rezaa49 rezaa49

2,138 posts   20,318 followers   214 followings

rezaa49 

شعــــــر من رقص قلم نیست ڪه فریاد دل است...
بسته اے بر دل من صــــــد غل وزنجیر ڪه نگو ...!!!

آمدی عطر ِ نفسهایت مرا بی تاب کرد
عاشق شبهای شور انگیز ِ شعر ِناب کرد
گل حریر ِ بوسه ات دشتی پُر از آلاله بود
بازوان ِ گرم ِتو مرغ ِ دلم را خواب کرد
در هوای ذهن ِ من فصل ِ خزانی می تپید
آمدی عشقت خزان را بی نفس درقاب کرد
آفتاب ِ عشق ِ تو بر شط ِغم خطی کشید
انجماد ِغصه ها را ذره ذره آب کرد
منکه بودم خسته از تکرار ِشبهای سیاه
رقص ِ چشمانت دلم را خانه ی مهتاب کرد
بعد عمری بی کسی دیدم که بر در می زنی
شوق ِدیدارت دلم را پنجه ی مضراب کرد
چون طلا هستی درخشان در دل ِ آِیینه ها
عشق ِتو شور ِ بهاری در خزانی باب کرد

💖زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
 من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
 بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
 بچرخانم
 بر حول این مدار

آشفته تـر زِ مـوی سیاهت کسـی ندید
شاید خـــدا شبیـه تـو هرگـز نیـافـرید رویای روشنی که در این عرصه ی محال
از چشم های سبز تـو ، نتـوان طمـع برید دلخوش به با تو بودن و آینـده ام ولی
در هـم تنیـده یـاد تـو بـا مـاضیِ بعیـد من خواب دیده ام که در آئینـه ها شبی
دستــم از آسمـان نگاهت ستـاره چیـد آبستن از نگاه تـو ... گل هـای مخملی !
شکرِ خـدا که نـاز تـو را می توان خرید از پشت ابــر ها شبـی از راه می رسی ... چون مـاه ، سر بـه زیر و دلآرا و روسپید لبریزِ پرسشی که چه خواهد شد عاقبت ؟
سرشار پاسخم که به هم می توان رسید !

همین حوالی باران که به خود می پیچیدم
عطر خاطره ی تو جاری بود
بی پرده بی رویا تمام آوازهای نانوشته را خواندم
بی تو تمام پیاده روی خاطره را دویدم
و سرشار از غم تنهایی خیس شدم از باران
کاش بهار نفسهایت جاری می‌شد در پاییز چشمانم
و آواز چکاوک های عاشق در هوای دلم سرودی میشد از عشق
تا بنفشه های قلبم سرخ از عاطفه شود
و خورشید چشمانم روشن شود در آرامش چشمانت

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفت
عشق های بی صدا را پس گرفت
يا ورق زد ڪودڪی را باز هم
روزهای با صفا را پس گرفت
روے بودن يا نبودن خط ڪشيد
لطف بی حدّ خدا را پس گرفت
بار ديگر يك غزل را كوك ڪرد
قصه هاے آشنا را پس گرفت
انتهاے عشق را ول ڪرد و رفت
ابتداے ماجرا را پس گرفت
پرسه زد در ڪوچہ ی ديروزها
باز آن حال و هوا را پس گرفت
کاش میشد. خواب بود. قاب زمان
آفتاب و ماه ها را پس گرفت

قلب من خانه ے عشق است
وتو مهمان منے

چشم من روشن ازاسمت شده
چشمان منے

حرفهــایـت شـــــده
آرامش هر روز و شبم

همچو پروانه ے عشقے و
تو در جان منے ‎‌ ‌

باران که می بارد، جدایی درد دارد
دل کندن از یک آشنایی درد دارد …
هی شعرِ تر در خاطرم می آید اما
آواز هم بی همنوایی درد دارد
وقتی به زندان کسی خو کرده باشی
بال و پرت، روز رهایی درد دارد !
دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی …
آشفتگی، سر به هوایی درد دارد
تقصیر باران نیست این دیوانگی ها
تنها شدن در هر هوایی درد دارد

صبح-ها
پرده ها را کنار نزنید،
پنجره ها را باز نکنید،
یار من،
نور از چشمانش می‌آید،
و هوای تازه از لای موهایش،
اصلا او-خودِ-صبح-است،
فقط کافیست بیدار شود ...

اگر ماه عطری داشت
قطعاً بوی تو را می‌داد
اگر شب رنگی بود
حتماً به سلیقه‌ی تو لباس می‌پوشید
اگر چشمکِ ستاره‌ها صدا داشت
شک ندارم تو جایشان حرف می‌زدی

من که به آسمان نرفته‌ام، نمی‌دانم!
در تو اما پرواز کرده‌ام
ماه و شب و ستاره
خودت هستی...

ظهر چترگرمایش را
بر سرمن انداخته
او نمیداند

هیچ گرمایی
سوزانتر از گرمای
آغــــــوش تو نیست💕

بخوان به نام گل سرخ ،
در صحاری شب
که باغها همه بیدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند.....
ز خشکسال چه ترسی؟
که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور...
در این زمانه ی عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
 سرودها بسرایند ژرفتر از خواب،
زلالتر از آب.
توخامشی، که بخواند؟
تو می روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟....
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست !
هزار آینه جاری ست.
هزار آینه
اینک
به همسرائی قلب تو می تپد با شوق.
زمین تهی ست ز رندان؛
همین توئی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان بنام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
« حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی.»

Most Popular Instagram Hashtags