kananifazel kananifazel

22 posts   2,077 followers   7,662 followings

fazel kanani  دورانِ خوش آن بود که با دوست به سَر شُد باقی همه بی حاصِلیوُ بیخَبَری بود ... شاعِر و ترانه سُرا 0631

خواهش میکنم دیدگاه و برداشتِتونوُ از این شِعر وتَرانه باهام به اشتراک بزارید. " یِ سوالِ ، اونم این مَرد ، چرا غَمگین بود در این حَد ؟!!" رویِ یک نیمکَتِ سَنگی که نداشت یِ سَروُ رنگی
عابری گُم شُده در خویش اشک میریخت رو تَنِ سَنگیش
حتی قَلبِ سنگِ نیمکَت سوختوُ لرزید از فکرِ این مَرد
آخه واسش یِ سوال بود چرا غَمگینِ در این حَد
اون غَریب فَریادی سر داد که اینا عِبرَتوُ درسِ
با خودش میگُفت خدایا که چقدر فِلانی پَستِ!!
لحظه ای سُکوتوُ سازِش لحظه ای فریادوُ خواهِش
نیمکَتِ کُهنه رو بَد جور اون غَریب میداد عَذابِش

تازه نیمکت باورش شُد از خودش غَریب تَرم هَست
بیصِدا به اون غَریب گُفت از تو بی نَصیب تَرم هَست
.. زندگی زِندونِ ماست مَرد همه درگیریم به این درد
جادَّه رو داری مُسافِر مثلِ من نیستی تو نیمکَت
رَهگُذَر پا شُدوُ رفتِش با دلی خوردوُ شِکَسته
با خودش میرفتوُ میگُفت که چِقدر فِلانی پَستِ
لحظه ای سُکوتوُ سازِش لحظه ای فریادوُ خواهش
نیمکَتِ کُهنه رو بَد جور اون غَریبه داد عَذابِش .. " یِ سوالِ ، اونم این مَرد ، چرا غَمگین بود در این حَد .؟!!" " قصّه یِ نیمکَت وُ عابر " p-
شاعر و آهنگساز ؛ فاضل کنعانی
ثَبت شُده در بانکِ شعرِ ایران

چه بَلایی سرت اومد که واست اینجور غریبم
چی عوض شُد که نَموندی پایِ عَهدِمون عزیزم
خوب نگام کن من هَمونم اونی که همه کَسِت بود
اونکه عاشقونه سایَش همیشه رویِ سرت بود
من هَمونم اما نیستی اونکه زندگیّه من بود
بگو چی میتونه آروم کُنِه دل تنگیّه من رو
ندارم جایی تو قَلبِت میدونم تَمومِ کارم
این غَمِ بُژرگوُ دستات هِدیه داد به روزگارم
به چشات قَسَم هَنوزم نَبُریدم از خیالِت
تو خودم میمیرم اِنگار وقتی میشینه کِنارت
به چِشات ، خیس میشه چِشمام وقتی که از تو میخونَم
کاش میشُد مثلِ قدیما سر بزاری رویِ شونَم
به چِشات قَسم هَنوزم پا به پامی تو خیالم
جُز خیالِت هیچ اُمیدی من به زندگیم ندارم
به چِشات ، خیس میشه چِشمام وقتی که از تو میخونَم
من میخوام تا دَمِ مَرگم عاشقِ چِشات بِمونَم ..
" تَمومِ کارم "
ترانه سرا و آهنگساز .. فاضل کنعانی

یِ مـردِ غَـمگینم مـن که روزگـار چَـپ شـُدِ بـاش
طـالِـعِ نِـفـرین شُـده ای کـه تـَلـخـوُ شــومِ لـحـظـِه هـاش
تـَسـخـیـرِ شـَــب نِشــینــیوُ اسیــرِ نـابـاوَریِ
تـَصـویـرِ قـابِ غـُصّـِه وُ درگـیـرِ خـَلـقِ قـافـیـِه
هــیـچــی نـَمـونـدِه تـو صـِداش بـِه غِــــیـرِ بـُغـضـــوُ کــیـنــه
از عشــــقـی کــه اِلاهــی یِ روزِ خـُـوش نَبیــنِـه
هــیـچــی نــَمـونــده تـو صـِداش بِــه غـــیـرِ بُـغـضـــوُ کــیـنـِـه
از عشـــقـی کــه الاهــی خِــیــروُ خـُوشــی نـَبیــنـِه ... " قـابِ غـُـصّـِـه "
خَــلـقِ اثــر .. دَهـُـمِ مِــهــرمـاهِ هَــشـتـادوُ هَــشـت
تـرانــه سُــرا و آهـنـگ ساز .. فـاضـل کـنـعانی

چِنان نِفرین شُده تَقدیرِ من یا رَب
که هیچ سوسو اُمیدی در خیالَم نیست
چِنان در گیروُ دارِ این جَهان ماندم
که اَشعارم دِگر گویایِ حالَم نیست
من آن رویایِ بی تِکراروُ بی مِثلَم
چِنین دیوانِه ای ، عاقِل ، در عالَم نیست
نگیرد یک دَم آرام این قَلَم در دستِ من اما
نمیدانم چرا شِعر راویِ بَختِ ضَوالَم نیست
من بی دیده میبینَم ، چِنینَم در نَظَر بازی
مرا لُطفی عَطا گَشتِه ، که شَرحَش را ، بَیانَم نیست ..☆ رویایِ بی تِکرار ..☆ فاضل کنعانی

خُلاصِه ات کردوُ شُد ، دل باخته یِ یاروُ دیارِ دیگری
دیدی دلم ، عِشقَت بیشتر شَبیهِ دیو بود تا پَری
بگو چه کَس تاوانِ سال هایِ بَر باد رفتِ ام را می دَهَد
تو خواستی تَباهَم کُنند ، در این رویایِ خاکِستَری
سال ها گُذشت ولی ، در غَمَنگیزتَرین حالتَم هنوز
او شَب با رقیبوُ ، تو با غُصِه اش چه سود ، هَمبَستَری ..☆ رویایِ خاکِستَری .. فاضل کنعانی ..☆ خَلقِ اثَر ، در اِمتِدادِ شَبی تَلخ ..☆

منو تو مَحکوم به اینیم تا اَبد تنها بِمونیم
شِعرِ پُر گِلایَمونوُ تویِ بی کسی بخونیم
میبینی طالعِ مارو که چقدر عَجیب غَریبِ
حتی دیدیم عِشقمون رو تویِ آغوشِ غریبه
کاش میشُد این همه بُغض رو قورت ندیم تویِ گَلومون
یا که عِشقمون نَشینه با غریبه رو به رومون
چرا اونایی که بَذرِ عشقوُ تو قلبِ ما کاشتَن
با تمومِ اِدعاشون هر دومون رو جا گُذاشتن
بخدا دلم میسوزه واسه هر دومون ستاره
وقتی حرفی برا گُفتن، حتی لَب هامون نداره
بخدا دلم میسوزه واسه هر دومون ستاره
وقتی حرفی واسه گُفتن، حتی لَب هامون نداره.. طالعِ عَجیب غَریب، ترانه سُرا ، آهنگ وتنظیم از ؛ فاضل کنعانی
0631
خلقِ اثر؛ بامدادِ بیستُمِ اسفندِ هَشتادوُ نُه
این ترانه به اسمم در بانکِ شعرِ ایران ثَبت شُده.

شعر میگویم اگر چه دامنِ شعر را گرفته قَحطیِ واژه تا سِپیده سال ها باید صبوری کرد تا که شاید ، روزی ، یک واژه ای نو ، سُنتی را بِشکند در هَم رها سازد زِ بَندِ غِفلت،اُمیدِ دوباره از طلوعی نو بِرویانَد دِگر بار ساقه هایِ سبز در سر را من این رویاروُ هرشَب بارها در خواب میبینم ، قَسم بر روحِ شعرم من به دنیا آمدم شاعر ، مرا یک دَم هَراسی نیست از این ظُلمَت همیشه روشن است فیتیله یِ فانوسِ اَفکارم ، و در این قَحطیِ واژه هنوزم مثلِ قبل من شعر میگویم.. شعر میگویم اگرچه دامنِ شعر را گرفته قَحطیِ واژه ... روحِ شعرم ، از فاضل کنعانی

ترانه یِ هدیه ، از کاریِ جدیدمه که واسه شما عزیزان قطعه ای از اونو اجرا کردم
امیدوارم که به دلتون بشینه🌹0631
این ترانه تو بانکِ شعرِ ایران به اسمِ خودم ثبت شده
اینو واسه اون دسته از عزیزان گفتم که رفاقتِ دیرینه ای با کُپی رایت دارن😉
همتونو دوست دارم دوستان🙋

یکی از کارایِ جدیدمِ که انشاالله به زودی میاد بیرون ، امیدوارم به دلِتون بشینه 🌹
0631

نگذار دَمی خالیوُ خاموش بمانم
ای طبعِ غزل پرورِ لبریز از احساس
شب ها تو چه ها میکُنی با خلوتِ پاکم
ای بانیِ اوقاتِ قَشَنگ ، این منو بشناس
چون من روُ رساندی به خود آگاهی تو از خود
از عطرِ نَفَس هایِ تو تنهاییِ من مُرد
خوش آنکه در آغوشِ تو دید قامتِ خود را
در قامتِ تو گُم شُده دید قامتِ خود را
خوش باد حضورِ تو در این خَلوَتِ پاکم
من در عَجَبم از تو وُ این خِلقَتِ آدم ...
طَبعِ غزل پرور؛ فاضل کنعانی

کورش ، آسودِه بخواب ، که ما بیداریم ..

بدون شرح ...
0631

Most Popular Instagram Hashtags