[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

parhonmah parhonmah

131 posts   1233 followers   4750 followings

پرهون🌙ماه  Photographer📷👌 Ahwaz🌴 zohre.arjmand💁 سادگی را من از خوابِ يک پرنده در سايه‌ی پرنده‌يی ديگر آموختم...

هر نیم شب
تب می کنی
و تاول بوسه هایت
بر لب های من
شعر می شوند !

شبی عاقبت
قلاب ماهیگیری ام را

در برکه ی چشم هایت

خواهم انداخت
تا نجات دهم

ماهیگیرِ شاعری را
که سالهاست
برای فرار از گرداب های یک نگاه
بیهوده
بال بال می زند!... مسعود احمدی

میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند.
نگاهت
شکست ستمگری ست
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه یی کرد
بدانسان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است...

دلتنگی دَر نمی زند
منتظر نمی ماند بروی دَر را برایش باز کنی
منتظر نمی ماند دعوتش کنی به یک فنجان چای
خودش می آید
یک فنجان غصه باخودش دارد همیشه
منتظر می ماند
همین که نَمِ بارانـــی زد
دیگر
کارَت
تمام است...
.
#امیرمحمد_مصطفی_زاده

باران همیشه نیست
گاهی هست
گاهی انقد هست که می اید و همه چی را میشوید و میبردو و میبرد....
حتی عشق را
حتی دل را
بین خودمان بماند....
حتی گاهی عقل را میبرد...
آنچنان که تمام بدی هایش را فراموش میکنی
تمام نامهربانی ها
تمام ناملایمت هایش را
تمام مشکلات را
زیر باران میشویی و میبری از یاد...
اما
باران گاهی هم نیست...

که گفته "زن" ها
می بایست
بافتن مـوهایشان را
یاد بگیرند .
ایـن یک کار کــاملا
مردانه است.

#پوریا_نبی_پور

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده ازده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم.
همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قايم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. حالا محال بود ما را بگذارد برود ولی همین که برای چند لحظه باورمان می‌شد رفتنی است و همین که نمی‌رفت و کفش‌ها را از زیر بالشت می‌کشید بیرون و قربان صدقه‌مان می‌رفت داستان گریه‌دار خوش‌پایان ما بود. فکر می‌کردیم ما نگهش داشته‌ایم. فکر می‌کردیم کفش‌ها ما را نجات داده‌اند.

بعدها خيلی پیش مي‌آمد که کفش‌های مهمان محبوبمان را قايم کردیم، کفش آدم‌هایی که دوست داشتیم بمانند! آدم‌هایی که یک بار و دوبار مهربان می پرسیدند کفش‌ها کجاست! آدم‌هایی که قول می‌دادند زود برگردند! آدمهایی که به بابا اصرار می‌کردند که نه،نه، خودش می‌دهد، خودش الان می‌رود کفش‌ها را می‌آورد. بعد وقتی کفش‌ها را آرام از پشت در می‌کشیدیم بیرون، کسی مهربان نبود، کسی قربان ما نمی‌رفت، کسی از رفتن پشیمان نمی‌شد.
یک جايی ما این واقعیت را فهمیدیم که صغرا خانوم رفتنی نیست، خودش رفتنی نیست، کفش‌ها هیچ کاره‌اند.
از یک روزی به بعد که تاریخش جايی ثبت نشده ومن هم یادم نیست، ما دست به کفش هیچ کس نزدیم. هرکس رفت خداحافظی کردیم. از یک جايی به بعد پیش دستی کردیم. وسط جمله‌اش گفتیم خداحافظ و کفش‌ها را جلوی پایش جفت کردیم در را که بستیم بعد اگر گریه‌مان گرفته بود گریه کردیم یاد گرفتیم برای چند دقیقه یا چند روز بیشتر خودمان را خراب نکنیم، خودمان را کبود کنیم از گریه بعد رفتنش، اما دست به کفش‌ها نزنیم. از یک جايی به بعد کبود هم نشدیم. بعد رفتن در را بستیم و رفتیم سراغ ظرف‌ها، ازتوی آشپزخانه داد زدیم هرچی ظرف هست بیار.
ما این‌طور آدم‌هایی شدیم.

#علي_قاضي_نظام

من فقط مردمی را می پسندم که دیوانه اند. آنهایی که دیوانه ی زندگی اند. دیوانه ی حرف زدن، دیوانه ی رها شدن. آنهایی که همیشه همه چیز را با هم می خواهند. آنهایی که هرگز خمیازه نمی کشند و هیچ وقت حرفِ پیش‌پا افتاده ای نمی زنند. ولی می سوزند. می سوزند. می سوزند مثلِ مشعلِ افسانه ایِ روم

#جک_کرواک

رَج به رَج میبافم
خیالت را
میشود بیایی
این دوست داشتن را دورِ گردنت بیاندازم ؟

#مائده_زمان

Most Popular Instagram Hashtags