motiheidari motiheidari

3,054 posts   264,758 followers   319 followings

  French teacher-translator-tour guide . ‎آدم ها را از روي عكس هايشان نشناسيد و قضاوت نكنيد ، آنها هيچ وقت از ناراحتي هايشان عكس نميگيرند

..
سورپراااااایز شدم رفت 🤪🎉 با اینکه شانس با گروه سورپرایز کننده و شونده چندان یار نبود و تا آهنگ تولد پخش شد ، منم دیگه میخواستم به رو خودم نیارم که حالا واسه منه یا نه ، برقا رررررفت😐 خدا کلا سر شوخی رو باز کرد با من سر تولدم😕😂
ولی بااااازم کلی خوشحال شدم و دلگرم شدم به داشتن دوستای خوب و عزیز و با معرفتی مثل دوستای خوووودم❤️❤️
.
فقط کیک گررررربه‌ام 😍😍

°°
خلاصه که « یک مرداد » شد ، ضمن عرض تبریک و شادباش به مناسبت میلادِ فرخنده و با سعادتِ دخت حسین‌آقاحیدری به تمامی هم‌وطنان عزیزم ...
یه چند بیتی آماده کردم براتون
ای فالوئران بشارت ، غم ها دگر سرآمد
میلاد دخت پاک حسین‌حیدری آمد
.
ایام بکام 🙂🎉
.
پایاااااان ۲۸سالگی‌ی ی ی 🎉
( دیری‌دیریدین..........)
.
پ.ن : پیشاپیش از اینکه درک میکنید متن طنز است و به جای تبریک و تهنیت ، فحش‌و‌فضیحت نثار متولد نمیکنید متشکرم 🧐😁❤️❤️

..
ناراحتی یعنی وقتی داری غذاتو میخوری یهو آهنگ تولد پخش میشه یهووو ذوق میکنی میگی وااای واسه منه،😭 هی منتظری از اینور اونور بیان آدما، بعد میفهمی واسه میز یکی دیگه بوده....😑😢 خدا هیشکیُ اینطوری ضایع نکنه.... اونم شبِ تولدش....
تا چند لحظه نمیخواستم باور کنم هی میگفتم خدایی واسه من نبود یعنی 😑😭😭😭

°°
هر چی تایپ میکنم هی دلم میخواد بیام با شماها هم شریک بشم حرفاشو ، هی میگم نه صبر کن صبر کن چیزی نمونده تموم شه، ولی دیگه یهو دلم طاقت نمیاره میام میذارم براتون🤭🤪
به نظرم یه کتاب خیلی جالبیه ، یه روان‌شناسی متفاوت که با یه طنزی اومده دنیای گربه‌ها رو معرفی میکنه و در کنارش رفتارای ادما و گربه‌ها رو مقایسه میکنه ، و توی هر فصلش در مورد یه جور تیپِ شخصیتی حرف میزنه ، یه سبک زندگی‌ای گربه‌ای معرفی میکنه، یه راز از گربه میگه و یه سری حرفا و نقل‌قول‌های فیلسوف و نویسنده و ادم‌های معروف در مورد گربه‌ها 🐱😁
این فصلش که دارم تایپ میکنم حرفش اینکه گربه خودش مرکز توجه است...
متن
.
گربه با حالتی که چندان علاقه‌ای به نوازش شدن ندارد ، ساکت و آرام قرار گرفته است ، تا وقتی که اطرافش را دوست داشته باشد ، همواره دنبال این است که مرکز توجه باشد.

از بین پاهای اطرافیانش قدم‌زنان می‌گذرد و در حالی‌ که قیافه‌‌ی خاصی به خود می‌گیرد تنها فردی را که در انجا چندان علاقه‌ای به گربه‌ها ندارد شناسایی می‌کند تا به سمتش برود و به چالشی دعوتش کند. هیچ‌کس وجود ندارد که متوجه حضورش نشود ، حتی بی‌میل‌ترین افراد. برای اینکه به این مرحله برسد چه کاری انجام داده است؟ آیا از کسی تقاضا می‌کند که او را ببیند؟ میومیو می‌کند؟ همه‌ی این رفتار را تمامی گربه‌ها در اولین ماه‌های تولدشان حتی با عدم تجربه‌ی کافی انجام می‌دهند. ولی گربه‌ی با تجربه بیشتر ترجیح می‌دهد تا با گام‌هایی آهسته به سمت شما بیاید ، به چشمانش حالتی بدهد و برای لحظه‌ای هم که شده اطرافش را مجذوب خودش کند... حتما می‌گویید چگونه؟
( ادامه‌ی این ماجرا در قسمت بببببعد ، فوتبالیستی‌طور بخونین) 😁
.
خدایی قبول دارین؟ یعنی تا دیروز که من از گربه‌ها میترسیدم توی خیابون راه میرفتم هر قدمم یه گربه بود ، آ.اس.پ منطقه‌ی جنگ بود، اگه خونه‌ی دوستایی که گربه داشتن میرفتم ، گربه‌ای که اصن از مردم به دور بود آی اجتماعی میشد میومد از اون همه جمعیت وَرِ دل من میشست ، حالا الان صدا بزن ، التماس کن ، جان بچت یه دقه بیا کاریت ندارم، محلم بهت نمیذاره 😁 حالا توی فصل‌های دیگه‌اش میگه گربه اگه‌ام میاد که تو نوازشش کنی فکر نکن میخواسته یه حالی به تو بده ، اون لحظه خودش دلش نوازش میخواسته ، وقتی‌ام نخواد دیگه میره حالا تو بیا خودت بکش جان‌بچت بیا نازت کنم😰😂😂
کلا کاراکتر جالبی داره وقتی بشناسیدشون 🐱
بازم بببببگم؟ بگگگم؟

..
یه زمانی وقتی آرزوهای آدم محقق میشه ، بعد از گذر زمان دیگه انگار یادش میره آرزویی داشته که برای محقق شدنش تلاش کرده، انگار درسته که آدما با آرزوها و رویاهاشون زنده‌اند و تلاش برای رسیدن بهشون انگار یه جوری بقای روحی ما محسوب میشه، خیلی قدیما تو یه متنی خونده بودم که وقتی که چند قدمی رسیدن به آرزو یا هدفتون هستید سریع آرزو و هدف بعدی رو توی ذهنتون مشخص کنید که وقتی به اون رسیدید باز هم رویای دیگه‌ای داشته باشید چون انسان بدون رویا و هدف روز به روز افسرده میشه، واسه همینه میگن دفتر آرزو برای خودتون بسازید تا وقتی تحقق یافت جلوش یه تیک بزنید و هر موقع که احساس کردین چقدر کم اوردین چقدر خسته‌این، چقدر به چیزایی که میخواین نمی رسید بهش یه سری بزنید ، چون انسان ذاتا موجود فراموشکاریه، من خیلی اهل نوشتنم، نمیدونم چه عادتیه خوبه یا بد ولی خیلی مینویسم روزهامو ، حرفهامو، ناراحتیامو خوشحالی‌ها مو، بعد که سالهای سال میگذره یهو بعضی هاشون تورو تکون میده و با خودت میگی عه‌عه‌عه‌عه، بعدش دیگه ممکنه حتی اون آدم سابق نباشی 😄
اینم از دفتر خاطرات سفر های منه ، اولیش که مال دو سال پیش بود وقتی رویای من به پاریس تحقق یافت ، خوندن الانش خیلی کیف میده یه جور حس شادی و ناراحتی خاصی داره، شما چی ؟ اهل خاطره‌نویسی هستید؟ عکساتون چاپ میکنید؟ نگید از وقتی گوشی‌ها خفن شده دیگه کی عکس چاپ میکنه ، کی آلبوم داره، که هم من هم شما میدونیم کِیفی که تو داشتن این طور آلبوم‌ها داره هیچی فایلی به ادم انتقال نمیتونه بده❣️

°°
توی کتابی به اسم «هم‌وابستگی دیگر بس است » داشتم میخوندم که نوشته بود مجموعه‌ای از عادتها می‌تواند ما را از خوشبخت و آرام بودن با مهم‌ترین فرد زندگی‌مان یعنی «خودمان» محروم سازد، کسی نیست حالمان را بد کند جز خودمان، و معتقد بود یافتن خوشبختی در درونمان کار آسانی نیست اما در هیچ جای دیگری هم امکان پذیر نیست... و هر از گاهی از متن دعایی نوشته بود که خیلی دوستش داشتم « خدایا به من آرامشی بده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر بدهم ، شهامتی بده تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم و دانشی که تفاوت تغییر پذیر را از تغییر ناپذیر تشخیص دهم» .
چقدر توی زندگی‌مون خودمون رو فراموش کردیم ، چقدر « بله »گفتیم وقتی‌که « نه » توی دلمون داشتیم ، چقدر تلاش کردیم دیگران رو تغییر بدیم و معتقد بودیم اگه اون تغییر کنه اگه شرایط دیگه این نباشه من حالم خوبه ، چقدر قربانی بیماری‌ها و رفتارهای دیگران شدید ، چقدر از نگرانی بیش‌اندازه در مورد دیگران خودتون رو هم مریض کردین ، چقدر از جان‌تون برای دیگران مایه گذاشتید فقط بخاطر اینکه احساسات دیگران جریحه‌دار نشود ولی به خودتون آزار رسوندید ، اگه همه‌ی این ویژگی‌ها در درون شما هست شما فردی هم‌وابسته‌اید ، اگر می‌خواهید از این وضعیت رها بشید باید کاری کنید تا ازش دور بشید ، مهم نیست چه کسی مقصر پدیدآیی این وضعیت شماست ، در حال حاضر هم‌وابستگی مشکل شماست و رهایی از آن مسئولیت شما ....!
.
من این کتاب رو دارم به پیشنهاد دکتربابایی‌زاد عزیزم می‌خونم ، الان فصل چهارم هستم ولی تا اینجاش به نظرم خیلی خوب و مفید بوده برام مخصوصا برای امثال آدم‌هایی مثل من که خیلی بلد نیستن به خودشون فکر کنند و از خودشون مراقبت کنند تا از دیگران ، اگه دوست داشتید و این ویژگی‌ها رو توی خودتون دیدید حتما بخونیدش
عنوان : هم‌وابستگی دیگر بس است !
نوشته‌ی ملودی بیتی ، انتشارات بهجت

°°
بچه‌ها یه وِردی چیزی بخونید این تایپش زودتر تموم شههههه، مگه کتابِ روان‌شناسی گربه‌ای نمیخواااااین!؟😁🤪 تازه از پری‌روز هی دارم ویدئوهایی که چطوری با ده‌تا انگشت تایپ کنیم میبینم ، چه سختهههه🤪 بلدین شماها؟ ولی خیلی خفنه با تمرین دستتون میاد ولی من هنوز کند پیش میرم .
عکس از خاله‌دخترجان @themaedeh ❣️

.. بايد سعي كني كه براي خودت خوش باشي ، بهترين قسمت روز شب است ، تو كار روزت را انجام داده اي ، هرچه بود و نبود تمام شد ، حالا ديگر پاهايت را بنداز روي هم و به هيچ چيز فكر نكن.....به این حرف عمل میکنید یا که نه ول‌کن فکر کردن نیستین بدتر از من ؟ 😑😁
#روزدرشب
.

@samsungmobileir
#WithGalaxy

°°
داشتم عکس‌های سفرم رو میدیدم یاد یه خاطره افتادم😁
یه روز صبح همینطور که مشغولِ ترجمه‌ی کتابم بودم بنژامن گفت مطی جعفر یعنی چی؟
منم که اعصاب نداشتم گفتم نمیدونم ، باز شروع نکناااا 😶🤬🤭 یه اسمه جعفر
گفت : پیش شما یه اسم فامیلی هم هست؟
من : یعنی چی؟
بنژامن : مثلا من که بنژامنم میتونم فامیلی هم باشم بشم بنژامینی 😐
من : اره میتونی ولی نه حالا بنژامینی ولی اکثرا میشه ، بنژامینی توی اسم‌فامیل جواب میده یادته که بازی کردیم
بنژامن : اره یادمه بازی عجیبی بود، شما حزب نازی‌آلمان هم یه اسم واسه خودتون میدونین
من : اون نازی اون نازی نیس چند بار بگم! حالا چی شد اصن به جعفر رسیدی!؟😁
بنژامن : هیچی داشتم مجله میخوندم درباره بازیگرهای ایران هم یه اسم بود جعفر پناهی هم یکی دیگه بهناز جعفری برام سوال شد 🧐
و من در افق محوووو شدم....😶

°°
زندگی سخت ساده است!
خطر کن!
وارد بازی شو!
چه چیزی از دست میدهی؟!
با دستهای تهی آمده ایم
و با دستهای تهی خواهیم رفت
نه، چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سرزنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید...
آری، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!
هرلحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است.
و کسی چه میداند؟
شاید آخرین لحظه باشد!
آخرین لحظه ی تو
آخرین لحظه ی کسی که دوستش داری...

..
بعضی از روزها روز شانس نام داره! مثل امروز
کلا من توی زمستون و پاییز بخاطر باد وسرمای خدادادی سردرد و دندون‌درد سینوسی کوفت‌گرفته دارم توی تابستون‌ و بهارم از باد کولر😐هیچی دیگه از صبح با یه سر درد مشتی از خواب بیدار شدم و با حالا خوب میشه خوب میشه ادامه‌دادم ولی اثری نکرد بعد قرص و این داستانا گفتم یه قهوه بخورم تا خوب شم پریز زدم به برق تا اولین قطره‌های قهوه داشت میومد بیرون برق رفت،خیلی خوش‌اخلاق بودم خوش‌اخلاق‌ترم شدم 😑🤪دیگه هیچی همینطور ولوآنه در تاریکی به سر میبردم بلکه خوب شه این سر درد برم دنبال کوهِ کارم، که برقا اومد گفتم ول‌کن برو یه دوش خنک بگیر بعد بشین با حال خوب پای کارت، خلاصه دوش گرفتم و اومدم سشوار رو زدم به برق قسمت‌اول مو به دوم نرسیده برقا بازم رفت🤬 حالا منه فلک زده با یه سر درد از قبل اگه موهامم خشک نکنم بدترم میشه تازه😐😭 گفتم بلند شو برو بیرون اینطوری تا شب تو به سمت هر پریز برقی بخوای نزدیک شی برقا میره دیگه همه وسایلات سوخته رفته توی این گرونی باید یه سری دیگه بخری، خلاصه ماشین گرفتم نزدیک خونه بود آسانسورم که نبود باید با پله میومدم که بین‌دوطبقه بودم که راننده‌عزیز لغو سفر کرد! چطوری باشم خوبه؟😶 دوباره ماشین گرفتم که نقدی هزینه‌ی سفر رو میخواست منم نداشتم، اینترنت بانکمم توی به‌روز‌رسانی گیر کرده بود...
میگن بعضی‌ها دست به خاکستر بزنن طلا میشه من برعکس اونام😐
کلید‌اسرار: دختر‌اقبال☘️

°°
دخترکی معصوم ، درونم نفس می کشد...!
دخترکی که رسم دلبری را خوب می داند..
که هنوز هم دلش عروسک می خواهد.. آغوش می خواهد.. نوازش می خواهد... حمایت می خواهد. هنوز هم دلم میخواهد با گریه و پای کوبی هایِ کودکانه به تمامِ خواسته هایم برسم..من هنوز هم عاشقِ لباس های گل گلی و رنگ رنگیِ دلبرانه ام.. دنیای صورتیِ درونم بوی کهنگی نمی دهد.. هیچ گرد وغباری هم ندارد...!
هنوز هم دور از چشمِ قضاوت ها ساعتهایی به دنیای صورتی ام می روم و دخترک بازیگوشی می شوم که صدای خنده های کودکانه اش گوشِ فَلَک را کر می کند... من هنوز هم همان دخترکِ معصوم و بازیگوشم... که دلش آغوش امنی می خواهد تا در آن بی هیچ دلهره ای، شیطنت کند...
#نرگس_صرافیان_طوفان

Most Popular Instagram Hashtags