[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

juju8930 juju8930

3 posts   197 followers   177 followings

juju  I love spank

سلام
میخام یه خاطره دیگه براتو تعریف کنم.
مامان و بابای من تو هیچ زمینه ای من محدود نکردن و تقریبا دختر آزادیم, ولی امان از دست داداشم, خدا اون روز نیاره که مامان بابام خونه نباشن و اون بشه رییسم.
یه روز با دوستام رفته بودیم سینما بعد اونم قرار گذاشتیم بریم شام بیرون بخوریم, شام یکم طول کشید و تقریبا تا 10 شب اینا بیرون بودیم,وقتی برگشتم خونه تو راه برگشت بودم که مامانم زنگ زد گف یکی از اقواممون فوت شده میرن اونجا,گفتم من نمیام,رفتم خونه دراز کشیده بودم که در خونه باز شد دیدم داداشم برگشته,گفتم تو نرفتی گف نه اینجا کارای مهمتری دارم, دیگه چیزی نگفتم برگشتم اتاقم,چن دقیقه بعد اومد اتاقم ناخودآگاه بلند شدم که همون لحظه یکی خوابوند زیر گوشم,گفتم چیکار میکنی گف تا نصف شب بیرون چه غلطی میکردی گفتم از بابا اجازه گرفته بودم گفت بیخود کرده بودی و دومین سیلی زد و از اتاق رفت بیرون داشتم تو آینه جای انگشتاش نگا میکردم که دوباره اومد, ولی اینبار دستش یه چوب نازک بود, عقب عقب رفتم چسبیدم به دیوار,گف تورو باید ادب کنم,بیا چهار دست و پا بشین, التماسش کردم که کاریم نداشته باشه ولی انگار نمیشنید دیدم فایده نداره ,چهار دست و پا نشستم, اول چن ضربه با دستش زد به باسنم, بدنم میلرزید, گف شلوارت بکش پایین, تا نصفه کشیدم گف کامل,کشیدم تا زانوهام دوباره خم شدم, وقتی چوب برد بالا یه صدایی داد که استرسم چن برابر کرد, داشتم به صداش فکر میکردم که محکم خورد وسط کونم,جوری داد زدم که فک کنم همسایه هام شنیدن, بلافاصله دستم گذاشتم رو باسنم, دستم برداش گف کاری نکن دستات ببندم, ترسیدم, ضربه دومم زد, کونم داشت میسوخت وحشتناک درد داشت,تا حالا اینجوری درد نداشتم, ضربه سومم زد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم,بعد ضربه چهارم برگشتم و به پاش افتادم گفتم غلط کردم دیگه تکرار نمیشه نزن, تعجب کردم که ولم کرد و بدون اینکه چیزی بگه رفت, تا دو روز نمیتونستم راحت بشینم, احساس میکردم کونم بریدن,ولی از اون به بعد دیگه بدون اجازه داداشم بیرون نرفتم.

سلام
میخام ماجرای اولین اسپنکم تعریف کنم.
14 سالم بود,تا اون روز از کسی کتک نخورده بودم,فقط تهدید به کتک خوردن شده بودم ولی اون روز....
اون روز وقتی مدرسه تعطیل شد دوستام گفتن یه نمایشگا تازه باز شده تو مسیر یه سری هم اونجا بزنیم همه پایه بودیم رفتیم,از شانس بد یا خوب من یه پسر از همونجا تا خونمون افتاد دنبالم و داداشم که 6 سال از من بزرگتره دید,رسیدم خونه دیدم داداشم خیلی عصبیه, با هیجان داشتم برا مامانم تعریف میکرد که رفتیم نمایشگا خیلی خوب بود و از این حرفا که داداشم اومدم با صدای عصبانی ولی آرومی گف برو اتاقت کارت دارم,کم مونده بود خودم خیس کنم,رفتم تو اتاقم لباسام عوض کردم منتظرش نشستم,دیدم صدای مامانم اومد که داشت خداحافظی میکرد که میره خونه داییم,تو این فکر بودم که چرا مامانم من با خودش نبرد در همین حین در اتاقم باز شد و داداشم کمربند به دست وارد شد, چن ضربه باهاش زد کف دست خودش بعد گف با کی اومدی,گفتم هیچکی,داد زد خفه شو راستش بگو اون کی بود,من که به گریه افتاده بودم گفتم داداش مزاحم بود,داد زد غلط کردی به مزاحمت خندیدی و یه سیلی محکم زد جوری که افتادم رو تخت,دیگه گریه هام به هق هق تبدیل شده بود,گف دراز بکش رو شکم,گفتم میخای چیکار کنی,گف هرچی میگم اون بکن,دراز کشیدم,یه بالشت گذاش زیر شکمم باسنم اومد بالا,گف صدات در بیاد بیشتر میزنم,اولین ضربه رو با دستش جوری زد که صد متر پریدم بالا و جیغ زدم,بعد یکم کونم مالید و ضربه دوم اروم زد بلافاصله سوم و ..... تا بیست زد, فکر کردم تموم شده ولی نه, شلوارم کشید پایین قلبم تند تند میزد, یکم کونم مالید کمربند برد بالا محکم کوبید رو کونم,درد داشتم ولی نمیدونم چرا کم کم داشتم لذت میبردم, با هر ضربه ای که میزد میگف بگو غلط کردم و من با گریه تکرار میکردم,خیلی محکم میزد,به نظرم برا دفعه اول محکم بود,از درد جام کثیف کرده بودم وقتی فهمید از پشت موهام کشید و بلندم کرد و سه تا کشیده محکم خوابوند زیر گوشم,دیگه داشتم از حال میرفتم که ولم کرد و گفت دفعه آخرت باشه از این غلطا میکنی وگرنه بدتر از این میبینی,و این شروع اسپنک های من بود ادامه دارد.....

من میخام هر روز داستانای اسپنک شدنم بنویسم,هر کی موافقه لایک کنه

Most Popular Instagram Hashtags