[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

pesarakkk pesarakkk

921 posts   25458 followers   2753 followings

پسرك  روایت پسرک ما که سرطان را پشت سر گذاشته و اکنون با اوتیسم می ستیزد www.facebook.com/koodaksm به کانال و گروه تلگرامی پسرک هم سر بزنید 👇

https://t.me/pesarakkk

.
پسرک و خرید
امروز عصر با پسرک رفتیم فروشگاه
دلش می‌خواست میون ردیف ها بدوه.. ولی اینجانب مدیریت به خرج دادم و دستشو گذاشتم تو کار.
چرخ رو دادم دستش و گفتم با من راه بیا. اولش غرغر می کرد ولی بعدش خوشش اومد.
بهش گفتم که اگه چیزی میخوای از توی قفسه ها بردار و بنداز توی سبد چرخ. اینو خوب یاد گرفت. تا من به خودم بچرخم دیدم کلی چیپس و پفک و کیک ریخته توی چرخ. خب یه مقدار پدرانگی به خرج دادم و کمی از خریدهای غیرمفیدش رو کم کردم.
در کل تجربه خوبی بود. احساس می کنم هر چند وقت که میگذره و چنین محیط هایی رو دوباره تجربه می کنیم سطح درک و مسئولیت پذیری پسرک بالاتر میره. دیگه این روزها هم از اینکه پسرک یهو وسط مردم یه حرکتی انجام بده که همه بهمون نگاه واحیانا پچ پچ کنند ناراحت نمیشم. اتفاقا اینجور وقتا سعی می کنیم بیشتر بخندیم و خوش بگذرونیم که زیاد هم بد به نظر نرسه.
اینم از امشب.
مواظب خودتون باشید دوستای نازنینم
@pesarakkk

.
بدون سقف و نور و بوی مادر
هوا بس ناجوانمردانه سرد است

تسلیت کافی نیست
قدمی هرچند کوچک برداریم 🙏

.
دلبر ناشکیبای من
...
صبر صفت ارزشمندی ست. همه از ما انتظار صبوری دارند. در برابر انتظارهای خواسته و ناخواسته و عجول بودن همیشه از کودکی در کلام بزرگترها مذموم بوده؛ صبر کن مگه شیش ماهه به دنیا اومدی؟
ولی در مورد کودکان اوتیستیک این واژه جایگاهی ندارد. کودک مبتلا به اوتیسم با کلمه صبر بیگانه است. نه اینکه بی ادب باشه، در واقع سیستم ذهنی او تحمل صبر کردن برای رسیدن به خواسته رو نداره.
پسرک هم از این قاعده مستثنی نیست. مثلا وقتی گرسنه است همون موقع باید غذا رو بخوره (مثل همین عکس که بالای قابلمه منتظر غذاست)، وقتی میخواد بره بیرون و حاضر شده دیگه نمیشه ازش خواست که برای مسئله ای صبر کنه. طاقت ایستادن در صف و نوبت رو نداره. بازم تاکید می کنم. این به خاطر تربیت بد و لوسی نیست. بلکه انتظار کشیدن باعث فشار روحی به اونها میشه.
خب توی خونه میشه شرایط رو طوری کنترل کرد که این مسئله باعث آزار این بچه‌ها نشه. ولی انتظار از جامعه برای رعایت این استثناها سخته.
از چند هفته پیش با همکاری انجمن اوتیسم ایران طرحی رو برنامه ریزی کردیم برای حل نسبی این مشکل.
این طرح که قراره با همکاری نیروی انتظامی و وزارت بهداشت اجرایی بشه منجر به انتشار کارت هایی مخصوص کودکان اوتیستیک خواهد شد تا با داشتن این کارت کودک و همراه او از اجبار به صبر در صف ها و نوبت هایی مانند مطب پزشک، فرودگاه‌ها و امثالهم معاف شوند تا اندکی از مشکل خانواده ها در این زمینه کاسته شود.
امیدوارم جامعه ما نیز روز به روز آداب معاشرت با افراد خاص را بیشتر تمرین کند و بیاموزد.
به امید روزهای بهتر
@pesarakkk

.
من و پسرک هم میایم 😊
.
@pesarakkk

.
پسرک. نوروز ۹۱. عکس سفره نوروزی مهدکودک
دو سال و نه ماهش بود
همه چیز عادی بود،هنوز، به جز جدایی من و مادرش که یک سال پیش اتفاق افتاده بود.
بعد از طلاق من یه چمدون برداشتم و از خونه رفتم و پسرک با مادرش اونجا موندن.
البته من آدمش نبودم که برم و پشت سرمو نگاه نکنم. هر یکی دو روز به بهانه ای میومدم و می دیدمش
می بردمش پارک، گردش، آب بازی.. یا یه شام دونفره
قضیه طلاق من و مادر پسرک یه موضوع پیچیده بود که سالها درگیرش موندم. ولی خب هیچ جایی برای مطرح کردن نداره.. مثل همه زن و شوهر هایی که روزی به دلیلی دیگه راهی برای ادامه ندارن.
پسرک هنوز نه به سرطان دچار شده بود و نه اوتیسمش تشخیص داده شده بود.
البته یه نشونه هایی رو فهمیده بودیم. خیلی وقت بود که منتظر کلامش بودیم.. ولی جز چند کلمه بی معنا چیزی نمی گفت.
اولین بار ۱۸ اردیبهشت ۹۱ بود که توی یه کلینیک روانشناسی اطفال اسم اوتیسم رو شنیدیم.. بازم برامون مفهوم نبود.. به خیالمون یه اختلاله که قراره با چندتا دارو حل بشه... ولی اون شب وقتی افتادیم دنبال این کلمه توی اینترنت آب سردی روی سرمون ریخته شد.. مخصوصا فیلم‌های یوتیوب که هنوز بعد از سالها توی ذهنم موندن.
این در و اون در زدیم. به خودمون امید دادیم که تشخیص اشتباهه.. ولی حرف همه همین بود.
اولین کلاسهای کاردرمانی رو شروع کردیم به امید بهبود سریع. محیطهایی که تا اون روز برامون فقط یه کابوس دور بود.. واژه های اختلال، عقب ماندگی، معلولیت...
کلاسها داشت روی ریل میفتاد که یه شب مرداد فهمیدیم که پسرک سرطان داره.. یه تومور بزرگ که داشت لحظه به لحظه رشد می کرد.. جایی برای تعلل نبود... عمل جراحی، شیمی درمانی های طولانی و دردناک # باز عمل.. درد پسرک، ضعف، کچلی و...
...
دوباره به عکس نگاه می کنم... کاش دنیا همونجا می موند... کاش هنوز ما بودیم و پسرکی که درد نکشیده بود و هیچ برچسبی نداشت.. جز اینکه چشمهایی داره که امید زندگیه و البته کمی کم حرف می زنه...
همین ..
.
#قضاوت_نکنیم
#نسخه_نپیچیم .
.
@pesarakkk

.
شایسته می باشد روز موفرفری ها را خدمت موفرفری سابق مو صاف فعلی تبریک و تهنیت عرض نمایم.
عکس : پسرک دو ساله
@pesarakkk

وقتی خیلی کوچیکتر بود بهش میگفتیم برّه
فرفری بود موهاش، نرم بود و آدم دلش می‌خواست گازش بگیره، لپو بود، عاشق اولین روزهای راه رفتنش بودم؛ تاتی تاتی به معنای واقعی.. همیشه تنش بوی خوب میداد، بوی بهشت..
همه اینها با دیدن این عکس مثل فیلم از جلوی چشمم گذشت.
اردیبهشت ۸۹ بندرانزلی
پیش از تمام روزهای سخت سرطان و اوتیسم و...
چقدر خوشی های روزگار بی اعتبارند.
...
قدر خوشی های نصف و نیمه همین روزهامون رو بدونیم.. شاید فردا خاطره شوند و حسرت...
...
پسرکم.. بعد از تمام آن طوفان‌ها امروز قدر همین با تو بودن رو میدونم.. هرچه باشد مهم این است که هستی 😊
@pesarakkk

.
پسرک اونقدر محبوب شده که درباره ش فیلم هم ساختن...
😎
فقط نمیدونم چرا فیلم رو یه ذره زود ساختن
تقریبا ۴۵ سال قبل از به دنیا اومدنش
😂😬
@pesarakkk

.
دیشب پسرک توی پرواز یه کم به هم ریخت.. خسته بود و پرواز آخر شب اونو هم مثل بقیه مسافرا اذیت کرده بود.
بی تابی می کرد و من بالاجبار به روش قدیمی خودم متوسل شدم.
یه روش سنتی که شما هم میتونید برای آرام کردن خودتون و دیگران ازش استفاده کنید.
کافیه با انگشت شست گودی کف دست را به مدت ۱۵ ثانیه فشار بدین و بعد دست را عوض کنید.
یه مقدار این فشار میتونه زیاد باشه. نگران نباشید اون قسمت از دست قابلیت فشار دارد و دردی به طرف وارد نمیشه.
پسرک بعد از چند دقیقه اجرای این ماساژ سنتی آروم شد و تا آخر پرواز بدون سروصدا و ناراحتی نشست و از پنجره هواپیما بیرون رو نگاه کرد.
بالاخره بعد از هفت هشت سال بچه داری این چیزا رو هم یاد گرفتم.. چند وقت دیگه که تجربیاتم بیشتر بشه احتمالا میتونم یه مرکز ماساژ بزنم و پول دربیارم.
😬
اینم یه تجربه ساده
مواظب خودتون باشین دوستای گلم ...
@pesarakkk

.
یک پسرک یک پدرک یک گوشه دنیا ...
پدری که پسرکش را همین گونه که هست دوست دارد.
...
@pesarakkk

اینم پسرک
ده روز تهران پیش مامانش بود
منم توی نت لام تا کام صدام در نیومد
دلم تنگ شده بود ولی خواستم هیچی نگم، ناله نکنم، غر نزنم..
واسه همین این ده روز از زمین و آسمون و عکسهای آرشیوی پست گذاشتم...
ولی بالاخره امشب اینجاست.
الان توی هواپیما هستیم و داریم برمیگردیم..
یه ذره هم اگه اخم داره واسه اینه که خوابش میاد
پسرک هم با انرژی مثبت این چند روز، از فردا دوباره میره مرکز و همه چیز روند عادی خودش رو پی می گیره...
به امید روزهای خوب ...
@pesarakkk

Most Popular Instagram Hashtags