[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

marjanshirmohamadi marjanshirmohamadi

166 posts   71618 followers   145 followings

مرجان شیرمحمدی  اولین صفحه ی رسمی و تنها پروفایل در اینستاگرام، دایرکت⛔️

تولدت مبارک است عباس کیارستمی.مبارک برای کسانی که تو را در زمان حیاتت شناختند و دوست داشتند.امروز اول تیر ماه است و روز تولد عباس کیارستمی.او می‌گفت رازآلودگی حیاتی‌ست. شخصن کسی را شبیه به او ندیده‌ام، تا اینجا، تا این عمری که از خدا گرفته‌ام. این که آدمی این‌طور شهرت عالمگیر داشته باشد و خودش را نبازد. خاطره‌ای دارم از او که اینجا براتون نقل می‌کنم. مردی بود که در ماه دوبار می‌آمد منزل من و نظافت می‌کرد. آدم شریف و زحمتکشی بود. در خانه‌ی کیارستمی هم یک افغانی با زنش زندگی و کار می‌کردند. کیارستمی خیلی دوستشان داشت و به‌شان می‌رسید. من داستان کوتاه توکا را تا حدودی بر اساس آنها و رابطه‌شان با کیارستمی نوشته‌م. تا این که روزی آنها به افغانستان برگشتند. کیارستمی به من گفت آقا موسا (کسی که منزل من کار می‌کرد) رو میگی بیاد خونه‌ی من؟ گفتم چرا که نه. آقا موسا را فرستادم خانه‌ی کیارستمی. چند وقتی از این موضوع گذشت و آقا موسا هفته‌ای یکبار می‌رفت خانه‌ی کیارستمی. یک روز که آمده بود منزل من گفت این آقای کیارستمی هم آدم عجیبی‌یه. گفتم چطور؟ گفت یک کفش نو آورد و گفت موسا این کفش کمی پای منو می‌زنه. کفش نوست و من نپوشیده‌م. ببین به پای تو می‌خوره. خواستم کفش را بگیرم و امتحان کنم که کیارستمی نشست روی زمین و به من گفت پات کن و هر چه گفتم آقا شما چرا؟ گفت دوست دارم خودم کفشو پات کنم. من خیلی خجالت کشیدم ولی اصرار آقای کیارستمی را که دیدم قبول کردم. در حالی‌که پایین پای من نشسته بود کفش را پام کرد و بندش را بست و به من گفت اندازه‌س؟ گفتم بله آقا. گفت پس مبارکه.🌿یک#خاطره#عباس_کیارستمی#مرجان_شیرمحمدی

ای سراپات زخم و نمک🌿طاقتی بایدت بسزا🌿اندکی بیش حوصله کن🌿ای کبوتر که شعر منی🌿#ایران#مهد_دلیران

شهربانو(جهان‌بانو) منصوریان و خواهران. افتخار می‌کنم که هموطن شما هستم. شما می‌توانید الگوی من و همه‌ی زنان و دختران ایران باشید.🌿#شهربانومنصوریان#الهه_منصوریان#سهیلا_منصوریان #خواهران_منصوریان #افتخار#سرزمین#ایران

از عجایب روزگار ما یکیش اینست که آمریکا ایران را تروریست خطاب می‌کند و دست دوستی با عربستانی می‌دهد که تا به حال حتا یک انتخابات ملی در کشورش برگزار نکرده و توسط یک خانواده اداره می‌شود. پولی که در حمایت از حملات تروریستی یازده سپتامبر مصرف شد پول سعودی بود. در حالی که تاکنون هیچ حمله‌ی تروریستی در خاک آمریکا به ایران نسبت داده نشده. در عربستان زنان حتا حق رانندگی ندارند. سالیان درازیست که رژیم آل سعود از ثروتی که از منابع ملی این کشور به دست می‌آورد، خرج تفریحات قبیله‌ای و خانوادگی‌اش در موناکو و جاهای دیگر دنیا می‌کند و مردم عربستان حق هیچ‌گونه اعتراضی ندارند و بخش بزرگی از آنها در گرسنگی زندگی می‌کنند. در عربستان حکومت موروثی‌ست و فساد و دزدی توسط خاندان آل سعود بیداد می‌کند. این حکومتی وحشی و عقب‌مانده است که ثروت مردم را چه از زیر زمین و چه از درآمدهای سالیانه‌ی حج غارت می‌کند و آشکارا به صورت رشوه و تلکه به باج‌خوران انگلیس و آمریکا رد می‌کند.

شادی را برای تمام کودکان سرزمینمان آرزو می‌کنم. امیدوارم آموزش و پرورش به شادی و پرورش بیشتر از آموزش اهمیت بدهد. جشن پایان سال تحصیلی #شادی#کودکی#مدرسه#آموزش_و_پرورش#پرورش#خلاقیت

مدیر مسافرخانه گفت "امشب نمی‌رید گاردن‌پارتی؟"
خاله‌پری گفت "گاردن‌پارتی چی‌یه؟"
مدیر گفت "یک مهمونی عمومی‌یه. یعنی همه می‌تونن شرکت کنن. توی بولواره، خوش می‌گذره. از دستش ندید! شنیده‌م سوسن هم اومده اینجا و امشب می‌خواد تو گاردن‌پارتی بخونه."
راحله‌خانم گل از گلش شکفت "وای چه هیجان‌انگیز! حالا این بولوار کجا هست؟"
مدیر گفت "شما به تاکسی بگو بولوار! خودش می‌دونه کجا ببرتتون. از دم غروب شروع می‌شه تا آخر شب. از دستش ندید! همه جور مضحکه و نمایشی هست."
از تاکسی که پیاده شدیم باران نم‌نم می‌بارید و مردم دسته‌دسته داشتند می‌رفتند طرف بولوار. مردم خوشحال بودند و لباس‌های تر و تمیزی پوشیده بودند. بگو بخند می‌کردند و از پله‌هایی که می‌رفت طرف بولوار پایین می‌رفتند. ما هم دنبال مردم راه افتادیم طرف گاردن‌پارتی تا ببینیم این گاردن‌پارتی چی‌یه که مردم به خاطرش آن قدر ذوق دارند.
اول بولوار چند مرد ایستاده بودند و برای ورود به گاردن‌پارتی بلیت می‌فروختند. خاله‌پری طبق معمول غر زد که " این چه مهمونی‌ای‌یه که باید بلیت بخری؟"
راحله‌خانم گفت "چه حرفا پری‌جون؟ یک بلیت که این حرفا رو نداره. اصلن شما مهمون من." مادام گفت "نخیر همه مهمون من."
مادرم گفت "نه بابا چه کاری‌یه؟ هر کس دنگ خودشو بده."
بلیت‌فروش گفت " ای بابا! عجله کنید خانوم، مردم معطلن! حالا یکی‌تون بده، بعدن با هم چک و چونه برنید."🌿
این بخشی از رمان جدید منه که این هفته به بازار کتاب آمد. خانه‌ی لهستانی‌ها را نشر چشمه منتشر کرده است. #کتاب#رمان#داستان#خانه‌ی_لهستانی‌ها#نویسنده#مرجان_شیرمحمدی#ناشر#نشرچشمه
عکس پیام ایرایی

یکشب درون قایق دلتنگ🌿خواندند آنچنان🌿که من هنوز هیبت دریا را🌿در خواب می‌بینم🌿#ری_را#نیمایوشیج#مرجان_شیرمحمدی #marjanshirmohamadi 🌿عکس از پیام ایرایی عزیز🌿صورتگر افروز بوجاریای نازنین

دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود‌‌: نه به خفتن، نه به گشتن و نه به خوردن، الا به دیدار دوست🌿تولدت مبارک حمید سمندریان🌿

با آهیل

دایی گفت "هر کی یک سرنوشتی داره. سرنوشت تو هم این بوده. سرنوشت اون دختر بی‌چاره و برادرشم اون بود." عماد گفت "نه من قبول ندارم. شاهد الان می‌تونست زنده باشه. منتظرش می‌موندم تا از زندون بیاد بیرون. آدم‌های ابله و نامردی مثل بابای من که از پشت منقل تریاکشون حکم صادر می‌کنن اونو کشتن." عماد بلند شد و رفت عکس شاهد را آورد. گفت "ببین چه خنده‌ای! چه دندونایی! سفید مثل مرمر. حتا چشم‌هاش هم دارن می‌خندن. دایی تو میگی سرنوشت صاحب این لبخند این بود که یک روزی توی زندون رگ دستشو بزنه؟ می‌تونی قبول کنی همچین چیزی رو؟ من که نمی‌تونم. تو کتم نمی‌ره یک همچین فرشته‌ای، الان توی کشوی سردخونه خوابیده و منتظره خاکش کنند. شونزده سالم بود که با مادرم رفتیم سر خاک آقاجون. من واسه‌ی خودم توی قبرستون می‌چرخیدم و اسمهای روی قبرهارو می‌خوندم. به یک قبری رسیدم که روش نوشته بود، مرضیه‌بانو، مرگ در بروکسل. حساب کردم دیدم طرف بیست و یک سالش بوده. از ابن بابویه تا زعفرانیه داشتم فکر می‌کردم این دختره توی بروکسل چیکار می‌کرده؟ چرا مرده؟ چرا این قدر زود؟ حالا شاهد خودم با همون سن و سال باید بره زیر خاک.🌿از #رمان#این_یک_فصل_دیگرست. نوشته‌ی#مرجان_شیرمحمدی#ناشر#نشرمرکز

عیادت گوهر خانم سینمای ایران

Most Popular Instagram Hashtags