[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

mohammadshirvani_mim mohammadshirvani_mim

579 posts   14002 followers   806 followings

محمد شيروانى  Alternative Filmmaker @alternativecinemaworkshop

اى خوشمزه ها اى سيب ها اى پرتقال ها اى گلابى ها اى هلو ها اى گرانقدران معطر، پوست كنده بگويم كه ويتامين اى بى سى دى الفباى معاشرت ماست قبل از اينكه كود شويم و به خاك برگرديم .ه
#mohammadshirvani

زاخار در پيكانش نشسته و استارت مى زند ناگهان چهار دختر داف پلنگ از ترس گشت ارشاد به ماشين او پناه مى آوردند و از او مى خواهند تا هر چه سريعتر آنجا را ترك كند. آنها در طول مسير تصميم مى گيرند تا به رستوران نايب بروند و بوى بد داخل ماشين را با مرغدارى مقايسه مى كنند.
زاخار تنها از آسانسورى كه به داخل رستوران نايب باز مى شود بيرون آمده و از دربان آنجا مى خواهد تا پيغامى را به يكى از ميزها برساند. او سر ميز دخترها رفته و تراول پنجاه تومنى را به آنها برمى گرداند و مى گويد كه مسافركش نيست. يكى از دافها مى گويد نكنه انتظار داشته به شام دعوتش كنند. زاخار زيپ كاپشنش را پايين كشيده و هما را در مى آورد و جلوى صورتهاى جاخورده دخترها مى گيرد و با خشم مى گويد آيا كفترش بوى مرغ ميدهد؟! در همين لحظه دختر و پسرى كه جوراب مشگى پاريزين به سر كرده اند اسلحه به دست، وارد رستوران شده و رو به مشترى ها مى گويند نيامده اند تا جيب هايشان را خالى كنند بلكه تنها بايد اجازه داشته باشند يك لقمه از غذاى تك تك آنها بخورند. سپس سر ميزها رفته و بشقاب غذاى مشترى هاى خايه فنگ را تست مى كنند و همزمان درباره مزه و كيفيت غذاها اظهار نظر مى كنند تا از فوائد گياهخوارى بگويند. زاخار كه پيداست از حركت آنها خوشش آمده، هما را داخل كاپشنش گذاشته ، تراول پنجاهى را از روى ميز دخترها پس مى گيرد و به سمت آسانسور مى رود . خدمه پسر جوراب پوش را زير مشت و لگد مى گيرند و كارى از دست دختر جوراب پوش با اسلحه قلابى اش بر نمى آيد. زاخار وارد معركه شده و با چاقوى ضامن دارش آنها را نجات مى دهد. دختر و پسر جوراب پوش قبل از اينكه سراسيمه رستوران را ترك كنند فرياد مى زنند كه اين يك سرقت مسلحانه نبوده بلكه يك پرفورمنس شهرى بوده كه بازيگران و تماشاگرانش خود مشترى ها بوده اند . و بلافاصله مى گريزند. حالا همه نگاهها به زاخار چاقو بدست معطوف مى شود كه وسط رستوران مستأصل مانده است . زاخار نيشخندى زده و بدون اينكه خود را از تك و تا بندازد چاقويش را غلاف كرده و آنجا را مثل يك سامورايى ترك مى كند.
#فيلمنامه #زاخار نوشته #محمد_شيروانى #اقتباس_آزاد_از_عامه_پسند #بوكفسكى

صدايى از خارج قاب مى گويد : خسرو...خسرو
مونولوگ زاخار: خيلى وقت بود كه كسى منو به اسم خسرو صدا نزده بود. آيا من زاخارم يا همون خسروى سابق؟
او به سمت صدا رو بر مى گرداند. صداى خارج قاب : آى آى آى دلت شكست؟ تنها موندى؟ غمخوارى ندارى؟ زاخار به پشت سر نگاه مى كند . شخصى كوتوله را مى بيند كه در پوستين عروسك پسر خاله كلاه قرمزى فرو رفته. پسر خاله به زاخار نزديك شده و مى گويد: نمى خواى كار رو تموم كنى؟ من خبر دارم كه كفتر قرمز كجاست. زاخار : تو از كجا ميدونى؟ پسرخاله: عروسكا از همه چيز باخبرن. اگه دستمزد امروزم رو بدى، حاضرم باهات بيام. زاخار با چشمانى مبهوت به او خيره شده است. پيكان زاخار در بزرگراه مى تازد. دست پسرخاله يك سرى تراكت تبليغاتي موسسه قلم چى را از پنجره بيرون ريخته و شيشه را بالا مى كشد. زاخار: نمى خواى ماسكتو بردارى؟ گرمت نميشه؟ پسرخاله: تو گرمت نمى شه تابستون كاپشن پوشيدى؟! زاخار: نه من هميشه سردمه! پسرخاله: از وقتى از لندن ديپورت شدم از سرم برنداشتم. يعنى كسى صورتمو نديده. زاخار: توو لندن چيكار ميكردى؟ پسرخاله: شبا تا صبح توو خيابون رو در و ديوار گرافيتى مى زديم.زاخار: گرافيتى چيه؟ پسر خاله: وقتى نميدونى گرافيتى چيه پس بنكسى رو هم نميشناسى. سپس روزنامه تاشده گاردين را از كوله اش درآورده و به زاخار نشان مى دهد.بنكسى با ماسك ميمون دست در گردن پسرخاله تيتر يك گاردين . پسرخاله: اينجا رفقا ريختن سفارت انگليس رو بگا دادن، اونا هم با ديپورت من تلافى كردن ! بنكسى هم نتونست برام كارى بكنه.تا حالا صورت بنكسى رو كسى نديده، منم از وقتى برگشتم عهد كردم كه صورت واقعيمو به كسى نشون ندم. البته دلايلم با بنكسى فرق داره. اون صورت واقعيشو توى كاراش نشون ميده، اينجا من به خاطر كارم صورتمو پوشوندم... برا چندرغاز بايد تراكت پخش كنم
#فيلمنامه #زاخار نوشته #محمد_شيروانى #اقتباس_آزاد_از_عامه_پسند #بوكفسكى

فرزاد ٣٨ ساله يكى از دوستاى گى منه گرافيسته اما كف بينى و فال قهوه ميدونه
آزيتا ٥٠ ساله يكى از دوستاى منه خواننده سنتيه و اهل عرفان و مولاناس. اون مادرِ دو تا دختر توپل ناز تين ايجه كه ساز ميزنن . اون يه بچه ديگه هم داره كه خونواده عاشقش هستن . يه دختر مامانى پودل كه اسمش يادم نيست فرض كنيد سوفى.
آزيتا يه شب فرزاد رو برا شام به خونه شون دعوت ميكنه تا شايد فال شون رو هم بگيره كه بدونن بلاخره كى از اين وضعيت بى پولى درميان . سوفى اما مهلت نميده و به فرزاد حمله ميكنه و جعبه شيرينى فرزاد پرت ميشه نون خامه اى ها پخش ميشن كف خونه .
سوفى لاى پاى فرزاد رو گاز ميگيره و ول نميكنه.
آزيتا و دختراش هر چى جيغ ميزنن و از سوفى خواهش ميكنن بى فايده س و سوفى قصد نداره تا ول كنه . دخترا سوفى رو چنگ ميزنن و ميكشن سمت خودشون و از اون طرف آزيتا هم زور ميزنه تا اينكه خشتك فرزاد قلوه كن ميشه و همه پرت ميشن رو نون خامه اى ها اما بلاخره موفق ميشن سوفى و فرزاد رو از هم جدا كنن . آزيتا فرزاد رو از رو زمين بلند ميكنه تا رو مبل راحتى بشونه ، يهو كله كير فرزاد ميفته زمين قل ميخوره روى فرش و ميره لاى نون خامه اى ها از حركت واميسته . يه سكوت مرگبارى حاكم ميشه بين آزيتا و دختراش كه حالا همه با هم به يه نقطه خيره شدن و صداى ناله هاى فرزاد تنها چيزيه كه همراهى ميكنه اين صحنه رو . قبل از اينكه سوفى خيز برداره ، آزيتا دست پيشو ميگيره و هيكل چاقش رو در سريع ترين حركت زندگيش پرت ميكنه رو اون چيزى كه نون خامه اى نيست تا مبادا دختراش تفاوت رو حس كنن
دخترا دهن واموندشونو ميبندن و خودشونو ميزنن به نديدن و يكيشون حتا يه نون خامه اى بر ميداره تا به زور فرو كنه دهن سوفى كه ينى من نديدم . آزيتا با مشت گره كردش سوفى رو تهديد ميكنه و در نهايت همون مشت رو كف دست فرزاد با چندش باز ميكنه و بعدشم سعى ميكنه تا خون و خامه ها رو از كف دست خودش پاك كنه . آزيتا با شرمندگى بدون اينكه به فرزاد نگاه كنه ميگه كه سوفى هميشه عاشق مردها بوده اما ظاهرن از گى ها خوشش نمياد.
فرزاد كه از درد به خودش ميپيچه، با نگرانى كف دستشو نگاه ميكنه و بغضش ميتركه و ميگه ... كير... م ... دهن... سگتون

#اتود تك #سكانس #بر_اساس_يك_اتفاق_واقعى #عمل_جراحى_فرزاد_شش_ميليون_براى_آزيتا_آب_خورد_توى_اين_بى_پولى_براى_چيزى_كه_همچين_هم_به_كار_فرزاد_نميومد

#كانون_تراكم_معنا براى فيلم #فانى_گيم
يكى از تمرين هاى #وركشاپ_آلترناتيو_سينما پيدا كردن سكانس كانون تراكم معناى كليت فيلم و تدوين اون سكانس در بازه زمانى يك دقيقه س .
حالا هومن فاخته كار ديگه اى كرده و يك ويديو ساخته كه كانون تراكم معناى فانى گيم رو نمايندگى كنه . اگر خاطرتون باشه همه چيز از اونجايى شروع ميشد كه پسر غريبه از #نائومى_واتس يا در نسخه اروپايى از #سوزان_لوتار تخم مرغ رو قرض ميگيره ... @hoomanfakhteh
#alternativecinemaworkshop
#funnygame
پ.ن : هشدار به قلب مخملى ها براى دلخراش بودن صداى اثر روى ويديو بى فايده س

قرار بود فردا عصر سينماتك موزه هنرهاى معاصر فيلم بلند تجربى #هفت_فيلمساز_زن_نابينا رو نمايش بده كه خب وزارت ارشاد مجوز نداد و امروز لغو شد.
اين فيلم بلند اپيزوديك رو از سال ١٣٨٢ تا ١٣٨٦ با هفت فيلمبردار نابينا كار كردم كه در زمان خودش فيلم مؤثرى از آب در اومد . بارها در فستيوالهاى خارجى و داخلى نشون داده شده اما حالا وزارت ارشاد دولت بيم و اميد جلوى نمايشش رو ميگيره !
چند سالى هست كه سعى ميكنم خشم نداشته باشم و ناله نكنم اما دردآوره در اين ٢٠ سال فيلمسازى هر چه جلوتر اومدم به اين نتيجه رسيدم كه اينها با ابتذال مشكلى ندارن بلكه با خود سينما مشكل دارن

دوازدهمين دوره كارگاه آلترناتيو سينما/ سينماى ضد عادت
با رويكرد فيلم داستانى، مستند، تجربى، ويديو آرت و پرفورمنس

تلفن ثبت نام
09128030756

Poster by #dariushraad

درود به اين مداح آلترناتيو و آزاده و مراسم آيينى زيباشون كه به چالش ميكشه بساط مداحان دربارى ، لمپن و هفت تير كش رو كه انگار به شكل انبوه از كارخونه ى توليد عربده كش با حنجره هاى پاره و ترانه هاى پرت روانه بازار شده اند
مداح #على_ساكت_يزدى
به ياد زندانى هاى سياسى #سهيل_عربى #رضا_شهابى #نرگس_محمدى #آرش_صادقى و ديگران
#عاشورا #محرم #آزادى #آزادگى

Most Popular Instagram Hashtags