[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

hodarostami hodarostami

974 posts   201342 followers   825 followings

HODA ROSTAMI - هدي رستمي  Here we Travel together. باهم سفر ميكنيم. Tehran Born, World Nomad. - 📧Contact: hodisch@gmail.com -

https://linktr.ee/hodarostami

#earthquake #iran, old photos of #ahar & news from #kermanshah (photo no.2 by ahmad halabisaz)
۱. سالار رو تو مرکز کمک و جمع آوری هدایا تو تبریز دیدم. سه هفته بود کار و زندگیشون رو ول کرده بود و با یه تیم اومده بود و تو چادر تو یکی ازروستای اهر ساکن بود. آخرین روز فهمیدم اهل #کرمانشاه ست. خودش میگفت باختران!
۲. دلشوره میگیرم. صدای بلند شدن یه سری هواپیما از مهرآباد که درست بغل گوش منه میاد. تلفن زنگ میخوره. مامان میگه زلزله اومده. و من فقط تصویر مادربزرگم میاد جلو چشمم. روستاش و شهرهای کوچیک مرزی اون سمت. خونه اش که خونه ی خاطراتمه. فقط چند وقته حموم خونه رو بعد کلی دردسر براش ساخته بودن توی خونه که تو سرما بیرون نره.
۳. شب قبل سه نفری رو پشت بوم چای به دست، از آدمها گفتیم. از بی معرفتی. یکیشون براش مشکلی پیش اومده و همه ی دوستاش یه جوری دست به سرش کردن. میگه اینا همون آدمایین که اگه الان علنی شه برام کمپین درست میکنن!
۴. صدای مادربزرگم میلرزه. میگه سه دقیقه همه چی لرزید. دست منم میلرزه. میگه سرده. برقا رفته. همه مردم بیرونن. صدای گریه میاد.
۵. پسرک تو قبروستان روستا تو آذربایجان برا خودش راه میرفت. یه ماه از زلزله گذشته بود و دیگه چند نفر و گروهی بیشتر نمونده بودن. ازش پرسیدم میتونم ازش عکس بگیرم میون قبور. گفت قبر کی؟ مامانم یا برادرم...
۶. عکس دوم رو احمد دیروز گرفته. یاد پسرک اهر میفتم که میگفت دیگه کسی مارو یادش نیست. احمد میگه همه چی به هم ریخته. مردم شوکه ان. برام عکسها رو میفرسته. قلبم میلرزه. یاد سالار میفتم. اومده بود کمک بی سر صدا. حالا شهر خودش‌... شهر مادربزرگ.. مردم روستا.
۷. بعد چند روز اومدم اینجا. همه شماره ی کمک گذاشتن. گروه گروه دارن شخصی کمک جمع میکنن. نمیدونم چقدر کمک شده و چقدر آدم ها وجدانشون رو با انتشار پست و استوری راحت میکنن. هلال احمری ها و جمعیت امام علی میگه شخصی نبرین. مردم میگن ما اعتماد نداریم. یکی دو نفر مسیج زدن خجالت بکش با مردم کرمانشاه همدردی کن!
۸.ارشاد میگه بیا بریم خون بدین. گروه خونی او از همه بیشتر لازمه. آرش میگه به کدوم حساب به نظرت. احمد میگه پاشو بیا. مادربزرگ میگه نیا بسته است. مامان میگه یعنی امکان داره دوباره بلرزه؟ صدای همهمه ی مردم پشت تلفن با مادربزرگ بلند و بلند تر میشه. مهسا میپرسه چندماه بعد بادکنک های شب تولد اون خونه، دوباره دل بچه ها رو شاد میکنه؟چه فرق میکنه کرد؟ ایرانی؟ عراقی؟

پ ن.عکسهای اول ،سوم ،چهارم ،پنجم از زلزله چند سال پیشه اهر و ورزقانه و عکس دوم عکس احمد حلبی ساز از زلزله #غرب

City Girls
#Tehran #life #iraniangirl #shotonnote8
بعد مدت ها ، یه صبح تا غروب رو باهم بگذرونیم. باهم میز غذا رو بچینیم، باهم به الکی ترین چیزها بخندیم، باهم گلدونای خونه رو مرتب کنیم و تو نور عصر باهم عکسهای یادگاری بگیریم، قهوه رو دم غروب رو پشت بوم خونه بخوریم و باهم از هزارچیز نگفته باهم صحبت کنیم.
#عصرهای_تهران
#زندگی_هنوز_خوشگلیاشو_داره:))

#central #Desert tour with @ro_nature -
🏜
#کویر کاری باهات میکنه که نهایت زیباییِ طلوع و غروب خورشید رو ببینی و یادت بیاد آسمون قبل از شروع شهرنشینی و شلوغی، یه تصویر بینهایت پرستاره بوده.
#کویر یادت میاره ماجراجویی با طبیعت چه لذتی داره و چقدر میتونه برات هیجان درست کنه.
اما همونقدر هم #کویر یادت میده از تنهایی لذت ببری و تو یه سرزمین پهناور یکدست با خودت یکی بشی و خلوت کنی.
#کویر نشونت میده چقدر راحت میتونی از دنیای شلوغ و بی وقفه ی امروز و از تکنولوژی جدا بشی و از همه متعلقات مدرنت که قطع شدی تازه از خاک، آب ، باد و آتیش لذت ببری!
#کویر بهت یادآور میشه که صبور باشی، که قانع باشی و حواست به تموم شدن منابع باشه و اسراف نکنی و از داشته هات خوب استفاده کنی و همزمان لذت ببری.
#کویر یادت میده خاکی باشی و کوچکترین موجودات زنده رو ببینی و با دنیای اطرافت ارتباط برقرار کنی
و البته #کویر یادت میاره که #مینیمالیسم هنوز بهترین روش زندگیه که سبکی، آزادی و راحتی و زیبایی مینیمال رو با خودش بهمراه داره. -

#کویرمصر #کویرمرکزی #دق #رو #من‌وقالیچه‌پرنده
#ronature #minimalist #Iran #shotonnote8

#iran #village #desert #oriental
نزدیک غروب تو خونه ی کویری ، با سباستین ( فرانسویِ مسافرِ کویر که اینجا با زنش و سه بچه اش دیدمشون) نشسته م و همزمان که با دختر کوچولوش تو گوشی من نقاشی میکنیم ، باهم صحبت میکنیم. سباستین میگه گذشته از جبرهای غیرقابل تغییر زندگی هر آدم، بیشتر راه‌های رفته ی ما حق انتخاب و اولیت های ماست.
دست پسرش کوچیکترش رو که گلی شده پاک میکنه و میگه: مثلا همین که من در نزدیکی چهل سالگیم میتونستم تنها به اینجا سفر میکردم، هر وقت دلم میخواست میخوابیدم و هر چه دلم میخواست میخوردم و احتمالا با آدمها سر راهم دوستی میکردم، یا حالا که باید با پسر ده ساله ام شطرنج بازی کنم، حواسم به نقاشی و تشویق دخترم باشم و یا هر شب سر ساعت هفت بعد شام برایشان کتاب بخوانم، بسته به انتخابم چند سال پیش و اولیتم برای یه پدر جوون بودن بود.
میپرسم از انتخابت خوشحالی؟
میگه مهم خوشبختی در لحظه است و نه در مقایسه با دیگران. مهم انتخابم ، برنامه ریزی و هدف گذاریه و بعد رسیدن بهش پاش وایسادن. درست مثل عاشق یه نفر یا یه شهر شدن که تو بدون مقایسه، با قبول همه ی کمی هاش دوستش داری و پاش وامیسی.
نگاه میکنم به خودم و مقایسه هام. اره من هم یه روز تصمیم گرفتم راه همه اطرافیانم رو نرم و برام جمع کردن برای آینده و روز مباداها مهم نباشه. از تصمیمم هم خوشحال بودم همیشه اما گاهی در موقعیت هایی این عشق بلاعوض رو یادم میرفته و در مقایسه ها میباختم!
شب بعد دومین چایی و دومین کیش مات سباستین به پسرش یاد گرفتم باید قوی تر پای تصمیمات و اولیت‌هام بایستم.
مطمئنن ایده آل اینه که همه لذت ها رو از سفر تنها و زندگی مستقل تا داشتن بچه و شیرینی بودن باهاشون رو داشته باشم. اما ایده آل ها معمولا واقعیت زندگی نیستن! -

عکس در خونه زیبایی روستایی که طراحش ده سال پیش تصمیم گرفته از تهران بیاد و روز به روزش رو با عشق پای خشت و پنجره هاش بذاره. آدمهایی که شکل گذروندن روزهای زندگیشون رو انتخاب کردن و میتونن الگوی لذت از زندگی باشن.
#کویر #روستا #بومگردی

#Village #garmeh #iran #desert #ronature
مازيار، پير اين كويرها و بيابونها، تو تاريك روشناى شب كوير، دور آتيش برامون تعريف ميكرد كه بودن مرداهاى بيابون كه نصف عمرشون رو تو كوير و بين اين باتلاق ها سر كردن، و شبى بوده كه گم شدن، و نه از حمله حيوون و نه نيش عقرب، نه از بى آبى و گشنگى تلف شدن، كه از ترس سكته كردن و مردن.
به ترس موندن به شب تنها در كوير فكر ميكنم و تنم ميلرزه.
اره، پشت سرهم به ما گفتن نترسيد. ترس برادر مرگه. ترس آدم رو از پا در مياره.
اما مگه ميشه؟ مگه نه اينكه آدميه و ترس هاش. و البته آدميه و پنهان كردن ترسهاش. -
تو اين #سفركوير با دوستان و اطرافيان، يه چيزى رو فهميدم. كه انگار آدمها ازم توقع دارن نترسم. " تو اين همه سفر ميرى و از فلان ميترسى؟ تو اين كارا رو كردى و از اين ميترسى؟" بايد بگم كه آره. شايد حتا بيشتر از بقيه آدم ها ميترسم. از خيلى چيزاى ريز و درشت. اصلا شايد بخاطر همه ترس ها و كامپلكس ها، به خاطر حساسيت ها و مريضى ها بود كه يه روز راه سفر و رفتن رو انتخاب كردم. ترس از چيزهايى كه تو اولين سفرهام حتى سعى ميكردم اسمشون رو نبرم و حالا دارم يكى يكى باهاشون جلو ميرم كه شايد يه روز جلوشون تيك بزنم يا بهشون بخندم. مثل ترس از حشرات و جوونورهاى بى خطرى كه چه شب تا صبح هايى بخاطرشون نخوابيدم و حالا برام ترس از سوسك و مارمولك بی معنی.
خيلى ها كه من رو ميشناسن ميدونن هنوز ترس ها و فوبياهاى زيادى دارم. اما خيلى ها هم هستن كه با ديدنم ميپرسن " چطور نميترسى؟" و من بعد اين همه سال و كمرنگ شدن اون ترسهاى اوليه است كه نميدونم چى جواب بدم. جواب بدم كه همه ميترسن؟ همه از اولين تنها شدن، اولين زبون غريبه، اولين شهر ناشناس، اولين از قطار جا موندن، از پول گم كردن و بى كمك موندن ميترسن. همه از اولين بودن تو دل حيات وحش و شب خوابيدن تو طبيعت بكر و امكان وجود حيوونهاى وحشى ميترسن، از اولين برخوردها با ادمهاى غريبه و ترس اذيت شدن ميترسن. يا جواب بدم كه شايد همه اينا با تجربه و گذر زمان حل بشه. مثل من كه اينا برام ريخت و حالا ميتونم ازشون راحت بگم؟
يا بعد اين حرفها بگم : اما همين ادم كه از اين چيزا نميترسه ، هنوز فوبياى گربه داره و از رد شدن بچه گربه ى بى آزار از پشت سرش نيمچه پرشى ميكنه! هر چند حتى همين ترس و فوبيا هم كه از بچگى باهاشه بهتر و بهتر ميشه.
ترس برادر مرگه اما قايم كردنش شايد عجيب تر و ناراحت كننده تر باشه؟ مثل يه خودسانسورى بزرگ. چون آدمیه و ترسهاش که قراره براش بزرگ شه و بجنگه؟

_
ادامه سفر در #کویر ، روستای #گرمه #رو
#shotonnote8

Another camping night with #ronature #central_desert of #Iran
بعد یک روز استراحت تو اقامتگاه روستایی، دوباره پشت سر راهنماهای تور راه افتادیم و اینبار با اضافه شدن یه ماشین دیگه با توریست های آلمانی و بلژیکی که اومده بودن #کویر_مرکزی رو ببینن، به دل کویر زدیم و درست قبل غروب رسیدیم به اینجا که بهش میگن کویر مخفی! ماشین ها هنوز داشتن پارک میکردن که ماها پیاده شدیم و با ذوق راه افتادیم رو این زمین که بهش میگن "دق". خورشید داشت پایین میرفت و آسمون از یه طرف نارنجی و قرمز و یه طرف دیگه اش بنفش و آبی و صورتی شده بود.
طبق معمول آتیش به پا کردن، چادر زدن و وسایل غذا رو آماده کردن اولین کارمون قبل تاریک شدن کامل هوا بود. هرچند ماه کامل انقدر مهتاب داشت که تا آخر شب همه جا آبی مهتابی بود. درست شبیه یه نقاشی از طبیعت و سکوت #کویر با با تونالیته رنگی سرمه ای.
پ.ن ا. شام بهمون استیک رو اتیش دادن! خودمون هم سالاد کلم و سیب با لیمو و روغن زیتون درست کردیم. یکی از همراه هامون هم ماسور بود و من تجربه مینیمال آسمون و ماه کامل روشن و ماساژ وسط کویر رو داشتم که هیچ وقت یادم نمیره!
پ.ن اا: بله اینجا #عقرب داره اما در هوای سرد پیداشون نمیشه. با این حال باید شبها کفش پوشید و البته تو توری و چادر خوابید.
راستی تاحالا چادر خودتون رو تو طبیعت زدین؟! اولین تجربتون یادتونه؟ مثل من تو اولین تجربه گیج میزدین؟! #سفر #رو #کویر #من‌وشیوا

#traditional #house #hostel #desert #Hod_village near #isfahan #iran #shotonnote8
بعد از چند شب کویر نوردی و کمپ در #ریگ_جن، تیم سی نفره از هم جدا شدن و من همراه سه ماشین دیگه راه افتادیم سمت #جندق. هدف روستای #هُد بود و مهمون پذیر سنتی و بومگردی تو روستا.
تازه به روستای هد که رسیدیم و حیاط و اتیش و نخل ها رو که دیدیم تمام خستگی راه از تنم بیرون رفت. اقای حیدری و پسراش این خونه قدیمی پدری رو، با باغچه ی پایین تر از سطح حیاطش و اتاق های ساده اما زیبا و قدیمی اطرافش تبدیل به مهمونخونه کرده و حالا با رسیدن ما بهمون شلغم درست شده رو ذغال و سیب زمینی میده. حال و هوای حیاط و خونه و اتاقش من رو یاد خونه مادربزرگ فیلمهای قدیمی ایرانی میندازه.
پ.ن :راهتون اگه افتاد به هُد و این خونه، بگین بهتون نون کماج بدن؛) -
پ.ن اا: بقیه عکسها هم که طبق معمول در استوری که حیف فقط بیست چهارساعت میمونه.

Yoga in #iran_desert with #ronature expedition #desert

از هوای دم کرده ی چادر بیدار میشم و با یه دست زیپ رو بالا میدم. هوای خنک وارد میشه و چشمای من باز میشه. بیرون میزنم. طلوع چندرنگ کویر و همراه با صدای باد بین ماشینها، چادرها و اتیش خاموش شده ی دیشب، تنها اتفاقات کمپه. کتابم رو برمیدارم و دوباره به سر جام برمیگردم تا دوباره با صدای آدمها بیدار میشم. صبحونه روی میز تاشویی تو سایه ماشین برپا شده. یکی با کتری و قوری از رو اتیش چای میریزه و یکی تخم مرغ نیمرو میکنه. چندنفر گرد نشستن و پنیر و گردو و کره و مربا بینشون میچرخه و دو نفر سر قاشق نوتلا با خنده بحث میکنن. اعتیادم به قهوه، بعد چند روز بی قهوه بهم یاداورمیشه که یکی بهم میگه دونه های قهوه نسابیده داره با همه دم و دستگاهش و این شبیه چشمه ای وسط کویر برام میمونه!
کمپ بیدار شده و هوا گرم شده. پابرهنه رو ماسه ها بین سایه ها جا عوض میکنیم. یکی دو نفر پیاده روی میکنن، چند نفری با ماسه ها ظرف ها رو میشورن، بعضی ها دور هم نشستن و صدای آهنگشون از دور وخفیف میرسه. بعضی ها تو سایه ها دراز کشیدن و وقت در ریلکس ترین حالتش میگذره.
ظهر گرما رد میشه و بسلط ناهار برپا میشه و همه دوباره به جنب و جوش میفتن. چند نفری سالاد درست میکنن و مسئول تور غذا رو برای درست کردن رو تیش آماده میکنه. غذا میخوریم و همونجا دور هم بعد غذا رو ماسه ها ولو میشیم. مسابقه ی حدس زدن پایتخت های کشورهای دنیا رو میذاریم تا غذا هضم شه و هوا خنک تر شه که یه سری ها با ماشین ها رمل نوردی کنن و یه سری ها زیر اندازهاشون رو بردارن. نیم ساعتی بالا برن تا به سمت غروب آفتاب یوگا کنن و با دیدن پایین رفتن خورشید در سکوت از این طبیعت بکر لذت ببرن.
#کویر #ریگ_جن #رو
#shotonnote8

#iran #iran_desert #nature #ronature
آخر هفته ی پیش که چندتا از دوستام بهم گفتن بیا گروهی و با تور، دو روزه بریم کویر #ریگ_جن، یکم شک کردم. من هیچ وقت ادم سفرهای دسته جمعی و تور نبودم، اما به این ادمها اعتماد داشتم و وقتی گفتن که مطمئن باش این گروه خیلی متفاوتن و سفر به کویر براشون معنای واقعی کویر، ماسه، رمل، کشف طبیعت و سکوت داره، فقط وسایلم رو جمع کردم. نتیجه سفر شد شش روز دوری از خونه و اینترنت و گوشی، ماکسیمم لذت بردن از کشف راه ها و سفرهای جدید، کشف لذت سکوت، ستاره و مهتاب آسمون نزدیک کویر. -
صبح روز اول، ساعت شش صبح در محل قرارمون دوازده ماشین و سی نفر همسفر دور هم جمع شدیم. سهم من افتاد به ماشین اول که راننده ش معروف بود به راهنمای بیابونها و غیر از اون همسفرمون دختری بود با خنده های از ته دل و شال و لبهای قرمز به اسم نسترن. دو نفری که تو این چندین ساعت راه پر از پستی بلندی، باهاشون موزیک و صبحونه و ناهار و خنده تقسیم کردم.
مسیر این سفر گروه، مسیر کشف راه جدید بود. همین شد که یه جا مجبور شدن همه پیاده شن و با بیل و خاک، راهی که سیل خرابش کرده بود رو با دوساعت زحمت و عرق ریختن پر کنن که رد شن. بالاخره این ردیف دوازده ماشینه بعد رد کردن طبیعت های مختلف، کویر نمک و شن و رمل ها به محل کمپ رسیدن. چادرها برپا شد و آتیش روشن شد و همه دور هم یه شب خنک کویری رو صبح کردن.
#سفرکویر #روز_اول #ریگ_جن #رو #کویر #فراتربرو
#shotonnote8

#home
گفتم حالا که "باهم سفر میکنیم" همه جا باهم سفر کنیم. چه وقتی با یه کوله پنج کیلویی یه ماه میریم مصر و زیبایی اهرام و شلوغی قاهره و حتی تیراندازی و خونریزی اسکندریه رو باهم میبینیم، چه وقتی با قطار میرسیم بندر و با قایق میریم هرمز چادر بزنیم، چه موقعی که شب تا صبح سوار ماشین یه غریبه مرز بوسنی رو به سمت کرواسی با استرس و هیجان باهم رد میکنیم و چه حالا که صبحا، این نور پاییزی اینجا سر میزنه و من با یه آهنگ اسپانیایی ، برگ گلهای سبز رو با دستمال مرطوب میکنم.
#جالباسی #پشت_گلدونا_اتاق_خوابمه! -

پ.ن . هنوز منتظرم قاب های چوبی پنجره های خونه آماده شه و #چیدمان خونه تموم شه با خیال راحت برم شش ماه سفر!
پ.ن اا: منتظرم طبق معمول از هر سه تا کامنت یکی بپرسه "میری سفر به گلدونات کی آب میده. گنااه دارن!" منتظرم ها:))
پ.ن ااا:
حالا كه اين همه نگران حيات گل و گياه و طبيعت داريم، ميشه وقتى ميرسه به زباله هاى خونه، پلاستيك ها رو هم جداسازي كنيم؟-
🏡
-
عکس با گوشی از صبح امروز #خونه.
#shotonnote8

#halongbay #vietnam #memories
چند روز پیش که تو استوری نوشتم که قراره به زودی شش ماه برم سفر در آمریکای جنوبی، چند روش و سایت برای کار کردن تو مزرعه، مدرسه و مسافرخونه ها تو سفر روهم معرفی کردم. کارهای داوطلبانه که به واسطه یه سری سایت ها معرفی میشن و معمولا کوله به دوش ها برای یه دوره هایی مثلا یک تا سه ماه میرن و در کشورهای مقصد داوطلبانه کار میکنن و در قبال چهار تا شش ساعت کار در روز (معمولا پنج روز در هفته) به مسافر جای خواب و غذا داده میشه و پولی این وسط رد و بدل نمیشه و قرار نیست این کار کردن تفریح و مهمونی و تعطیلات باشه و سختیهای خودش رو داره.
-
چیزی که این چند روزه خیلی جاها دیدم، توضیح و استفاده یه سری پیج ها و آدمها به شکل ساده شده و متاسفانه احمقانه از این اطلاعات و سایت ها بود. توضیحی مثل:
[اگر سفر به اروپا یا آفریقا براتون آرزو شده ولی پول سفر ندارید، سایت فلان تمام مخارج سفر شمارو میپردازه، فقط به یک شرط : روزانه بین چهار تا ساعت ساعت در یک مزرعه ارگانیک کار کنید! ]

خب حالا قضیه چیه. بله کار داوطلبانه هست. بله مخارج اقامت و خوراک کم میشه اما این سایتها که ادرسشون رو آخر پست میذارم مخارج کسی رو نمیدن. این سایت ها که به واسطه جمع کردن اطلاعات از استفاده کننده هاش(کارفرما و داوطلب) حق اشتراک میگیرن، فقط منبعی برای پیدا کردن این هاستل ها، مزرعه ها، و مدرسه ها و خانواده هان.
اما قضیه مهم تر چیه؟ اینکه این اجتماع درست شده که مردم بومی و بیزنس های کوچیک بتونن از توریست های کوله به دوش که معمولا خرج زیلدی تو سفر نمیکنن سودی داشته باشن و در قبالش مسافرها که دنبال یاد گرفتن و تغییر و سفر به معنای جستجو هستن وارد محلی ترین و بومی ترین اجتماعات در جاهای مختلف دنیا بشن و با بومی های منطقه ارتباط برقرار کنن، یا نسافرهای دیگه رو ببینن و تجربیاتشوت رو باهم قسمت کنن.
این آدمها سفر نمیرن که پول خرج کنن، یا پولی به دست بیارن. میرن که تو این مسیر به واسطه کار داوطلبانه، هم طولانی تر در سفر باشن و هم تجربیاتشون رو زیاد کنن. هدف سفر با کوله، نه شکل و ظاهر کول و جذابشه و نه خط زدن اسم مکانها از رو لیست و نقشه. آدما سفرهای طولانی و سخت و خسته کننده با عکسهای رنگی و جذاب میرن که شاید بعد از بازگشت از درون چند بعدیتر و عمیقار، در عین حال ساده تر و بهتر شده باشن. -

پ.ن این هم اسم چند سایت برای کار داوطلبانه:
Helpx.net
Wwoof.net
Workaway.info
Couchsurfing : volunteering
عکس از هالونگ بی، #ویتنام

#iceland memories
هر وقت افسردگی های گاه و بیگاه سراغم میاد و تو تخت جمع میشم تو خودم،
هر وقت سرم زیادی شلوغ میشه و استرس و عجله جای آرامش درون رو میگیره،
هر موقع فکر میکنم روزها گذشته و چیزی به شخصیت و پیشرفت افکارم اضافه نشده و درجا زدم،
به راه هایی که رفتم فکر میکنم، به جاهایی که رفتم سر میزنم و عکس و نوشته‌های قدیمیم رو میبینم تا یادم بیاد چقدر زشتی و زیبایی‌های دنیا رو دیدم، چقدر راه نرفته دارم و چقدر تو این مسیر بزرگ شدم و هنوز فقط یه جوون خامم! 🏔
عکس از چشمه های آب گرم طبیعی با بوی گوگرد #ایسلند

Most Popular Instagram Hashtags