nikifiroozkoohi nikifiroozkoohi

1,655 posts   71,759 followers   5 followings

نيكي فيروزكوهي  براي تهيه كتابهاي من لطفا پيام به دايركت 📕پاييزصدساله شد 📗درخانه ماعشق كجاضيافت داشت 📘پرنده اى كه ازبام شماپريد 📔خداحافظ اگربازنگشتم 📙بامن برقص

و عصر جمعه
كه هر چيزي
هر چيزي
در خاطرم غروب مى كند
جز ياد چشمهاي تو
.
نيكى فيروزكوهي
غروب هاي جمعه براي شما چطوره؟

آنا از لای درسه یادداشت کوچک و بزرگ را نشانم ميدهد.میگویدبایدبه سه نفر زنگ بزنی.همانطورکه دارم مینویسم میگویم دراولین فرصت.روی پنجه پا میخزدوسط اتاق و میگویدآن یادداشتی که رویش ضربدر قرمز زده ام را اول از همه زنگ بزن.خیره به مانیتور تکرار میکنم.چشم در اولین فرصت.اما او خیال رفتن ندارد.روی میز خم شده و داردحرف میزند.آنا آنقدرخوب مرا میشناسدکه میداند وسط کار به حرفهایش گوش نمیدهم ومن آنقدر خوب آنا را میشناسم که میدانم این پاوآن پا کردنش دلیلی دارد.خوبی آنا؟ خوبم.آنا میداند آنقدر میشناسمش که حتی اگر پشت دربسته بگویدخوبم، من خراب بودن حالش را میفهمم.میپرسم مادرت بهتر شد؟انگار ضامن نارنجک آنا را کشیده باشم، وسط اتاق منفجر میشود.آنقدر آنا را میشناسم که میدانم تا بارش را پیش من زمین نگذارد،نه سبک میشود و نه از این اتاق میرود و آنا آنقدر خوب مرا میشناسدکه میداند باحوصله و بی هیچ قضاوتی به درد دلهایش گوش میدهم وما هر دو میدانیم سکوت بعد از حرفهایمان، هزار معنی دارد.ما حتی حرفهایی را هم که بهم نمی زنیم، میفهمیم.درکی متقابل از چشمهای خیره و لبهای بسته و شانه های آویخته!
چیزیکه آنا نمیداند این است که من گاهی حوصله خودم را هم ندارم، که قلبم دیگرگنجایش دردحتی یک نفردیگر را ندارد،که روحم چنان خسته ست که برای نجات خودش هرکسی و هرچیزی رادرمحیط اطرافش انکار میکند،آدمها،حرفها،صداها،بو ها،خاطره ها.همینست که میزکارم راکنار پنجره کشیده ام تاهمانطورکه مثل دیوانه ها به کامپیوترم خیره میشوم بتوانم صدای بارانى كه می آیدرا بشنوم وصدای ماشینهایی که درباران میروندرا.
آنانمیداندکه من به حرفهایش گوش میدهم زیرا اساسا نه گفتن والان برای من مناسب نیست رانیاموخته ام.او نمیداندکه وقتی مسلسل وار ازمادرش حرف میزند،سرمن گیج میرود،نه از حرفهای او و نه به خاطردلتنگی ابدی من برای مادرم،بلکه بدلیل ضعف بی انتهای من درترجیح دادن هرکسی و هرچیزی به خودم وخواسته هایم.آنا نمیداند که فرهنگی که مرا تربیت کرده چندجا،چندتا سکته اساسی داشته.یکی همین اولویت خودمان نبودن،یکی آن مهربان بودن کشنده مان برای ارزنی تاییداز هرکس و ناکس،یکی آن لبخندهای ساختگی که مباداکسی بفهمد دردلهای وامانده مان چه دارد میگذرد،یکی آن لحظه هایی که به هر جان کندنی خودمان راگم وگور میکنیم تادرتاریکی وخاموشی یک محبس، چنان بشکنیم که دست هرچه ابر و باران و سیلاب را از پشت ببندیم آخ آنا! تو فقط مادرت مریض است.چه میدانی که من ازمریضخانه ای بزرگ به این چهار دیواری حقیر واین پنجره همیشه بارانی پناه آورده ام.تو چه ميدانى؟
.
نیکی فیروزکوهی

برایِ من این ساعت‌ها جورِ خاصی‌ می گذرند
نمی‌دانی
هیچکس نمی‌داند
پشت نبودن‌های تو زمان چه بی‌رحمانه نبضش میزند
تیک
تیک
تیک
نیست
نیست
نیست
هیچ چیز آنقدر تکانم نمی دهد
که حالی‌‌ام شود
تو هرگز نبوده ای
حتی اگر هزار بار تکرار کنم
نبود
نبود
نبود
باز یک نفر در درونم لج می‌کند
و دلش می‌خواهد که تو بوده باشی‌
می‌فهمی؟؟
یک نفر دلش می‌‌خواهد که تو باشی‌
که تو بوده باشی .

(حتی نوشتنش هم غمگین ترم می‌کند ... تو ... دیگر ... نیستی‌) .

نیکی‌ فیروزکوهی
در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت/ نشر ماه باران
🎬🎤@pedramsani
شما هم تجربه كرديد؟؟ساعت هاي خالي از اونايي كه دوستشون داريد ... ساعت هايي كه نمى خواهيد باور كنيد ديگه نيستن...

برایم بگو
از من جدا نخواهد شد
سایه‌ای که اولین ستاره را نشانه‌ رفت
به عشقِ تطهیرِ شب
در مهتابیِ بازوانش

برایم بگو
بر شانه‌های پر پناهِ تو
ابدیت نفی نخواهد شد
جز به تردید

برایم بگو
پشتِ اندیشه‌های آبیِ آبی
دریایی خودش را به چشمانِ ما بخشیده است
که بی‌ نهایت، خود اعتقادی ‌ست ژرف

برایم بگو
فلسفه ی پائیز
طراوتِ برگ است در بهار
که پائیز، تولد دست‌های ماست، در بهار

برایم بگو
فصل، فصلِ ماست
روزگار، روزگارِ ما
دنیا، دنیای ما
.
نيكى فيروزكوهي
🧡🍁اگر بخواهيد يك جمله آرامبخش به يكى از عزيزانتون بگيد چى مى گيد؟
#پاييز_صد_ساله_شد
#نيكى_فيروزكوهى
#نيكى_فيروزكوهی
#nikifiroozkoohi

آيا وقتى كسي رو دوست داريم بايد خودمون رو بي تفاوت نشون بديم؟
#ورق_بزنيد
كارى مشترك با پيج سيمرغ @30mooorgh
گوينده @nasim_artwork
ترجمه @nikifiroozkoohi

" برای من خاص هستی‌" را هرگز به کسی‌ نگویید. و نگویید جایگاهِ ویژه ی آنها در قلب تان کجاست . و نگویید بی‌ تو چگونه .. با تو همیشه ... یا هرگز ... يا هزار حرفِ بی‌ سر و تهِ قشنگ
در میا‌‌ن ما، آدم‌هایی‌ هستند که هنوز به جاری بودنِ احساس در زندگی‌ ایمان دارند. آدم‌هایی‌ که تن به باورِ دروغ قلب‌ها نمی‌‌دهند. آدم‌هایی‌ که به جهتِ ساده دوست داشتن، ممکن است از شما بتی بسازند. آدم‌هایی‌ که نمیدانند پیش از شکستنِ بتشان، از صدای هولناکِ ترک خوردنِ خودشان به مرزِ جنون خواهند رسید. هیچکس نمی‌‌داند، فروپاشی آدمی‌ که نا عادلانه و به ناچار از عشق تهی می‌‌شود، چه ناگهانی و چه مرگبار است .

نیکی‌ فیروزکوهى
تا بحال فروپاشي ناعادلانه قلب و احساستون رو تجربه كرديد؟

با تشكر از @ali_heidari_earthquake

اگر فکر میکنی‌ روز‌هایت ، روز‌هایمان آرام خواهد گذشت و بی‌ تلاطم ، اشتباه کرده ای.
آسمان عشق آبی است ولی‌ آفتابی نیست . عادت به کویر که داشته باشی‌ می‌دانی شب‌هایش سرد است ولی‌ پر ستاره.

و اگر فکر میکنی‌ عاشق ، عشقش را که داشته باشد دنیایی را دارد ، اشتباه کرده ای.
آدم عاشق ، تنهاترین است . چه در کنار یار ، چه در خیال یار ... و اگر فکر میکنی‌ از ظرافت گل که گفته باشی‌ ، از لطافت عشق گفته‌ای ، اشتباه کرده ای
دست‌های عاشق خار را عزیزتر دارد تا عطر خوشِ باغچه ، که گاهی‌ درد تنها یاد آور بودن است.

و اگر فکر میکنی‌ عشق جوان می‌‌آید و پیر میرود ، اشتباه کرده ای
که عاشق زود می‌‌میرد و جوان که عشق‌های آرام ، دیر بلوغند و کشنده . چه بسیارند پیر‌های عاشق و چه اندک عاشقانِ پیر

و اگر فکر میکنی‌ برایِ عشق حدی نیست ، اشتباه کرده ای
که عشق را مرز‌ها می‌‌سازند و مرز‌ها را عشق . هنوز ندیده‌ام عاشقی را آزاد و آزادی را عاشق

و اگر فکر میکنی‌ این واژه‌ها برای صلح آمده اند ، باز اشتباه کرده ای
که من ... با این عشق ... آتش به خانه ات آورده ام
.
.
نيكى فيروزكوهي
📚در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت
اگه بخواهيد يك جمله درباره عشق بنويسيد ، چى مى نويسيد؟
.
.
🎼نرگس مست، مليحه مرادي

اگر قرار بود همين امروز عزيزي ، عزيزانى را ترك كنيد، آنهم شايد براي هميشه، چه پيامى براشون مى نوشتيد ؟
#ورق_بزنید
ورژن كامل اين كليپ در كانال تلگرام(بيو)
گوينده علي خرمى @ali_khorrami_4452

من آدم فاصله ها و دایره ها هستم. روی یک مرکز خیالی که واقعی ترین نشانه موجودیت من است، ایستاده ام و سعی می کنم فاصله و رابطه خودم را با آدمها تنظیم کنم، آنهم با این امید که بتوانم فاصله و رابطه دیگران را با خودم در جایگاه مناسب خودش قرار بدهم. اینطور می شود که شبیه یک کرم ابریشم، دور خودم پیله ای می تنم تا مرزهایم را برای خودم و دیگران شفاف تر، روشن تر و بارزتر کنم. تنها تفاوتم با کرم ابریشم این است که او امید پروانه شدن و رهایی دارد، اما من دوست دارم و می خواهم در پیله ام برای همیشه بمانم. تمام اینها نه اینکه خودم را زیادی و بیش از حد آسیب پذیر بدانم بلکه بیشتر به دلیل ناتوانی بسیاری از آدمها در درک یک رابطه سالم و پذیرش من به عنوان فردیست که با چنگ و دندان تلاش می کند که خودش باشد.
واقعیت اما این است که همیشه همه چیز آنقدر برنامه ریزی شده و در چارچوب خط مشی از قبل تعیین شده ی من در رابطه با آدمها پیش نمی رود. در مسیر زندگی، آدمهایی وارد حیطه دایره هایت می شوند که نه می توانی دور نگهشان داری و نه می خواهی به مرکز دایره ات نزدیکشان کنی. نزدیکشان کنی به جایی که ایستاده ای و تصور می کنی تنها و تنها باید جایگاه تو باشد، به آن محدوده ای که قلبت می زند و امیدواری حتی آن را هم تحت کنترل خودت داشته باشی. به لحظه های امنی که جهانت می شود شب و شمع و شعر و دنیایی از خاطره.
آدمهایی که بی هوا از هیچ کجای دنیا می افتند میان روزمرگی هایت و می خواهند یادآوری ات کنند که دنیای عشق، اینجا که تو ایستاده ای به آخر نمی رسد. آدمهایی که نه فاصله ها را دوست دارند و نه باوری به دایره ها دارند، آدمهایی بی مرز که دوست داشتنشان را با لبخندی به پهنای صورت، یا با چشمانی نیمه بارانی یا با دستهایی که نوازش بلدند نشانت می دهند.... و شاید حضور همین آدمهایی به ذات مهربان و به قلب مهربان است که مجبورت می کند نیشتری به رگهای ورم کرده لایه های پینه بسته دور خودت بزنی و بگذاری از میان شکاف عمیق بین خودت و دنیای بیرون، حال و هوایی تازه شتک بزند به کهنگی خواهش قلبت ... شاید باید از همین آدمها یاد بگیری که گاهی بهترین گزینه همان دل به دریا زدن است ... چه فرق می کندبه ساحل بر گردی یا غرق شوی؟ مهم این است که یک روز در دریایی طوفانی، با دیوانه ترین آدم دنیا شنا کرده ای ... یکی از خودت دیوانه تر با آن فاصله ها و دایره ها و مرزهایت .....
.
.
نیکی فیروزکوهی
تجربه شما با دايره ها و فاصله ها چيه؟
كامل اين نوشته در كانال تلگرام هست

با محبوبم در یک شهر زندگی‌ می‌‌کنم
بین ما
چند خیابان
چندین خانه
یک پل هوایی
دریاچه‌ای کوچک
و صد‌ها هزار آدمند
.
نيكى فيروزكوهي
📚خداحافظ اگر ديگر بازنگشتم/ نشر مايا
🍁🍁🍁 بين شما و محبوبتون چقدر فاصله هست؟
@مرجان فرساد

اينهم طلوع خورشيد اينجا🌞🌞
صبح پاييزي آدينه تون به آرامش و شادي.هر جا هستيد لحظه هاتون پر از آفتاب و گرما باشه🌞🧡🌞🧡🌞😄

محبوبم!
مرا بخاطر گریزم از خاطراتمان، از گذشته ای پر شور، از پاییزهایی که چنان بی محابا ما را بهم نزدیک می کردند، ببخش. بی تو، در پاییزی ترین روزهای سال، غمگین ترین آدمی هستم که با جسارت تمام هنوز روی پاهای خودش ایستاده و هنوز آنقدر عشق را مقدس می داند که باورش نمی شود خداحافظ یعنی خداحافظ!
مرا بخاطر اشک هایی که باید در فراقت می ریختم ولی مصرانه در گلوگاهم نگاه داشتم ببخش! پشت این پنجره ها، رو به خیابانی که تو را با خودش برد، انتظار گرچه طاقت فرسا ولی زیباست، دیدگانم را بی اشک می خواستم تا آمدنت را به شکوه محض شاهد باشم. برای گریستن همیشه وقت هست، باید مراقب لحظه های خوش فصلی تازه می بودم.
مرا بخاطر تمام شعرهایی که باید از چشمهای نیمه بارانی و از دست های خجولت می نوشتم ببخش! گاهی قلب و قلم با هم سکته می کنند، گاهی شاعر و شعرش کنار هم در سکوتی تلخ جان می دهند، گاهی فکر می کنی بایدآخرین شعر را برای خودت حفظ کنی، برای روز نبودن نیمه دیگرت، برای روز نبودن سایه خاموشت، برای روز دفن کتاب شعرت، برای روز مرگ عشق های با اصالت!
مرا به خاطر آنچه که هستم و نخواستم و نتواستم که باشم ببخش! در سینه من دیوانه ای زنجیری نفس می کشد که خودش را به هر چیزی که نشانی از رهایی دارد نسبت می دهد. یک مجنونِ دلباخته در کمین پاییز هایی که عطر روزهای خوش با هم بودن را با خود می آورند. آیا می توان از چشمهایی که به رنگ عصیان در آمده اند طلب آرامش داشت؟ و انتظار لبخند را از آرزو گم کرده ای هراسیده چه؟ آفتاب را می شود به تاریکی خو گرفته ای تنها هدیه کرد؟
محبوبم!
در این آخرین پاییز، مرا به خاطر نبودنم ببخش! من از نبودنهای بی شمار، بسیار رنجیده ام ....
.
.
نیکی فیروزکوهی
📚ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح
نوشته من يا اين آهنگ خاطره اي رو براتون زنده مى كنه؟ بنويسيد لطفا! مى خونم

Most Popular Instagram Hashtags