im.so.sara im.so.sara

447 posts   4,825 followers   2,477 followings

SARA  دختر‌کی به رنگ زرد 💛 فروردینی و شش ساله 🍼 شکوه پابرجای یک مرد 💍 به دنبال هنر 👣 . يك اتفاق معمولي ميتونه الهام بخش يك لحظه ي باشكوه باشه...🍃❤

.
با همه وجودت بُلند شو،
با همه وجودت دُنبالش کن و
با همه وجودت بدست بیارش،
رویاتو بدست بیار...❄🌱
.
اسفند شروع شد...
با یه برف ملایم...
نشونه ی خوبیه...
این ماه آخر سال باید خوب باشه...
باید خوب پیش بره...
با قدرت...
برای رسیدن به رویا ها...💪⭐
.
#كاج_مون

.
زندگی را با چیزهای بسیار ساده پر باید کرد. ساده‌ها سطحی نیستند. خرید چند سیب ترش می‌تواند به عمق فلسفه‌ی ملاصدرا باشد.
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی معجزه نمی‌کنیم؛ مشکل ما این است که همانقدر که ویران می‌کنیم نمی‌سازیم...
همانقدر که کهنه می‌کنیم تازگی نمی‌بخشیم... همانقدر که دور می‌شویم باز نمی‌گردیم.
🌹🍏🌿 #نادر_ابراهیمی
#یک_عاشقانه_آرام

.
.
کلمه ی ولنتاین ( Valentine ) به معنی محبوب ، معشوق ، دلبر ، جانان...
به معنی تو برای من ❤
.
دوستت دارم...
این از اون دوستت دارم هاییه که وقتی تایپش کردم دلم هری ریخت...
امیدوارم دل تورو هم بریزونه درسته مثل اولین روزایی که این جمله رو میگفتیم...
اون روزایی که میگفتی آب سررررد...🙈❤
.
.
عکس مربوط به اردیبهشت امسال_کیش 🌴

.
اینقده ترکیب رنگی این پک رو دوس داشتم دلم میخواست تو این پیجم هم باشه عکسش 😍❤💙
.
بچه ها من موندم اینایی که هم کار میکنن هم بلاگر ان و دوتا پیج دارن چه جوری وقت میکنن فعالیت داشته باشن هر روز تو پیج هاشون؟! 🤔😅
سوال شده واقعا برام...
این روزا که سرم به کار بنده دوس دارم تو این پیجم هم فعالیت داشته باشم ولی واقعا وقت نمیشه 😕
با اینکه یکسره گوشی دستمه هاا😂
ولی خب چیزی پیش نمیاد که بخوام ازش پست بذارم😂
خدایی این بلاگرا همش چیزی پیش میاد براشون لنتی ها🤦‍♀️😂
بعد با گوشی یه عکس ساده ازش میگیرن خوب در میاد همونو پست میکنن
حالا من بخوام یه عکس خوب بذارم باید کلی زمان صرف کنم 🤦‍♀️ بلاگرم نشدیم به خدا 😂
شما بلاگر بودن رو دوس دارین؟! نظرتون چیه کلا در مورد این موضوع؟!

.
اینگونه به پیشواز ولنتاین رفتیم 😍💕 پشت میز نشسته بودم جعبه درست میکردم یهو دیدم یه عشق از در اتاقم اومد تو با یه هدیه ی خفن که خودش برام زحمت کشیده و درست کرده 😍❤🎁
مرسی عشق مهربونم❣💏
.
@wood.galaxy

.
و من شب را با خاطراتی که از چشمانم می افتد به صبح میرسانم ... #محدثه_صابری
.
نتیجه ی عکاسی امشب...🌠🌕
.
شبتون بخیر...🍃

.
احوالتون چطوره؟ این اولین جمله‌ای بود که امروز به محض سوار شدن راننده ازش پرسید، برخلاف همیشه‌ش نتونست از هیچ‌کدوم از کلیشه‌های مرسوم استفاده کنه، یهو لال شده بود، واقعا چیزی نداشت بگه، در اون لحظه به شکل غریبی فهمیده بود هیچ ارزیابی دقیق و درستی از وضعیتش در زمان حال نداره، خودش‌رو میدید بی‌خبر از حال و اکنونش و بی‌خبرتر از حال و حسش نسبت به همون اکنون، قفل شده و دست بسته میون چرا اینجورشده‌ها و قراره‌ چی‌ بشه‌ها، درست نمی‌دونست چرا از خودش فرار میکنه؟ اصلا مگه قرار بود آخرش چی ببینه که این همه می‌ترسید؟ صبح به صبح بلند میشد در حالی که سرش از دلش فرار می‌کرد و خودش از سرش، به خودش نهیب زد که کاش لااقل جرأت کنی و بشینی چند خطی بنویسی، از الانت، که داری چه میکنی؟ کجایی؟ قیافه‌ت، تیپت، پولت، شغلت، اخلاقت، ضعف‌هات، بنویسی اصلا چی میخوای و پی‌نوشتش اضافه کنی که قرار نیست به تمامش برسی، که از اولشم قرار نبوده هیچکس به همه‌ش برسه، یواش یواش که دستت راه افتاد ببینی شاید تونستی بنویسی چه مرگته؟ این چیه توی گلوت که باعث میشه چند دقیقه یک بار محکم و کشیده نفس بکشی؟ ببینی میفهمی چرا با هر فیلم و آهنگ بی‌ربط و باربطی تند تند مژه میزنی تا حواس چشمات‌رو پرت کنی؟ فقط توصیفش کنی، نه بیشتر، به خودت قولی ندی، به هیچ‌کس قول ندی و نذاری هیچ‌کس بهت قولی بده، که به گفته‌ی اون فیلسوف متقدم قبلا زمان زیادی نبودیم و قراره بعدا زمان زیادی نباشیم، مهم اینه که بفهمی دیر یا زود باید روبرو شد، در عاقبت یا چیزی ازش درمیاد و بالاخره راز خوشبختی‌ رو به دست میاری، یا که هیچی دست‌گیرت نمیشه و باور میکنی همینه که هست، سالهای سال پیش‌تر از این استاندار فرانسوی در حاشیه‌ی کاغذی نوشت؛ تا وقتیکه نتوانم خودم را به عذابی که در روح دارم عادت دهم، در حقیقت نتوانسته‌ام کوچکترین کاری برای خوشبختی‌ام بکنم، مفری نبود، باید روبرو میشد، حتی اگه شروعش از روی کاغذ باشه، همیشه همینه، در آخر یا پیدا میکنی یا عادت...⭐
.
#سَبیدو

.
بعضی از رنج‌ها بدون اونکه قوی‌ترت کنن یا از پا درت ‌بیارن، تنها ناقصت خواهند کرد، تکه‌ای از تو رو جدا میکنن و به باد می‌سپارن، و بعدش تو به سادگی با باقیمونده‌ی خودت به راه ادامه خواهی داد، نه آهنگ غمگینی پخش میشه نه قصه‌ای به نامت زده میشه، این روزگار بی‌تفاوت میگذره و تو هم پا به پاش میگذرونی، با خود کمتر از قبل شده‌ت، در حالی که تنها خودت از تکه‌های برباد رفته‌ت باخبری، مثل یک راز پنهان، اما هرچقدر هم که نقاط ضعفت‌رو بشناسی، هرچقدر هم که بدونی چقدر نصفه‌ای و یا از قسمتای تاریک وجودت باخبر باشی، بالاخره لحظه‌ای خواهد رسید که شنیدنشون از دهان یک نفر دیگه باز تو رو میخکوب میکنه، انگاری که تا قبل از اون امیدوار بودی که تمامشون فقط اوهامی باشن که مثل مه اطراف سرت می‌چرخن، ولی با به زبون آوردنشون توسط دیگری حالا واقعی شدن، مجسم شدن و نشستن روبروت، آرامشی سرد و سنگین مثل کوه یخ وجودت‌رو فرا می‌گیره، حالا دیگه مطمئنی هیچ‌کدوم وسواس و فکر و خیال ذهن خودتخریبگرت نبوده، باور میکنی از دست دادی، خودت‌رو...🥀

.
چند روز پیش یکی از دوستانم یه سوال تو استوری پرسید و من بدون لحظه ای درنگ جواب دادم که نههه اصلا حوصله اش رو ندارم دیگه به هزار و یک دلیل مطمینم از جوابی که دادم و عوض نمیشه نظرم...
شما چی؟!
اگر امکان مجدد زیستن رو‌ بدن بهتون، آیا قبول می کنین؟!

.
چند روزه میخوام این عکس رو پست کنم و در مورد سفرم به تهران بنویسم ولی فرصت نمیشد و نوشتنم نمیومد...
ینی راستشو بخوای نوشتنم میاد که از حس های خوبم نسبت به این سفر بنویسم ولی هی جلوی خودم رو گرفتم از ترس قضاوت ها و حرف های نابه جای خیلی ها که بگن خب بابا دیگه حالا انگار کجاا رفته چی کار کرده که اینقدر ازش میگه...
قطعا هم اتفاق خیلی عجیبی نیست و برای هر کسی اتفاق افتاده ولی اگه من دوس دارم در موردش بنویسم بخاطر حس خوب رسیدنه...رسیدن به چیزی که واقعا میخواستم اتفاق بیوفته و افتاد و جز هدف های تیک خورده ی امسالم بود...راستش چند سال پیشا با خانواده تهران رفته بودم ولی اونجوری که دلم میخواست نبود و دوس داشتم یه بار خودم برم اونجوری که دلم میخواد...
نمیدونم چرا اینقدر تهران رو دوس دارم با همه ی بدی هایی که داره و خیلی ها ازش مینالن و دوسش ندارن من دوس دارم یه روزی تک تک خیابون های پرماجرا و پر شور و هیاهو اش رو قدم بزنم و اونجا زندگی کنم...حس میکنم شهریه که همیشه جایی و چیزی برای کشف کردن داره و هیچوقت خسته کننده نمیشه...
هر چند این دفه وقت کمی داشتم و خیلی جاهارو نتونستم برم ولی بازم خیلی چسبید بهم و مطمین تر شدم از اینکه وقتی واقعا چیزی رو خواسته باشم بی برو برگرد بهش میرسم...😌💪
به امید روزی که بتونم تهران زندگی کنم یا اینکه حداقل شرایطی پیش بیاد که بتونم ماهی یه بار به سفر تهران کنم...😂
.
تهران_دی ۹۷ ❄
#شازده_کوچولو 🌹

.
میدونین که من عاشق عکس های چیدمان شده و پر جزییات و Flatlay ام و همیشه دوس داشتم قبل سفر از وسایل ام عکس بگیرم ولی هیچ وقت فرصت نمیشد خداروشکر اینقدر که دقیقه نودی ام 😂
عااامااا عامااا این دفه اینقد دختر خوبی شده بودم وقت داشتم که عسک بگیرم 🙈
البته با کمک مادر گرامی 😍💛
با کلی زحمت و حوصله این عکس رو گرفتن از بالا...
خلاصه که دیگه اینجوریا...☺
هاااا راستییی پز کیف زرد دلبرو بازم بدم یا عکس گویاست؟! 🤩💛
زیپای خفن بنفش اش باعث شده عاشق رنگ بنفش هم بشم دیگه 😁💜💛

۳/۳
اینم از سومین عکس از این مجموعه...
البته قصدی براش نداشتم و همین طوری اتفاقی این عکس هارو گرفتم که خب تقریبا به اون سبکی که دوست دارم نزدیکن و خیلی دوس شون دارم...☺❤
چندتا عکس دیگه هم بودن که خیلی دوسشون داشتم ولی خب به دلایلی نمیشد منتشر کنم واسه همین این سه تا رو از بین شون انتخاب کردم و گذاشتم...🙈
.
نظرتون چیه؟! شما هم مثل من عاشق این سبک عکسا هستین؟

Most Popular Instagram Hashtags