[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

#آراس_بولوت_اینملی

67 posts

TOP POSTS

..
#چاتای_اولوسوی که به عنوان نقش اصلی اولین سریال ترکیه ای شرکت Netflix آمریکا انتخاب شده ، فیلمبرداری این سریال اواخر سال میلادی قراره شروع شه و سال 2018 پخش شه که چاتای هم قبل از شروع ست فیلمبرداری سریال و فشردگی اون تصمیم گرفت که به آمریکا بره و در اونجا به مدت دو ماه آموزش زبان و بازیگری ببینه ،که قبل از سفرش به آمریکا دوستان صمیمیش در Emirgan براش گودبای پارتی گرفتند
و یکی از برنامه ریز های این مهمونی سورپریز برای چاتای #آراس_بولوت_اینملی بوده 👏👏
#cagatayulusoy #çağatayulusoy
#arasbulutiynemli #sarpyilmaz #mertkaradağ #icerde #içerde
#نفوذی #چاتای_اولسوی #چاتای_اولوسوی

MOST RECENT

..
#چاتای_اولوسوی که به عنوان نقش اصلی اولین سریال ترکیه ای شرکت Netflix آمریکا انتخاب شده ، فیلمبرداری این سریال اواخر سال میلادی قراره شروع شه و سال 2018 پخش شه که چاتای هم قبل از شروع ست فیلمبرداری سریال و فشردگی اون تصمیم گرفت که به آمریکا بره و در اونجا به مدت دو ماه آموزش زبان و بازیگری ببینه ،که قبل از سفرش به آمریکا دوستان صمیمیش در Emirgan براش گودبای پارتی گرفتند
و یکی از برنامه ریز های این مهمونی سورپریز برای چاتای #آراس_بولوت_اینملی بوده 👏👏
#cagatayulusoy #çağatayulusoy
#arasbulutiynemli #sarpyilmaz #mertkaradağ #icerde #içerde
#نفوذی #چاتای_اولسوی #چاتای_اولوسوی

بخش سوم
مرت و ایلم قهوه شونو میخورن گرم صحبت میشن که مرت به ایلم نزدیک میشه تا ببوستش اما ایلم خودشو میکشه کنار
مرت:یه لیوان دیگه میخوای؟ کاپو چینوت سرد شد
ایلم:نه خوبه زیادیشم تپش قلب میاره من بهترهه برم خداحافظ و میرهه
مرت میره ملاقات جلال
مرت:کی کارهه عمرو تموم میکنه؟
جلال:سارپو در نظر دارم
مرت یکم حسادت میکنه به سارپ
جلال کار امروزهه سارپ که چه طوری تو امتحانش قبول شدو میگه آتیش حسادت مرت شعله ور تر میشه و میگه:منم آدرس عمرو راحت گیر نیاوردم چون یوسف همه چیو بهم نمیگه
جلال:پسر کاری کن یوسف همه چیو بهت بگه تو میتونی تو پسر منی اینکارو بکن
مرت:باشه حلش میکنم
سارپ هم به ملاقات یوسف میره و میگه جلسه امروزشون نقشه بود که منو امتحان کنن
یوسف:کارت عالی بود پسر بهترین کار اینه اونارو از درونشون نابود کنی تا به امید برسی
سارپ:کار همشونو تموم میکنم امروز حاله اون دختررو گرفتم ولی بعد میرم از دلش در میارم برای اونم نقشه دارم راستی جلال منو امروز با آدم خاصش داوود آشنا کرد
یوسف:داوود!؟نمیشناسم
سارپ:تمام کارای جلالو اون انجام میده
یوسف:پس بگو آفرین سارپ کار درستی کردی
شب میشه
ملک میره خونه
درو باز میکنه با مرت رو به رو میشه ملک:تو اینجا چیکار میکنی مگه بابا جلال نگفت دیگه همو نبینیم
مرت:اومدم یکم حرف بزنیم
یکم میگزرهه ملکو مرت مشغول حرف زدنن که سارپ میاد در میزنه و ملک میگه:کیه؟
سارپ:منم
مرت:این اینجا چیکار دارهه
ملک:نمیدونم
مرت:درو باز کن دست به سرش کن راش نده تو
ملک:باشه
درو باز میکنه
سارپ بابت حرفایی که به ملک زد ازش غدر میخواد سعی میکنه بیاد تو ولی ملک میگه تو حیاط حرف بزنیم مرت هم کنجکاو میشه و از دم پنجره فالگوش وایمیسته که چی میگن
سارپ:یادته گفتی کسی که میتونه از اینجا درت بیاره منم؟
ملک:خب؟
سارپ:ولی من هنوز از اونجا درنیومدم
ملک:منظورت چیه؟
سارپ:هیچی
و سارپ میزاره میره
بعد از رفتن سارپ مرت میاد بیرون و میفهمه یه اتفاقاتی داره بین این دو میوفته و به ملک هشدار میده که حواسش باشه و تو دام عشق نیوفته ملک شاکی میشه از این حرف مرت هم حرفاشو میزنه و میره
پایان قسمت ششم
کپی با ذکر منبع❎
#سارپ #مرت #جم_اکشن #جم_تیوی #جلال #چاتای_اولسوی #آراس_بولوت_اینملی #نفوذی #سریال_نفوذی

بخش دوم
سارپ در مسیر خونه جلال با یوسف روبه رو میشه که جاده رو بسته
سارپ:رئیس برو کنار
یوسف:دیوونه نشو سارپ بیا یکم حرف بزنیم
سارپ:چه حرفی اون جلال برادرمو دزدیدهه چه طور میتونم آروم باشم دلیله این همه سال گریه هایه مادرم اون بودهه حتی یه مزار هم نداشتیم بالا سرش گریه کنیم
یوسف:سارپ تو میخوای برادرتو نجات بدی درسته ولی با این کارت باعثه مرگه اون میشی بهترین کار سکوته بابات اینو فهمید ولی تو نفهمیدی فهمید سکوت کنه بهترهه اینطوری میتونه جون تو برادرتو مادرتو حفظ کنه
سارپ طاقت نمیارهه واسلحه میکشه رو سر یوسف و بهش میگه بزار برم سوییچ و موبایل یوسف رو هم میگیرهه و سوار ماشین میشهو میرهه سمت خونه جلال
تویه سازمان
اصلان آدرسه فعلیه عمرو پیدا میکنه و به موسی مرت هم میگه و آدرسو برای یوسف میفرسته مرت هم دنبال یه فرصت میگرده تا آدرسو از گوشیه اصلان برادرهه
سارپ میرهه خونه جلال تویه ماشین به حرفای یوسف فکر میکنه تو دوراهیه بدی گیر کردهه اسلحه هارو برمیدارهه میره دم خونه در میزنه اسد درو باز میکنه و میگه بابا جلال اینا دم استخر منتظرتن میرن دم استخر جلال با زنو بچش اونجا نشستن که سارپ میاد جلال سارپو با یشیم(همسرش)و مصطفی(پسرش)آشنا میکنه حرفای یوسف بدجوری روی سارپ تاثیر گزاشته جلالو سارپ مشغول حرف زدن میشن جلال متوجه میشه سارپ از یه چیزی ناراحته
و بهش میگه:چیزی شدهه؟رفتی خونه با مادرت حرفت شد؟
سارپ:چیز مهمی نبود...بابا
با گفتن این کلمه جلال تعجب میکنه و میگه:مستان
مستان:جانم بابا
جلال:شنیدی؟گفت بابا
مستان:بایدم اینطور باشه
اسد:بابا اگه با من کاری نداری من برم
جلال:نه میتونی بری
تویه سازمان مرت زنگ میزنه به ایلم
مرت:کم پیدایی دختر خبرنگار
ایلم:این مدت سرم شلوغه
مرت:اگه امشب وقت داری میخام ببرمت بهترین قهوه استانبلو بهت بدم
ایلم:باشه تا شب
مرت:کجا همو ببینیم؟الو ایلم الو
خودشو میزنه به اون راه و میگه شارژ گوشیم تموم شد و گوشیه اصلانو میگیرهه و به ایلم زنگ میزنه و میگه:من شارژ گوشیم تموم شد کجا شب همو ببینیم؟
ایلم:دم رستوران خاله فسون خوبه؟مرت من باید قطع کنم خداحافظ
مرت:خب آدرس کجاست؟
و آدرسه عمرو سریع از تو اصلان برمیداره
مرت:باشه پس شب میبینمت فعلا
پایان بخش دوم
#سارپ #مرت #جلال #جم_اکشن #نفوذی #جم_تیوی #چاتای_اولسوی #آراس_بولوت_اینملی

سریال نفوذی قشمت ششم
بخش اول
سارپ ملکو تعقیب میکنه و ملک به یک کارگاه میره
سارپ:بی خبر از بابا جلال چیکار میکنی؟
ملک:چی؟
یوهو جلال از تو کارگاه میاد بیرون و میگه:اون بی خبر از من کاری نمیکنه
توی غذا خوری
فسون از حرف پسر صاحاب مغازه خیلی نا امید میشه مرت هم طاقت نمیاره و بلند میشه جرو بحث میکنه با پسر صاحاب مغازه ولی فسون و ایلم جلوشو میگیرن ولی فایده ایی نداره پسر صاحاب مغازه حرفشو میزنه و میره
ایلم:چه طورهه به سارپ بگیم
فسون:لازم نکرده
مرت ایلمو میکشه بیرون و بهش میگه میخوام با پسر صاحاب مغازه دوباره حرف بزنم ایلم هم بهش میگه منم میام مرت هم قبول میکنه
توی کارگاه
منصور میاد که جلال به ملک میگه:از آدمی که همیشه خونسرد حرف میزنه باید ازش ترسید این آدم پلیسه
ملک:چیی؟
منصور اسلحشو درمیاره و آمادش میکنه برای شلیک میگیره سمت جلال ولی سارپ جلوشو میگیره آدم های جلال هم اونو توی کارگاه میبرن منصور التماس میکنه که نکشتش مستان اسلحه خود منصورو دوباره در میاره و دوباره آماده شلیکش میکنه ولی جلال میخواد این کارو سارپ بکنه سارپ هم شک میکنه و میفهمه اسلحه خالیه و جلال داره امتحانش میکنه و میگه:منو دست انداختین این اسلحه خالیه اسلحه رو میگیره سمت خودش و شلیک میکنه و به همه ثابت میکنه اسلحه خالیه و میگه:منصور یه بار این اسلحه رو آماده کرد ولی مستان دوباره اینو آماده کرد برای بار دوم گلولش میوفته بیرون اسلحشو در میاره میگیره سمت منصور و میگه:خب کجا بودیم
منصور:بابا این چیکار میکنه؟
جلال:خیله خب بسته بیا بریم میخوام با یکی آشنات کنم ومیرن
پایان بخش اول
#سارپ #مرت #چاتای_اولسوی #جم_اکشن #جم_تیوی #نفوذی #آراس_بولوت_اینملی #چتین_تکیندور

Most Popular Instagram Hashtags