[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

Instagram post by @dalkaf_literature D A L K A F ( author & poet )

.
#دالکاف_ادبیات
برشی از رمان : فروپاشی در توالت
دالکاف ( داود کلهری )
.
خانم ایکس می خواست از روی جوب رد شود، اما چندتا موش گنده ی لجنی توی جوب می دویدند و عرض حوب هم زیاد بود و او دنبال راهی برای عبور می گشت.ناچار شروع به راه رفتن از حاشیه ی خیابان کرد.شاید پنجاه قدم باید می رفت تا به پل کوچکی می رسید که روی جوب بود.پنجاه نفر از پشت برایش بوق زدند و سعی کردند او را اتو بزنند.پانصد نفر از پشت به لمبرهای لرزانش زل زدند و معلوم نبود همزمان چندنفری در ذهن خود به او تجاوز کردند.بدمسب جوری پاهای گوشتالویش را چپ و راست می گذاشت و لمبه هایش را توی هوا پیچ و تاب می داد که نمی شد دست کم آنجوری نگاهش نکتی.البته او مدل راه رفتنش همین شکلی بود و منظوری نداشت.خب نه اینکه از اولش همین شکلی بود؛ کلی تمرین کرده بود تا این شکلی راه برود، طوری که با کونش آدم بکشد؛ بله او واقعا قاتل مردها بود.حالا هم که داشت بیش از هر کس دیگری آقای ایگرگ را می کشت.
آقای ایگرگ بی اختیار دوباره پریده بود این ور جوب و دنبال کون خانم ایکس راه افتاده بود، اما داشت آبروریزی می شد.ناچار دستش را جلویش گذاشت و سعی کرد چیزی را توی شلوارش جابجا کند.شلوارش کمی نم پس داده بود.حالا هردو به پل رسیده بودند.
خانم ایکس هنوز خبر نداشت پشت سرش چه خبر است.با احتیاط یک پایش را روی پل فلزی ناجوری گذاشت که اصلا مناسب کفشهای پاشنه بلند او نبود؛ از آن پلهای قدیمی لعنتی که به اصطلاح خودش بهشان می گفت:پل یکی در میون، یا پل راه آهنی! یعنی یک سطح باریک آهنی، یک سطح پهن خالی، یک سطح باریک آهنی، یک سطح پهن خالی! چاره ای نداشت، باید پاهایش را طوری روی پل می گذاشت که پاشنه های بلند کفشش روی سطوح فلزی قرار بگیرند، اما قدم یکی مانده به آخر، پاشنه اش فرو رفت توی قسمت خالی پل، و چیزی نمانده بود با کله برود توی جوب، که آقای ایگرگ با دست دیگرش او را از پشت گرفت.خانم ایکس خودش را بزور کنترل کرد و کشاند توی پیاده رو.ابتدا خواست از کسی که کمکش کرده تشکر کند اما در همین لحظه متوجه ی دست دیگر آقای ایگرگ شد که سعی داشت چیزی را توی شلوارش جابجا و پنهان کند؛ خب معلوم بود چه چیزی را! چه چیزی بجز آلتش می توانست آنطور گستاخانه میان پاهای آقای ایگرگ راست بایستد و از رو هم نرود، تازه تف هم بکند!
نزدیک بود خانم ایکس جیغ بکشد یا دست کم چندتا از آن فحشهای زنانه ی باکلاس بدهد، که آقای ایگرگ از ترسش همانطور شق کرده دوید آنطرف خیابان و خودش را لای جمعیت گم کرد.البته از لای آدمها همچنان خانم ایکس را نگاه می کرد تا اینکه او... .
#دالکاف #داودکلهری

10 Comments

Most Popular Instagram Hashtags