nedaa.razavi nedaa.razavi

78 posts   3,230 followers   1,089 followings

Neda  بازيگر تئاتر و تصوير🎭 📸🎬✍️ I LOVE ART 💭⚜️ ............Tehran بشو آنچه هستي ⚜️

🌸
🌸

اگر از من بپرسید که برای انجام چه کاری به این دنیا آمده ام، من به عنوان یک هنرمند به شما پاسخ خواهم داد که: من اینجا هستم تا با صدای بلند زندگی کنم...
.
.
🌸
🌸
#blog #blogger #girl #life #lifestyle #color #art #teatree #artist #modeling #happy #cafe #stylish #stylist

محمود دولت آبادي گفت :
همه زندگانی می کنند،اما فقط بعضی ها زندگانی را میفهمند!
عمرم و زندگانی ام و دنیایی که در آن زندگانی میکنم،
به من فهمانده که یک چیز حقیقت دارد،
فقط یک چیز،
میخواهی بدانی چیست؟!
قدرت،قدرت و فقط قدرت!
.

وقتي اين متن رو خوندم برام جالب بود و الان ساعت هاست دارم فكر ميكنم من قدرت رو تو چي ميبينم؟؟!
.
تو چي ؟ فكر ميكني قدرت به چي وابستس؟! قدرت رو تو چي ميبيني ؟ "
.
.
#style #styleblogger #stylist #stylish #styling #model #mod #color #cafe #caffe #time #photo

یک زن قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند، یا اینکه با آن‌ها تظاهر به انجام کاری کند ..
.
در حالی که وقتی به دست‌های یک مرد فکر می‌کنم، همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظرم می‌رسند.
.
دست‌های مردان فقط به درد دست دادن ، طبیعتاً تیراندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضاء می‌خورند.
.
اما به دستان زنان در مقایسه با دست‌های مردان به گونه‌ای دیگر باید نگاه کرد:

چه موقعی که کره روی نان می‌مالند و چه موقعی که موها را از پیشانی کنار می‌زنند.....! .
.
.
#عقايد_يك_دلقك #آرت #دست #هنر #روز #صورت #صورتك #چهره #خيال #تئاتر #بازيگر

.
.
در زير پوست صورتم، .

صورتي است كه كسي آن را نديده است . يك كمي اخموتر ، يك كمي نامطمئن تر،
.
اما در مجموع خيلي شبيه من است.
.
.
#style #stylist #cafe #caffe #art #blog #stylish #face #girl #blue #clothes

بعضی وقت‌ها یه اتفاقاتي تو زندگیت می‌افته که باعث می‌شه دیگه اون احمق سابق نباشی و این خیلی خوبه!...
.
.
...............................................................
.
.
.
#acting #art #blogger #bloggerstyle #life #lifestyle #style #girl #stylist #stylish #day #smile

هركي ميگه من چيزي واسه از دست دادن ندارم چرند ميگه ...
آدما تا قبل از مرگشون هنوز هزارتا چيز دارن كه از دست دادنش پوچشون ميكنه ، فلجشون ميكنه ، ، نابودشون ميكنه ....
.
منم ميگفتم ديگه چيزي واسه از دست دادن ندارم .... يبار وقتي بعد ٩ سال تمرين و باشگاه و جون كندن تو مسابقه ي انتخابي تيم كاراته راند آخرو واسه اولي باختم .......
.

يبار وقتي تو ٨ سالگي تو اولين مسابقه كمربندم باز شد و كاتايي كه بايد ميزدم يادم رفت و عين احمقا زل زدم تو چشم داور وسط و از جدول حذف شدم ....
.

يبار وقتي رفيق گرمابه و گلستانم رو از دست دادم .... .

يبار وقتي دفتر كارمو واسه هميشه تعطيل كردم و جنسارو ريختم تو انباره اين و اون و دفتر دستكمو آوردم خونه ....
يبار وقتي....
يبار وقتي ، يبار وقتي ، يبار وقتي ، يبار وقتي .... .
هزار بار وقتي .... !!
.

اما خب الان وقتي فكر ميكنم ميبينم من هنوز همه چيز دارم .....
.

يه مامان بابا كه دوست دارم وقتي خوابن هزار بار ببينمشون و هر بار خدا رو شكر كنم كه نفس ميكشن ...
.
يه آبجي كوچيكه و داداش كه وقتي ميخندن انگار يادم ميره چقدر خستم ، چقدر دورم ، چقدر بزرگ شدن .... چقدر بزرگ شديم ...!!
.
و يه تو كه مراقبمي ، صبوري ، انگيزمي ، پناهي .. .
كه وقتي مريضم زنگ خونه رو ميزني و يه راست ميري سمت آشپزخونه صبحانه درست ميكني ....و شير عسل زوري بهم ميدي و تا نخورم بيخيال نميشي ....!!!
.

ميخوام بگم زندگي هنوز قشنگياشو داره ....
.
. نه كه بعضي روزاش تلخ نباشه ... نه كه زمين نخورده باشم ، نه كه اشكام بالشتمو خيس نكرده باشه و به هر يه وجب از سقف اتاق يكساعت زل نزده باشم ...
.
نه كه سخت نگذشته ، نه كه حافظمو از دست داده باشم ...!! .
اما خب اگه به گوش باشم هنوز كسايي هستن كه بپرسن : شام خوردي ؟ لباس گرم بپوش ، مراقب خودت باش ، بيام بريم بيرون ؟ دوست دارم ، منتظرتم ، شب بخير ، صبح بخير ، نخوابيدي ، خوب بخوابي ، .
.
اگه بينا باشم ..... چشماي نگران مامانو ، لبخند آروم بابا رو ، برق چشماي تو رو ، روزاي بلند خوشبختي وشباي ستاره دار مخملي رو ميبينم ....!!
.
اگه چشمام ببينه ، عشق ميبينه ، مامان ميبينه ، بابا ميبينه ، خانواده ميبينه ....
.
اگه تو باشي ، مامان باشه ، بابا باشه ، خانواده باشيم ...
.

چرا ... دارم .....! خيلي چيزا دارم ...! همه چيز دارم ....! تموم چيزايي كه نبودشون فلجم ميكنه رو دارم ... .
تموم كسايي كه نفسم به نفسشون بنده هستن ....
.
چي ازين آبي تر ؟ بهتر ؟ خوبتر؟

من همه ي سعي ام را كردم كه دست به كار احمقانه اي نزنم ... !
من هر روز تمام سعي ام را ميكنم كه دست به كار احمقانه اي نزنم ...، هر شب قول ميدهم ديوانه نشوم و هر صبح قول مي دهم عين آدم بيدار شوم ، !
دمپايي بپوشم ، ادرار كنم ، مسواك بزنم ، تف كنم ، از يخچال تخم مرغي بردارم روغن داغ كنم و جوجه هاي خوش شانس به دنيا نرسيده را درون تابه نيمرو كنم ... !! !
همه ي تلاشم را ميكنم كه چند لقمه اي صبحانه در حلقم بچپانم و در همان هنگام مثل آدم هايي كه سرشان شلوغ است گوشي تلفن را با شانه ي سمت راستم به گوش بگيرم و با دهان پر قرار هاي روزانه را برقرار كنم ، بعد با عجله روبروي آينه ريختم را ببينم و كمي سرخ آب سفيد آب كنم ....
!
طوري كه مثلا اينقدر همه چيز خوب است كه گونه هايم گل انداخته و زير چشمانم اصلا گود نيست و لب هايم اصلا كبود نبوده .....! !
شلوارم را بالا بكشم و به نسبتش كت كوتاه دخترانه اي به تن كنم ....! پاشنه ي كفشم را با انگشت بالا بكشم و باز ريختم را به آينه نشان دهم ، كه چه قدر خوب يا بد و چه و چه و چه شده ام .. . !
البته بماند كه من بازيگر و آينه كارگردان نمايش مزخرفيست كه تا شب ادامه دارد .....! .
!

ضمنا من تمام سعي ام را ميكنم كه مثل همه ي آدم ها چيزي در خانه جا بگذارم و ده دقيقه بعد با كفش روي فرش بدو بدو به دنبالش بگردم ... خب اين كار را هم چند روز يكبار انجام ميدهم تا بيرون زدنم از خانه تصنعي و تكراري به نظر نرسد .... ! !
سر خيابان به انتظار تاكسي و هزاران حرامزاده و بوق و بوق و بوق را كه رها كنيم به محل كار ميرسم !
.
فراموش نكرده ام كه همچنان تمام سعي ام اينست آدم باشم و راه بروم ، حساب كتاب كنم ، حقوق بگيرم و كار و كار و كار كنم .... از كار كه بگذريم بعد ازظهر در پياده رو ميان دوپايان ( ادم ها ) سعي ميكنم شبيه باشم ،
شبيه به آدم هايي كه ديوانه نميشوند و روزشان را شب ميكنند .... !
شبيه به كساني كه شب ها دچار لال مردگي و مرض نميشوند ..... !
شبيه به كساني كه شب ها هيچ مرگشان نميشود .....
!
اما هوا كه تار ميشود و .... به خانه ميرسم تمام سعي ام را با لباس هايم گردن مبل مسخره ي در به دري مي اندازم كه گناهش هم خانه شدن با من ديوانه ي لعنتيست ....
.
( باقي اراجيف بنده در اينجا چپانده نشد ، در كامنت بخوانيد)

دوست دارم اين حالووو .... اين حال همون حال مريضه كه فقط من ميدونم و من .
!
دوربينا فقط رو يه تيكش فوكوس ميكشن .... .... بخشي از صورت به اسم لب و دهن كه بعد از اون همه فكر كلنگ خورده و خيال غليظ داره ميخنده .... ، اين يعني اهل دو جا بودن .... يكي از من تو سرمه كه تو تصوير نيست ....! جالبه هوووم ؟؟؟!
تو باشي خندت نميگيره ؟!
خب معلومه .😶
.
"ندا "

بر ميگردم روزي به حال خوش ، به اتفاق هاي ساده اما عميق ، به لبخند هاي معروف ، به نگاه هاي مرسوم ، به دنياي دوووور آن روزها .... ، آنوقت ها .....
.
.
بر ميگردم به كوچه هاي روشن از قدم هاي دخترانه ام .... من به اين روز ها بدهكارم ، حسابم كِي تا كجا رفت ...؟! راستي امروز چندم مهرماه است ...؟ انگار هفدهمش برايم يُمن داشت ...! خودم هم نميدانم چرا ....!! .
.
شايد هفدهم مبارك است ....!
.
ميگويم : “شايد “ چون هيچ چيز سزاوار البته و حتمن نيست ....!!
ميخواهم
بر گردم به شوق شب هاي آشنا .... ، به ذوق زرد گل آفتاب ، به قوس خيال هايم بر ديوار .... به كنجكاوي گربه هاي شهر كه به دنبالم ميگردند ....، اتفاقا سراغم را گرفته اند از در ، از همسايه ، از ديروز .... .
.
احتمالا زود بر ميگردم ... .
به خيال ، .
به خاطره ، .
به خود .....
آنوقت خوابم از خوشه ي انگور شيرين تر خواهد شد .... .
.
"ندا رضوي "

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‏کنم.
آرامش آرزو می‏کنم.
برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با آرامش خانواده به خواب روی.
برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری
در رکود، بی ‏تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‏کنم که
"خودت باشی".....
🍂🍂🍂🍂🍂
...................................................
#life #style #blogger #stylish #stylist #streetstyle #mod #scarf #autumn #color #fit #brand #bloggerlife

مگر ميشود آفتاب بيايد ، چشمانت را باز كني، روزت شروع شود و هنوز از روي تخت خواب پا نشده ياد قشنگ هاي زندگي ات نيفتي ...؟ اولين تصويري كه به خاطر مي آوري چهره ي عزيزانت نباشد ....!!؟
.
.

من هر روز ، همانگونه كه حافظه ام بعد از بيداري ياري ام ميكند تا به ياد آرم جنسيتم مونث است نامم ندا و فاميلم رضويست ....دختر پدري گرانقدر و مثال زدني و فرزند مادري صبور ، زيبا و عاشق هستم .... تو را هم به ياد خواهم آورد .....
.
.
همانگونه كه هر روز پس از بيداري خودم را به ياد مي آورم ، همانگونه كه شب ها بعد از روزمرگي و كار و زندگي آدرس خانه ام را گم نميكنم ... .
.
همانگونه كه يادم هست بيست و چند سال است بر روي زمينم و در يكي از روزهاي آذر ماه براي اولين بار دنيا را چشيده ام تو را نيز به ياد مي آورم .... .
همان قدر كه دست چپ و راستم را ميشناسم و ميدانم كجاي زندگي ايستاده ام تو را هم بلدم ، ميدانم ، ميشناسم .....
.
.
خيالت تخت ، من تو و كس و كارم را هر صبح بعد از بيداري ، زمزمه ميكنم ، ذوق ميكنم براي بودنتان ، نفس كشيدنتان ، و دنيايي كه با وجودتان هنوز از چشم نيفتاده است .......!
.
.
"ندا رضوي "
#smile #family #love #friend #feelings #girl #happy #stylish

انگار اين روزها حال خوشي نداريم ....
يك روز آراميم و يك روز طوفاني ....
ساعاتي به آدم هاي زندگي مان اميدواريم و ساعاتي نا اميديم .... لحظاتي عاشقيم و يك آن فارغيم ....
انگار اصلا منتظريم تقّي به توقي بخورد و بزنيم زير همه چيز ....
عين شخصيت هاي رذل و جذاب فيلم ميشويم ...! يك صبح تصميم ميگيريم سيگارمان را دود كنيم و خيره به پنجره ي باران خورده با يك تماس تلفني و صداي وحشيانه به راحتي همه چيز را كن فيكون كنيم ............!!!
.
بعد هم ميخواهيم سريع به محل جرم برويم و رد قتلي را كه دوست نداريم گردن بگيريم ، از زمين و زمان پاك كنيم ....
.
.
ما دقيقا با كلماتمان آدم ميكشيم و بعد ميگوييم فكرش را هم نميكرديم اينطور بشود ...!! .
.
دروغ ميگوييم ، هركسي خودش را بهتر ميشناسد ......
.
.
اي داد كه اگر لحظه اي خودمان شويم و نقاب هايمان گم و گور شود .... عجب گَندي بالا مي آيد ....!!! همه چيز چه بد زير و رو ميشود ...!! ميخواهم بگويم بهتر است هر صبح منتظر همه چيز باشيم ......، بهتر است غافلگير نشويم .....
.
.
اصلا بعيد نيست روزي ما هم اينگونه كشته شويم ....!!! .
.
اگر كساني يك آن خودشان شدند و بصورت ناگهاني با آن روي قضيه مواجه شديم بيخود مات و مبهوت نشويم .... چشم هايمان را صدبار نماليم ....! حقيقت هميني ست كه داريم ميبينيم و ميشنويم ... .
.
.
بايد بگويم ؛ متاسفانه يا خوشبختانه نقاب ها دير يا زود مي افتند ..... و فيلمي كه همه يمان دوست داريم قهرمانش باشيم تعليقش را از دست ميدهد ....!!
.
.
"ندا رضوي"

Most Popular Instagram Hashtags