nafas72love nafas72love

1,280 posts   71,077 followers   86 followings

نفیسه سادات  لاحول ولاقوه الابه الله زندگی خانواده ی دونفره ی عنایتی ایستگاه انرژی مثبت تبلیغات هم داریم.....اگدوست داشتیدفالوکنید....

یه پیج خییییلی خاص باکلی زیورالات که طرح جواهرن......
خیلی خیلی خشگلن🤗😍😍
خوبیش چیه؟؟؟؟
یک این که کاملاااامورداطمینانن......
دوم این که ارسالشون رایگااااااان........
چی ازاین بهتر......
اینم ادرس پیج👇👇
@hanaa__jewelry

اینم پذیرایی تابستونی ماازمهمونای گلموووون.....
🙄❤️ تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی
اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.
وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه.
برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .
دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...
خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه.
طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.
اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند.....
ما با احساس زنده هستیم نه با اموال.
قدر همدیگه رو بدونیم ...
#الهی_قمشه_ای

سلام قشنگای من....خشگلای من.....
من اومدددددم باکلی انرژی خووووب وقشنگ ...که شمارم حالتون وخوب کنم.....
اخه عزیزای دل کی بودید؟؟؟؟؟نفسای کی بودیدانقدرکامنتاتون خشگل دلم می خوادفداتون بشمممم😘😘😘😘
خداخیلی هوام وداشته ...شماهاروسرراهم قرارداده هاااا......شکرمی کنم داشتنتون و......
خونه روتمیزکردم....قرارعصری مادرشوهری وفاطیماوجاری ودختراش بیان خونمون.....مطمئنم کلی ذوق دارن فیلم عروسیمون وببینن......مخصوصامامان اعظم که خب هرمادری عاشق این ثمره ی زندگیش وخوشبخت ببینه.......چقدرخوشحال شه فیلم وببینه🤗🤗دوست دارم بشینم لذت نگاهش وببینم وانرژی بگیرم....موقعی که داره پسرش ونگاه می کنه تولباس دامادی.......بچه هاواقعاااااین ومیگم کلی زحمت کشیدن تاپسرشون بشه یه مرد........کلی خون به دلشون شده تابزرگ شن دامادشن...صاحب زندگی شن.....
ازهمین جاواس همههههه ی مادروپدرشوهراارزوی سلامتی دارم.....الهی دل اونام انقدررررمهربون باشه که عاشق عروساشون باشن وقدرشون بدونن(این وواس دل بعضیانوشم که تودایرکت دردودل کردن باهام)
وسط این خستگی......خستگی که نه باکلی ذوق خونه روتمیزکردم.......اومدم یه دم نوش به دم کنم وحالم وخووووب کنم.......دیشبم دم کردم محشرررررطعمش بادوتاغنچه ی گل سرخ ونبات.......
بچه هااین دم نوشای طبیعی رودوستم ازشیرازبرام فرستاده....وای که عطروطعماش بینظیره.....مخصوصاااابهارنارنجش.....
کاش بتونیم جای چای سیاه.....ازدمنوشهای طبیعی ووطنی خودمون استفاده کنیم......
اینم پیجش
@khoshmaze.sonnati

رسیدیم بهشت زهرا...من تندتندراه می رفتم که فقط برسم وحرف بزنم با بابام.....شکایت کنم که چرانیست.....بگم که موقع عقدبااجازه ی کی بگم بله....
رسیدم سرخاک بابایی....اشکام همینجوری می ریخت......محسنم داشت پشت سرم می یومد.....ولی یواش ترکه من بغضم وتونبودش خالی کنم......
همیشه عادتم به محض رسیدن دست می کشم روصورتش وخاکش وپاک می کنم.....اشکام دونه دونه می ریخت روسنگ قبر.....
می گفتم
بابایی نگاش کن ....ببین خوبه؟جوابت مثبت؟؟؟؟؟؟
تاییدش می کنی؟؟؟؟؟
مگه ارزوت نبودعروس شدنم وببینی....دارم عروس میشم خب......محسنم چشماش پرشده بود....ولی نه چیزی می گفت .....نه می تونست جلوبیادودستام وبگیره بگه من هستم......اینجوری گریه نکن.......
فقط وفقط نگران تنهایی مامان بودم....که چجوری می مونه بعدمن.......بعدباباکل وابستگیش ...محبتش رومن بود.....
هرشب موقع خواب ازخاطره های عشقش واسم می گفت.....ازبابابرام می گفت.....بعدمن بغلش می کردم ومی گفتم ...مامان ببین خب عوضش من ونرگس جای باباهستیم.....خودت می گی چشماتون شبیه باباتون...خب خودش دلگرمی برات مامانی......
نگران همه ی اینابودم که بعدازدواج من کی ایناروواس مامان یاداوری می کنه.......همه ی همه ی حرفاموباهاش زدم وگفتم بابایی اگه موردتآییدته خودت برامون دعاکن....محسن اومدنشست وفقط عکس بابارونگاه کرد....نمی دونم چی بینشون ردوبدل شد......فقط این وشنیدم که گفت اقاسیدنگران نباش مراقب امانتت هستم‌........
تاهمین امروزدلم گرم همون جمله ای که شنیدم........
ازخدامی خوام واقعااااامی خوام....این جمله رودارم بابغض می نویسم‌‌.‌‌الهی الهی همههههههه ی عاشقااگه به صلاحشون بهم برسن وواقعاااااااخوشبخت باشن......اوناییم که نرسیدن فقط خدادلشون واروم کنه تابادیدن هرنشونه ای ازاون طرف بغضشون نگیره😢😢
واس همتووووون ازته ته دلم خوشبختی می خوام........
.
.
.
.خیلی دلم می خواداین پیج ودوستانه بهتون پیشنهادکنم چون مطمئنم بعددیدنش واقعااااابرام دعامی کنیدچون قیمتاش خیلی خیلی کم ومناسب.......این ساعت وباگردن اویزوباعکس خودمون چاپ کردن.......
دوستانه ی دوستانه پیشنهادمی کنم ببینید
@balee_abi_jewelry

یادمه.....
شب خواستگاری وحرفای اخرشناسنامه ی من وگرفتن ومحسن شبونه رفت دم درعموی یکی ازدوستاش که محضرداربود....برگه ی معرفی واس ازمایشگاه وداد....زنگ زدن که صبح زود،واس ازمایش اماده باشیم.......
کل شب وخوابم نمی بردازاسترس ....که فردامیشه نمیشه......
واااااای.......
نزدیک ساعت پنج بودکه صدای اذان صبح وشنیدم .....باخداحرف می زدم....خداجوووونم میشه که بشه..
چرتم که گرفته بود...دیدم گوشیم زنگ خورد.....محسن بود.....سلاملکمممم.....صبح بخیر.......توروزبه این مهمی خوابت برده‌.....پاشوپاشووووحاضرشویه ربع دیگه می رسیم.....
بلندشدم حاضرشدم.....دستام می لرزیدروسری وصاف ببندم😓😓.....بامامان سوری حاضرشدم......محسن ومامان اعظم جلونشسته بودن...من ومامان پشت بودیم.....بعضی وقتانگاهم تونگاهش تواینه گره می خورد.....که بهم اطمینان می داد.......که دلم قرص میشد......رفتیم ازمایشگاه...ازمایشای من تموم شد.....محسن رفت واس ازمایش خون....که دوتامامانااشاره کردن پاشوهمراهش برو.....ازالان پشتش باش.....
رفتم داشتن که سرنگ واماده می کردن واس کشیدن......سوزن وکه فروکردتورگش.....من رنگم پریداینورونگاه کردم.......
پرستارگفت اوه اوه.....بیابشین دخترالان حال توخراب میشه که.......محسنم زیرزیرکی به من می خندیدکه تحمل یه خون کشیدن ندارم.......ازمایشارودادیم واومدیم پیش ماماینا......
مامان اعظم پیشنهادداد.....خب حالاکه طول می کشه تاجوابابیادبریم حلقه ونشون بخریم......
من ومیگی.....هم تودلم خوشحال بودم که داره به مرحله ی حلقه خریدن می رسه....‌‌هم می گفتم خدااااااگه ازمایشامون بهم نخوره چی میشه؟؟؟؟؟
توشب خواستگاری وحرفای اخرمحسن ازم پرسیده بود.....
نفیس اگه ازمایشامون بهم نخوره......اگه بگن تااخرعمربچه دارنمی شیدجواب توچیه؟؟؟؟؟؟
گفتم سوال راحتی نیست که بخوام انقدرزودواحساسی جواب بدم.....
من عاااااشق مادرشدنم .......نمی دونم......
نزاشت حرفم وکامل بزنم وگفت ......ولی من هرچی که بشه انتخابم تویی.....حتی بدون بچه......ولی خب من که می دونستم ونیاش بچست وعاششششق فندوق......
خلاصه رفتیم حلقه ونشون وچندتاالنگوگرفتیم.....گفتن ماروبزاریدخونه....خودتون بریددنبال جواب......
تارسیدیم....گفتن جوابتون دست دکتر....دیراومدید.....رفت.....فردابیاید.....
واااااای خدااااااتافردامگه میشدصبرکرداخههههههه.....
خلاصه نمی دونم محسن حالم وچطوری دید.....گفت بیابریم پیش سیدبابات........اولین باری که دونفری واس اولین باررفتیم پیش بابا........
توکپشن بعدی می نویسم براتون خیلی طوووووولانی شد.......

سلاملکم رفقاااااعصرقشنگتون بخیر......
خردادجانم که تموم شدوداریم قدم می زاریم توتابستون......
امیدوارم کلی خاطره قشنگ وبه یادموندنی ازتابستون 97برامون رقم بخوره.....
خب امروزرسیدیم به تمیزکاری کابینت زیرظرفشویی......بچه هامن توچیدمان جهیزیم چندتاازاین سبداخریدم....خیلی به دردمی خوره....واس نظم دادن به کشووداخل کابینتام.....اینجام دوتاداشت ....ولی خب کم بودویکم وسایل بهم ریخته بود....اینجوری حس می کنم نظم بیشتری می گیری.....وبابرداشتن یه چیزی،اون یکی هابهم نمی خوره......این سبداروکه پرسیده بودیدمن ازپلاسکوخریدم دونه ای سه تومن....سایزاش متوسط....ولی من به نوعروسایی که دارن جهیزیه می خرن توصیه می کنم....چندتاکوچیکش وبخرن که حتمانیازشون میشه.....
واس تفکیک دستمال ها....ابزارای اشپزخونه وموادشویندتون.....
تواون قوطی صورتی پاپیون دارهم اسپندریختم.......
بازم سوالی بوددرخدمتم🤗🤗
#جهیزیه#چیدمان#صورتی#خانه_داری#نظم#حس_خوب

فهمیدن خیلی کار سختی نیست می‌شود زن نبود اما فهمید روزی ده دوازده ساعت با در و دیوار و مبل و تلویزیون و بوفه و . . . در خانه تنها بودن یعنی چه ؟
و بعد گیر نداد به مبلغ قبض تلفن.

می‌شود زن نبود اما فهمید چقدر سخت است از بین قیمه و قُرمه سبزی و آبگوشت و ماکارونی و خورشت کدو و کباب تابه ای و استامبولی و زرشک پلو با مرغ و کوکو سبزی و پلو ماهی و چلو گوشت و اشکنه و کوکو سیب زمینی و میرزا قاسمی و . . . کدام را برای ناهار درست کنی .
و بعد در جواب ناهار چی درست کنم ؟ نگفت : هر چی دلت می‌خواد .

و البته می‌شود مرد نبود و فهمید چقدر دشوار است روزی ده دوازده ساعت در حسرت دراز کشیدن و چند دقیقه چشم ها را در سکوت بر هم گذاشتن بودن .
و بعد گیر نداد که : باز رسید خونه و ولو شد رو مبل .
می شود مرد نبود اما فهمید چه عذاب بزرگی است گفتن جمله‌ی :
حالا فعلا ببینم چی میشه .
و در پاسخ نگفت : پس کِی آخه ؟

واقعا فهمیدن ، کار خیلی سختی نیست اما عمل کردن... 🌸پنجشنبتون خشگل عزیزای دلم.....چقدردلم به بودنتون به حرفای قشنگتون خوش.....دنیادنیاممنونم که هستید..... .
.بچه هامن این شلف وخیلی وقت بودمی خواستم سفارش بدم ...منتهاهرجاقیمت می کردم بالابود...نجارهم واس ساختنش پول زیادی می خواست.....ازپیج طاهره جون بااین پیج اشناشدم ودیدم واقعاقیمتش خوبه سفارش دادم....دوست داشتم به شمام معرفی کنم.....شایدشمام مثل من ازاین قشنگای انرژی بخش دوست داشته باشید....تواین پیج من هفتادوهشت خریدم.....ولی چندجاقیمت کردم نودوخورده ای یاصدوده بود........
@pinkhoouse
ماگارم اگه خواستیداونایی که پیج داره براتون تگ کنم

وااااای بچه هااااسلام....انقده جیغ جیغ کردم قفسه ی سینم می سوزه....وقتی افسایداعلام شد....خدامی دونه.....می خواستم گریه کنم محسن نزاشت......🤣🤣خدایی حقمون بود......واقعاااااانقدرخوب وعالی بازی کردن بچه های باغیرتمون که،اسپانیادرمونده شده بود......چقدراحساس خوبی دارم وبه بچه هامون می بالم که انقدررررمردونه بازی کردن......
این صحنه ی قشنگ وازهیجان مامان سوری ومحسن ثبت کردم.....خودم خیلی دوسش دارم......قشنگ هیجان ازش می باره.....اون لحظه ای که دروازه بان لرباغیرت ودوست داشتنیمون نزاشت که گل شه........
#زنده_باد_بیرانوند
#زنده_باد_ایران
هرچی که بشه حتی اگه ماحذف شیم.....بازم بهتون افتخارمی کنیم
ا#همراهتیم
@hamrah_e_aval
شمام ازحالتاتون بگید؟؟؟؟کجادیدیدبازی و؟

☺️💝 بوی کتلت مادر آنقدر خوب بود و من هميشه آنقدر گرسنه بودم که اغلب سلام را فراموش می کردم. چهره ی خسته اما همیشه خندانش که توی قاب در ظاهر می شد، در جواب «آخ جون، کتلت» پاسخ «علیک کتلت!» را می شنیدم، پاسخی که تا مدت ها مفهوم آن را درک نمی کردم.

کتلت های چیده شده در دیس، گوجه فرنگی های خرد شده ی توی بشقاب و نان تازه ی لواش، منتظر سیب زمینی های در حال سرخ شدن روی اجاق، و ما، در انتظار سفره ای که خوشمزه ترین غذای دنیا را توی خودش جای دهد.

اصلأ کتلت، همه چیزش سرشار از خاطره است: از نحوه ی درست کردنش بگیر تا بوی مست کننده اش و لذت خوردنش که فکر می کردی هیچ وقت کافی نیست، که فرقي نداشت چند تا کتلت باشد و چند نفر آدم، که انگار هیچ وقت سیر نمی شدی از خوردن آن... کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به زحمت به ارتفاع اجاق گاز می رسید، کنار مادر می ایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلوله ای از مواد و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشت های دست مخالف دنبال می کردم. از صدای «جلیز» تکه گوشتی که توی تابه مى افتاد لذت می بردم، و هميشه ی خدا، از او می خواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند؛ چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همه ی کتلت هاي مادر دلچسب و خوشمزه بودند.
بعد از ازدواج، سال ها طول کشید تا کتلت خوب درست کردن را یاد بگيرم، فرمول های مختلف را امتحان می کردم تا کتلت هایم وا نرود، سفت نشود، شور یا بی نمک نباشد و خلاصه کمی شباهت به کتلت های مادر را داشته باشد.

بی فايده بود، بی فایده است. سیب زمینی پخته یا خام یا هر دو، تخم مرغ کمتر یا بیشتر، آرد نخودچی یا نشاسته ی ذرت.... هیچ کدام مؤثر نیست. هیچ کتلتی در دنیا مزه ی کتلت های مادر را نمی دهد.
کتلت یک غذا نیست، یک شیوه ی زندگی است و هیچ کتلتی در دنيا هیچ وقت، مزه ی کتلت مادر را نمی دهد. اطمينان دارم ...... شبتون شادوپرانرژی.....

به نظرتون ازبهترین خبرایی که ادم می تونه بشنوه چیه؟؟؟؟؟؟
واااای خداداره یه عضوجدیدبه خونوادمون اضافه میشه😍😍😍😍😍
واااااای وااااای من دارم دوباره خاله میشم ای خدااااااا......شکرررررت
بچه هاباورتون نمیشه نرگس زنگ زده بودبهم داشتیم باهم حرف می زدیم گفتم ماهان خاله چطوره؟؟؟؟
گفت خالش خوبه.....
راستی خالش اون یکیم خووووبه
من ومیگی این شکلی🤤🤤🤤🤤
یه لحظه به خودم اومدم دیدم هم دارم گریه می کنم هم می خندم......
نرگس گفت نفیس چرااینجوری می کنی.....اولین باربودتوعمرم ازذوق وشوکه شدن گریه می کردم وصدام می لرزید🤣🤣😭😭
وای وای بهترین خبرواسم.......
الهی الهی هرکی توراهی داره سالم باشه.....بچه هایه چی بگم.....بین خودمون بمون....من واقعااااارزودارم،نرگسی یدونه دخمل بیاره......دخمل موفرفری وخرمایی .....من جوووون فداش کنم دیگگگگگگه.....فکرکنم همتون فهمیده باشیدمن چقدرررررعاشق بچه ی دخترم......
ازهمین جااعلام می کنم فندوق توراهی....اگه دخترباشی وبشی مهتاب خاله.....همه ی هزینه هاروتوعه🤣🤣🤣میشی ملکه ی من😁😁😁همه ی صورتیای خاله مال تومیشه......حتی این عروسک که اسمش وگذاشتم گندم.......باورت میشه😉😉
شوخی کردم هرچی باشه سالم باشه ولی دخترباشه....یوهاهاها😁😁😁
عروسک نازکاریه بانوی هنرمندکه خودش صفرتاصدکاروانجام میده.......الهی همیشه موفق باشی هنرمندخوش ذوق
@fereshteye_mahpishooni
راستی تاحالاپیش اومده تواوووج ذوق گریه کنید؟؟؟؟؟؟
خیلی حس نابی نه؟؟؟؟

یه وقتایی هست انگاری توزندگی.....بی انگیزه میشی....یه لحظه توفکرفرومیری وازخودت می پرسی خب این همه تلاش برای چی؟؟؟؟
اصلازندگی برای چی؟؟؟؟؟؟
نگیدنه که مطمئنم واس همه این حالت پیش میاد.....
ناخوداگاه بغضت می گیره....خاطره های قشنگ گذشته هی برات مرورمیشه......این توذات هرانسانی که گاهی حالش اینجوری بشه.....
ولی دیگه بقیش دست خودمون که چیکارکنیم که حالمون خوب بشه!!!!!
پناه بردن به اغوش مامان وبابات یاعزیزترین کس.....
شنیدن صدای یکی که امیدزندگیت....
یه ترانه ی خوب گوش دادن.....
بری جلوی اینه وبه خودت برسی ویه لباس جیگربپوشی وواس دلت خودت برقصی به مشکلاتم بخندی( این خیلی کارسازه🤣🤣)
بابااون خدایی که همه جاهست..توهمه جام هوای دلمون وداره...مراقبمون....دست گیرمون بایدتوکل کنیم بهش وبگیم خداااااا......من میرم جلوبقیش باتو........
بچه هاکتابای خوبم تواین حالاادم وکمک می کنه......این کتاب اعتمادبه نفس ازبارباراانجلیس......من دوسش دارم وبارهااااخوندمش.......
تواین حالتابزنیدبیرون یاتنهایی قدم بزنیدوبه درختابه گلانگاه کنید.....ازانرژیشون استفاده کنید.....
من تواین حالتایابایدبامحسن بریم دوربزنیم بگم وبگم وبگم واون دوباره ازهدفام بهم بگه انگیزه بده بهم بگه که باورم داره این خودش مسکن......
کلابعضی وقتاادمانیازدارن یکی تاییدشون کنه ...انگیزه بهشون بده......
الهی که هیچ وقت این حالتاسراغتون نیادوهمیشه ی همیشششششه پرانرژی مثبت باشید......
حال دلتون خوش
شماتواین حالتاچیکارمی کنید؟
طرح کوسناولیوان طرح انتخابی خودم که به دوست جانم سفارش دادم ..
@_navdoon__

آرزو می کنم
کتاب های خوب بخوانی
آهنگ های خوب گوش کنی
عطر های خوب ببویی
با آدم های خوب حرف بزنی
و فراموش نکنی
که هیچ وقت دیر نیست
بودن چیزی که دوست داری باشی

#روزبه_معین

شبتون پرازارامش ویادخدا......
الهی که اگه مشکلیم هست دلتون گررررم خداباشه.......امیدوارم جوری به ارزوهاوخواسته هاتون برسیدکه خودتون بمونید......الهی دلتون ارووووم اررررروم باشه....شبی برسه که بگیداخییییش امروزم چه خوب گذشت خدایاشکررررت......

Most Popular Instagram Hashtags