتاه را مینشاند پایشان تا کتاب را یک نفس تمام کنم . از بوی جنوبی دلچسب جاری در داستانهای کتاب هم اگر بتوانیم بگذریم ، حق بوده که به چاپ سوم رسیده باشد . .
این هم نقدیست که بر کتاب پیدا کردم
http://www.nasimonline.ir/print/2013385
.
@arashazarpanah
.

هرچه گشتم نام طراح جلد را نجستم میان اطلاعات کتاب . شاید هم از بی دقتی ذاتی ام بوده که ندیدمش . اما کارش هم خوب بوده هم نبوده .
.
.
جدا شدیم . به همین سادگی ؛ شاید هم به همین سختی که بر هر دومان گذشت . واقعا هم انگار سختی یا سادگی اش قابل تشخیص نبود ؛ گاهی برخی مسائل میان روابط انسان ها آنقدر پیچیده میشود که مرزهای مفاهیم را در هم میشکند و کلمات مترادف و متضاد را بی معنا و پوچ و خالی از محتوای اولیه و قراردادی شان میکند .
.
قسمتی از متن داستان کوتاه "قدم زدن در تمام شهرهای جهان" از کتاب "شماره ی ناشناس". .
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #آرش_آذرپناه #آذرپناه #نیماژ #نشرنیماژ #چاپ_سوم #جنوب #داستان #داستان_کوتاه #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_این_روزهایم #کتابخوانی #سبز #نویسنده #هنرمند
#annahitafalsafi #annahita_falsafi #ahwaz #arashazarpanah #azarpanah #nimaj #nimajpublication #story #book #writer #green #artist

...
جان آپدایک و جی.دی.سلینجر هیچ وقت نویسنده های محبوب من نبوده اند . با اینکه هر دوشان مخصوصا سلینجر خیلی روان و پر مغز مینویسند . همه ناتور دشت را دوست دارند اما من نه ! و این یکی از معجزات هنر و ادبیات است . من رایحه ی داستانهایشان را نمیپسندم . خواندم چون باید میخواندم .
این مجموعه داستان کوتاه ، خوش ساخت بود و مثل اغلب نوشته های سلینجر مفاهیم را از زاویه های جالبی توی داستانها میریزد . ترجمه روان است و طرح جلد هم از دالی خودش یکی از جذابیتهای کتاب میباشد .
.
.
غریب ترین تفاوت میان خوشبختی و شادی این است که خوشبختی جامد است و شادی مایع.
.
.
#آناهیتا_فلسفی #آناهیتافلسفی #اهواز #کتاب #کتابخوانی #کتاب_این_روزهایم #دلتنگیهای_نقاش_خیابان_چهل_و_هشتم #احمدگلشیری #نشرققنوس #جی_دی_سلینجر #نه_داستان #داستان #داستان_کوتاه #ادبیات #ادبیات_جهان
#annahitafalsafi #annahita_falsafi #ahwaz #ninestories #jdsalinger #jeromedavidsalinger #Salinger #literature #story #ahmadgolshiri #ghoghnoospublication

Most Popular Instagram Hashtags