pesarakkk pesarakkk

1,032 posts   27,728 followers   2,794 followings

پسرك  پسرک که سرطان را پشت سر گذاشته و با اوتیسم می ستیزد #پسرک

.
ورق بزنید ...
باز هم فرودگاه...
باز هم اظهار نظرهای بدون مراعات افرادی که فقط دوست دارند حرفی بزنند..
درباره کودکی که به زعم آنها متفاوت است و شبیه دیگران نیست..
باز هم قضاوت ها و نسخه پیچی های بی محابا و بی مسئولیت...
واقعا به کجا میریم؟ واقعا کی میخوایم یه ملت با فرهنگ بشیم؟
دیشب عزیزی می گفت کار ما دیگه از فرهنگ سازی گذشته.. ما باید به دنبال قانونی باشیم در حمایت از اینگونه کودکان معصوم در برابر هجوم حرفها و طعنه ها و رفتار ها..
...
یاس عزیز یه فرشته است و مادرش به داشتن او افتخار می کنه..
جایی برای نچ نچ و دلسوزی نیست..
دلمان برای خودمان بسوزد که روز به روز از انسانیت فاصله می گیریم...
..
دیروز پسرک، امروز یاس، فردا دیگری..
خدا چطور باید به این مردم رحم کنه؟ مردمی که حتی خودشون به همدیگه رحم نمی کنند...
...
قایقی باید ساخت ...
.
#قضاوت_نکنیم
#نسخه_نپیچیم ...
@elham.selahi ..
@pesarakkk

.
سلام امروز 😊
صبح بخیر ...
این خواننده شهیر که چند وقت اومد و بعدش کلاً محو شد فردی بود به اسم مکابیز!
و ما سالها در این اندیشه بودیم که مکابیز واقعا اسمشه یا داره ادا درمیاره!
ایشون با همین تیپ و شلوار پارچه ای و کت بلند لش و تی شرت قرمز و کمربندی با سگک قلمبه عشق دوران نوجوانی میلیونها دختر ایرانی بودند..
خداییش هم به چشم برادری خوب بود.😅
تکنیک طلاییش هم این بود که پاهاشو سه برابر عرض شونه باز می کرد و گاهاً پشتشو می کرد به دوربین و می‌رقصید...
اینم یه نمونه خلاف واسه اونایی که میگن همه خواننده های قدیمی صدا داشتن!!
...
ولی بازم یادش بخیر 😊 ...
روز خوبی داشته باشید 🌹
..
@pesarakkk

.
خارج از موضوع :
...
به نام خداوند بخشاینده مهربان
و تو چه میدانی که تاخیر چیست؟
و تو چه میدانی که چند روز پشت سر هم اخمهای رئیس را تحمل کردن چگونه است؟
آن هنگام که گوشی زنگ میزند و تو را ماتحت از جای برخاستن نیست.
و زیانکاران در این هنگام با خود گویند : چند دقیقه دیگر بلند خواهم شد.
و در آن هنگام دکمه فاسق «اسنوز» را میفشاری تا چند دقیقه بیشتر بیاسایی.. غافل از اینکه در آن عذابی بزرگ است.
بشارت باد بر شما که ما برای شما در بهشت حوریانی قرار می دهیم تا هر بامداد شما را با بوسه و نوازش بیدار کنند.
و چون بیدار شوید صبحانه ای گوارا از عسل و املت های بهشتی محیاست.
و در آنجا هیچ گاه دیرتان نخواهد شد.
وای بر ایمان نیاورندگان.
.
عکس : آلارم گوشی من بعد از چندبار تاخیر خوردن در اداره .
...
#فقط_شوخی_بود
...
@pesarakkk

.
دوم خرداد ...
بیست و یک سال گذشت.
شونزده سالم بود. اون موقع سن رای دهی پانزده سال بود و این اولین انتخابات من بود.
تا دوماه قبل از انتخابات همه فکر می کردند که رئیس جمهور بعدی علی اکبر ناطق نوریه.. ولی یه پدیده جدید وارد شد.. یه روحانی متجدد، خوش سیما و مرتب و شیک پوش.. با ته لهجه یزدی، و حرفهایی که مدتها از گلوی کسی بیرون نیومده بود...
رفتم عضو ستادش بشم.. قبول نمی کردند، میگفتن بچه ای.. اصرار کردم التماس کردم.. با هزار خواهش صدتا پوستر ازشون گرفتم. رفتم با پول تو جیبی خودم یه کیلو چسب سریش و یه قلمو گرفتم. نصف شبها که خلوت بود و کسی مزاحم نمیشد میرفتم و پوستر ها رو میزدم روی دیوار و تیر برق... رنگ گرون بود.. واسه همین یه قوطی نصفه ضد زنگ پیدا کردم و باهاش روی دیوارها می نوشتم : فقط خاتمی ....
بیست و یک سال گذشت...
خاتمی هم اومد و رفت و بعدی و بعدی...
شاید الان نشه قضاوت کرد... کار من درست بود یا گول تبلیغات رو خورده بودم؟.. نشونه بچگیم بود یا آغاز بزرگ شدنم؟ خوب شد یا بد شد...
اصولا وقتی سنت بیشتر میشه خیلی از ارزش ها توی ذهنت جاشون عوض میشه.. خیلی اوقات بهش فکر می کنی و می اندیشی که اگه دوباره الان به اونروزها برمی گشتی بازم اون کار رو می کردی؟ بازم اینقدر اشتیاق داشتی؟
زندگی همینه.. پدران و مادران ما هم هنوز دارند به کارهایی که چهل سال پیش با اشتیاق و حرارت و البته امید به روزهای بهتر انجام داده بودند فکر می کنند.. شاید این دغدغه اونها هم باشه..
سالها از اون روز گذشته.. و سالها هم از امروز و کارها و تصمیمات این روزهایمان می گذرد..
تنها تاریخ و آیندگان می توانند قضاوتمان کنند..
آیندگانی که خودشان هم روزی قضاوت خواهند شد...
@pesarakkk

.
زمان از دستم در رفته...
نمیدونم پارسال بود یا پیرارسال...
یه عصر تابستونی..
پارک هنرمندان...
با اونی که دنیامه..
...
عشق یعنی صد سال دیگه بهش حسی که داری توی دلت جوونه.. عشق یعنی همه بفهمن برای اون چه کردی ولی خودش ندونه...
...
ولی تو میدونی بابایی..
...
@pesarakkk

.
سلام امروز 😊
صبح بخیر ..
این کلیپ جزو معروف ترین کلیپهای دهه شصت بود.
یادمه که شیش هفت ساله بودم که اولین بار توی تلویزیون رنگی خونه مادربزرگ این کلیپو دیدم. خاله ام که حدود ۱۷-۱۶ ساله بود اون رو از دوستش گرفته بود و ما روی ویدئو اونو دیدیم.
در مقایسه با دخترا و زنایی که اون موقع ها دیده بودم بازیگر نقش بلا به نظرم زیباترین و جذاب ترین موجود دنیا اومد و با عرض شرمندگی یک دل نه صد دل عاشقش شدم.
یه دختر مو خرمایی با لباس مشکی و دامن کوتاه. اونقدر کوتاه که من که هنوز هیچ حس جنسی نداشتم هم درگیرش شده بودم.
یادمه میرفتم پشت در اتاق خاله ام و میگفتم : خاله شیواااا.. میشه اون آهنگ بلا رو دوباره برام بذاری؟ اونم با صدتا گرو گیری نوار صوتی شو برام میذاشت. منم میگفتم : دستتون درد نکنه ولی میشه ویدئوشو برام بذاری؟
همونی که دختره بود.. خاله شیوا هم بهم می خندید و هر از گاهی خواسته منو اجابت می کرد..
یادمه اونقدر این کلیپ رو دیده بودم و زده بودم اولش و دوباره دیده بودم که قسمت این کلیپ از کل فیلم خش افتاده بود و آخرا با کلی برفک پخش می شد..
خب تقصیری هم نداشتیم.. امکانات کم بود..دلمون به این معشوقه های سالی یک بار خوش بود..
...
یادش بخیر 😊
...
روز خوبی داشته باشید ..
@pesarakkk

.
بفرمایید
اینم عکس از ورژن جدید پسرک که امروز مادرش فرستاد
پسرکی با موهای بلننند، چشمانی درخشان و لبخندی زیرزیرکی 😊
ایشالا تعطیلات نیمه خرداد میرم تهران تا هم عزیز دلمو ببینم و هم به یه سری از کارهاش رسیدگی کنم.. از جمله همین جنگل موها!
و نیز ایشالا سری به مرکز جدید پسرک هم میزنم تا در جریان روند آموزشی پسرک قرار بگیرم.
چقدر این دوهفته دیر میگذره 😅
ممنون که کنارمون هستید.
.
#قضاوت_نکنیم
#نسخه_نپیچیم 😊
@pesarakkk

.
نگاه تو...
..
سلام امروز 😊 ...
@lilkeyn
@pesarakkk

#پست_تکراری .
...
- هیچی بابا .. من بودم ، پسرک بود، سرطان بود ، اوتیسم بود، آره و اینا خیلی بودیم .. رفقامون هم بودن !
- رفقا ؟؟ کدوم رفقا ؟
- رفقامون دیگه .. میشناسیشون .. خلاصه از ما نه از اونا آره که داستان بنویسیم . تو نمیری به موت قسم اصلا تو نخش نبودیم.
آره نه گاز دنده اول تو مجاز اومدیم پایین . یکی راست یکی چپ قصه ما و پسرک جور شد.
نشستیم سر قصه ، اولی رو نوشتیم به سلامتی رفقا ، لول لول شدیم .. دومی رو نوشتیم دلمون وا شه پاتیل پاتیل شدیم .. خواستیم سومی رو بزنیم خوش شیم روزگار ساقی شد. گفت بریم بالا به سلامتی آینده . تو نمیری به موت قسم خیلی تو لک شدیم.
گفتیم آخه با مرام .. غم و غصه و سرطان و اوتیسم سلامتیش کجا بود ؟ آینده ش کجا بود ؟
گفت برو تو شیکمش باکت نباشه. مام رفتیم تو شیکمش از اون روز .. رفقا هم دمشون گرم بودن .. نزدیک نبودنااا ولی بودن !
بالاخره با تیزی و بی تیزی .. با ضامن دار و بی ضامن دار داریم میزنیم تو سر و کله هم. طرف هم نافرم قویه لاکردار.
حالا ما به همه گفتیم زدیم . شمام بگین زده .. آره .. خوبیت نداره .. واردی که ؟!
.
.
#قیصر
#نوستالژی ..
@pesarakkk

ورق بزنید .
سلام امروز 😊
صبح بخیر ...
این پست هیچ کپشنی نیاز نداره...
فقط به نظرم یه شروع دلچسبه واسه امروز..
مشتاق خوندن حس‌های نابتون هستم.
❤️
@pesarakkk

.
خارج از موضوع ...
یه شعر محلی کرمانی:
می‌فرماید:
اولالِنگوو شدم وَر شاخ پسته
بدیدم دختِری وَر خر نشسته
بگفتم : دخترو، ماچی نمیدی؟
بگفت : میخوام بدم، خر وا نِمِسته
...
در تشریح این شعر آمده است که : اولالنگو شدم یعنی آویزون شدم.
سراینده از شاخه پسته آویزان شده بود (قاعدتا راوی حداکثر ۳۰ کیلو وزن داشته چون شاخه پسته بیشتر از اینو نمیتونه تحمل کند)، از دور دختری را می بیند که روی خر نشسته.. قهرمان ۳۰ کیلویی قصه ما هم بدون هیچگونه آشنایی و استفاده از فنون مذاکره یهو میره سر اصلا مطلب و پیشنهاد بیشرمانه خود را اینگونه مطرح می کند که ‌: بانوی گرانقدر، احیانا به بنده یک ماچ (بوس) نمیدی؟ و نهایت شگفتی دختر بدون ناز و ادا و ایششش و مگه خودت خارمادر نداری و اینا تنها با یک عذرخواهی خود را مشتاق ماچ دادن می نمایاند و توقف نکردن الاغ را تنها دلیل رد این پیشنهاد ذکر می کند...
همین
حالا جدا از اینکه نکته آموزنده این شعر در کدام قسمت بوده است و اصولا چرا و به کدامین دلیل موجه حداقل سه نسل از ما کرمانی‌ها این شعر را حفظ کرده ایم به نظرم تنها نکته ای که می توان از این بحث روایت کرد عبارتست از اینکه :
حتی اگه ۳۰ کیلویی و عین انگل جامعه از شاخه پسته آویزونی بازم اعتماد به نفس داشته باش و پیشنهاد سخاوتمندانه خودت رو بده.. اومدی و این دفعه خر وایستاد.. شاید وایسته خب.. آدم باید امید داشته باشه..
...
#هجویات_شبانه_پدرک
...
@pesarakkk

.
سلام امروز 😊
صبح بخیر ...
اینم یکی دیگه از زیرخاکی های آشیو دوران طفولیت من 😅
...
ترانه بیشتر و بیشتر از حسن آقای شماعی زاده با رقص بانو جمیله...
جمیله اون موقع حداقل ۵۰ سال سن داشت.. ماشالله هنوزم داره میرقصه.. قابل توجه دهه شصتیهایی که احساس پیری می کنند!!
حسن شماعی زاده رو چندسال پیش توی دوبی دیدم. خوشتیپ و شیک و البته بدون سبیل معروفش...
این نسل از موسیقی هیچوقت تکرار نمیشه.. موسیقی هایی که ملودی داشتند.. تنظیم حرفه ای داشتند.. و مردمی بودند..نه مثل امروز که یه ریتم ثابت بذارند و روش هرچی دلشون خواست بخونند..
ضمنا پشت موی تنبک زنه هم توی حلق نگارنده!!!
😂
...
هفته خوبی پیش رو داشته باشید 😊
@pesarakkk

Most Popular Instagram Hashtags