hiloooei hiloooei

473 posts   16266 followers   66 followings

hila  بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند، چون من که آفریده‌ام از عشق جهانی برای تو ! Playing violin🎻swimming🏊🏻reading books📚mother of two angels👨‍👩‍👧‍👦

http://tlgrm.me/virtualnotebook2

اين قسمت: عمق فاجعه😁
ديشب اونقدرررر سرد بود كه نه تنها كولر و خاموش كرديم بلكه پاي بچه ها شلوار كردم و پنجره ي اتاقشونو بستم... خودمونم تا خرخره پتو كشيديم رومون😄 حالا اين شازده نصف شب هزااار بار از گرماااا بيدار شد، فقط در صورتي ميخوابيد كه شلوارش و در مياوردم، پنجره ي اتاقشونو باز ميكردم و اتاقشون يخچال ميشد!! تا اينطوري ميشد غش ميكرد ميخوابيد، وايميستادم خوابش عميق كه ميشد از ترس سرما، دوباره شلوار و ميپوشوندم تا ميخواستم پاورچين پاورچين فرار كنم، نق ميزد، شلوار و در مياوردم ساكت ميشد غش ميكرد😒 و اين سيكل معيوب تا صبح ادامه پيدا كرد... صبح انقدرررر خوابم ميومد و خوابالود بودم و دست تنها هم بودم، رفتم براي خودم آب پرتقال بگيرم سرحال شم، هركدوم و گذاشتم تو تختشون كه سينه خيز دسته گل آب ندن😁😂😜 ديگ ه ازونجا به بعد و يادم نيست😂😁 يعني قشنگ مغزم خواب بوده! كي استوري گذاشتم؟! كي اين عكسارو گرفتم؟! كي از تو تختشون دراوردم؟! كي آوردمشون تو سالن حتي!!!! فقط شب ديدم يه دوستي نوشته وااااي استوريت چه خوب بود، رفتم نگاه كردم هنگ كردم!!! بعدم اومدم عكسارو چك كنم يه عكس براي پست كردن انتخاب كنم ديدم واويلاااا عمق فاجعه بيشتر از اوني بوده كه فكر ميكردممممم😁😂😜
حالا تو اين هاگيرواگير اين وروجكا شام نخورده ام خوابيدن... اين عكساشونم كه ديدم از تو تخت دارن مظلومانه بيرون و نگاه ميكنن، اومدم فين فيني شم كه به خودم گفتم ول كن بابا برو بخواب كه فردا انرژي داشته باشي😂😁 درب كارخونه ي آبغوره گيري هيلا و دوستان رو تخته كردم، گفتم اين پست و بذارم و بيهوش شم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن ١: الان باز يه عده ميان ميگن اينو از اون بيشتر دوست داري، بلاك ميشن😁😂 يه دوستي داشتم پدر مادرش جدا شده بودن، ميگفت هركي ازم ميپرسيد پدرت و بيشتر دوست داري يا مادرت و؟ ميگفتم تو رو!😂 اونم واسه خودش شاد ميشد ميرفت پي كارش... حالا شده حكايت ما... يه عده تو اينستاگرام خنجر گرفتن دستشون هي ميكنن تو قلب مادراي چندقلو دار كه اينو ازون بيشتر دوست داري... بلاك بابا 😂
پ ن ٢: دقيقا دو دقيقه بعد از خوابيدنشون هيلاي كرموي درونم سيخونك ميزنه بيدارشون كن بفشارشون بابااااا😂😁😍😘😜
پ ن ٣: امشب هليا خانم براي اولين بار براي تعويض پوشكش غر غر كنان پوشكش و نشون داد😍😘
پ ن ٤: مدال ظالم ترين مادر و امشب انداختم گردن خودم😁هركي بياد نمك به زخمم😜بپاشه بلاك ميشه چنين دموكراتي هستم من😁
پ ن ٥: واي چقدر پ ن 😒 اين روزهاي شيرين و سخت روزي تك تكتون الهييي.
٩٦/٠٣/٠١
#دوقلوها #مادرانه

روزي كه اومديم خونه ي آرزوها، بعد از سه سال خالي موندن خونه و بعد ساكن شدن ناباورانه ي ما، نميدونستم باغچه برامون چه ارمغاني داره... فقط درخت مو رو ميشناختم و بس... از چند نفر هم شنيده بوديم كه درخت ها اگر هرس نشن چند سال، بار نميدن... ما ولي با كلي اميد و آرزو درخت ها رو هرس كرديم...
حالا اما من عاشق درخت گيلاس خونه ي آرزوها هستم... درختي كه ان شاالله دوقلوها ميوه هاش و ميچينن و باهاش گوشواره درست ميكنن و جست و خيز ميكنن و ما درحاليكه روي تخت حياط نشستيم و چاي مينوشيم، غش غش ميخنديم... ان شاالله...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن ١: خونه ي حياط دار اگرچه محاسني داره، مشكلاتي هم به همراه داره مثلا اينكه ديروز با مامانم اينا تي و جارو به دست دنبال مارمولك افتاده بوديم😂 يا چند شب پيش رو سقف اتاق خوابمون يك عنكبوت ديدم اينهوااااا😁 البته از دعواي گربه ها رو ديوار و حضور زنبور و سنجاقك و پشه و مگس و اينا اگر بگذريم...
منم كه اصلا ترسوووووو مدام دارم به اين فكر ميكنم كه چطوري رفتار كنم كه دوقلوها مثل من ترسو نباشن و همه ي موجودات رو دوست داشته باشن... ديروز انقدر قيافه ي مارمولكه جلو چشمم بود كه به همسر گفتم نظرت چيه بفروشيم فرار كنيممممم😜😂 گفتم بگم كه بدونيد حياط داشتن دل نترس ميخواد😀
پ ن ٢: آرزو ميكنم، هرچي زودتر تمام مستاجرا، ساكن خونه ي آرزوهاشون بشن...
پ ن ٣: دنيا هم بر عليه من باشه، همين كه ما قوي ترين تيم چهار نفره ي دنيا باشيم، برامون كافيه... مرااا رهااا مكن... چو برگ زرد كوچكي.....
#دوقلوها #مادرانه #خونه_آرزوها #براي_همسرم_هيلا

اين قسمت: خواهران دوست داشتني😍😘سمت راست هليا خانم سمت چپ آبجي عسل، دختر مهربون ترين و فوق العاده ترين خاله ي دنيا...
بچه هاي من به طرز عجيبي نزديك تعويض ماهشون كه ميشه اخلاقاشون بهم ميريزه😂 امشب موهاي من سيخ سيخي شده بود قشنگ😁😂 ولي سه تا اتفاق خوشگل كلا روزمو ساخت و خستگيمو در كردددد هزار ماشاالله... هزار الله اكبر... هامون جانم امروز رسما سينه خيز رفتن مثل موشك رو كليد زد... واقعا مثل موشك... اولين حركت خودش و پرت ميكنه و بقيه ش رو عين سربازا تو خاكريز ميره واقعا ازش جا ميمونم من😂 هليا خانم هم دو قدم سينه خيز رفت و ناباورانه وقتي گرسنه ش شد پيراهن منو كشيد سمت خودش و داشت براي مي مي جامه ي منو مي دريد😁 استغفرالله البته😜 انقدررررر اين صحنه رو دوست داشتم كه دلم ميخواست زمان همونجا متوقف ميشد و من سالها و سالها و سالها سرخوشي ناشي از اون اتفاق و مزه مزه ميكردم.... حالا مامان و باباي شنگول دوقلوها تو اين هاگير و واگير تعويض ماه، جاي خواب دوقلوها رو كلا جدا كردن و قشنگ سه شبه خواب نداريم و من شبيه ارواح، همسر شبيه انيشتين از شدت اشفتگي، خونه شبيه جنگل و دوقلوها شبيه لولِك و بولِك شدن😜😁 ولي قراره كم نياريم و با همين فرمون بريم... پُرِش رفته، كَمِش مونده...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن : فردا به اميد خدا من دوباره معجزه شكرگزاري رو شروع ميكنم... اگر كسي قصد همراهي داشت، عكس دفترش رو دايركت كنه تو كانال قرار بدم...
٩٦/٠٢/٢٩
#دوقلوها #مادرانه #خواهرانه_هليا_عسل

رو پله هاي حياط ايستاده بوديم... بهش گفتم واقعا من تو زندگي باعث آزارتم؟! خيلي سرد گفت آره... اشك تو چشمام پر شد و از پله ها اومدم بالا...
ماشينمون شاسي بلند بود، پولدار شده بوديم... كت تنش حتي واضح و مشخص بود كه خيلي گرونه... درب اتومبيل رو باز كردم و سوار شدم... گفتم تصميم گرفتم ازت جدا شم... دليلي نداره انقدر آزارت بدم... خيلي سرد گفت ايرادي نداره، موافقم... بهش گفتم سهم من از اين زندگي چيه؟! گفت همين كه حضانت دوقلوها رو بهت ميدم كافيه، پوزخند زد و روش و برگردوند...اشك تو چشمام پر شد و از ماشين پياده شدم... از شدت ناراحتي با ماهيتابه به صورتم ميكوبيدم و هر لحظه كف ماهيتابه خوني و خوني تر ميشد... يهو دستام و گرفت و گفت هيلا شوخي كردم به خدا شوخي كردم... هيلا... هيلاااا... از خواب پريدم... گفت هيلا از وقتي خوابيدي بچه ها خوابن، نشستم تا خوب استراحت كني و بعد بريم تو جامون بخوابيم... بشقاب ميوه ي پوست كنده رو گذاشت بالاي سرم و گفت اينو بخور...نيم خيز شدم و گفتم: داشتيم جدا ميشديم... با ماهيتابه به صورتم... جمله م تموم نشده بود كه هق هقم به آسمون رفت... قلبم داشت از سينه كنده ميشد... سرم و بغل كرد و گفت آروم باش... ميدونستم خواب بد ميبيني براي همين نميخواستم بهت بگم... آروم باش برات به چايي بيارم... بلند شد رفت توي آشپزخونه... بعد خيلي ريلكس گفت هيلااااا كتري سوخته!!!همون ميوه تو بخور😂 يهو دو تايي خنديديم... صداي خنده م تا آسمون رفت😍
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن ١: درست قبل از خواب خبر جدايي يكي از عزيزانمون رو بهم داد... خيلي بهمم ريخت، خيلي... خسته ام بودم و بچه ها خواب بودن، خواستم دو ساعت بخوابم كه حالم بهتر شه... ان شاالله كه خيره... همه چيز و به خداي مهربوني ها سپردم...
پ ن ٢: امشب هيچ كدوم شام نخوردن، شير هم نخوردن... براي مادر بودن بايد خيلي صبور بود، خيلييييي...
پ ن ٣: خدايا طعم شيرين مادري توام با خستگي هاي دلپذيرش رو قسمت و روزي تمام التماس دعا گفته ها بكن... الهي امين... خدايا التماست ميكنم نگذار ريشه ي هيچ عشقي تو هيچ خونه اي بخشكه... گاهي چقدر تلنگر لازمه...
#دوقلوها #مادرانه #درددل_هيلا

تجربيات من از خويد سيسموني (٨):
يكي از مسائلي كه مامان هاي دوقلو و چندقلو باهاش مواجه هستن به به دادن همزمان به ني ني هاست😁 وقتايي كه كمك داشته باشي شايد اين مساله خيلي به چشم نياد ولي در مواقع عادي با اين قاشق هاي گوگولي محفظه دار، به راحتي ميشه بهشون سوپ و فرني و سرلاك و ... داد... جالب اينكه اصلا دور دهنشون كثيف نميشه و كنترل شده تو قاشق مياد و براي توي ماشين و مسافرت هم معركه س واقعا و راحت هم شسته ميشه🤗 خلاصه كه ما ازش راضي هستيم خدا ازش راضي باشه😁
زماني كه داشتيم خريداي سيسموني رو انجام ميداديم اينارو ديدم كلي مسخره كردم و گفتم همه ش تله ي پوله😀😁😜 خدا منو ببخشه 😁 حتي اعتراف ميكنم وقتي اينترنتي خريدم و رسيد دستمم يكم پشيمون شدم ولي بعد از اولين استفاده عاشقش شدممممم😍😁😜
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوقلوها با ديدن قاشقشون يك دست و پايي ميزنن بيا ببين، پسرم كه از كرير ميافته😁😂 ولي خوشحالن كه لازم نيست هي صبر كن يك قاشق اون يكي بخوره تا نوبتشون شه، همينطوري تند تند ميخورن ميرن پي بازيشون😂
*****سوال احتمالي: از كجا خريدم؟! از يك كانال تلگرام كه قبلا گفته بودم يك سري براي بچه ها لباس ازشون خريدم و ادرس كانالشو تو كانالم گذاشته بودم ولي باز هم ميذارم....
٩٦/٠٢/٢٦
#دوقلوها #تجربيات_خريد_سيسموني_هيلا

پسرم تا زمان ختنه خيلي خوب و راحت پستونك ميخورد، از لحظه اي كه تو بيمارستان خانم پرستار سعي كرد گريه ش و با پستونك قطع كنه، ديگه نخورد جز بعضي وقتا تفريحي😁 بيرون از خونه هم ميخورد البته... منم كه عاشق ني ني پستونكي و البته كه پستونك خيليييي به بچه ها ارامش ميده... همه ي تلاشم و كردم كه ايشونو به جمع ني ني هاي پستونك خور وارد كنم دوباره ولي خب تقريبا هربار پروژه شكست خورد😀😜 امروز پستونك جديد شازده رسيد و فعلا كه دوسش داره و باهاش شاده😁 تا ببينيم چي پيش مياد😜 هيلا رو تصور كنيد كه پسر هجده ساله ش و گرفته بغلش و زووووري ميخواد پستونك بذاره دهنش😝 يعني تا اين حد پيگيرم من😁
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوتا چيز هيجان انگيز ديگه ام سفارش دادم براشون كه به زودي ان شاالله پست تجربيات سيسموني براشون ميذارم.... دختر قشنگم، پسر خوبم، تغيير پستونكتون از صفر تا شش به شش تا هجده رو عميقا، قلبا، شديداااا تبريك ميگم😁 و به خودم، همسر و مامان جون خسته مباشيد عرض ميكنم.... روزشمار شش ماه تمامي ني ني هاي ما تك رقمي شد....😍😘🤗
#دوقلوها #مادرانه

مامان فداي دست به سينه دراز كشيدنت و نگاه كردنت....
ديشب به خاطر رفتار نستجيده ي يه بنده خدايي انقدر اعصابم خورد شد كه تا نيمه شب خوابم نبرد... صبح علي الطلوع هم كه گل پسري بيدار باش زد تمام سعيم رو كردم خودمو كنترل كنم باهم بازي كرديم، آهنگ گوش داديم، كلي دوتايي قل خورديم طول و عرض خونه رو... ولي انقدر فكرم درگير بود كه چطور به خودش اجازه داده با من اينطور صحبت كنه و تو حريم شخصيم ورود كنه، كه وقتي گل پسري رو خوابوندم و با بهانه گيري از خواب بيدار شد و كلي گريه كرد از حوصله رفتم و باهم ديگه گلاويز شديم...😁😔
بچه ها خيليييييي باهوشن هرچقدر هم براشون نقش بازي كنيم باز هم انرژي ما رو ميگيرن و بر همون اساس رفتار ميكنن... تا ساعت هشت و نيم صبح من يك انرژي منفي تمام و كمال بودم... ولي درست از لحظه اي كه گفتم هي فلاني نميذارم روزم رو خراب كني و تمام فكراي منفي رو روونه ي سطل زباله كردم، تو خونه ي آرزوها صلح و آرامش و آشتي برقرار شد... شايد اگر هيلاي سال نود و يك به قبل بودم ميگفتم هرگز نميبخشمش و آرزو ميكردم نه بدتر، كه مشابه اين حال و تجربه كنه... ولي از ته ته ته قلبم براي آرامشش دعا كردم و آرزو كردم خدا صبر و صلح و خوشبختي نصيبش كنه و هرگز و هرگز چنين رفتاري ازش سر نزنه... الهي آمين
ولي با همه ي اين اوصاف، من اين آدم رو عميقا و قلبا دوست داشتم... حالا ولي ته دلم شك دارم... نياز به زمان دارم براي درست شدن همه چيز🤗
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هامونم! آرامشم! اميدم! گل پسرم... ببخش مامان رو... ببخش كه صبحت به خاطر بي حوصلگي من با گريه و اشكت كه قلبم رو به درد مياره خراب شد... شام نخورده خوابيدي، عيب نداره، ولي بهت قول ميدم از پنج صبح كه بيدار باش عمومي اعلام ميكني، صبور تر، مهربون تر، با حوصله تر، با انگيزه تر، برات مادري كنم... جونم فداي يك قطره اشكي كه به هر دليلي از چشماي ميشي ات بچكه و از رو گونه ي سفيد و كريستاليت قل بخوره بيافته.... دوستت دارم...
٩٦/٠٢/٢٣
#دوقلوها #مادرانه #درددل_هيلا #براي_پسرم_هامون_هيلا

خدا آن ملتي را سروري داد
كه تقديرش به دست خويش بنوشت
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هرررگونه كامنت سياسي، دعواي سياسي قطعاااا بلاك⛔️ #ما_قطعا_راي_ميدهيم_ان_شاالله
#هليا_مناظره_دوست😁

من به نشانه ها ايمان دارم... از كنار تصادف روزها هم بي تفاوت نميگذرم... سالروز خواستگاري مون براي من يك روز خاص و معجزه آساس... روزي كه ديدنش برام مثل رويا بود... هر سال شب بيست و دوم زير باد كولر دراز ميكشم و تمام دقايق اون پنج شنبه رو مزه مزه ميكنم... حالا بعد از شش سال، سالروز خواستگاري ما با سالگرد قمري عقدمون با روز جهاني دوقلوها يكي شده... از صبح مدام به اين فكر ميكنم كه چه نشونه اي زيباتر، لطيف تر و روشن تر از اين مي تونست سر راه من قرار بگيره...؟! به نظرم اين تصادف روز فرخنده اي باشه براي وعده اي كه قبل تر ها داده بودم... هاااامون پسر مهربون و هلياااا دختر خنده روي ما از تمام شونزده هزار نفري كه پيج ما رو با تمام كمبودها و محدوديت ها فالو ميكنند تشكر ميكنند و روي گلشون رو مي بوسند....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سالگرد_عقد_هيلا #دوقلوها #مادرانه #هامون_هليا_هيلا

خسته و كلافه س، آخر صحبت هامون ميگه: " خداكنه فقط خوشبخت باشن، بقيه ش چرنده!" فرصت رو غنيمت ميشمرم و بعد از قريب به شش سال ميپرسم: "تو خوشبختي؟!" بدون حتي هزارم ثانيه مكث، ميگه آره معلومه... چشمام برق ميزنه، يادم ميره تا يك دقيقه پيش از خستگي داشتم مي افتادم، زحمت آوردن آب بالاي رختخواب و بستن درب ها و ... رو به عهده ميگيرم و ميفرستم بره بخوابه... درسته كه يك جمله ي معمولي بود و وانمود كردم جوابش براي من معمولي بوده... اما شنيدن همين يك جمله در آستانه ي ششمين سالگرد خواستگاري، خستگي صبرم براي خيلي موضوعات تو تمام اين ده سال از آشنايي تا عقد و عروسي و بچه دار شدن و ... رو از تنم بُرد... انگار بعد از تموم اين سالها دوباره با اولين نگاه عاشق شدم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پ ن ١: اين روزها درگير يك سري مسائل كاري، مالي، بدهي، خانوادگي و ... هستيم و تقريبا هر شب خسته س... خستگيش بار روي خستگي من ميذاره و من به طريق اوليٰ خسته ميشم... ولي اينكه امشب بعد از يه عالمه درد و دل درباره ي اون مهم ها، بي درنگ ميگه خوشبخته، يعني من اگر نه صد درصد، كه تا نود درصد نقشم رو خوب ايفا كردم...
پ ن ٢: داشتيم ميرفتيم تولد دوست دوقلوها و پسرم و من بردم مامان جون دخترم و بغل كرد... اين اولين سلفي مادر و پسري در آسانسور بود كه ارزش ثبت شدن داشت...
پ ن ٣: آب بالاي تخت و اون مياره، چراغ ها را من خاموش ميكنم!! (برگرفته از كتاب چراغ ها را من خاموش ميكنم، نوشته ي زويا پيرزاد...)
پ ن ٤: اگر شما هم فكر ميكنيد بقيه ش چرنده، چشمام و ميبندم و از ته قلبم براي خوشبختي و آرامش همه ي اين پونزده هزار و نهصد و خورده اي دوستِ مهربون دعا ميكنم... پ ن ٥: اونقدررررر اين روزها خبرهاي خوبي از دنبال كننده هاي تمرينات معجزه ي شكرگزاري تو كانال ميشنوم كه وسوسه شدم خودمم دوباره انجام بدم... خدايا شكرت كه پيش دوستانم روسياه نشدم...😍😘
ماشاالله لاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم
٩٦/٠٢/٢٠
#مادرانه #دوقلوها #درددل_هيلا #براي_همسرم_هيلا

ما پنج ماهه ها با تاخير...
الان كه دارم اين پست و ميذارم دوقلوها دقيقا پنج ماه و نيمشونه... همونطور كه در عكس ميبينيد گرفتن عكس ماهانهبا اين پوز ديگه سخت شده😁😜 انقدر عكس هاشون بامزه ميشه كه خدا ميدونه... يا دارن همديگه رو ميخورن يا ميپرن سر و كول همديگه يا گريه ميكنن و دستم و هول ميدن كه ولشون كنم😒😄 اصلا به اين نكته ظريف دقت نميكنن كه عكساي اينستاگرامي دير ميشه😂😄
تو پنج ماهگي ديگه هردو قل ميخورن، تف درست ميكنن، با زبونشون بازي ميكنن... دخترم با دهنش صداهاي به شددددت بامزه اي درست ميكنه و آخراش تف پرتاب ميكنه پسرم هم پاهاشو ميخوره... دخترم تلاش ميكنه پاهاش و بخوره ولي هنوز كاملا موفق نشده...به اسم هاشون كاملا واكنش نشون ميدن و يكي دوبار صداشون كنيم برميگردن... و يك نكته ي مهم و اساسي اينكه درست از پايان پنج ماه اضطراب جداييشون شروع شده و من تو ديدشون نباشم بيشتر نق نق ميكنن و بهانه ميگيرن و كاملا آغوش من رو از بقيه تشخيص ميدن... از آخر پنج ماهگي به به هاي خوشمزه رو شروع كردن به خوردن، الان دو وعده يكي نهار ساعت دوازده و يكي ام شام حدوداي هفت تا هفت و نيم ميخورن... فرني و سوپ سينه مرغ و سوپ ماهيچه... دخترم پوره هويج و بيشتر دوست داره و پسرم پوره سيب زميني و اينكه از پايان پنج ماهگي كاااااملا تمام كاراشون باهمه، شبا باهم بيدار ميشن براي شير، باهم جيش ميكنن باهم شماره دو ميكنن با هم بغل من و ميخوان، باهم بغل باباشون و ميخوان و ...
.
.
.
.
.
.
.
ديشب خواب عجيبي ديدم... خواب ديدم رو به روي ايوان طلا ايستادم و از امام رضا تشكر ميكنم كه حاجاتم براورده شده!! وقتي به مامانم تعريف كردم گفت هيلا از تو مشهد كه بهت زنگ زدم حاجاتت رو بگي درست رو به روي ايوان طلا ايستاده بودم... يا علي ابن موسي الرضا... آرزو ميكنم تمام مجرداي حاضر در جمعمون عشقي به شيريني عسل رو تجربه كنن و شاهزاده ي سوار بر اسب سپيدشون هرچي سريعتر بياد بغلشون كنه و ببره به خونه ي آرزوها... آرزو ميكنم تمام زنان حاضر در جمعمون كه منتظر ني ني هستن، هرچي سريعتر دامنشون سبز بشه... سبزي بهشتي... آرزو ميكنم تمام متاهل هاي جمعمون زندگي هاشون عاشقانه تر از ايني كه هست بشه... و آرزو ميكنم هرگز و هرگز هيييييچ مردي شرمنده ي زن و بچه ش نشه... الهي آمين...
٩٦/٠٢/١٩
#دوقلوها #پنج_ماهگي_دوقلوها_هيلا #مادرانه

از ابعاد من اگر پرسيده باشيد (٦):
امشب بعد از مرتب كردن شبانه ي خونه داشتم از جلوي آينه ي اتاقمون رد ميشدم، خودم رو تو آينه ديدم و با خودم فكر كردم اگر مامانم اينا يك مسافرت چهار پنج روزه ي ديگه جور كنن برن، احتمالا وقتي برگردن با يك تركه ي آلبالو مواجه ميشن به جاي هيلا😁 از صورتم نگم كه انقدر تو عكس لاغر و ناجور افتاده بود ديدم همون نصفه ام نباشه شيك تره😆😂 قبل از بازگشت غرورآفرين به خونه دنبال روش هاي مختلف لاغري تو شيردهي بودم، مثل دمنوش و ورزش هاي شكم... ولي پايان بخور بخواب ها مشت محكمي در دهان انواع روش ها كوبيد😁 و تير آخر زماني زده شد كه پنج روز تنها بودم و كوچكترين استراحت اضافي اي نداشتم😀😂 هنوز رو باسكول نرفتم منتظرم ان شاالله شش ماه دوقلوها تموم شه برم ببينم چه خبره😜
مفتخرم بگم امروز بعد از پنج روز وقتي ساعت نه صبح مامان جون زنگ خونه رو زد، بچه ها رو تقديمش كردم و دو ساعت شيرين خوابيدم😁 قسمت خوشمزه ش اونجا بود كه حتي خواب هم نديدم و قشنگ خستگيم و شُست برد... .
.
.
.
.
.
.
.
پ ن ١: قبلا گفتم بازم ميگم رمز لاغري پايان بخور بخواب هست و رمز لاغرترتري، اينكه وقت نداشته باشي چيزي بخوري حتي😂
پ ن ٢: پيشاپيش از آن دسته از عزيزاني كه به خاطر توهين هاشون بلاك ميشن عذرميخوام😁
٩٦/٠٢/١٨
#دوقلوها #مادرانه

follow this page in feedly

Most Popular Instagram Hashtags