rezaa49 rezaa49

2,024 posts   19,605 followers   189 followings

rezaa49 

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم

*مَستِ عشقم کُنج*ِ آغوشت خدایی می کنم

تا تو لیلای منی،
من پادشاهی می کنم

ناز کردم پیش تو,
دیدم به جانت میخری

تا نفس دارم کنارت،
جانسپاری می کنم ‌‎‌‎‌‌‌

..به چشمانت نظر کردم نمایی از دو دریا بود
ولبهای که همچون غنچه ی تازه شکوفا بود

ومژگانی سیه پوشی که صف بستند یک دریک
وپیوند دو ابرویی که گویی طاق کسری بود

زسر بردار تاجت را که ریزد روی دامانت
بلندای دو گیسویت که رنگ شام یلدا بود

شدم مجنون چودیدم قامت رعنای دلبر را
شکست جام دل از غمزه های شوخ لیلا بود

واماخال چون اختر که بنشسته کنار ماه
چه جذابیتی درصورتت از دور پیدا بود

چو با احساس دیدم روی اورا دل فریبا شد
میان باغ گل ان گل فقط محض تما شا بود

تمام راه های عشق را رفتی تو رندانه
ولی من اول راهم که سرتاسر معما بود

نازنین من
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست
من تورا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من...💕

خسته دل داند بهای ناله را
شمع داند٬قدرداغ لاله را

هردلی ازسوز ما،آگاه نیست
غیر را در خلوت ما، راه نیست

حال بلبل،ازدل دیوانه پرس
قصّه ی دیوانه،ازدیوانه پرس

میان دو دست تمنایم روییدی
در من تراویدی
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم
نه صدایم و نه روشنی
طنین تنهای تو هستم
طنین تاریکی تو
سکوتم را شنیدی
بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست
درها را خواهم گشود
در شب جاویدان خواهم وزید
چشمانت را گشودی
شب در من فرود آمد...

نبض اشعارم درون حلقه چشمان توست
مو پریشان کن غزل آماده فرمان توست

واژه واژه می چکد از شعرهایم نام تو
گوییا امشب غرل هم تشنه باران توست

نام زیبایت درون شعر غوغا می کند
جمله ها سردرگمند ولحظه طوفان توست

ترجمان واژه هایم پشت پلکت مانده اند
پایه های شعر من بر پایه و ارکان توست

با تکاپویی قلم بر روی کاغذ جاری است
دفترم میخنددوامشب قلم رقصان توست

از لبت تا می نویسم شعر لب وا میکند
وزن اشعارم نمادی از لب خندان توست

گیسوانت را به روی شانه های شب بریز
تا ببینم رنگ شب از طره ی افشان توست

طرح سیمایت اگر در آسمان پیدا شود
ماه پنهان میشود،چون آسمان ازآن توست.

‍ می یابمت
در واژه های شعری بلند
در میان آرزوهای پنهان گذشته
لحظه های جوانِ
غبار زمان گرفته
در آرام باور امید
به سینهٔ آن روزها نشسته... می یابمت
میان گلبرگ های واژه
شکفته به خلوت این شعر
شکفته به دامان تنهایی

می یابمت
به همین زیبایی

ڪاش مےشــد …
تـمـامـ داستـان‌هــاے دنیــا را
از دهــان تــو بشنــومـ

تـمـامـ عـاشقـانـه‌هـاے دنیـا را
تــو بـرایـمـ تڪـرار ڪنـے!
اصلا هـر چـه تـو بگـویـے زیبـاسـت!

مےدانـے ڪـاش مےتـوانستـمـ
بـا تــمـامـ وجــود
صـدایـت را در آغـوش بگیـرمـ


بازآی و بر
چشمم نشین
ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

دردا که درد "عشق تو " از گفت و گو گذشت
وز عمر من مپرس که آبی ز جو گذشت

افسانه ی امید محال من ای دریغ
آنقدر شکوه داشت که از های و هو گذشت

هر کس نشان من ز تو پرسد همین بگوی
دیوانه ای که عاقبت از آبرو گذشت.... دامان من ز قید تو ای عمر پر فریب
رنگین چنان شده است که از شست و شو گذشت

من کیستم به دام تو ای چرخ واژگون "دریا دلی" که از سر هر" آرزو" گذشت.

‌ لب به بیتی زدم و مست شدم فهمیدم... مستی شعر چنان کنه شرابی گیراست...!

Most Popular Instagram Hashtags