okeeaserial okeeaserial

13 posts   249 followers   18 followings

سریال (کارا سودا) اکیا  سریال اکیا خلاصه📝 کلیپ ها🎥 عکس ها 📷 سریال اکیا از جمعه تا چهارشنبه ساعت 22:00 کانال تلگرام ما👇

⭐️بیوگرافی بوراک اوزجویت⭐️ بوراک اوزجویت (زادهٔ ۲۴ دسامبر ۱۹۸۴ در استانبول)،بازیگر و مدل سابق اهل ترکیه است.
او در رشته ی عکاسی تحصیل کرده و در سال ۲۰۰۳ با شرکت در مسابقه ی Best Model Of Turkey به عنوان مدلی که امید بخش آینده ای درخشان است، انتخاب شد. سپس کار خود را با آژانس مدلینگ بسیار معروفی آغاز کرد و در این راه قدم نهاد. بوراک همچنین در سال ۲۰۰۵ نیز بار دیگر در این مسابقه شرکت کرده و مقام نخست را به خود اختصاص داد.

او بعد از کسب عنوان Best Model Of Turkey در سال ۲۰۰۵ به Best Model Of The World راه پیدا کرد و مقام دوم جهان را از آن خود کرد. به دنبال آن بوراک در سریال های بسیاری به عنوان نقش اصلی ایفای نقش کرده و تجربه ی کار سینما نیز دارد. او در سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ با حضور در سریال حریم سلطان به عنوان کاراکتر مالکوچ اوغلو یا همان بالی بی به شهرت خود افزود. لازم به ذکر است که حریم سلطان نقطه ی اوج بوراک به شمار می رود. پس از آن نیز به همراه دوست دخترش فاحریه اوجن در سریال چکاوک که سناریویی الهام گرفته شده از  یک رمان قدیمی دارد، به عنوان نقش اصلی هنرنمایی کرد.

وی پس از چکاوک باری دیگر به همراه فاحریه در فیلم  سینمایی “عشق شبیه توست” همبازی شد. بوراک در حال حاضر در سریال پرطرفدار و پر بیننده ی کارا سودا که فصل دوم آن به تازگی در ترکیه از شبکه استار آغاز شده است، به همراه نسلیحان آتاگول همسر کادیر دوغلو بازیگر کاراکتر مهمت گیرای در سریال ماه پیکر، نقش اصلی را به عهده دارد. همچنین بعد از فیلم سینمایی “عشق شبیه توست” که اولین تجربه ی تهیه کنندگی او نیز به شمار می رود، در فیلم سینمایی “برادر من” به همراه مراد بز و  آصلی انور ایفای نقش کرد. بوراک با حضور در پروژه یحریم سلطان و بازی کاراکتر مالکوچ اوغلو پیشرفت قابل  توجهی در سابقه ی کار هنری و زندگی شغلی خود داشته و تجربه ی بسیار با ارزشی را به دست آورد. ⭐️فیلم های سینمایی⭐️ ✅مسلط - (۲۰۰۷)
✅زرافه - (۲۰۱۳)
✅عشق شبیه توست - (۲۰۱۵)
✅برادرم - (۲۰۱۶) ⭐️فیلم های تلویزیونی⭐️ ✅کمتر از ۱۸ - (۲۰۰۶)
✅زوراکی کوجا - (۲۰۰۷)
✅خانهٔ پدری - (۰۹–۲۰۰۸)
✅خیانت - (۲۰۱۰)
✅رازهای کوچک - (۱۱–۲۰۱۰)
✅حریم سلطان - (۱۳–۲۰۱۱)
✅چکاوک - (۱۴–۲۰۱۳)
✅کارا سودا(اکیا) - (۲۰۱۵)

کمال میگه شراکتم با عامر از روی اجباره عصبانیتم از اون رو روی تو خالی میکردم ببخشید که صدای در میاد پشت در آدمای عامر هستن که کمال و اکیا رو باهم دیدن و ب عامر خبر دادن کمال میگه چی شده که مرده میگه این چ وضعه پارک کردنه کمال عذر خواهی میکنه و میگه برید شر درست نکنید که یکیشون با دنده ماشین میخواد بزنه تو سر کمال ولی کمال زود میفهمه و درگیر میشن آخرم پلیس سر میرسه و فرار میکنن عامر فقط ازشون میپرسه ک اونو از اونجا آوردید بیرون یانه!زینب با صالح قرار داره که اوزان بهش مسیج میده الکی ب صالح میگه مامانمه و میره تو دستشویی باهاش قرار میذاره. طوفان در عمارت و باز میکنه که تانر پشت دره عامر از خوانوادش میپرسه که تانر میگه ی خواهر و دوتا برادریم عامر میگه خب طوفان خواهرش مونده و قرار میشه که ب تانر کار بدن حیدر به گذشته فکر میکنه ب زمانیکه عامر فیلم های مربوط ب اوزان رو پاک کرد ولی ته دلش مطمئنه که عامر اون فیلم رو پاک نکرده اکیا میاد خونه و میگه با آقا کمال حرف زدم دیوار شرکتشون رو من طراحی میکنم عامر میگه من اجازه نمیدم اکیا میگه تو ب چ حقی اجازه نمیدی؟عامر؛ب عنوان شوهری که برادرتو نجات داد اکیا میگه نه ب عنوان مردی که از برای ب دست اوردن من از بردارم استفاده کرد و زمان برمیگرده ب شبی که اوزان اون دختره کشت و پیشنهاد عامر….

خلاصه قسمت سیزده

زمان برمیگرده به گذشته،عامر به ی نفر پول میده و ازش ی دختر میخواد که خانواده ای نداشته باشه و براش دردسر نشه!اولش دختره میگه نه نمیشه،ولی عامر با ی مبلغ بزرگ راضیش میکنه.اوزان تو اتاقه که همون دختری که عامر اجیر کرده وارد اتاق میشه اوزان میخواد بهش نزدیک بشه که دختره میگه صبر کن و ی اسلحه در میاره اوزان میترسه میگه بذارش کنار ولی دختره میگه این خالیه نظرت چیه دزد و پلیس بازی کنیم؟اوزان هم با  تفنگ میفته دنبالش عامر و همون دختره بیرون از اتاقن که صدای شلیک میاد:همه چی تموم شد اوزان دیونه شده و داد میزنه که کشتمش عامر و حالش بد میشه عامر سریع قرصشو بهش میده وب اکیا زنگ میزنه!برنامه زنده ای که کمال توش قرار بود صحبت کنه شروع میشه اکیا که تو گالریشه یاسمین بهش زنگ میزنه و میگه بزن اخبار!از کمال تعریف میکنه و میگه تو ی مدت کوتاه اینهمه پیشرفت کردید حالا هم دارید با اقای عامر کوزجوغلو رقابت میکنید نظرتون چیه؟کمال میگه من عامر کوزجوغلو نیستم هدف هام فرق میکنه و مطمئنا ی روز آدم بزرگتری از عامر میشم مجری میگه شما گفتید شبیه آقای کوزجوغلو نیستید ولی حرص و طمعی که تو چشاتون بود خلاف اینو میگه کمال ی لحظه به خودش میاد و حرفای لیلا و باباش و اکیا رو یادش میاد که میگفتن حالا چ فرقی با عامر داری؟!کمال هم میگه من ی آدم ساده ام و سادگی رو از پدرم یاد گرفتم درسته اشتباه کردم و انسان جایز خطاست اگه باعث شدم این فکرو راجبم بکنید از همه عذر میخوام!حیدر و ویدان نگرانن از اینکه عامر همه چیزو فهمیده حیدر مشکوک شده ب عامر ب اینکه داره دروغ میگه ی نفر دیگه هم جز خودشون از این ماجرا خبر داره و تهدیدشون میکنه ویدا میگه وقت این حرف ها نیست اگه خوده عامر هم باشه قلقش دسته اکیاست نگران نباش!کمال از رفتارش با اکیا ناراحته و بعد از برنامه مستقیم میره پیشه اکیا!اکیا تعجب میکنه همین که کمال میاد وارد شه پاش میخوره و وسایل ها میریزه که باز یاده گذشته ها میفته اکیا میگه هنوز هم مثه گذشته ها دست و پا چلفتی هستی…
کمال ی چشم غره میره و میگه امروز که شوهرت اومد مجبور شدم بگم واسه کار اومدی پیشم،گفتم بهت پیشنهاد دادم دیوار های شرکت و طراحی کنی!اکیا میخنده و میگه چ خوب حتما میام کمال باز چشم غره میره اکیا هم میگه نگران نباش اصلا شوخی کردم حالا امیر باور کرد یا نه؟کمال:کسی که 5 ساله باهاش میخوابه و زندگی میکنه تویی من باید بدونم ؟اکیا میگه کاش لباس جنگم و میپوشیدم باز با شمشیر اومدی زخم بزنی!

زینب کارش که تموم شد توراه برگشت اوزان دنبالش میره(قیافه شیدای اوزان اینجا عالیع) زینب میگه خوب دیگه من برم اوزن هم که حسابی شیفته زینب شده شمارشو از فاتح میگیره! اکیا هم که بعد از شنیدن حرفای کمال ناراحته میره لب ساحل و آخرش ی سگ رو میبینه و حسابی باهاش بازی  میکنه و همه چی یادش میرهعامر میره سر جایی که چند تا فلش قایم کرده و زمان برمیگرده ب گذشته که عامر ب ی زنه میگه ی دختر میخوام که خانواده ای چیزی نداشته باشه و بعدا برام دردسر نشه و با پول دختره رو راضی میکنه!زمان برمیگرده ب حال و عامر میره پیش ویدا و حیدر همون فلش
رو میذاره که داخلش همون صحنه ایه که اوزان دختره رو کشته عامر:این فیلمه چیه؟عاعا چقدر شما تنبلد این فیلم ینی پسر شما ی نفر رو کشته
ویدا خانم شما ب من میگی این تابلوی اکیا دقیقا ب کدوم خیریه داده شده(همون که کمال هدیه داده بود)
و تو حیدر سریع میگی این ملاقاتت با کمال راجب چی بوده تا یک ساعت بهتون وقت میدم که جواباتون رو تو این برگه بنویسید و گرنه اوزان رو ب پلیس لو میدم زمان برمیگرده ب گذشته و زمانی که اوزان اون دختره رو میکشه.

خلاصه قسمت دوازده

عامر میخواد سوار آسانسور بشه که بانو هم همزمان سوار میشه بانو:دیشب کجا بودی عامر؟و عکس عامر و با همون چند تا دختر بهش نشون میده:ببین عامر من مثه زنت نیستم
عامری پوزخند میزنه:چ جالب،منم دنبال یکی مثله اون نیستم و میره بانو:بهت نشون میدم من کیم عامر کوزجوغلو!آسو دوباره راجب برنامه زنده ای که کمال و دعوت کردن بهش میگه کمال هم میگه علاقه ای ب رفتنش ندارم!وارد اتاق که میشه اکیا اونجاست کمال:چرا اومدید اینجا اکیا خانم؟اکیا:ب من نگاه کن کمال،من عاشقت شدم بهترین روزهای زندگیمو باتو گذروندم مال تو شدم و همیشه هم خواهم موند اما تو اینو نمیفهمی کمال:تو ازدواج کردی اکیا
اکیا:من با کسی جز عامر نمیتونستم ازدواج کنم… گوشی کمال زنگ میخوره که عامر پشت خطه کمال:ب موقع زنگ زدید اقا عامر اتفاقا داشتم با خانمتون صحبت میکردم
عامر هم میگه چ خوب سلام برسونید بهش منم دارم میام..اکیا  اون جعبه ای که توش یادگاری های کمال توشه رو میده ب کمال و میگه بیا اینم ماله تو که تو فراموش کردن استادی و میره!زینب برای مصاحبه رفته پیش فاتح که اوزان هم اونجاست و زل زده ب زینب زینب:من شمارو جایی ندیدم؟اوزان:کاشکی میدید ولی نه فک کنم خواهر دوقلوی منو دیدی که زینب هم میفهمه برادر اکیاست اوزان میگه من دیگه مزاحم نمیشم و از پشت در مشغول دید زدن زینب میشه!(زینب هم که ماشالا لقمه چرب و چیلی گیرش اومده هی ناز و عشوه میاد آسو حسابی از کمال ناراحته،برنامه زنده شب رو بهش یادآوری میکنه و میگه چی شده کمال از وقتی اومدم استانبول مثه غریبه ها باهام رفتار میکنی اکیا کوزجوغلو چ کاری با تو داره؟کمال میگه چیزی نشده آسو فقط میخوام تنها باشم آسو میره که تو راه امیر و میبینه که میخواد بره پیش کمال!کمال میگه دیر کردید آقا عامر خانمتون همین چند دقیقه پیش رفت بهش پیشنهاد کار دادم ولی قبول نکرد مثه اینکه سرشون خیلی شلوغه!عامر میگه آره سرشون شلوغه راستی ی قهوه نمیخوای ب من بدی؟آدم از دور که نگاه میکنه فک میکنی چیزی رو ازت گرفتم که اینقدر از من بدت میاد…
طوفان میره آرایشگاه تانر و پدر کمال که پدر کمال ازش میپرسه شما تازه اومدید اینجا؟طوفان هم میگه نه فقط رد شدم از اینجا شما همین ی پسر رو دارید؟حسین:نه ی پسر دیگه هم دارم ولی اون مهندسه راهشو خودش انتخاب کرده ریش تراش مخصوصی که کمال سفارش داده بود واسه مغازه رو میارن تانر که اینو میبینه واقعا خورد میشه و میگه اگه من میاوردم کلی حرف میزدی حالا که کمال داده بدون حرف خوشحال هم میشی آره و میره طوفان هم که شاهد این صحنه هاست متوجه حسادت تانر ب کمال میشه!

⭐️بیوگرافی نسلیهان اتاگول ⭐️ نسلیهان آتاگول ۲۰ آگوست ۱۹۹۲ در استانبول ترکیه بدنیا آمد . وی بازیگر تئاتر تلویزیون و سینما ترکیه است مادر نسلیهان اصلیت روسی دارد و پدر او اهل کشور ترکیه است .نسلیهان آتاگول در دانشگاه تئاتر مشغول به تحصیل است.
⭐️نسلیهان آتاگول و بازیگری⭐️ نسلیهان از سال ۲۰۰۶ فعالیت خود در رشته بازیگری در دنیای سینما و تلویزیون را آغاز نمود او اولین بار در فیلم عشق اول در ۲۰۰۶ شروع با بازیگری کرد و شهرت وی از بازی در نقش دنیز در سریال برگ ریزان به شهرت و معروفیت رسید و این سریال اولین کار حرفه ای وی بشمار میرود او در ۲۰۱۵ با بازی در سریال کارا سودا در نقش نیهان به عنوان برترین و پدیده های بازیگران جوان ترکیه شد و نسلیهان در سال ۲۰۱۴ با بازی در سریال fatih harbiye  با Kadir Dogulu همبازی بود که با قدیر دوغولو در این سریال اشنا شدند و این دوستی دو سال صورت گرفت و در سال ۲۰۱۶ نسلیهان آتاگول و قدیر دوغولو دو بازیگر معروف ترکیه با هم ازدواج کردند.
⭐️افتخارات و جوایز نسلیهان آتاگول⭐️ جایزه بازیگر نقش مکمل جوان در جشنواره فیلم گلدن بل

جایزه بهترین هنرپیشه در منتقدان فیلم ۴۵ جوایز انجمن Cahide Sonku

جایزه بهترین هنرپیشه جشنواره بین المللی فیلم ۲۵ توکیو

جایزه  بهترین بازیگر جشنواره فیلم گلدن بل şoray امید جوان ترکیه

دریافت جایزه بازیگر نقش مکمل زن در جشنواره فیلم مسکو و جایزه بهترین بازیگر زن.
⭐️فیلم و سریال های نسلیهان آتاگول⭐️ Kara Sevda (2015 to present) Nihan Sezin Senden Bana Kalan (2015) Elif Fatih Harbiye (2013–۱۴) Neriman Sölmaz Hayat Devam Ediyor (2011–۱۲) Şirin Bakırcı Kalbim Seni Seçti (2011) Melis Canım Babam (2011) Pinar Araf (2011) Zehra Yaprak Dökümü (۲۰۰۶–۱۰) Deniz İlk Aşk (2006) Genç Bahar

چون صالح از حرفای کمال بدجور برداشت کرده و صالح با ناراحتی میگه: ببخشیدا اما در شان هیچکس نیستم حتی در شان نزدیک ترین دوستم..کمال: حرفام چه ربطی به تو داره..صالح هم با گفتن : منم میرم جایی که تعلق دارم خداحافظ...از پیش کمال میره..
اکیا صندوقچه یادگاریهاشو با کمال رو که هنوز نگه داشته باز میکنه..و همه رو با یه احساس قشنگ نگاه میکنه .یاد روزای خوبشون تو یک سالی که باهم بودن میوفته..وقتی کمال براش گل میخره وبهش تقدیم میکنه..وقتی که یه روز بدون پول باهم خوشگذرونی میکنن ..با اتوبوس میرن اینور اونور..به جای اینکه پول غذا رو بدن..اکیا یه طراحی میکنه و جاش غذا میگیرن.. و همیشه میخندن (این لحظات هم قشنگه و در عین حال پر از غم)..ساحل میرن و با شوخی های کمال به پرنده ها غذا میدن و تو بغل همن..
دست کمال هم طراحی اکیا هست که در اون اکیا هم خودشو و هم کمال رو طراحی کرده زمانیکه تو بغل همن..کمال مچاله میکنه که پرتابش کنه اما بعد پشیمون میشه و نگهش میداره ( چون میدونه نمیتونه از این یادگاری ها بگذره)..اکیا با اشک ..جعبه رو جمع میکنه..
طوفان برای عامر همه رزومه ها و مشخصات خانواده و همه چیز کمال رو برای عامر میاره که عامر بعد از چیزای تکراری یه چیز جدید رو چیدا میکنه..
عامر: سال 2010
سالی که ما ازدواج کردیم اون از اینجا رفته..تو یک سال و یک ماه زندگی هممون عوض شده..معلومه که با من مشکل داره..فقط باید بفهمم چیه به تحقیقاتت ادامه بده و راه نفوذ به این خانواده رو پیدا کن تانفس کمال رو بند بیارم..
به زینب زنگ میزنن و میگن بیا آژانسو زینب خیلی خوشحال میشه با ذوق لباس انتخاب میکنه..حیدر هم به کمال زنگ میزنه و باهاش قرار میزاره..از طرفی سالگرد فوت مادر ویدا هم هست که با اینکه روز رفتن اون نیس(با لیلا قرار بستن فلان روز ویدا بره..فلان روز لیلا بره) و ویدا میره سمت قبرستون

پایان

خلاصه قسمت یازدهم..
لیلا یه کیک درست کرده و داره بین بچه ها تقسیم میکنه که کمال با چهره گله مند وارد میشه..و به لیلا میگه: نمیخوای بپرسی؟ نمیخوای بپرسی سفر جزیره مون چجور گذشت؟..لیلا : بذار این جونورا(بچه)رو بفرستم برن بعد حرف میزنیم..کمال: حرفی واس گفتن ندارم و اخم میکنه..لیلا میگه: آی کمال..نمیخواد واس من قیافه بگیری.نکنه اومدی تیکه بارم کنی؟..کمال: نخیر اومدم برای اخرین بار باهات حرف بزنم و این موضوع رو تموم کنیم..لیلا: خیله خب اشتباه کردم ولی شما باید باهم رودررو میشدین..نباید زخم خورده میمونید و هر حرفی امروز زدین به نفعتونه باور کن..کمال هم با گفتن بعدا میبینمت از اونجا میره...
حیدر مست کرده و ویدا میره سمتش باهم جر و بحث میکنن که به مخاطبای سریال میفهمانند .. یه نفری اونارو نفرین کرده و تمام بدبختی هاشون از نظر حیدر آه یه نفره..ویدا هم میگه : منم بیشترازاون خواستمش..حق بامنه .اصلا پشیمون نیستم..حتی یه ذره هم پشیمون نشدم..و نمیشم..(منظور ویدا همون لیلا هست که روز عروسی حیدر و لیلا ویدا ..ویدا اونارو از هم جدا کرده و آه لیلا اونارو گرفته)
تو خونه مجردی عامر هنوز تو فکره اون نقاشی کماله ..با اینکه دخترا دور وبرش هستن و اون نمیتونه از فکرش در بیاد..دخترا نردیکش میشن و باهاش لاس میزنن..عامر به یاد گفتن کمال : عاشقشونم و نگاه های بین کمال و اکیا میوفته رو به دخترا میگه: بکشین کنار..زود باشین..بیرون..گورتون رو گم کنید..و وسایل روی میز رو به طور وحشیانه پرتاب میکنه و با تمام نفرت رو میز میزنه(کلیپ اینجارو تو کانال میزارم)..
کمال و صالح دارن باهم گپ میزنن و کمال در مورد شوهر اینده زینب حرف میزنه: امیدوارم زینب تو جاهای اشتباه دنبال خوشبختی نباشه.. مثلا با همکلاسی یا همکارش دوست باشه..نمیخوام مثل من مرتکب اشتباه بشه..صالح که اشتباه فهمیده و میگه: تحصیل کرده با تحصیل کرده..پولدار با پولدار؟ فقیرم با فقیر..جور دیگه ای هم ممکن نیس..کمال: عشق زورش به همه چی نمیرسه اگه نمیخوای درد عشق رو بکشی یکی مثل خودت رو پیدا کن..
اکیا میاد خونه با یکم درد و دل باباش میره تو اتاقش ..پشت بندش داداشش میاد و اون پاکت عکس زینب رو بهش میده واکیامیگه: اووف یادم رفته بود..اوزان: این کیه؟..اکیا: یکی از دوستامه.اوزان: خب چرا من نمیشناسمش..اکیا: چون همدیگررو زیاد نمیبینیم..چون نمیخوام بره تو اژانس غیر مطمعن میخوام به فاتح (دارنده آژانس بازیگری) آشنا کنم..اصلا بزار همین الان بهش زنگ بزنم..و با فاتح هم حرف میزنن
اوضاع بین صالح و کمال خوب نیست..

کمال: اهان تو گرون دوس داشتی میخوای خاطراتتم گرون باشن؟..اکیا: کمال الان تو چه فرقی با عامر داری؟ همش از پول و قدرت حرف میزنی..کمال: من با ادمایی مثل شما تو یه رده قرار نمیگیرم و از پیشش میره و میگه : من و تو دیگه باهم نیستیم و نخواهیم بود وقتی رفتی همه چیو گرفتی خراب کردی اکیا رو بردی و کمال رو داغون کردی..عامر در به در قضیه اون تابلو هس..عکسش رو برای طوفان میفرسته و میگه : تمامی مشخصات خریدار رو میخوامم...کجا فروختن به کی فروختن چقد فروختن و اینا..طوفان میگه چشم..
ویدا هم بعد پنج سال دهنش رو باز میکنه و به حیدر در مورد کمال میگه و گوشزد میکنه عامر نباید بفهمه کمال کیه..حیدر ام تصمیم میگیره فردا بره دیدار با کمال تا بهش بگه نزار عامر بفهمه کی هستی..
همونطور که گفتم عامر در به در دنیال قضیه ی تابلو هست میره تو اتلیه نیهان..همه جارو میگرده تا یه چیز پیدا کنه..و بالاخره هم پیدا میکنه ..کیف طراحی رو باز میکنه و میفهمه اکیا صورت کمال رو طراحی کرده..تعجب میکنه و اعصابش خورد میشه...با شنیدن صدای در سریع طراحی رو جا به جا میکنه و اکیا وارد میشه..اکیا: تو اینجا چکار میکنی؟..عامر: تو کجا بودی؟..اکیا: یکم راه رفتم و اومدم ..تو اینجا چکار میکنی؟.وقتی میبینه عامر جواب نمیده..اکیا: خوبی تو ؟ چیزیت شده؟ عامر: مزاحمت شدم؟ اکیا: نه باید کارکنم..عامر میخواد بره که میگه: اگه اینجوریه تو رو با سرنوشتت تنها میزارم..و از اونجا میره..تو ماشین عامر به یکی زنگ میزنه ومیگه: عصر همو ببینیم ..شلوغ پلوغ باشه ..میخوام همه چیو فراموش کنم...همه چیزو از یادم ببرین بیرون(منظورش اینه چندتا دخر بیارین حال کنم)

پایان

کمال بعد رسوندن آسو به شرکت سریع میره اسکله تا به ملاقات لیلا بره..لیلایی که با تمام نقشه ها میخواد کمال و اکیا رو بهم برسونه الکی هم به اکیا و هم به کمال میگه تو اسکله منتظرتونم و خودش تو خونه میمونه..
کمال میره اسکله به اخرین بخش اسکله میرسه و با اکیا مواجه میشه..دوباره همدیگر رو دیدن ..دوباره باید حرفایی که تو این پنج سال رو نزدن بزنن و حسرت این پنج سال دیگه تو دل اونا نباشه..اکیا با دیدن کمال هم میره تو شوک بزرگ ..قطره اشکش جمع میشه..
لیلا تو خونه میفهمه حتما نقشه اش به جایی رسیده..عامر هم میرسه اسکله اما دیر شده وقایق رفته..کمال به سمت اکیا میره: تو اینجا چکار داری؟..اکیا: لیلا منو دعوت کرد..کمال برمیگرده و میگه: آخ لیلا آخ..اکیا: تورو هم دعوت کرده؟..کمال : افرین با یه تلفن خواستی بیای پیش کسی که سالها ندیدیش..اکیا: هردومون نمیدونستیم که..
عامر که میخواد بفهمه چه کسی با کمال تو کشتیه به طوفان زنگ میزنه و میگه: هرجور شده منو میرسونی به این کشتی من باید برم داخلش..طوفان: دنبال چه کسی هستید؟..عامر: کمال..درضمن اکیا رو هم بگو تعقیب کنن..اوضاع بین اکیا و کمال اصلا خوب نیست..جو خیلی سنگینه و اکیا و کمال از هم دوری میکنن طوریکه اکیا طاقت نداره با چشمای پرازاشک میره پیش کمال: من نمیخوام کسی باشم که نتونی دو دقیقه پیشش باشی..کمال از وقتی تو برگشتی ( کمال با خشم برمیگرده) و به اکیا میگه: اکیا بس کن تو زن متاهلی و از همه مهمتر مادرآینده ..اصلا اینکارا بهت نمیاد..اکیا: همچین چیزی نیس(نمیخواد مادرشه) کمال: توچیو میخوای به من بگی؟ هان؟ من وتو اون موقع درمورد همه چیز مگه حرف نزدیم؟.برو بشین و ایستگاه بعد پیاده شیم در ضمن ادا مظلوم هارو در نیار..اکیا: تو چت شده کمال؟ قلبت مثل سنگ شده ..کمال: من هنوز همون ادمم.کسی که به خاطر یه سنگ(سنگ انگشتر ازدواج) قلبش مثل سنگ شده تویی.من نیستم...اکیا میره پیش فقیر و انگشترش رو در میاره و میندازه تو کیسه پول اون فقیر و میره اونطرف..عامر به اکیا زنگ میزنه و اکیا که داره بیصدا اشک میریزه اصلا روشو اونور نمیکنه..کمال نزدیکش میشه که گوشی اکیا زنگ میخوره و اونو رد میزنه..کمال که میبینه جواب نمیده: شوهرت رو نگران نکن ..بهش جواب بده..اکیا: اینو تو به من میگی؟ تو مثل غریبه ها وارد زندگیم شدی تویی که با عامر شریک شدی.کمال: من به شوهرت دروغ نگفتم اگه ازش میترسیدم منم بهش میگفتم با زنت یه رابطه بی ارزش تو گذشته داشتم..اکیا: چجوری همه چیزو بی ارزش میدونی؟..

خلاصه قسمت دهم

اکیا وقتی مبینه عامر داره با آسو حرف میزنه و کسی حواسش بهش نیست میره داخل خونه..اما عامر میفهمه اکیا رفته داخل..
اکیا هراسان هراسان میره دنبال کمال .. کمال از توالت میاد بیرون و با اکیا مواجه میشه..اکیا با خشم: این چکاریه؟ میخوای مثل نامه های قدیمی که به هم میدن بدی؟.کمال با پوزخند: من با تو خیلی وقته تموم کردم..اینم یه هدیه کوچیک مال توعه..اکیا دوقدم نزدیکتر میشه و میگه: از من چی میخوای؟..کمال : خیلی کوچیکه لازم نیس بزرگش کنی؟..هر چیزی که بهم ربط نداره..اکیا با لبخند: الان مطمینم فقط واس اینکه اذیتم کنی برگشتی..کمال با جدیت: واسه اینکه از زندگیم انداختمت بیرون برگشتم.عامر وقتی میبینه هنوز نه اکیا اومده بیرون نه کمال..شک میکنه و میره تو خونه..داخل خونه اکیا به کمال : حالا که منو انداختی بیرون پس برو کمال..برو..نیا جلو چشمم...کمال: تویی که میای دنبالم...اکیا صورتشو نزدیک صورت کمال میکنه: واسه اینکه پیشم باشی داری دست و پا میزنی..بعدشم اون(آسو) عشقت نیس فقط واس حسادتم اوردیش..عامر دنبال اکیاعه و هنوز پیداش نکرده..کمال میخواد از کنار اکیا بره که اکیا دستش رو میگیره..اکیا: هنوزم منو دوس داری..کمال با این حرف بازو های اکیا رو میگیره و میچسبونه به دیوار..نفس های همدیگرو حس میکنن..کمال: من بدون تو نمیتونم اکیا.. با این حرف خودش خندش میگیره.. و میگه: میخوستی اینو بشنوی؟..ازش فاصله میگیره و میگه: اون کمال پنج سال پیش مرد..عامر میره به طبقه بالا(همونجایی که اکیا و کمال میحرفن) کمال: همه چی با اون رفت.. اکیا وقتی صدای پا میشنوه میکشه کنار و متوجه میشه عامر اومده..عامر: شما چکار میکنید؟..اکیا: واس تلفنم اومدم بالا اقا کمال رو دیدم..و ازشون بابات هدیه تعریف کردم..کمال: بازم خواهش میکنم..و اونارو ترک میکنه..
زینب میره دم خونه اکیاشون و بهش پاکت عکس میده تا اونو بدن اکیا و اکیا ببره پیش دوستش و اونو استخدام بازیگری کنن..
کمال و آسو بعد غذا پا میشن که برن .. و کمالم موقع سوار شدن ماشین برمیگرده پشتش رو ببینه که میفهمه اکیا داره نگاش میکنه..و عامر هم متوجه اکیا میشه به یه نفر زنگ میزنه..
اکیا سریع لباساشو عوض میکنه و اماده رفتن به اتلیه میشه..اوزانم میره بدرقش..خدمتکار میاد که پاکت رو بده که دیر شده و اکیا رفتش ..اوزان پاکت رو میگیره و داخلش رو میبینه و عکس های خوشگل زینب رو میبینه و یک دل نه بلکه صد دل عاشق دختره میشه..و میفهمه اسم دختره زینبه..

دیگه اخر هفته سر رسید و تو عمارت اکیا قراره یه دورهمی تشکیل بشه.. کمال لباس میپوشه و سوار ماشینش میشه..تو ماشین با یه سوپررایز بزرگ همراه میشه..آسو اومده پیشش..آسو: این چه حرکتایی ادم حداقل الکی ادا ادمای خوشحال رو در میاره..کمال:سوپررایز شدم..این چه حرفیه معلومه که خوشحال شدم..حالا کی برمیگردی؟..اسو به راننده میگه: مسعود میبینی چقد خوشحال شده؟ تو سومین جمله حرف از رفتنم میزنه..کمال: این چ حرفیه تو همیشه رو سرمون جا داری..اسو: منم همینو فکر میکردم واس همین هرجا بری منم هستم شریک..یعنی تا پای مرگ باهاتم..با همدیگه میرن وارد عمارت کوزجواغلو میشن ..و اکیا میبینه کمال با یه دختر وارد شده..تمام خیال پردازی هاش نابود میشه ..اشک تو چشمش جمع میشه ولی نمیزاره بیاد پایین..کمال: معرفی میکنم اسو علاجهان ..برای مهمونی نیومدن ولی به عنوان شریکم اومده..با این حرف اکیا به خودش میاد و یه لبخند تلخ رو صورتش میشینه..بعد مراسم خوش و بش و سلام و احوال پرسی.. اکیا و آسو دارن با هم حرف میزنن که اسو تنها دلیل موندش تو ترکیه رو میگه ..اسو: اون دوستمه ..رفیقمه و همه چیزمه..جایی که اون نباشه غربته واسم( مظورش کماله ..چون هی اونو نگاه میکنه) ولی برای اینکه حرفامو درک کنی باید کمال رو بشناسی.. مسعود(راننده کمال) هدیه ای رو برای زوج مثلا خوشبخت میاره..عامر هم مشتاق هست که هدیه رو ببینه ..پس میگه اکیا باز کن و اکیا کاغذ هدیه رو باز میکنه.. هدیه چیزی نیس جز طراحی اولین دیدار اکیا و کمال(زمانی که کمال اونو نجات میده) .. هدیه چیزی نیس جز مرور خاطرات ...مروری بر گذشته شیرین و البته تنها هدف کمال هم به یاد اوردن خاطرات گذشته برای اکیا و هم دیدن عکس العمل اونه..عامر متوجه میشه که طراحی مال اکیا هست و کمال هم میگه: جزو اولین طراحی هاتونه؟ درسته؟..عامز: من نمیدونستم..ویدا که میخواد قضیه رو جمع و جور کنه: اینو قبلا داده بودیم به خیریه..کمال: منم چندسال پیش خریده بودم..عامر: از اون موقع پیشتونه؟..کمال: به هرحال اولین ها فراموش نمیشن.. در اخر هم کمال میره توالت و اکیا هم میبینه کسی حواسش بهش نیست اونم میره دنبال کمال.... پایان

Most Popular Instagram Hashtags