[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

raminrostamimehra raminrostamimehra

257 posts   1037 followers   6424 followings

ramin rostami mehra 

وسعتِ شخصیت هر فرد
توسط بزرگیِ مشکلی
که می تواند او را
از حالت منطقی بیرون آورد
تعریف می شود.

#زیگموند_فروید

خاطره#مهتاب-دي ماه ٩٦
#عشق

#مهتاب-فيلم كوتاه#به زودي

#مهتاب-فيلم كوتاه-#به زودي

دیده گر بینا بود ... هر روز ، روزِ محشر است ...

#فيلم-كوتاه-(#مهتاب)روزه فيلم برداري جمعه١٣٩٦/١٠/٣٠ساعت شيش صبح تا چهار صبح روز بعد#عشق

📝 منظره‌ی ویرانی آدم‌ها غم‌انگیزترین منظره‌ی دنیاست. ببینی کسی مثل طاووس می‌رفته، حالا مرغِ نحیفی است، پرش ریخته، ببینی کسی خود را ملکه‌ای می‌پنداشته و تو را بنده‌ی زرخرید، حالا منتظرِ گوشه‌ی چشمی است به او بکنی.

📚📝 این روزها زیاد به آدم‌های غمگین برمی‌خورم. غمی که حس می‌کنم ریشه ندارد و برای خودشان هم شفاف نیست. وسیله‌ای برای سرگرمی است. شاید هم یک جور فرار کردن از حفره‌های تاریک درونی. همان کاری که بعضی شادی‌ها با آدم می‌کنند.
به نظرم غم گاهی شکل دیگر خوشی است. سرگرمی کسانی که بلد نیستند خودشان را با شادی سرگرم کنند.

از طرف دیگر، دوستی دارم که مدام در زندگی‌اش گند بالا آورده و حالا غمگین است؛ اما نه برای گندهایی که زده، بلکه برای گندهایی که نتوانسته بزند.
آدم‌های زیادی دیده‌ام که هدفمند غمگین‌اند اما نه برای آن چیزهایی که باید باشند.
در این بین، کمتر کسی است که غم‌اش دقیقا در جای خودش قرار گرفته باشد. غمِ درست، باعث درگیری و تفکر می‌شود و این سرآغاز خودآگاهی است.

پ‌ن:‌ چرا از شاهکارهای هنری غمگین لذت می‌بریم؟ چون غم‌های‌ پراکنده و آشفته‌مان را مرتب و تمیز می‌کند. غم، ما را از پا درنمی‌آورد بلکه آشفتگی است که نابودمان می‌کند.

📝 راج، در یکی از قسمت‌های سریال بیگ‌بنگ تئوری، بی‌کسی و تنهایی‌ ملال‌آورش را خیلی قشنگ توصیف می‌کند. می‌گوید بعضی وقت‌ها که خیلی احساس تنهایی می‌کند، می‌نشیند روی دست چپش. آن‌قدر که خون بهش نرسد و کامل بی‌حس شود. بعد با دست راستش آن را می‌گیرد. این‌طوری فکر می‌کند دست کس دیگری را گرفته. به همین سادگی. خودش را بی‌حس و جای کس دیگر به خودش قالب می‌کند. همانی که شاعر می‌گوید با خویشتنِ خویش بیگانه‌ام. از این بهتر نمی‌شد غمگین‌ترین حادثه‌‌ی هستی را این‌طور کمدی بیان کرد.

📝 این روزها زیاد به آدم‌های غمگین برمی‌خورم. غمی که حس می‌کنم ریشه ندارد و برای خودشان هم شفاف نیست. وسیله‌ای برای سرگرمی است. شاید هم یک جور فرار کردن از حفره‌های تاریک درونی. همان کاری که بعضی شادی‌ها با آدم می‌کنند.
به نظرم غم گاهی شکل دیگر خوشی است. سرگرمی کسانی که بلد نیستند خودشان را با شادی سرگرم کنند.

از طرف دیگر، دوستی دارم که مدام در زندگی‌اش گند بالا آورده و حالا غمگین است؛ اما نه برای گندهایی که زده، بلکه برای گندهایی که نتوانسته بزند.
آدم‌های زیادی دیده‌ام که هدفمند غمگین‌اند اما نه برای آن چیزهایی که باید باشند.
در این بین، کمتر کسی است که غم‌اش دقیقا در جای خودش قرار گرفته باشد. غمِ درست، باعث درگیری و تفکر می‌شود و این سرآغاز خودآگاهی است.

پ‌ن:‌ چرا از شاهکارهای هنری غمگین لذت می‌بریم؟ چون غم‌های‌ پراکنده و آشفته‌مان را مرتب و تمیز می‌کند. غم، ما را از پا درنمی‌آورد بلکه آشفتگی است که نابودمان می‌کند.

فكر كنيم...

Most Popular Instagram Hashtags