nazaninsin nazaninsin

1827 posts   171516 followers   331 followings

Nazanin Sin🍃  Living in Germany Born in Tehran,Iran

http://t.me/Nazaninsin

.
✨Banana Milkshake
.
انقدر در حق "شير موز اعظم" نامهربانى نكنيد.
اول شيك و پيكش كنيد و بعد بنوشيدش!
.

.
دلم مى خواهد تمامِ قاب هاىِ بهار را بچسبانم به در و ديوار خانه و باور كنم كه اينجا تا هميشه همينطور سبزِ آرامِ درخشان مى ماند.
كه زمين لبخند مى زند. آسمان مهربان است و درخت ها با حوصله به شاخه هايشان شكوفه مى چسبانند و ما تا هميشه خوشبخت مى مانيم.
دلم مى خواهد تمامِ اين ها را باور كنم.
.
پى نوشت: داشتم به سر و ريخت باورها و خوشبختيمون توى بهار فكر مى كردم كه يهو برام ايميل اومد كه امروز و فردا آسمون اينجا باز از چيزى دلخور شده و وسط اينهمه قاب و حس خوب قراره سوسه بياد و امكانِ تگرگ هست!
البته همچنان ميشه خوشبخت بود و در و ديوار خونه رو پر از قاب بهار كرد و آسمون رو با بى ثباتى احساسيش به حال خودش رها كرد!
.

.
معجزه خودِ تو هستى.
البته با كمى دخل و تصرف
.
پى نوشت اول: شما خودتون به پس زمينه ى اين عكس، ويز ويز زنبور و چهچهه ى پرنده ها و عطرِ چمن نم خورده و يه سگ بازيگوش غريبه رو كه با يه " هاى شاتسى" گفتن من، به طرفم هجوم آورد و توى دستِ و پام مى چرخيد رو اضافه كنيد.
.
پى نوشت دوم: حالا كه زحمتِ پس زمينه رو كشيديد لطفا بارون و باد و طوفان چند دقيقه بعدش رو هم اضافه كنيد!
باتشكر
.
پى نوشت سوم: "شاتس" در زبان آلمانى همان كاربرد "عزيزم" را دارد و در لغت به معنى " گنج" است.
.

.
فصل به فصل من درست همانندِ تمامى اردى بهشت توست.
.

.
يه عده اى هم هستن كه براى خودشون ميز صبحانه مى چينن از اين سر ميز تا اون سر ميز، اما در آخر به قدرى دست دست مى كنن كه ساعت دو و سه بعدازظهر تازه يادشون ميوفته ناهار كه هيچى، هنوز صبحانه هم نخوردن.
اينها براى خودشون خطرناك هستن و براى اطرافيانشون كه صبحانه ى مذكور رو مى بلعن، مصداق بارز همون حورى بهشتى و براى شما هم كه عكس رو مى بينيد، "نازنين سينِ شكمو"!
توضيحاتم همين بود.:دى
.
پى نوشت: عكس مربوط به ديروز ست و در حال حاضر از صبحانه خبرى نيست.
.

.
در من دختركى ست كه با بهار مى دود ميانِ چمن زارها و تمامى گل هاى جهان را مى آويزد به گيسوان سيم تلفنى اش.
در من دختركى ست درست شبيه بهار، درست خودِ بهار كه خنده هايش آرامش است.
خودش است...
.

.
بياييد رويا ببافيم.
كه صبح كتونى هايت را به پا مى كنى و زيپ گرمكن را بالا مى كشى و علارغم بارش باران از خانه بيرون مى زنى. كه مغزت پر است و نفس تنگى گرفته اى از هجوم اخبار و اتفاقات. كه دلت مى خواهد فرار كنى حتى از خودت.
صداى پرنده ها و عطرِ جنگل بى درنگ مى دوند ميانِ خيالت و تو گمان مى كنى پاهايت درست همانند خيالت سبك مى شوند و سبك تر.
مى دوى و كم كم گُم مى شوى در جنگل.
نفس تنگى ات آرام آرام كمرنگ مى شود و حبابِ هاىِ مغزت يك به يك در هوا رها.
چشمانت را مى بندى و دستهايت را مى گشايى و تندتر مى دوى و باور مى كنى كه از اينجا به بعد جنگل تمام مى شود. صداى قطرات آب را مى شنوى و نور خورشيد به مژه هايت مى تابد و تو مى دانى چشم كه بگشايى جايى درست شبيه همين عكس هستى.
مى توانى نفس عميق بكشى و چشم بدوزى به قطرات آب و خيال كنى تمامِ دنيا همين جا خلاصه شده است.
درست همين جا!
در همين قاب.
.
عكس باى مردخونه
.

.
تا هنوز سبزِ اطرافتان جوان است و مى درخشد، چشم هايتان را سيراب كنيد والا كو حالا تا سالِ بعد و سبزِ درخشان ديگر!
.
حال و روزنوشت: "فعلا كه اينجا بارونى هست و خودِ ما هم نشستيم تو خونه اما خوب، شعار دادن از دستمون بر مياد!"
.

.
قرار نيست هميشه من بيايم اينجا و بنشينم بالاى منبر و حرف بزنم و رويا ببافم.
يك وقت هايى هم هست كه مى آيم اينجا، لنگان لنگان خودم را بالاى منبر هم مى رسانم اما خوب... توانايى جفت و جور كردن كلمات را از دست مى دهم.
اصلا من و ناتوانايى هايم و منبر را ول كنيد. عكس را بچسبيد!
.

.
اين شكوه غيرقابل وصف ست...
.
حال و روز نوشت: بهار به همين لوندى و ملاحت خودش رو مى رسونه به طبيعت اما در چشم به هم زدنى با آلرژى هاش چنان چشم و چال آدم رو در مياره كه آدم فراموش مى كنه با يك دختركِ لطيف و پر كرشمه طرف هست.
چشم برام نمونده!
.

.
😌🍃 صداى جنگل ...
.
پى نوشت: بهتر ديدم بيشتر از بيست و چهار ساعت اينجا باشد.
.

.
شب را در آن كلبه ى بالاى عكس با ديوارهاى آجرى رنگ و پنجره هاىِ سفيد به سر كرد.
آفتاب زده نزده ليوان قهوه به دست آمد جلوى در كلبه نشست.
پاهاى برهنه اش را رها كرد به روى چمن هاىِ سبزِ جلوى كلبه. از برخورد پوست پاهايش با شبنم هاىِ به روى چمن ها سرخوش شد و نفس عميقى كشيد و عطرِ قهوه و صبح و چمن ها را يه جا بلعيد و بعد هم خودش را بيشتر در ميانِ پتوى به روى شانه هايش پنهان كرد.
چشمانش را بست و گوش هايش را سپرد به صداى كوهستان.
مى خواست جزيى از كوهستان شود. جزيى از نسيمى كه مى ورزيد.
.
پى نوشت: آلپ است.
.

follow this page in feedly

Most Popular Instagram Hashtags