mehranghadirii mehranghadirii

148 posts   11,076 followers   374 followings

مهران قدیری  ﷽ ✍نویسنده #مهران_قدیری تبلیغ و بی احترامی ممنوع نیست. کپی با ذکر نام،گوارای وجودتان لینک‌ کانال تلگرام:👇

1397/11/21
با سپاس از شما.
ممنونم از عزیزانی که بانی غذای دیروز بودند.
امیدوارم که دوباره شاهد تکرار این کمک ها باشیم🙏❤
#کمک_به_هم_نوع

به نام خدای عشق
با سلام خدمت شما همراهان و عزیزان گرامی که وجودتون برای من بزرگ ترین نعمتیه که خدا بهم داده.
با خواست خدا و کمک بعضی از دوستان و آشنایان شروع به راه اندازی کمپینی کردیم تا حداقل گامی هرچند کوچک برای کمک به هم نوع خودمون برداشته باشیم.همیشه تو هر کاری،افراد منفی،حرف هایی رو میزنن یا خواهند زد که ناخوشایند باشه.اما ما خیلی مصممیم که این کار رو انجام بدیم و به حرف و حدیث ها توجهی نکنیم.
#کمپین_کمک_به_هم_نوع
با کمترین هزینه به راه افتاده و قصدشم این که با پول کم و فقط و فقط با پشتکار قدمی برای ایران عزیز برداره.اولین ویدیو این کار امروز منتشر شد و از این ببعد این کار به کمک شما عزیزان گسترش پیدا میکنه و افراد بیشتری رو شاد خواهیم کرد.این روزا بهتره از فضای مجازی به بهترین شکل استفاده کنیم تا بتونیم دل بعضی از آدم ها رو شاد کنیم.بجای اینکه افراد بی بضاعت رو تو خیابون ببینیم و بعد به مسئولان کشور خورده بگیریم،خودمون هرچند کوچک،قدمی برای کشور عزیزمون برداریم.
برای کمک،نباید منتظر محرم یا عزاداری باشیم
نیازمند فقط تو این مراسم نیازمند نیست.پس یاد بگیریم همیشه کمک کنیم.در ضمن برای حفظ و شاُن انسانیت،صورت این عزیزان شطرنجی میشه.
از امروز منتظر پیوستن شما به این کمپین و ارسال ویدیو هاتون هستیم.ویدیو های ارسالیتون رو به اشتراک میذاریم تا افراد بیشتری به این کار رو بیارن❤
(ویدیو برای دو روز قبل میباشد)

. .
نه در بهار پر از عشق آمدی
و نه در تابستان پر التهاب...
پاییز را مطمئن بودم که میایی
میایی تا دست در دست هم
کوچه و خیابان های شهر را
زیر باران های گاه و بی گاهش
بر روی برگ های بر باد رفته قدمی بزنیم
اما نیامدی...
تا تنها امیدم به زمستان پر از درد باشد
زمستانی که همیشه فصل
رفتن بود،
تا آمدن... .
#مهران_قدیری . .

به وقت 17 دی
#تولد

. .
اشتباه از خودمان‌بود
ساده دل بودیم و زود باور
ندانسته و نشناخته
راه دادیم
هر بیگانه ای را به قلبمان،
با خنده بر لب آمدند
اما خنجر خیانت را
بر قلبمان فرو نهادند
و ما را تبدیل به مرده های
متحرکی کردند که دیگر نه
احساسی داریم و نه اعتمادی
میدانی...
اشتباه از خودمان بود

#مهران_قدیری
. . . 📚#من_آدم_دیر_رسیدن_بودم

دل تنگت که میشوم
با کتاب حافظی که
یادگار مادر بزرگم است،شروع به فال گرفتن میکنم
چشمانم را میبندم و میگویم حافظ جان،
می شود خبر دهی از حالش؟
بیچاره حافظ هم بعد از آن جواب های بی ربط
روز های اولش،
گویی چند وقتیست که
دلش به حال من سوخته و میگوید:
صبر کن خبری خوش در راه است...
و منی که با خود میگویم:
این خبر پس کی به مقصد می رسد؟...
.
#مهران_قدیری
#یلداتون_مبارک❤
#موقت

. .
مینویسم برایت "دوستت دارم"
نمیدانم
شاید نخوانی
شاید هم بخوانی و بی اهمیت
از آن گذر کنی
اما من همین که
"دوست داشتنت" را
تکرار میکنم
برایم به معنای زندگی ست

#مهران_قدیری
______________________________________________________________

. .
به عادت هر روز پیش از چشم باز کردن خورشید و خوابیدن مهتاب،چشم هایم را به رویت باز میکنم.قبل از بیدار شدنت موهای سپیدم را مرتب میکنم،چای را با عطر مورد علاقه ات دم میکنم و صبح را با نوازش گل های توی گلدان بخیر میکنم.
برایت سفره ای با مربای بهار نارنجی که دوست داری پهن میکنم و غنچه های گل محمدی را کنار استکان کمر باریک چایی ات میگذارم.پرده های حریر اتاق را کنار میزنم و پنجره را باز میکنم تا گنجشک های محله را به صرف صبحانه به خانه مهرمان دعوت کنم.
چشم باز میکنی و یاس ها گل میکنند، خورشید بیدار میشود.
چشم مرا دور میبینی و چایت را با عسل شیرین میکنی.اخم هایم را که گره میکنم میخندی،بلند،ممتد،دلبرانه...
خوب میدانی خندیدنت آب روی آتش نگرانی های من برای قندِ بالایت است.کت و شلوار طوسی رنگت را که سال ها قبل باهم از باب همایون خریده بودیم را میپوشی و قدم زنان برای خرید روزنامه از خانه بیرون میزنی.صدای برخورد عصایت با موزاییک های حیاط،گوش نواز ترین موسیقی روز های من است.در انتظار بازگشتت بر روی صندلی چوبی تاب میخورم،با گل ها اختلاط میکنم و برای هفته ای که پیش رو داریم،تفالی به حافظ میزنم.
کمی بعد غذا را بار میگذارم و دوباره انتظار آمدنت را میکشم.
هر چند دقیقه یکبار از پنجره حیاط را نگاه میکنم تا با آمدنت جان دوباره ای بر قلب سالخورده ام بخشی.با سجاده ای که برایم از کربلا آورده ای،شروع به نماز خواندن میکنم،اما از خدا که پنهان نیست،از تو چه پنهان،در طول نماز بجای عبادت،تنها به تو فکر میکنم.چشمم به مهر نماز است و گوشم به زنگ خانه.صدای افتادن کلید به مغزی در،خنده را بر روی لبم می نشاند.در حال بلند شدن از زمین،حتی درد کمر و زانو هایم هم نمیتواند ثانیه ای دوباره دیدنت را به تاخیر بیندازد.
با دیدن دخترمان و بچه هایش،خنده بر روی لبم خشک میشود
سراسیمه و بدون سلام و احوال پرسی،سراغ تو را از او میگیرم.
اما چهره بهت زده دخترمان و جمله ی تکراری اش نقطه پایانی میشود بر عشق بازی من با خیال بودنت:
(بابا سال هاست که دیگه بین ما نیست)
#مهران_قدیری

. .
بیخیال "بودنت" گشتم ولی این را بدان
من هنوز عطر "تنت" را در مشامم دارم

#مهران_قدیری
@leaf__cafe

شاید این روز ها باید بر روی خیلی از مسائل گذشته کمی بیشتر از قبل تفکر کنیم.
اینکه به بانوان حق رای میدهیم،اما حق حضور نه
جای تامل دارد.
امروزه زنان به مانند گذشته اقلیت یک جامعه نیستند،بلکه اکثریت آن جامعه را تشکیل میدهند و حضور و عملکردشان در تمام عرصه ها،نشان از پیشرفت آن عرصه را دارد.
زنان به مانند موتور یک کشتی می مانند که اگر نباشند،آن کشتی هر چقدر هم که پر شکوه و با عظمت باشد،ساکن میماند و نمیتواند در دریای بیکران پیشرفت حرکت کند.
غریب به نیم قرن پیش در کشور ما ایران،زنان و مادران جامعه حق حضور داشتند و برابری مرد و زن وجود داشت.اما در همان دوران در کشور عربستان زن ها به مانند برده های جنسی نگهداری میشدند و در جامعه دیده نمیشدند.حالا بعد از گذشت این سال ها و پیشرف فرهنگ و انسانیت در جهان،میبینیم که در همین کشور عربستان به بانوان حق انتخاب میدهند و در عرصه های ورزشی هم آن ها را شریک میکنند،زیرا به این نتیجه رسیده اند که زن و مرد تفاوتی ندارند و یک کشور،زمانی پیشرفت میکند که در آن برابری وجود داشته باشد.
اما امروزه در ایران این حق انتخاب وجود ندارد.نه در پوشش و نه در رفتن به اماکن ورزشی و نه در خیلی از مسائل دیگر.و مقصر اصلی تمام این ناعدالتی ها ما مردان این جامعه هستیم که در برابر این نابرابری ها سکوت میکنیم و بدون خواهران و مادران و همسرانمان،سر خوش در این اماکن حضور پیدا میکنیم!!!این اوج ناعدالتی و نابرابریست.
بیایید کمی تامل و تفکر کنیم
زنان اقلیت یک جامعه نیستند
#مهران_قدیری

. .
مهر باشد و مهر دِگَری در دل تو...
این که مهر نیست جانم
برزخ پاییز است

#مهران_قدیری

. . .
چند سال پیش وقتی که یه روز صبح از خواب بیدار شدم و خودم رو تو آینه دیدم،خیلی جا خوردم.تمام صورتم به شکل فجیعی ورم کرده بود و چشمام مثل دو تا نقطه کوچیک پنهون شده بودن.بینیم کیپ شده بود و به سختی نفس میکشیدم.همون موقع رفتم درمانگاه و دکتر وقتی معاینم کرد،گفت فلفل خوردی و بدنت حساسیت کرده
احتمالا به فلفل آلرژی داری و دیگه نباید بخوری
گفتم آخه آقای دکتر،من خیلی ترشی فلفل دوس دارم،همیشه باید همراه همه غذاهام باشه،نباشه نمیتونم
دکتر گفت آدما باید بعضی وقتا از بعضی دوست داشتنا دست بکشن!
اگه دست نکشن،بهشون آسیب میرسه...
اون‌ روز حرف دکتر رو زیاد جدی نگرفتم و به فلفل خوردنم ادامه دادم.هر بار که میخوردم،صورتم ورم میکرد و نفس کشیدنم سخت میشد،اما لذت میبردم از خوردنش.آخر یه شب تو خواب حالم بد شد و کارم به بیمارستان کشید و بستری شدم.تازه اونموقع به حرف دکتر رسیدم و واسه همیشه دست از فلفل خوردن برداشتم.
امروز که دیگه تو زندگیم نیستی،امروز که به جای با تو بودن،تنهایی رو انتخاب کردم
به این نتیجه رسیدم که
بعضی وقتا،باید از بعضی آدما و دوست داشتنشون دست کشید
چون بودنشون بهت آسیب میرسونه
. .
#مهران_قدیری
#مهران_قدیری
#متن#داستان#عاشقانه#کوتاه#دلنوشته#شعر#خدا
___________________________________________________________
با این عکس پست کردم تا یادگاری بمونه عکسمون با علی تا ابد
عکس رو هم سجاد انداخته❤

Most Popular Instagram Hashtags