[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

reymomen reymomen

24 posts   173 followers   121 followings

reyhane momeni 

.
با چشم هایتان زندگی کنید !
چشم, لحظه را میبیند و درک میکند و میفهمد و لذت میبرد...
ذهن, غیر لحظه را میبیند و درک نمیکند و میبافد و به خود میپیچد...
.
به زیبایی این به گل نشسته قسم!
ساحلت را به گل نشستن خوش است;
که من, هم اکنون با چشم هایم زندگی میکنم ...
:)
#کشتی_به_گل_نشسته_یونانی
.

.
تو آمدی از راه
در آن شب بی ماه
همراه تو دنیا
با من قدم می زد
:)

.
این خانه, خانه خورشید است و من ...

.
این پسر که تو عکس میبینید, رو اون سنگ نشسته تنهایی... کلاهشو گذاشته رو سرش از سرما... یه پسریه که وقتی قد و قوارش کوتاه تر بود یه روز ابری که بوی بارون میومد تو ساحل سلمانشهر , که از این سر تا اون سرش یه دونه آدمم دیده نمیشد, دنبال هم میدوییدیم و آب دریا زیر پامون شلپ شلپ میکرد!
یه پسریه که مگه میشد بره تا جایی که آب به زانوش میرسید و احتمالا به کمر من , از یه داربست که هیچ راه بالا رفتنی نداشت بره بالا و من وایسم نگاه کنم! حتی اگ رنگ زنگ میله بمونه رو مانتوی سفیدم! اون که بره بالا منم میرم بالا!
و اون بالا دریا دریاست که زیر پامون موج میزنه و موج میزنه... آهای پسرو! درسته که الان تو این عکس تنهایی ولی اولا که, دفه بعدی اگ بذارم تنها تنها بری اون بالاها! برنامه کوه بستم ! سفت!! که بتونم قدم به قدم همپات باشم هر جا که بری :)
دوما که, بسی خوشیم که تو این مسیر طولانی, هیچ داربست بی راهی نیست که بخوام تنها برم بالا ... همیشه بالا باشی و دریا دریا موج بزنه زیر پات برادر مهدی ; )

#قله_سبلان

.
باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

یا علی ابن موسی الرضا ...

.
+ امممروز... نااا...راحتتی؟
- آره یخ...خرده...
+ چیززی... شد...ده؟ بازیت... خِلی خووب بوودا!
- نه بِب...به خاطر باززی نیس... دللل...لم گرف... (و گریه میکند)
+ چررا؟
- مَ... بقیرو... نمیی... فهمم... نمیفهمم چ...ی میگ...ن
+ (فکر میکند) بقی...یه بایَ تورو ... ب...بِفهمن! مُ...مُ...مُشکل اونا...س...
-(لبخند میزند) (چند هفته بعد) - به... رو...ز کج...جاس؟
× بهروز دیگه نمیاد عزیزم ...
.
.
.

این #داستان_واقعی و #نزدیک است...
#انجمن_بهشتیان_زمینی (مخصوص کودکان سندرم داون)

.
-باورم نمیشه که دیگه صدای خندت رو نشنوم.
+من تو یکی از اون ستاره ها زندگی میکنم. تو یکی از اونا میخندم.
پس هر وقت به آسمون شب نگاه کردی... انگار که تموم ستاره ها دارن میخندن.
.
:)

.
چندین سال پیش
تو یه روستای سرسبز, وسط تابستون, باد ساقه درختای گردو رو به شیروونی میکوبید و نور خورشید از بین برگاشون به شیشه پنجره می تابید.
تو خونه مامان جون اینا بودیم.
حوصلم سر رفته بود که شروع کردیم به نقاشی کردن رو شیشه پنجره اتاق وسطی...
تو یه دریا کشیدی, یه قایق وسطش که داشت میرفت به سمت یه جزیره اون دور دورا...
یادم نیست خودم چی کشیدم, ولی خوب یادمه که یه نفر سوار اون قایق بود...
سال بعد همون موقع, من پشت پنجره نشستم, مامان جون نقاشیت رو پاک نکرده بود. نور خورشید رنگ تمام نقاشی رو سفید کرده بود.
بازم یادم نیست نقاشی خودم چی بود, ولی خوب یادمه قایقتو!!
من پشت پنجره نشستم, به قایقت فکر کردم... به جزیرت فکر کردم... به دریات فکر کردم
و تو...
خیلی وقت نگذشته بود که باور کرده بودی نقاشیتو ...
خوب یادم میمونه که فقط یه نفر سوار اون قایق بود!

سالروز به دریا زدنت مبارک بابا : )

پی نوشت: راستش از اون نقاشی عکسی نداشتم! ولی اینجا لرزرست, یه روستای قشنگ و سرد که یه هفته مهمونش بودیم اون روزا :]
.

.
پس بریم
اما یادت باشه! شانه به شانه نه سایه به سایه...
.
یاعلی .
(بقیش پست بعدی :))
(اگرم خواستید, برداشت سیاسی میتونید بکنید; )
.

.
او, آن هنگام طلوع خواهد کرد... که دست در دست هم, چشم به راهش ایستاده باشیم!
.
.
.
#چرا_نمیآید سوال خوبی نیست!
بپرسیم چرا #همدل نمیشویم...
.

Most Popular Instagram Hashtags