stony_persianfanfic stony_persianfanfic

249 posts   689 followers   250 followings

  Steve+Tony=stony❤ Stony shipper forever 💜💛 اولین پیج فن فیک برای استونی 😉 Previous F.F=I Will Find You In Other Lives Current F.F=My saviour

Part81
صدای زنی داخل میکروفون ارتباطی تونی پیچید
_کار من با موفقیت به پایان رسید رئیس...حالا نوبت توئه
تونی با شنیدن این حرف پوزخندی زد
همچنان نگاهش درگیر نگاه خیره ی کریستینا بود
زمزمه کرد
_ممنونم ناتاشا
چشم های کریستینا از تعجب گرد شد دهان باز کرد تا چیزی بگه اما تونی مانعش شد
_جارویس مراقب رییس جمهور باش زره رو قفل کن و تحت هیچ شرایطی بازش نکن
ناتاشا بمب رو دوباره کدگذاری کرد الان دیگه خطری رییس جمهور رو تهدید نمیکنه
ممنون میشم ایشون رو از اینجا دور کنی و به جای امنی ببری
_دستوراتتون اطاعت میشه قربان اما خودتون چی؟بدون زره...
_من میتونم از پسش بر بیام‌یک‌بار تونستم باز هم میتونم پس فقط دستورم‌رو اطاعت کن
_بله قربان
کریستینا روی صندلی نیم خیز شد تا جلوی بردن رئیس جمهور رو بگیره
تونی دستش رو گرفت
_نه نه نه...لطفا بشین...ما یک بازی ناتموم باهمدیگه داریم...بازی رو بهم‌نزن لطفا
کریستینا نگاهش رو بین زره و تونی چرخوند
زیرلب لعنتی فرستاد دستش رو محکم از دست تونی بیرون کشید و روی کاناپه نشست
زره باز شد رئیس جمهور از جاش بلند شد دستی به کراوات خودش کشید و گره اش رو کمی شل کرد
_ممنونم آقای استارک...این لطفتون به خودم و آمریکا رو فراموش نمیکنم
_باعث افتخارم بود قربان
صدای ناتاشا دوباره داخل میکروفون به گوش رسید
_واو تونی تا حالا انقدر تورو باادب ندیده بودم
_خفه شو رومانوف وگرنه فیوری رو مجبور میکنم دوباره برت گردونه به زندان شناور
صدای خنده داخل میکروفون پیچید و باعث شد لبخندی روی لب های تونی بشینه
نگاهش رو به سمت کریستینا سوق داد که کاملا حالت های عصبیش رو میشد توی فرم‌و حرکات بدنش خوند
تونی گلوش رو صاف کرد
_خیلی خب کجا بودیم؟درسته تو داشتی با توضیح دادن نقشه های بینظیرت به من فخر میفروختی...حالا نوبت منه تا یه سری چیز هارو توضیح بدم و تو مجبوری که بشنویشون ولی اول از همه بزار بازیمون رو تموم کنیم
تونی با لبخند پیروزمندانه ای مهره اش رو حرکت داد
دست دراز کرد و مهره ی شاه کریستینا رو روی صفحه انداخت
سربلند کرد و زمزمه کرد
_کیش و مات
صدای کریستینا لرزید
_چطوری...چطوری تونستی رومانوف رو برگردونی چطوری از وجود بمب ها اطلاع پیدا کردی و رئیس جمهور رو نجات دادی...نقشه ی من بی نقص بود پس چطوری...
تونی پوزخندی زد و به پشتی صندلیش تکیه داد
_میدونی با این حرفتت موافقم واقعا نقشه ات هوشمندانه بود...به ذهن هیچکس خطور نمیکرد
پاک کردن حافظه ی ناتاشا وارد شدن به جمع ما و تمام این ها
خیلی خوب تونستی نقش شارون رو ایفا کنی اما...
((ادامه در کامنت اول))
#mysaviour_S2

Part80
_میبینی تونی...شما نقطه ضعف های زیادی دارین و تمامشون از دوست داشتن هاتون سرچشمه میگیرن
شما خودتون راه رو برای پیروز شدن برعلیه تون به من نشون دادین
بدون کمک‌شما...من پیروز این بازی نمیشدم
کریستینا مهره اش رو حرکت داد و پوزخندی زد
_کیش
تونی که تا اون لحظه ساکت بود نیشخندی زد
_اشتباهت دقیقا همین جاست...دوست داشتن نقطه ضعف محسوب نمیشه
دوست داشتن تنها چیزیه که بهت انگیزه زندگی کردن میده
حتی خود تو...به خاطر دوست داشتن پدرت بود که تمام این سیرک وحشتناک رو به راه انداختی
اما کریستینا...تو هرچقدر هم‌که باهوش باشی...به پای من نمیرسی
کریستینا اخمی کرد
_منظورت چیه؟
تونی مضحک وارانه به ساعتش نگاه کرد
_به زودی متوجه میشی
هالک به سمت کلینت روی دیوار رفت و با ضربه ای اون رو به سمت زمین پرت کرد
کلینت از درد توی جاش غلت زد و نفس عمیقی کشید
_وقتی این قضیه تموم بشه تا یک هفته باید برام صبحانه آماده کنی گنده بک
هالک فریادی کشید پرید و رودی رو تو آسمان گرفت و به سمت درخت تنومند داخل حیاط پرتاب کرد
_هی کلینت فکر میکنم داریم شکست میخوریم
_خوشحالم که بالاخره متوجه شدی رودز...خیلی خب تیرهای من تقریبا دارن تموم میشن
پس بیا از این به بعد با همدیگه عمل کنیم
_خوبه
رودی و کلینت به سمت هالک دویدن
کلینت عقب کشید
_رودز مواظب باش
بلافاصله با عقب کشیدن رودی صاعقه ی بزرگی به زمین برخورد کرد
با تمام شدن صاعقه ها هیبت ثور مقابل هالک به چشم اومد
ثور سربلند کرد و نیشخندی زد
_ما یه دعوای ناتموم باهم داریم مگه نه بنر؟
_من بنر نیستم
هالک فریاد زد و به سمت ثور هجوم اورد
ثور خنده ای از روی سرگرمی سر داد و میولنیر رو توی دستش چرخوند و با نزدیک شدن هالک ضربه ای بهش وارد کرد
کلینت روی زمین نشست و نفسی از راحتی بیرون فرستاد
_کاملا به موقع اومدی آزگاردی
صدای ماریا داخل میکروفون های ارتباطی پیچید
_فیوری بهتون سلام رسوند...اطرافتون از محاصره ی کامل بیرون اومده
امیدوارم از هدیه اش خوشتون اومده باشه خوش بگذره بچه ها
تونی بالبخند به کریستینا زل زد
کریستینا با شنیدن صداهای بیرون کاخ اخمی کرد از جاش بلند شد و به سمت پنجره قدی رفت
با دیدن صحنه ی روبروش نفسش حبس شد
این جزو نقشه هاش نبود
اون ثور احمق یهو از کجا پیداش شد؟
لعنت بهش کاملا ثور رو فراموش کرده بود
_چیکار کردی؟
تونی به گوشه لبش زبون کشید
_نمیخوای بازی رو تموم کنیم؟
کریستینا نامطمئن به سمت کاناپه ها رفت و روبروی تونی نشست
بدون اینکه نگاهش رو از تونی بگیره مهره ی شاهش رو حرکت داد
تونی نیم‌ نگاهی به حرکت کریستینا انداخت و پوزخندی زد
#mysaviour_S2

Part79
_و اوه باید بگم شما دو نفر کنار هم باشکوه بودین...تقلاهای تو برای نجات استیو واقعا تحسین برانگیز بود
ببینم استیو میدونه تو برای نجات دادنش با بزرگترین کابوس نیمی از زندگیت روبرو شدی و به ترست غلبه کردی؟
مطمئنم اگر متوجه میشد بهت افتخار میکرد
تونی لب هاش رو تر کرد
_دزدیده شدن من...نقشه ی تو بود یا خود دنیل؟
کریستینا چشم هاش رو چرخوند
_باورم نمیشه همین الان بهم‌توهین کردی
اون دنیل احمق، اوه خدایا امکان نداشت همچین چیزی به ذهنش بره
چیکار میخواست انجام‌بده؟
فوقش با یک اسلحه وسط یک مهمونی بهت حمله میکرد که البته بخاطر محافظ هات و گروهت حتی نمیتونست بهت نزدیک‌بشه
دنیل بدون هوش و راهنمایی های من هیچ کاری نمیتونست انجام بده...درواقع من کسی بودم که بهش راه رو نشون دادم وگرنه اون احمق قصد خودکشی داشت
با تشکر از دکتر زولا من تونستم فناوری ای رو به دست آوردم که به راحتی هرچه تمام تر نقطه ضعف هات رو در اختیارم قرار بده
وگرنه...من از کجا میفهمیدم مردی که قلب نداره اینجوری عاشق خانوادشه
من میخواستم با کاری که اون دستگاه باهات میکنه از درون بشکنی...خرد بشی...طوری که توانایی زندگی رو ازت بگیره
اما اون راجرز لعنتی...با اون عشق افسانه ای بزرگش و تمام این مزخرفات تورو به زندگی برگردوند
اما خب زیاد هم بد نشد باعث شد من سناریوی نمایش بزرگم رو بنویسم
خیره کننده خواهد بود
تونی مهره فیل کریستینارو بیرون انداخت
_درباره ی ناتاشا چی؟
_اوه اون زن...واقعا همه چیز تمامه...هوش ذکاوت زیبایی عملکرد...اون تونست برای مدت های طولانی سد راه من باشه تا اینکه مجبور شدم چهره ی واقعی خودم رو بهش نشون بدم و البته که اون فکر کرد من شارونم...چه فکر دیگه ای میتونست بکنه؟درسته باهوشه اما به باهوشی تو نمیرسه
نمیخواستم بکشمش...ازش خوشم میومد
پتانسیل تبدیل شدن به یک متحد عالی رو داشت گرچه خیلی سرسخت و لجباز بود
پس راه سخت تر رو انتخاب کردم دارویی بهش تزریق شد که مختل کننده ی عملکرد حافظه ی کوتاه مدتش بود
ریسک زیادی رو بخاطرش متقبل شدم
چون امکان داشت زودتر از اونچه برنامه ریزی کرده بودم همه چیز رو بخاطر بیاره
این اواخر متوجه شدم که کم و بیش چیزهایی رو داره به خاطر میاره
زود بود...ممکن بود نقشه هام خراب بشن
پس باید به جایی میفرستادمش که نتونه با هیچ کدومتون ارتباط برقرار کنه
یک دستور ساده...یک صحنه سازی بچگانه و تمام...ناتاشا دیگه تهدیدی محسوب نمیشد
و اگر سوال بعدیت درباره ی کلینت هست باید بگم
همه اش تقصیر عشق عزیزش بود...سرک کشیدن توی کارهای من عواقب سنگینی دارن
((ادامه در کامنت اول))
#mysaviour_S2

Part78
کریستینا موهاش رو پشت گوشش فرستاد
_به هرحال همونطور که گفتم افراد باید با عواقب تصمیماتشون روبرو بشن
استیو هم از این قاعده مستثنا نیست
ولی نگران نباش برای نمایش به ما ملحق میشه
میدونم که دلت براش تنگ‌شده
تونی چشم هاش رو ریز کرد حس خوبی نداشت
_قرار بود من جلوی خبرنگارها اعتراف کنم تمام این ها کار من بوده و درعوض تو به بقیه کاری نداشته باشی
کریستینا ابرویی بالاانداخت
_درسته این قرار ما بود اما بگو ببینم این قرارداد از طرف کی فسخ شد؟
_من برای انجام این کار مُسر بودم اما نتونستم و نمیدونم چرا اما حس میکنم تمام این قضیه تقصیر تو بوده
لبخندی به نرمی روی لب های کریستینا نشست
به آرومی انگشتش رو روی لبه ی صفحه ی شطرنج روی میز کشید
_میخوای تا رسیدن به زمان مدنظرمون بازی کنیم؟
تونی نگاهش رو به مهره های سفید روبروش دوخت
خم‌شد و یکی از سربازهاش رو حرکت داد
منتظر به کریستینا نگاه کرد
کریستینا درحالی که مهره اش رو تکون می داد به حرف اومد
_و اما میرسیم به امشب...
آنتونی واقعا ازت انتظار همچین بی احتیاطی ای رو نداشتم
فکر نمیکردم به این راحتی توی تله ی من بیوفتی
باید بگم‌رابطه ات با راجرز هیچی رو توی اخلاقیاتت عوض نکرده
تونی اخمی کرد نوبت خودش رو انجام داد
کریستینا یکی از مهره های اسب تونی رو از بازی بیرون انداخت و ادامه داد
_مهم‌نیست چقدر تلاش میکنی...تو هیچوقت رهبر قابلی مثل استیو نمیشی
صدای درگیری های بیرون کاخ به راحتی به گوش میرسید
رودی و کلینت هرچقدر هم قوی بودند نمیتونستن جلوی هالک‌دیوانه شده رو بگیرن
و این تونی رو به شدت نگران میکرد
تونی به حرف اومد
_اون روز توی انبار...قصدت از انجام اون کارها چی بود ؟
کریستینا دستی داخل موهای بلندش کشید
_دو دلیل وجود داشت
اول ،تو به من مشکوک شده بودی من باید شک هارو از روی خودم برمیداشتم تا بتونم کارهای باقی مونده ام رو بدون دردسر انجام بدم
مجبور بودم نقش یک قربانی کوچک و بی گناه رو به شارون بسپارم تا بتونم برای خودم مدتی زمان بخرم و خدایا عاشق اینم که همتون گول خوردین
درسته شما شارون رو نجات دادین
و همه چیز بهتراز انتظار من پیش رفت بااجازه ای که به شارون دادین مبنی براینکه میتونه داخل برج بمونه راه رو برای من برای بدست آوردن اطلاعاتی که میخواستم باز کردین
دوم آفرین تونی تو تونستی برای مدت زیادی من رو سردرگم نگه داری
دیگه کم کم داشتم مطمئن میشدم که هیچ رابطه احساسی بین تو و استیو نیست
به خوبی تونستی من رو گول بزنی اما من از معلق بودن متنفرم
پس باید مطمئن میشدم
برای راهبرد بهتر نقشه هام بایداز این عشق مطمئن میشدم
#mysaviour_S2

Part77
تونی شروع به قدم برداشتن کرد نزدیک میز رئیس جمهور ایستاد
_جارویس زره رو باز کن
_قربان به نظرم اینکار اصلا درست نیست شما نبابد این‌کار رو انجام بدین آسیب پذیر میشین
تونی بالحن محکمی غرید
_جارویس، لطفا
جارویس بدون حرف اضافه ای زره رو باز کرد
تونی درحالی که کت و شلواری پوشیده بود از زره بیرون اومد
چشم های کریستینا برق زد
_خدایا تو واقعاجذابی
شایداگر جور دیگه ای آشنا شده بودیم میتونستیم‌باهم باشیم
_مگه اینکه تو خواب ببینی
تونی این رو گفت و روبروی کریستینا نشست
کریستینا لبخند موذیانه ای زد و به سمت رئیس جمهور چرخید
_قربان شما نمیخواید به ما ملحق بشین؟
رئیس جمهور چشم هاش رو ریز کرد و دستی به گلوش کشید
تونی اخمی کرد
_چه بلایی سرش آوردی؟
کریستینا به پشتی صندلی تکیه زد و یکی از پاهاش رو روی دیگری انداخت
_هیچی فقط اگر یک کلمه ی دیگه وراجی کنه ممکنه برای همیشه تارهای صوتیش رو از دست بده
تونی با بهت سری تکون داد
_باورم‌نمیشه داری اینکارهارو انجام میدی
کریستینا پوزخندی زد
_تو هنوز چیزی ندیدی استارک عزیزم
_چرا؟
_چی چرا؟
_چرا اینکار رو میکنی؟
_فکر میکنم برات توضیح دادم میخوام‌تورو نابود کنم
اسمت میراثت خانواده ات و هرچیزی که به تو مربوط بشه
_بعد از اون چی؟بعد ازاینکه انتقامت رو گرفتی و من رو از بین بردی چیکارمیکنی؟میخوای مثل پدرت به دنیا حکومت کنی؟که یک جنگ‌تمام عیار راه بندازی یک گوشه بایستی و مردن بقیه رو تماشا کنی؟
_به هیچ وجه...من قرارنیست جنگی راه بندازم
درواقع تمام خون هایی که امشب ریخته میشه اختتامیه ی راهی است که شروع کردم
بعداز امشب من به هیچ جنگی برای رسیدن به خواسته هام احتیاج ندارم
من برای حکومت کردن به جنگ و ارتش نیاز ندارم
من به متحد نیاز دارم
من...پدرخوانده ی نسل جدیدم
فردا سر تیتر اخبار این خواهد بود
(انتقام‌جویان در ترور رییس جمهور ایالات متحده دست داشتن)
فردا صبح شما نابود شده هستین
تمام موانع من امشب از سر راهم برداشته میشن
چرا باید بخوام خون بیشتری ریخته بشه؟
و بعدش راس شاید هم استرن یا هرکدوم از اون احمق هایی که فکر میکنن قدرتمندن رییس جمهور میشه
اما کی اهمیت میده؟
مهم اینه که همشون تحت فرمان منن و بدون اجازه ی من هیچ حرکتی انجام نمیدن
میبینی من‌نه تنهاآمریکا بلکه به زودی تمام دنیارو تصاحب میکنم
و هیچکس...مطلقا هیچکس جلودارم نیست
تونی به جلو خم شد
_برام مهم نیست چه بلایی قرار سرم بیاری
فقط میخوام‌بدونم با استیو چیکارکردی؟اون کجاست؟نکنه اون رو هم‌فرستادی به زندان شناور؟
لبخند معناداری روی لب های کریستینا نشست
_حالش خوبه، البته فعلا...
#mysaviour_s2

Part76
تونی دست هاش رو مشت کرد زیر لب زمزمه کرد
_نباید...نباید این اتفاق میوفتاد
باید مراقبش میبودم
کریستینا نیشخندی زد
_تو نمیتونی همه رو نجات بدی تونی
درواقع نقطه ضعف تو همینه فکر میکنی تو مسئولی تا همه رو نجات بدی
اما این رو بدون بقیه باید باعواقب تصمیماتشون روبرو بشن
تو نمیتونی همیشه ناجی بقیه باشی
_درسته نمیتونم...اما میتونم سعیم رو بکنم
کریستینا کلافه چشم هاش رو چرخوند
_خیلی خب از این مزخرفاتت خسته شدم بهتر بریم سراغ کار اصلیمون
نگاهی به ساعت مچیش انداخت و نیشخندی زد
_به نظرم بهتره آماده بشین یک مهمان در راه دارین
کلینت اخمی‌کرد
_منظورت چیه؟
در همین لحظه صدای فریاد بلندی از فاصله ی زیادی به گوش رسید
کریستینا ابرویی بالاانداخت و در سکوت به سمت پنجره چرخید
لبخند رضایت بخشی روی لب هاش جاخوش کرد
صدای نگران‌رودی داخل میکروفون های ارتباطی پیچید
_هی بچه ها هرکاری میکنین سریع تر
فکر میکنم یه مشکل بزرگتر توی راه داریم
تونی نگاهش رو از قامت کریستینا گرفت
_چی شده؟چه اتفاقی افتاده رودی؟
قبل از اینکه رودی بتونه جواب بده صدای فریاد هالک کاخ سفید رو لرزوند
چشم های تونی گرد شد
کلینت از پنجره به حیاط کاخ نگاه کرد
_بدبخت شدیم تونی
تونی به سمت کلینت چرخید
_رودی به تنهایی نمیتونه از پسش بربیاد باید کمکش کنیم باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه جلوی هالک رو بگیریم
کریستینا به آرومی به سمت تونی چرخید
_بارتون میتونه بره اما تو باید اینجا بمونی
_اما...
_میدونی چیه؟نظرم عوض شد بارتون حق نداری پات رو از این اتاق بیرون بزاری وگرنه عواقب بدی برات درپیش داره
تونی نفسش رو کلافه بیرون فرستاد و دست هاش رو به حالت تسلیم بلند کرد
_خیلی خب خیلی خب خدا لعنتت کنه هرکاری بخوای انجام میدم بزار کلینت بره بیرون
کریستینا چندثانیه درسکوت به تونی خیره شد و سپس پوزخندی زد و به سمت کلینت چرخید
_گمشو بیرون
کلینت بدنه ی کمانش رو توی دستش فشرد قبل ازاینکه چیزی بگه نفس عمیقی کشید و به سمت بیرون رفت
کریستینا لبخندی زد و به سمت دو کاناپه وسط اتاق رفت
_افتخار نمیدین آقای استارک؟
تونی مصمم به سمتش قدم برداشت
_اوه نه اینجوری نه...مطمئنا توی اون زره خفنت اصلا احساس راحتی نمیکنی
کریستینا اسلحه اش رو از پشت کمرش باز کرد و روی میز روبروش گذاشت از جاش بلند شد لبه های کتش رو باز کرد و چرخید
_ببین من کاملا غیرمسلحم بهت پیشنهاد میکنم تو هم‌همین کار رو انجام‌بدی
چون ما اینجا فقط میخوایم باهم حرف بزنیم
به اتفاقات بیرون کاری نداریم
امشب لازم نیست مرد آهنی باشی...امشب ازت میخوام فقط و فقط تونی ادوارد استارک باشی
#mysaviour_S2

Part75
کریستینا به سمت تونی قدم برداشت
دور تونی چرخید و انگشت اشاره اش رو روی صورت تونی کشید
_بعد از کشته شدن پدرم...مجبور شدم برای حفظ جونم مدت طولانی ای پنهان بشم
در این مدت سعی کردم با خوندن مدارک باقی مونده از پدرم و البته دست نوشته هاش به چیزی دست پیدا کنم...
شاید یک راه برای نابودی استارک
وقتی درحال گشتن داخل مدارک باقی مونده از پدرم بودم رد یکی از پایگاه های مخفی هایدرا رو پیدا کردم
از بیرون تبدیل شده بود به یک انبار قدیمی کسی شک‌نمیکرد که داخلش چی ممکنه وجود داشته باشه
اما وقتی واردش میشی...دنیای بزرگی جلوی چشم‌هات قرار میگیره
اونجا من با دکتر آرنیم زولا آشنا شدم دست راست جان اشمیت یا جمجمه ی قرمز
باید زولا رو بشناسی استارک
اون جزو کسایی بود که به پدرت و مادرخونده ات برای سرپا نگه داشتن شیلد کمک کرد
علم نمیتونست بدنش رو نجات بده اما مغزش رو چرا
مغزش داخل کامپیوتر بارگذاری شده بود
میبینید؟اینطوری من همیشه یک قدم از شما جلوتر بودم
زولا به من کدهای دسترسی به ثروت نهفته و عظیم هایدرا رو داد
با کمک زولا و البته ثروت هایدرا من‌تونستم دوباره این تشکیلات رو زنده کنم و قدرتی که از دست رفته بود رو برگردونم
مدت ها شمارو زیر نظر گرفتم تک تک افراد گروه تک تک روابط و حرکاتتون رو
و درآخر به این‌نتیجه رسیدم شارون از همه برای رسوندن من به خواسته ام مناسب تره
جراحی های زیادی رو متقبل شدم‌ برای شبیه کردن چهره ام به شارون والبته بدست آوردن صداش
لعنتی اون جراحی ها...اون چندماه از زندگیم واقعا دردناک بودن
اما میدونی چی بهم امید میداد؟
فکر انتقامی که توی سرم بود
اینکه میتونم یک روز بالای سر جنازه ات بایستم درحالی که قبلش تمام دنیات رو از هم‌پاشوندم
امیدوارکننده بود مگه نه؟
حداقل...برای من‌که بود
کلینت شوکه به سمت تونی چرخید
_این‌امکان‌نداره اگر تو جای شارون‌باشی پس این یعنی...یعنی شارون‌مرده اما من...من...
دیگه نتونست ادامه بده حس میکرد داره دیوونه‌میشه
این‌اوضاع واقعا پیچیده بود
دیگه نمیدونست چی رو باید باور کنه و چی رو نباید...
نگاهش رو از نگاه جدی تونی گرفت و به زمین‌دوخت
صدای پوزخند کریستینا روی اعصاب تونی خط انداخت
_درسته اون هرزه مرده
اگر انقدر تو کارهایی که بهش مربوط نمیشد فضولی نمیکرد شاید الان زنده بود اما زیادی پاپیچم‌شده بود باید از سر راهم برش میداشتم
تونی نگاه ناباورش رو به کریستینا دوخت
_تو...تو اینکار رو نکردی
کلینت به تونی نگاه کرد
ببینم اشتباه میکرد مگه نه؟اون نم اشک بود توی چشم های تونی؟
_اوه چرا اینکار رو کردم
ونمیتونی تصور کنی ازش چه لذتی بردم
#mysaviour_s2

Part74
کریستینا دست هاش رو پشت کمرش قفل کرد
تونی زمزمه کرد
_بزار رئیس جمهور بره...مشکل تو با منه نه اون
تو متوجه عواقب کارهات نیستی
کریستینا به سمت تونی چرخید
_تصمیم گیری این‌موضوع با تو نیست استارک
_محظ رضای خدا کریستینا...بزار همه برن...بزار زندگیشون رو بکنن هرکاری که میخوای انجام بدی من در اختیارتم حتی مقاوت هم‌نمیکنم
کریستینا پوزخندی زد
_اما اینجوری که بازیمون هیجانش رو از دست میده
ما تمام این مسیر رو باهم گذروندیم تا برسیم به این نقطه...
پرده ی آخر نمایش بزرگ من...
شاهکاری که قراره تا مدت های طولانی سر زبون ها باشه
لبخند موذیانه ای روی لب های کریستینا نشست کنار رئیس جمهور ایستاد و دست هاش رو روی شونه هاش گذاشت
_اوه ببینم براتون سوال پیش نیومده که چرا مرد اول آمریکا...قدرتمند ترین فرد سه ایالت انقدر آروم روی صندلی نشسته و حتی حرف هم نمیزنه؟
یادم نمیاد که اشاره کردم یا نه؟
اما اگر رئیس جمهور بخواد حتی از روی صندلیش بلند بشه...
کریستینا لبخندی زد و به سمت رییس جمهور خم‌شد
_اجازه میدین قربان؟
بدون‌اینکه منتظر جواب بمونه دست دراز کرد و دکمه های پیراهن رئیس جمهور رو باز کرد
با کنار رفتن پیراهن چاشنی بمب کوچکی درست روی قسمت چپ سینه اش جایی که قلبش قرار داشت به چشم خورد
_رئیس جمهور عزیزمون...به یادها میپیونده و صدالبته تمام این ها به گردن تو میوفته استارک و میخوای بدونی چرا؟
کریستینا قهقهه ای زد و ناخونش رو زیر نام‌صنایع استارک که روی بمب هک شده بود کشید
_بخاطر این کوچولو...
تونی نگاهش رو از کریستینا نگرفت
باید آروم میبود باید منطقی فکر میکرد و عاقلانه تصمیم میگرفت
باید با این زن مدارا میکرد وگرنه براش گرون تموم میشد...برای همه گرون تموم میشد
کلینت اخمی کرد
_چطوری تونستی گولمون بزنی؟چطوری تونستی خودت رو به جای شارون جا بزنی و تمام این دیوانگی رو رهبری کنی
کریستینا لبخند پررنگی زد و به کلینت خیره شد
_به راحتی بارتون عزیزم...
رئیس جمهور سربلند کرد و تیز نگاهش کرد
_هنوز هم برای پایان دادن به این دیوانگی وقت هست...جلوی تمام این اتفاقات رو بگیر و من خودم سلامت جونت رو تضمین میکنم
کریستینا چشم هاش رو با کلافگی چرخوند و سرش رو به سمت رئیس جمهور کج کرد
_جناب رییس جمهور میشه لطف کنید و دهنتونو ببندین
آه محض رضای خدا من اینجا سعی دارم منطقی جواب سوالات این احمق رو بدم و شک و شبهه ها رو از بین ببرم
واقعا که شما سیاستمدارها بویی از ادب نبردین
به سمت کلینت چرخید
_خب کجا بودیم؟؟؟
درسته...من چجوری خودم رو به جای شارون جا زدم
راحت بود...
#mysaviour_S2

Part73
شارون‌نیشخندی زد
_دوباره حدس بزن
کلینت بریده بریده به حرف اومد
_اما...اما چطور امکان داره من‌تورو...
تونی وسط حرف کلینت پرید
_کریستینا استین
شارون چشم‌هاش رو ریز کرد لبخند رضایت بخشی روی لب هاش بود
به شدت سرگرم شده بود
_استارک از اون چیزی که فکر میکردم باهوش تری آفرین
به آرومی قدم برداشت و به تونی نزدیک شد
_اوه تونی عزیزم...واقعا برای دیدار دوبارمون مشتاق بودم
کلینت نگاه سردرگمش رو بین تونی و شارون چرخوند
_محض رضای مسیح...یکی به من بگه اینجا چه خبره؟
صدای تونی رنگ مرگ به خودش گرفت
_اون شارون نیست...
شارون لبخند دندون نمایی زد
_درسته من شارون نیستم آنتونی ببینم میخوای من رو به دوستت معرفی کنی؟
تونی نگاهش رو از کریستینا دزدید
روی لب هاش زبون کشید صداش انگار از ته چاه به گوش میرسید
_اون...دختر اوبادایا استینه
کلینت سردرگم‌تر شد
بااخم نگاهش رو به تونی دوخت
کریستینا به تونی نزدیک شد باخشونت صورت تونی رو توی دست گرفت و مجبورش کرد به چشم هاش نگاه کنه
_درسته...اوبادایا استین
کسی که تو کشتیش تونی استارک
تونی مصمم به کریستینا زل زد
_من کاری رو کردم که باید میکردم...این تنها راه ممکن بود...پدرت دیوانه بود قصد داشت تمام دنیا رو به زیر سلطه ی خودش ببره
کریستینا غرید و قبل ازاینکه تونی به خودش بیاد سیلی محکمی رو به صورت تونی زد
_درباره پدر من‌اینجوری حرف نزن عوضی
چه مشکلی با به دست آوردن دنیا هست؟فراموش نکن که خود حروم زاده ات هم همین کار رو کردی
اون حساب پر از پولت نتیجه ی اعمال خیرخواهانت نیست
تونی نفسش رو به سختی بیرون فرستاد و نگاه سرگردونش رو به اطراف چرخوند هرجایی جز چشم های پر از نفرت کریستینا...
_چون خون افراد بی گناه ریخته میشد
آدم هایی که حتی روحشون از کارهای کثیف ما خبر نداشتن یک به یک میمردن
من نمیتونستم ببینم مردم عادی به خاطر اشتباهات من میمیرن پس خودم کارخونه ام رو تعطیل کردم اما حرص و طمع پدرت سیری ناپذیر بود...کاری کرد که از ریاست شرکت خودم برکنار بشم چندین بار قصد جونم رو کرد
تو فکر میکنی تنها کسی بودی که اوبادایا رو دوست داشت؟
اشتباه نکن من اون رو مثل پدری که هرگز نتونستم محبتش رو داشته باشم دوست داشتم
اما اون بهم خیانت کرد
قلبم رو شکست
روحم رو خرد کرد
پدرت کنترلش رو از دست داده بود من چاره ای نداشتم جزاینکه جلوش رو بگیرم درغیراین صورت انسان های زیادی میمردن
حالت چهره ی کریستینا در یک‌لحظه تغییر کرد
آثار ناراحتی از چهره اش محو‌شد و اون خون سردی کشنده اش دوباره پدیدار شد
پوزخندی زد
دوباره به سمت پنجره ی قدی اتاق رفت و به بیرون‌نگاه کرد

#mysaviour_s2

Part72
تونی نفس عمیقی کشید و نگاه نگرانش رو به اطراف چرخوند
_بارتون ببینم تونستی اطراف رو زیر نظر بگیری؟
کلینت نیشخندی زد
_البته...نگران نباش تونی تا جایی که در دید منه فعلا خبری از دشمن نیست
_خوبه...رودی ازت میخوام‌مراقب اطراف باشی هر عامل نفوذی که سعی در ایجاد اختلال کرد میخوام‌منحدم بشه...مراقب باش
صدای کلافه ی رودی داخل میکروفون ارتباطی پیچید
_رئیس بازی اصلا بهت نمیاد تونی
خودم تمام اینارو میدونم لازم نیست بهم بگی خدایا...فقط برو داخل و دهن این زنیکه رو سرویس کن و البته هردوتون مراقب باشین
_خیلی خب هرکاری دوست داری بکن
بارتون...تو با من‌بیا
_حتما رئیس
تونی نیشخندی زد و وارد کاخ شد
تونی به فضای خالی از افراد کاخ نگاه کرد
_هی بارتون...تا حالا کاخ سفید رو انقدر شلوغ دیده بودی؟
_نه حتی زمان حادثه 11 سپتامبر
تونی سری تکون داد و به آرومی به جلو قدم برداشت
کاخ توی تاریکی محض فرو رفته بود
کلینت و تونی با دقت در حال کاوش اطراف بودن صدای آونگ ساعت پاندولی بزرگ داخل کاخ باعث شد هردوشون توی جا بپرن
کلینت زمزمه کرد
_ساعت لعنتی...
_خفه شو بارتون
چندقدم جلوتر رفتن که صدای کلینت باعث شد تونی سرجاش بایسته
_تونی اینجارو ببین
کلینت به سمت قسمت غربی سالن رفت جایی که تقریبا در تاریکی مطلق فرو رفته بود
یکی از بادیگاردهای کت شلوار پوش رئیس جمهور بدون حرکت روی زمین افتاده بود
کلینت کنارش نشست و دستش رو نزدیک‌سیب گلوی مرد گذاشت
به آرومی زمزمه کرد
_هنوز زنده است...نبض داره
تونی سری تکون داد
_خیلی خب بعدا میایم سراغش فعلا بیا بریم
کلینت از جاش بلند شد و پشت سر تونی به راه افتاد
تونی روبروی در بزرگ اتاق رئیس جمهور ایستاد
به کلینت نگاه کرد
_آماده ای؟
کلینت مصمم سری تکون داد
تونی دستکش هاش رو آماده ی شلیک کرد و ضربه ای به در بزرگ اتاق زد و وارد شد
انتظار خیل عظیمی از سربازهای اجیر شده ی اون زن رو داشت اما با اتاق تقریبا خالی روبرو شد
کلینت زمزمه کرد
_یعنی چی؟
تونی قدمی به داخل اتاق برداشت
این‌امکان نداره
یعنی واقعا بازیچه ی دست اون زن شده بودن؟
نکنه توطئه جایی دیگه و برعلیه کس دیگه ای درحال انجام‌شدن بود؟
تونی چندقدم دیگه هم برداشت حالا قسمت غربی اتاق به خوبی دیده میشد
رئیس جمهور روی صندلی پشت میزش نشسته بود و زنی با کت مشکی چرمی پشت به رئیس جمهور کلینت و تونی روبروی پنجره ی قدی اتاق به بیرون خیره شده بود
_دیر کردین آقایون
تونی اخمی کرد
این صدا...
زن چرخید
_خیلی وقته که منتظرتونم...به نمایش آخر خوش اومدین
با چرخیدن زن کلینت نفس عمیقی کشید
با بهت زمزمه کرد
_شارون...
#mysaviour_S2

Part71
بروس لب هاش رو تر کرد
_چه اتفاقی افتاده تونی؟
تونی پوزخند تلخی زد
_هی رفقا...فکر میکنم داریم به آخر بازیمون نزدیک میشیم
کلینت اخمی کرد
_منظورت چیه؟
_منظورم اینه...قراره سوءقصد بزرگی انجام بشه...صد درصد مطمئنم یک طرف این موضوع اون زن قرار داره
تونی آهی کشید
_پلیس، اعضای اف بی آی و سی آی اِی خودشون رو وارد این موضوع نمیکنن...همون طور که حدس میزدم خریده شدن
حتی ممکنه بیشتر وزرا و افراد دولتی هم از این سوءقصد خبر داشته باشن
متاسفانه فقط ما هستیم که میتونیم جلوی این اتفاق رو بگیریم
اگر کاری برای جلوگیری از این اتفاق انجام ندیم‌ممکنه حتی به جنگ‌جهانی سوم هم‌ختم‌بشه
نگاه تونی رنگ‌غم‌به خودشون گرفت
_اما همونطور که میبینید گروهمون از همدیگه متلاشی شده
نات، استیو، ثور...
فعلا فقط ما موندیم...پس بهتره دست به کار بشیم
رودی از اونجایی که فعلا نمیتونی از ماشین جنگی استفاده کنی یک زره دیگه رو برات آماده کردم
اما فقط همین یک دفعه
امیدوارم‌درس گرفته باشی و دیگه زره ات رو بازیچه ی دست دولت نکنی
رودی چشم هاش رو با کلافگی چرخوند
تونی رو به کلینت ادامه داد
_بارتون اسباب بازی های تورو هم ارتقا دادم امیدوارم‌به دردت بخورن
و بروس...
تونی به سمت بروس چرخید
_تو اینجا میمونی
بروس متعجب به تونی نگاه کرد
_اما چرا؟هالک میتونه خیلی کمک کنه
_میدونم اما این زن خود شیطانه...نگرانم نکنه دوباره از امواج مغناطیسی برای تحریک کردن هالک استفاده کنه...اگر این اتفاق بیوفته، هالک نه تنها کمکی محسوب نمیشه بلکه همه رو توی خطر قرار میده مخصوصا تو رو
و این‌دفعه فکر نمیکنم بتونیم از دست مقامات دولتی نجاتت بدیم
بنر سری به نشانه ی تفهیم تکون داد
_حق با توئه در ضمن فکر میکنم حظور من داخل برج به عنوان نیروی پشتیبانتون خیلی مفید تر باشه
تونی دستش رو روی شونه ی بروس گذاشت و لبخندی زد
_حتما همین طوره رفیق
به سمت دو مرد کنارش چرخید
_خیلی خب معمولا وقتی کپ اینجا باشه مسئولیت رهبری رو به عهده میگیره ولی از اونجایی که نیست...انتقام جویان آماده باشین
رودی سری تکون داد و به سمت زره آبی و نقره ای پشت سر تونی رفت
_هی تونی میتونم نگهش دارم؟
_حتی فکرشم نکن
_میدونستم...منم دوستت دارم
###
تونی داخل حیاط کاخ سفید فرود اومد
لعنت بهش انگار همه چیز مرده بود
کاخ داخل سکوت و تاریکی وهم انگیزی فرو رفته بود
تونی چند قدمی به کاخ نزدیک تر شد
_جارویس سیستم های امنیتی رو چک کن
_قربان تمام سیستم های امنیتی توسط عاملی از داخل کاخ غیرفعال شدن
تونی زیرلب زمزمه کرد
_لعنت بهش...حرکتشون رو شروع کردن
#mysaviour_S2

Part70
تقریبا چهار روزی از رفتن استیو گذشته بود
تونی به هیچ‌عنوان از کارگاهش بیرون‌نمیومد
به ندرت غذا میخورد و کمتر از هروقت دیگه ای میخوابید
تونی پلک های ورم کرده اش رو مالید
_جارویس تونستی ردی از استیو پیدا کنی؟
_متاسفانه باید بگم خیر قربان
تونی صورتش رو با دست هاش پوشوند
_لعنت بهت استیو...لعنت بهت...خیلی خب به جست و جو ادامه بده جارویس
چندلحظه فضای کارگاه رو سکوت در برگرفت تا اینکه صدای جارویس بلند شد
_قربان با تمام احترامی که براتون قائلم بهتر دیگه از این کار دست بکشین...
تونی کلافه دستش رو توی هوا تکون داد
_خواهش میکنم دوباره شروع نکن جارویس
_شما دارین خودتون رو از بین میبرین...این اصلا خوب نیست...شما طی این ۹۶ ساعت به ندرت حتی ۱۰‌ساعت هم‌خوابیدین
_لازم‌نیست نگران من باشی...مقدار خواب من الان کمترین چیزی که باید نگرانش باشیم
_اما قربان...
_تو نگران منی جارویس؟ممنونم ازت اما اگر میخوای حال من بهتر بشه سعی کن کاری که بهت سپردم رو درست انجام بدی و اون لعنتی رو پیدا کنی
جارویس چندلحظه سکوت کرد
_اوامر شما انجام میشه قربان
تونی سری تکون داد و روی صندلی پشت میزش نشست
سرش رو توی دست هاش گرفت
چشم هاش رو بست
چهره ی آروم استیو بااون لبخند زیباش پشت پلک هاش نقش بست
تونی لبخند غمگینی زد
هجوم اشک به چشم هاش رو حس میکرد
"کجایی استیو؟
کجایی لعنتی؟
کاش میتونستم بفهمم الان در چه حالی
کاش میدونستم که الان حالت خوبه
کاش انقدر عاشقت نبودم که حالا انقدر بخاطر از دست دادنت نترسم"
_قربان؟قربان لطفا بیدار شین
تونی چشم‌هاش رو باز کرد و سریع توی جاش نشست
اخم هاش از دردی که داخل گردنش پیچید درهم شد
کی خوابش برده بود؟
با گنگی به اطراف نگاه کرد
_قربان...حالتون خوبه؟
تونی سربلند کرد کلافه نفسش رو بیرون فرستاد و پلک هاش رو مالید
_خوبم جارویس..چه اتفاقی افتاده؟ببینم خبری از استیو شده؟
_خیر قربان اما به نظرم بهتره هرچه سریع تر آماده بشین
سرور های امنیتیم از داخل کاخ سفید خبر از یک سوءقصد به جان رئیس جمهور و اعضای کابینه ی دولت دارن...اون‌هم‌راس نیمه شب امشب
چشم های تونی گرد شد
_ببینم پس پلیس چه غلطی میکنه؟
تونی چندلحظه سکوت کرد انگار خودش به جوابش رسیده بود
کلافه دست هاش رو توی هوا تکون داد
_معلومه که خریده شدن تا توی این موضوع دخالتی نکنن...خیلی خب جارویس به بقیه خبر بده تا آماده بشن
بهشون بگو تا بیان داخل کارگاه...باهاشون کار دارم
_همین الان قربان
###
_هی تونی چیزی شده؟
تونی نگاهش رو از روی زره هاش برداشت و به سمت رودی چرخید
نگاهش رو به سه مرد روبروش دوخت
#mysaviour_S2

Most Popular Instagram Hashtags