[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

okeea_sereis okeea_sereis

22 posts   756 followers   361 followings

سریال ٱکیا_karasevda  سریال اکیا - Kara Sevda "تنها پیج رسمی" خلاصه 📝 کلیپ🎥 عکس📷 و... جمعه تا 4شنبه ساعت 22:00 از شبکه Gem Series شنبه تا 5شنبه ساعت 23:00 از شبکه Rubix

‌‌
خلاصهٔ قسمت 10 سریال اکیا پارت پایانی⬇️⁩
عامر به طوفان میگه چند نفر رو میفرستی تا ببینن تو کشتی که ساعت چهار حرکت کرد چه خبره!و طوفان میگه چرا قربان و عامر میگه کمال و ٱکیا توی اون هستن به کسی هم چیزی نمیگی٬بهشون نشون میدم با من بازی کردن یعنی چی!
کمال میگه لیلا کار اشتباهی کرده اگه میدونستم تو اینجا هستی یه قدمم اینجا نمیزاشتم!
ٱکیا به کمال میگه از من متنفر نباش نباش و کمال میگه بسه ٱکیا تو ازدواج کردی چی رو میخوای به من توضیح بدی؟تو مگه اون روز همه چیز رو تموم نکردی و ٱکیا میگه دارم عذاب میکشم و کمال میگه برای من نقش بازی نکن و ٱکیا میگه تو چت شده کمال قلبت مثل سنگ شده! و کمال میگه من همون آدمم٬قلب تو میتونه سنگ باشه اما مال من نه! و ٱکیا میره و موقع رفتن حلقش رو در میاره و میندازه زمین و عامر بهش زنگ میزنه و ٱکیا جوابش رو نمیده و بعدش کمال میره و میگه دیگه دنبال من نگرد چون که دیگه من رو نمیبینی.
طوفان به عامر میگه تو کشتی نبودن قربان و عامر میگه هرجا هستن پیداشون کن و عکس تابلو رو که کمال براشون آورده رو هم برای طوفان میفرسته و میگه بفهم کی خریده شده از کجا و کدوم مزایده و طوفان میگه باشه قربان.
ویدا هم قضیه کمال رو برای حیدر میگه و حیدر میگه فردا میرم با کمال حرف میزنم و ویدا میگه امیدوارم جواب بده!
عامر میاد توی محل کار ٱکیا و نقاشی کمال رو میبینه!! و بعدش ٱکیا میاد و عامر نقاشی رو میزاره سرجاش و ٱکیا میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ اگه با زور نگهم نمی‌داشتی الان کارام تموم شده بود و عامر میگه باشه تورو با سرنوشت تنها میزارم و میره!
آسو عکس های عروسی عامر و ٱکیا رو توی اینترنت نگاه میکنه و علامت بی نهایت روی دست ٱکیا رو یادش میاد توی یه عکس که با کمال داشته میبینه اون علامت رو دست کمال هم هست و میگه تو عاشق اون بودی٬عاشق اون بودی!
یاسمین میاد پیش ٱکیا و میگه تو کلا عوض شدی از وقتی کمال اومده دوباره عاشقش شدی؟و هم دیگر رو بقل میکنن.
پایان.
کپی ممنوع🚫

‌‌

خلاصه قسمت 10 سریال اکیا پارت اول ⁦⬇️⁩
کمال از دستشویی میاد بیرون و ٱکیا رو میبینه و ٱکیا میگه چی از جونم میخوای کمال؟الان دیگه مطمعن شدم برای اذیت کردنم اومدی٬عامر میبینه ٱکیا نیست و به آسو میگه با اجازتون و میره تو خونه٬ٱکیا میگه اگه راست میگی و به خاطر من نیومدی از اینجا برو!واسه اینکه پیشم باشی داری دست و پا میزنی٬بعدشم اون (آسو) عشقت نیست و فقط برای اذیت کردن من آوردی!هنوزم من رو دوست داری٬و کمال میگه بدون تو نمیتونم ٱکیا و میخنده و میگه خواستی این رو بشنوی؟اون کمال پنج سال پیش مرد با اون همه چیز رفت٬چیزی واسه گفتن نمومده.
همون موقع عامر میاد و میگه اینجا چیکار میکنید؟و ٱکیا میگه اومدم گوشیم رو بردارم و آقا کمال رو دیدم و دوباره به خاطر هدیه ازش تشکر کردم و کمال میره و عامر میگه اگه میدوستم همه نقاشی هات رو نگه می‌داشتم و ٱکیا میگه اما صاحبشون رو حبس کردی!
زینب میاد در ویلای سزین تا عکس هایی رو که گرفته به ٱکیا بده و به نگهبان خونه میده تا بدن به ٱکیا و میره‌.
کمال و آسو هم ناهار میخورن و میرن٬ٱکیا هم رفتنشون رو نگاه میکنه و عامر هم ٱکیا رو میبینه که داره رفتن کمال و آسو رو نگاه میکنه!!
ٱکیا حاضر میشه و میگه میخوام برم آتلیه دیر میام و بعدش افسانه ٱکیا رو صدا میزنه تا بسته زینب رو بهش بده اما ٱکیا نمیشنوه و میره و اوزان بسته رو میگیره و توش عکس های زینب رو میبینه و ازش خوشش میاد و رو کاغذی هم که برای ٱکیا نوشته اسمش رو میفهمه.
آسو از کمال خداحافظی میکنه و میره و کمال به رانندش میگه برو اسکله تا دیر نشده وگرنه لیلا من رو میکشه.
کمال میره اسکله و به جای لیلا ٱکیا رو میبینه و متعجب میشه و مشخص میشه نقشه لیلا بوده تا با هم رو در رو بشن و حرف بزنن.
عامر هم از دور ٱکیا رو تعقیب میکنه و اون و کمال رو میبینه٬کمال میگه تو اینجا چیکار میکنی؟و ٱکیا میگه لیلا خبرم کرد.
ادامه در پست بعدی.
کپی ممنوع🚫

خلاصه قسمت 7 سریال اکیا پارت پایانی⁦⬇️⁩⁦⬇️⁩(جمعه 17 دی)
آسو تو خونه کمال هست و شام حاضر میکنه و حقی بهش زنگ میزنه و آسو میگه منتظر کمال هستم بیاد شام درست کردم تو خونش هستم و حقی میگه کمال نمیاد تو استانبول میمونه و آسو هم میگه باشه و بعدش گوشی رو قطع میکنه و حالش گرفته میشه.
عامر به ٱکیا نزدیک میشه و میگه پنج سال گذشت و ٱکیا بهش میگه ولم کن.. ولم کن عامر و هولش میده و میگه فقط مونده بود همین کار رو بکنی چطوری میخوای تو روی من نگاه کنی٬پنج سال چیزی نیست پنجاه سال هم بگذره این ازدواج واقعی نمیشه‌.
عامر به طوفان زنگ میزنه و میگه مهندس خان چیکار کرد؟و طوفان میگه بعد از رقص رفت و دیگه بر نگشت و عامر هم گوشی رو قطع میکنه و بعدش به بانو زنگ میزنه و میگه دارم میام.
ٱکیا میره تو قایق کمال و کمال هم بعد از مشروب خوردن با صالح میاد اونجا و ٱکیا رو توی قایق میبینه و کمال میگه ٱکیا خانوم شما اینجا چیکار میکنین؟مگه نباید الان پیش شوهرتون باشین؟اونم توی همچین روز مهمی؟و ٱکیا میگه چی از جونم میخوای؟و کمال میگه تو اومدی اینجا و ٱکیا میگه از من متنفری؟ و کمال میگه نه و ٱکیا میگه برای چی اومدی اینجا؟و کمال میگه چون دارم با شوهرت کار میکنم٬تو ٱکیای من نیستی!من دیگه نمیشناسمت و ٱکیا میگه اگه راست میگی از اینجا برو و کمال میگه تو توی گذشته ها موندی اون کمالی که گول نگاهات رو خورد دیگه نیست اونی که حلقش رو رد کردی٬و ٱکیا میگه میدونم میخوای مجازاتم کنی اما هیچ فایده ای نداره و دست روی قلب کمال میزاره و میگه خوب نمیشه! هر کاری بکنی اون قصه از بین نمیره و کمال میگه تو از قصه پوسیدی!شک ندارم٬و از قایق میندازتش بیرون و ٱکیا میگه نمیتونی با من اینطوری رفتار کنی!و کمال میگه برو به شوهرت بگو ببینین تو گاو صندوقتون انقدر پول هست که بتونین من رو بخرین٬ٱکیا میگه فکر میکنی فقط تو داری تاوان پس میدی!آره؟ و با چشم های خیس میره‌.
پایان.
کپی ممنوع🚫


خلاصهٔ قسمت 7 سریال اکیا پارت اول ⁦⬇️⁩⁦⬇️⁩(جمعه 17 دی)
منشی کمال براش دعوت نامه مراسم سالگرد ٱکیا و عامر رو میاره و بعدش به لیلا زنگ میزنه و لیلا میگه بیخیال شو تو دیگه الان قدرتمند شدی برمیگردی اینجا؟و کمال میگه آره کارم با شوهرش تموم شده با خود ٱکیا هم کاری ندارم.
حیدر هم از دور لیلا رو از تو خونش نگاه میکنه!! و حرف لیلا رو یادش میاد که لباس عروس تنش هست و میگه از هردوتون متنفرم!!
طوفان برای کمال یه بسته میاره و کمال میبینه توش یه چک هست و کمال میگه این رو به من میدین تا دخالت نکنم و حرف نزنم بعدش سوار ماشین میشه و میره٬طوفان هم به عامر زنگ میزنه و میگه قبول کرد و عامر میگه بهت گفتم طوفان هیچ چیز نیست که با پول حل نشه.
شب میشه و مراسم سالگرد شروع میشه:کمال وارد مراسم میشه و ٱکیا تعجب میکنه٬کمال چک رو به عامر میده و میگه فکر میکنین منم میتونید مثل آدم های دور و برتون بخرید!!برین باهاش یه گردنبند دیگه واسه همسرتون بخرین٬و بعدش ٱکیا میاد و کمال میگه ٱکیا خانم و بهش دست میده و عامر میگه شما همدیگر رو میشناسید؟ و کمال میگه بله ٱکیا سزین٬عاشقشم٬عاشق تابلوهاشون!و عامر میگه دیگه کوزجواوغلو هست و بعدش کمال میگه فعلا.. و از پیششون میره‌.
ویدا٬کمال رو میبینه و شوکه میشه و بعدش به ٱکیا اشاره میده و ٱکیا میاد پیشش و ویدا میگه این اینجا چیکار میکنه کی دعوتش کرده؟و ٱکیا میگه عامر!با هم همکار شدن!و ویدا میگه خودت رو کنترل کن آروم باش.
عامر به کمال میگه آخر هفته منتطرتونم بیاین خونمون و طوفان میگه آقا کمال تا اون موقع بر میگردن زونگولداغ!و کمال میگه نه!تصمیم گرفتم اینجا بمونم جایی که توش به دنیا اومدم٬یاسمین هم به ٱکیا میگه این همون کماله؟ و ٱکیا میگه آره.
اوزان ٱکیا و عامر رو سوپرایز میکنه و چراغ های سالن رو خاموش میکنن و خواننده ها شروع میکنن به زدن آهنگ و ٱکیا و عامر هم میان وسط و میرقصن٬اوزان هم کمال رو نگاه میکنه و میفهمه این همون کمال هست٬عامر میگه هر شب فکر میکنم که چطور صاحب همچنین زنی شدم و بعدش ٱکیا رو میبوسه و بعدش ٱکیا مهمون هارو نگاه میکنه و میبینه که کمال رفته.
ادامه در پست بعدی.
کپی ممنوع🚫

‌‌
خلاصهٔ قسمت 6 سریال ٱکیا ⁦⬇️⁩⁦⬇️
ٱکیا میاد کنار دریا و کمال و صالح رو میبینه که دارن با هم حرف میزنن بعدش صالح ٱکیا رو میبینه و ٱکیا سریع میدوه و کیفش میفته و کمال میبینتش و همدیگر رو نگاه میکنن و بعدش عامر میاد و ٱکیا رو میبره٬کمال هم از صالح خداحافظی میکنه و میره٬ٱکیا و عامر هم بر میگردن خونه.
کمال بر میگرده خونه و زینب میگه من خبر ندادم قسم می‌خورم تو آرایشگاه گوشیم زنگ خورد فهمید٬لطفا به مامان نگو داداش.
ٱکیا میره تو اتاقش و در رو قفل میکنه و نقاشی کمال رو در میاره و میره تو حیاط خونه میبینه کمال اومده و کمال میگه اگه این عشق به پایان رسیده باشه و بعدش همدیگر رو میبوسن و فقط ازش نفرت باقی مونده باشه و بعدش ٱکیا میگه من دوستت دارم و همون موقع صدای عامر میاد که میگه ٱکیا و ٱکیا از خواب بلند میشه و معلوم میشه همش خواب بوده‌.
ٱکیا میره توی باغ خونه و یه بادبادک رو میبینه که تو هواست و میفته یاد قدیم٬فلش بک پنج سال پیش:کمال یه بادبادک دستش هست و ٱکیا هم میاد پیشش.
زمان حال:ٱکیا میدوه به سمت بادبادک و میبینه دوتا بچه کوچولو هستن که دارن کنترلش میکنن و به خودش میگه احمق هستی ٱکیا احمق و بعدش میره پیش لیلا و میگه کمال اومده اون شب هم اون من رو نجات داد٬الانم بادبادک دیدم فکر کردم کماله مثل دیوونه ها دنبال یه نشونه میگردم.
جلسه مزایده شروع میشه و آخر سر عامر برای اینکه برنده بشه و از کمال شکست نخورن پیشنهاد 250 میلیون دلار میده!! و شرکت کوزجواوغلو مزایده رو برنده میشه.
شرکای عامر میان و میگن با یک شرکت جدید قرار امضا کردیم تغییراتی به وجود اومد و از این به بعد شریک جدیدتون.. و همون موقع کمال میاد و میگه من هستم!!عامر هم اعصابش خراب میشه و قرار داد رو امضا نمیکنه٬قادر بهش میگه باید امضا کنی به خاطر عصبانیتت برای مزایده قیمت دو برابر دادی این به ضررمونه٬تو در آینده صاحب این شرکت میشی اما الان من هستم٬مراقب رفتار هات باش.
عامر قرارداد رو امضا میکنه و خبرش رو برای کمال میارن و کمال خوشحال میشه و به حقی زنگ میزنه و حقی هم خوشحال میشه و بعدش حقی گوشی رو میده با آسو و آسو هم به کمال میگه تبریک میگم میبوسمت کمال و کمال میگه میبینمت آسو و بعدش آسو گوشی رو میده به حقی و حقی میگه بر میگردی اینجا یا میمونی استانبول و کمال میگه کارام تموم بشه فردا بر میگردم.
کمال و حسین و تانر و صالح هم با هم میرون بیرون و بعدش کمال با حال مست میره کنار دریا توی یکی از قایق ها دراز میکشه و صالح هم میاد پیشش.
ٱکیا هم سر میز شام پا میشه و میره آب میزنه به صورتش و گریه میکنه.
پایان.
کپی ممنوع🚫

خلاصه قسمت 5 سریال ٱکیا پارت پایانی⬇️⁩⬇️
زینب به کمال میگه میخوای ٱکیا رو ببینی؟ و بعدش میگه ٱکیا به من زنگ زد و ازم پرسید تو اومدی منم گفتم نه و کمال میگه درباره اومدن من چیزی نگو و بعدش زینب پیاده میشه و ٱکیا میاد دنبالش و با هم میرن آرایشگاه.
عامر و اوزان هم تو پیست مسابقه با ماشین با هم مسابقه میزارن و اوزان برنده میشه.
ٱکیا و زنیب توی آرایشگاه هستن و زینب میره دستشویی و کمال زنگ میزنه و ٱکیا گوشی رو جواب میده اما حرف نمیزنه و بعدش زینب بر میگرده و جواب میده و به ٱکیا میگه چیکار کردی تو آبجی ٱکیا.
زینب به ٱکیا میگه من خبر نداشتم اومده خودمم صبح فهمیدم و ٱکیا میگه بهش نگفتی که من زنگ زدم و زینب میگه نه و ٱکیا میگه باشه عزیزم و میره.
کمال هم میره کلاپ و عامر دیر میاد و کمال میگه زمان خیلی مهمه و باید هرچیزی سر وقتش باشه و شما این موضوع رو نمیدونید و از سر میز پا میشه و از کلاب میره و عامر هم اعصابش خراب میشه.
بانو ٱکیا رو توی پارکینگ میبینه و میگه شایعه ها همه الکی هست و ٱکیا میگه مهم نیست من نمیبینم و بعدش میره و بانو به عامر زنگ می‌زنه و الکی میگه ٱکیا سرم داد زد انگار میخواست من رو بکشه خسته شدم و بعدش عامر میگه تو هم بیا تو مهمونی سالگرد ازدواجمون و بعدش گوشی رو قطع میکنه و عامر خوشحال میشه و میگه ٱکیا واقعا حسودی کرده.
ٱکیا به یاسمین میگه کمال برگشته و یاسمین میگه بازم ذهنت رو درگیر کرد و میگه کمال رو دیدی؟و ٱکیا میگه نه٬و یاسیمن میگه خودت رو جمع و جور کن فراموشش کن.
پایان.
کپی=ممنوع🚫


خلاصه قسمت 5 سریال ٱکیا پارت اول ⁦⬇️⁩⬇️
صبح میشه و زینب میبینه کمال تو خونه هست و خوابیده و همه تو خونه از دیدنش خوشحال میشن.
ٱکیا در حال دویدن هست که یه دختر دست فروش که دستمال کاغذی میفروشه بهش یه دستمال کاغذی میده و میگه چرا داری گریه میکنی از عشقت جدا شدی؟برو ازش معذرت خواهی کن و ٱکیا میگه کاشکی به همین راحتی بود٬کاشکی میتونستم چیز هایی رو که ازش پنهون کردم بهش بگم و دختره هم میگه پس تو خیلی گریه میکنی!و میره.
ویدا و حیدر روزنامه رو میبینن که عکس های عامر و بانو پخش شده و ویدا میگه این ها تقصیر ٱکیا هست و حیدر میگه نمیبینی ٱکیا شاد نیست و همون موقع ٱکیا بر میگرده خونه و ویدا به حیدر میگه میبینی مشکلی ندارن.
طوفان به کمال زنگ میزنه و میگه برنامه عوض شد بعد از ظهر ساعت پنج توی کلاب آقا عامر رو میبینین٬عامر میگه یه مهندس پنج ساله نتونستی باهاش توافق کنی!پروندش کلا ده صفحه هم نمیشه.
فهمیه و حسین به کمال میگن خدا ازت راضی باشه پسرم به خاطر تو صاحب خونه شدیم و بعدش فهمیه میگه باید ازدواج کنی و کمال میگه فعلا تو فکر ازدواج نیستم و فهمیه میگه هنوز تو فکر پنج سال پیش هستی و کمال میگه نیستم فراموش کردم و فهمیه میگه فراموش نکردی به خاطر اون نمیخوای ازدواج کنی.
ٱکیا و عامر و اوزان و ویدا و حیدر و قادر توی حیاط خونه نشستن و عامر میگه این سالگرد ازدواج برامون خیلی مهم هست و اوزان میگه نکنه حامله ای ٱکیا و ٱکیا میگه نه و ویدا میگه واقعا حامله هستی رو داری از ما پنهون میکنی؟ و ٱکیا میگه نه نیستم منو عامر برای هم دیگه کافی هستیم٬قادر میگه اما عجله کن امیر به پسر نیاز داره دوتا پسر....
حیدر و قادر میرن با هم حرف بزنن و حیدر عکس عامر و بانو رو تو اینترنت نشونش میده و قادر میگه یکم به دامادت بیشتر توجه کن حیدر چون هرچی دارین از اون دارین
راننده کمال میاد و زینب هم با کمال میره تا برسونتش دانشگاه وسط راه کمال صالح رو میبینه و از ماشین پیاده میشه و هم دیگر رو بغل میکنن.
ادامه در پست بعدی.
کپی=ممنوع🚫

خلاصه قسمت 4 سریال ٱکیا پارت پایانی⬇️⁩⬇️
ٱکیا با یه نفر با یک موتور آبی از کشتی میاد بیرون و به قایق ها نزدیک میشه مردی هم که پیش ٱکیا هست بهش میگه ٱکیا خانم مواظب باشین پاتون سر نخوره و ٱکیا میگه تو روز تولدم اینطوری افتادم و بعدش پاش گیر میکنه به طناب و میفته توی آب و کمال میپره توی آب و طناب رو از پاش باز میکنه و سریع از آب میاد بیرون و خودش رو مخفی میکنه.
ٱکیا رو هم از آب میارن بیرون و میگه کمال کمال... چشماش رو دیدم و بعدش سوار ماشینش میشه و جواب خبرنگار هارو نمیده و میره در خونه خانواده کمال ماشینش رو نگه میداره
پنج سال پیش سال 2010:کمال از همه خداحافظی میکنه برای رفتن به معدن و ٱکیا هم از دور میبینه و گریه میکنه و کمال با صالح سوار ماشین میشن و میرن٬زینب ٱکیا رو در حال گریه کردن میبینه و بعد لیلا میاد و ٱکیا رو سرزنش میکنه و میگه از این به بعد در خونه من هم به روت بسته هست ٱکیا.
زمان حال:ٱکیا به زینب زنگ میزنه و میگه داداشت برگشته؟و زینب میگه نه هنوز زونگولداغ هست٬چرا؟ و ٱکیا میگه دیدمش و بعدش بهش میگه اگه داداشت زنگ زد... و زینب هم میگه باشه از این مکالمه چیزی بهش نمیگم.
زینب به صالح پیام میده و میگه داداشم اومده و بعدش صالح زنگ میزنه و میگه فردا بیام دنبالت و زینب میگه نه بیام اونجا بوی ماهی میگیرم و صالح میگه منو دوست داری مگه نه؟و زینب هم میگه فردا بیا بگردونم بریم یه جای خوب کافه و .. و صالح هم میگه باشه
کمال میاد پیش لیلا و همدیگر رو بقل میکنن و لیلا میگه اونو دیدی؟ و کمال تعریف میکنه و میگه بازم مثل یه رویا.... و همون موقع ٱکیا میاد زنگ در خونه لیلا رو میزنه و کمال میره خودش رو قایم میکنه و ٱکیا میاد تو و میگه کمال برگشته و لیلا میگه برگشته باشه هم چیزی عوض نمیشه چی عوض میشه؟ و نیهان میگه همه چیز و لیلا میگه به نظرت اون الان اسم تورو یادش هست؟ و بعدش ٱکیا میگه ببخشید و میره.
کمال به لیلا میگه خودت شنیدی نمیخواد آرامشش به هم بریزه اون موقع هم به خاطر همین من رو ترک کرد
پایان
کپی ممنوع🚫

خلاصه 4 سریال ٱکیا پارت اول ⁦⬇️⁩⬇️
حقی به کمال میگه میخوام تو معدن شریکم بشی و کمال میگه اگه باور دارین که میتونم.. و حقی میگه میتونی تو بهترین مهندس هستی.
1 سال بعد:حقی به کمال میگه قراره یه مزایده بزارن و همه شرکت ها هستن منم گفتم کارهارو به پسرم کمال بسپارم و بعدش لیست شرکت هارو بهش میده و میگه رو این شرکت باید بیشتر توجه کنی و کمال نگاه میکنه و میبینه شرکت کوزجواوغلو ها هست و شوکه میشه و میگه آقا حقی من نمیتونم این کار رو قبول کنم ببخشید و از خونه حقی میره
حیدر برای جلسه حاضر میشه و به امیر میگه من حاضرم بریم؟و امیر میگه لازم نیست شما بیاین و حیدر ناراحت میشه.
ٱکیا به عامر میگه از این کارات که سعی داری همرو رو انگشت خودت بچرخونی متنفرم و عامر میگه پشیمونی؟این خونه مال منه و تو هم مال منی٬حیدر و ویدا و اون برادر بی فایدت رو تحمل میکنم.
کمال تو اینترنت عکس عروسی ٱکیا و عامر و مصاحبه های عامر رو نگاه میکنه و میگه بگو ببینم عامر کوزجواوغلو وجه تفاوت تو چیه؟
ٱکیا خبر های تو اینترنت رو میبینه که نوشته عامر کوزجواوغلو با یک زن به اسم بانو(حسابدارش)رابطه داره و بعدش به عامر زنگ میزنه و میگه من گفتم اعتبار خانوادم رو خراب نکن و عامر میگه تو این کار رو به خاطر حسادتت انجام نمیدی!پس مجبورم به جای اعتبار تو به راحتی خودم اهمیت بدم
کمال کار رو قبول میکنه و میره سر جلسه و میبینه عامر خودش نیست و فقط دستیارش و دو نفر دیگه هستن و میگه برای یک مزایده اینطور جلسه خصوصی مناسب نیست و پا میشه و میره.
شب میشه و کمال میاد کنار دریا و قایق هارو نگاه میکنه ٱکیا و عامر هم تو مهمونی توی یه کشتی وسط دریا هستن و کمال از دور کشتی رو میبینه.
دستیار عامر هم بهش زنگ میزنه و میگه کمال پیشنهاد رو قبول نکرد٬عامر به کمال زنگ می‌زنه و میگه شنیدم پیشنهاد رو قبول نکردین و با هم قرار میزارن هم دیگر رو ببینن‌
ادامه در پست بعدی
کپی ممنوع🚫

‌‌
خلاصهٔ قسمت 3 سریال ٱکیا پارت پایانی ⁦⬇️⁩⬇️
صبح میشه و صالح و کمال میرن برای ٱکیا حلقه میخرن ٱکیا میاد پیش کمال و کمال تو کشتی صبحونه آماده میکنه و بعدش حلقه رو در میاره و به ٱکیا پیشنهاد ازدواج میده اما ٱکیا گریه میکنه و پیشنهادش رو رد میکنه و میگه حق با تو بود من نمیتونم وارد دنیای تو بشم کمال و میره(ویدیو این سکانس در پست های قبلی و ویدیو کامل در کانال تلگرام موجود است)
ویدا میره در آرایشگاه حسین و داد میزنه و همون موقع کمال میاد و ویدا میگه پسرتون دیگه به دخترم نزدیک نمیشه چون دخترم نامزد عامر کوزجواوغلو هست و میره و همون موقع حسین سکته میکنه.
سال 2014 معدن زونگولداک: چهار سال گذشته!!و کمال به آرزوی خودش رسیده و همه توی معدن بهش میگن مهندس٬رییس کمال بهش میگه دیگه سنت داره میره بالا باید به فکر ازدواج باشی کسی هست که دوستش داشته باشی و کمال میگه نه٬نیست قربان و همون موقع توی معدن گاز نشت میکنه و کمال داد میزنه و میگه ماسکاتون رو بزنین و بعدش میره دنبال رییسش بگرده تا نجاتش بده.
ٱکیا و تانر و حسین هم اخبار نشت معدن رو میشنون و حسین حالش بد میشه.
کمال موفق میشه رییسش رو نجات بده و از معدن میان بیرون و همه مردم تشویقش میکنن.
کمال به خونه زنگ میزنه و میگه حالش خوبه و لیلا و زینب و فهمیه خوشحال میشن.
زینب هم به ٱکیا زنگ میزنه و بهش خبر میده و ٱکیا هم خیالش راحت میشه و تو تلویزیون کمال رو میبینه.
عامر به ٱکیا زنگ میزنه و میگه امشب یه مهمونی هست و همه زوج ها میان توم با من میای همسرم؟ ٱکیا میگه بگم نه چیزی فرق میکنه؟ و عامر میگه حاضر شو میام دنبالت.
پایان.
کپی=ممنوع🚫
.

خلاصه قسمت 3 سریال ٱکیا پارت اول ⁦⬇️⁩⬇️
عامر دنبال ٱکیا میره و شالش رو میندازه دور گردنش و ٱکیا میگه چیکار میکنی عامر؟و بعدش ٱکیا سوار ماشینش میشه و میره و کمال هم میبینتشون٬ٱکیا چند بار به کمال زنگ میزنه اما کمال جواب نمیده.
ٱکیا میاد پیش کمال کنار قایق ها و میگه من نمیخواستم ناراحت بشی٬من عاشقتم کمال و همون موقع ویدا میاد و میگه بهتره به کسی امید ندی ٱکیا و کمال هم ناراحت میشه و بعدش ویدا میگه امشب عمو قادر و عامر میان خونمون آماده باش و بعدش میره٬ٱکیا میره دنبال کمال و میگه من عاشقتم کسی برام مهم نیست مگه تو کری و کمال میگه توی معدن زونگولداک کار پیدا کردم و ٱکیا میگه منم میام.
شب میشه و ٱکیا و کمال تو قایق هستن و کمال میگه بیای اونجا زندگی خیلی سخته و ٱکیا میگه من فقط تورو میخوام تو برام کافی هستی و بعدش بارون میاد و هم دیگر رو میبوسن و .... بعدش میرن رو دستاشون علامت بینهایت رو خالکوبی میکنن.
عامر و اوزان پیش هم هستن و دوتا دختر انگیلیسی زبون میان و عامر یکیشون رو میفرسته پیش اوزان و اوزان هم باهاش میره!اونیکی هم که پیش عامر میمونه عامر بهش میگه برو و تنهام بزار و موقعی که میره صداش میزنه و میگه همه چیز رو خراب نکن!!
ٱکیا و کمال از هم خداحافظی میکنن و ٱکیا سوار ماشینش میشه و به اوزان زنگ میزنه و عامر گوشی رو جواب میده و میگه ٱکیا اوزان بهت نیاز داره بیا باغ و بعدش گوشی رو به اوزان میده و اوزان میگه ٱکیا من یه نفر رو کشتم من قاتل شدم ٱکیا!!و نشون میده اون دختری که با اوزان رفت کشته شده و عامر و اوزان دارن خاکش میکنن و ٱکیا میگه باشه همین الان میام.
کمال هم به خونه خبر میده و میگه بزودی باید بریم خواستگاری و همه خوشحال میشن بجز تانر.
ٱکیا میاد خونه باغ و میبینه حیدر و ویدا و قادر هم اونجا هستن و قادر به ٱکیا میگه نگران نباش ما این موضوع رو تو خانواده حل میکنم اوزان هم گریه میکنه و به ٱکیا میگه کمکم کن ٱکیا٬کمکم کن.
ادامه در پست بعدی.
کپی=ممنوع🚫

قسمت 2 سریال ٱکیا پارت پایانی ⁦⬇️⁩⬇️
صبح میشه و اوزان رو میبرن بیمارستان و بعدش اوزان و ٱکیا سوار ماشین میشن و میرن و حیدر به ویدا میگه اگه بخوای ٱکیا رو مجبور کنی با عامر ازدواج کنه ازت طلاق میگیرم.
ٱکیا برای اوزان تعریف میکنه که عاشق کمال شده و بعدش میگه تو نیمه جون منی میخوام باهات آشناش کنم و اوزان هم میگه باشه.
شب میشه و ٱکیا و کمال تو قایق با هم شام می‌خورن.
قادر به ویدا زنگ میزنه و میگه فردا بدهی هارو به جریان میندازم بدهی های شما داره هر روز زیاد تر میشه و ویدا میگه لطفا قادر ٱکیا رو راضی میکنم.
ٱکیا و کمال خصوصیات خودشون رو برای همدیگه تعریف میکنن و بعدش همدیگر رو میبوسن.
صبح میشه و کمال از یه شهر دیگه به اسم زونگولداک کار پیدا میکنه و میاد به خونه خبر میده و بعدش با ٱکیا حرف میزنه و ٱکیا هم آدرس رو بهش میده تا بیاد و با اوزان آشنا بشن ٱکیا و اوزان هم تو تو کافه منتظر کمالن که همون موقع عامر میاد و ٱکیا تعجب میکنه! و بعدش به گارسون میگه رزرو کمال رو کنسل کنه تا عامر نبینتش و به کمال اجازه نمیدن وارد بشه و کمال ناراحت میشه.
ٱکیا از سر میز پا میشه و عامر میگه نرو دلم برات تنگ شده و ٱکیا میگه اما من اصلا تنگ نشده و میره و موقعی که میره شالش میفته رو زمین و عامر برش میداره.
پایان.

Most Popular Instagram Hashtags