heiva_pic heiva_pic

29 posts   1445 followers   3892 followings

📷متن و تصویر📷  اینجا جمع شدیم تا عکسهای همدیگرو ببینیم عکساتونو بفرستین تا با اسم خودتون گذاشته بشه ارسال عکس فقط از طریق Heiva_pic# پیج قبلی با مشکل مواجه شد

http://tlgrm.me/jalalxan_1994art

از شبهای با مزه ی لیدوکایین پسرک شهر بگویم که تختخوابش مالامال بوی عطر های زنانه است یا از دخترک قصه ام که دیوانه وار عاشق همه میشود....از مامور های معذور بگویم یا از معذوران مزدور؟ از بکارتی بگویم که این روز ها بیشتر حالت ارتجاعی دارد.از شیخ شهر که از روابط دو نفر گناه کبیره میسازد وشب ها اشک شوق ناشی از هفتادومین صیغه راه را برای رسیدن به خدا هموار میسازد .....از نیمه شب بامزه ی لیدوکایین یا از گرگ میشی با طعم گراس....از بوسه با طعم رژ لب یا از قصه یا طعم الکل ...از خانه بگویم یا از مکان....از عجیجمو عچقم یا از مشترک مورد نظر در حال مکالمه است ...از بغض مادر بگویم یا از درد پدر ...از غیرت برادر بگویم یا از عشوه های خواهر .از بنیان خانواده بگویم یا از خانواده ی بی بنیان از چه بگویم ؟؟ در این شهر طاعون همه گیر شده ..بسوزانید که خفقان بیداد میکند ..
Photo by: @vahid_bahari1983

Photo by : @ali.m.17
پاسی از شب رفته بود و برف می بارید،
چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته.
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا،
بس پریشان حكم ها می راند مجنون وار،
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته.

برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمك راه می رفتیم.
كوچه باغ ساكتی در پیش.
هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،
زاد سروی را به پیشانی.
با فروغی غالباً افسرده و كم رنگ،
گمشده در ظلمت این برف كجبار زمستانی.

برف می بارید و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.
چه شكایت های غمگینی كه می كردیم،
یا حكایت های شیرینی كه می گفتیم.
هیچكس از ما نمی دانست
كز كدامین لحظه شب كرده بود این باد برف آغاز.
هم نمی دانست كاین راه خم اندر خم
بكجامان می كشاند باز.

برف می بارید و پیش از ما
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود،
زیر این كجبار خامشبار، از این راه
رفته بودند و نشان پای هایشان بود.

زن جنس عجیبی است!

چشم هایش را که میبندی،

دید دلش بیشتر میشود... دلش را که میشکنی،

باران لطافت از چشم هایش سرازیر... انگار درست شده تا ... روی عشق را کم کند
Photo by: @parisa.abedi66

#روز طبیعت مبارک
@heiva_pic
#heiva_pic

Noruz96 mobarak bad sal khubiro baratun arezu mikonam

Photo by @jalalhasanzadehh

اینجا جمع شده ایم عکس همدیگرو ببینیم عکساتونو بفرستین تا با نامتون گذاشته شه
Photo by @__gha.zal
@heiva_pic

اینجا جای عجیبیست

هر روزم به زوزمرگی بر پشت این میز های کوچک می گذرد

آنقدر آنها را کوچک ساخته اند که زانوهایم به زانوهایت می چسبد

اما آن کافه چی نمی داند که هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تر

دل ها که دور باشد حتی اگر هم نفسش باشی و هم نفست نباشد

باز هم غریبه ای

حتی در این نزدیکی . . . . . . .

تلخم درست مثل خنده بی حوصله

مثل قهوه بی شکر

مثل شکلات تلخ نگاه تو که بی رحمانه وسوسه ام می کند . . . . . . .

چای ؟

قهوه ؟

نسکافه ؟

نمی دانم!

هر کدام دیرتر خنک و تمام شود

تا بهانه با تـو بودنم بیشتر شود . . . . . . .

تلخ منم همچون چای سرد

که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی

تلخ منم

چای یخ که هیچکس ندارد هوسش را! . . . . . . .

قهوه دم می کنم

نصـف قاشق سیانور بـــه فـنجانت مـــی ریزم

لبخند که می زنی …

می گویم : قهوه ات سرد شده بگذار عوضش کنم …

این کار هر شب من است

سال هاست که می خوام تو را بکشم ولی لبخندت …

لعنتی … . . . . . . .

مرد اگر بودم

نبودنت را غروب های زمستان در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم

نبودنـت دود می شد و می نشست روی بـخار شیشه های قهـوه خانه

بعد تـکیه می دادم بـه صنـدلی چشم هایم را می بستم

و انـگشتانم را دور استکان کمر باریـک چای داغ حلقه می کردم

تـا بیشتـر از یادم بروی

نامرد اگر بودم نبـودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم

مرد نیستم اما نامرد هم نیستم

زنـم ونـبودنت پـیرهنم شده است . . . . . . .

تنهایی که تلخ باشد

تنهایی که سرد باشد

قهوه ات هرقدر شیرین و داغ باشد

بازهم تلخ و سرد است . . . . . . .

می نشینم روی ایوان با دو استکان چای …

آری فقط با دو استکان چای

می نشینم به انتظار ، فکر می کنم ، فکر می کنم و تکرار می کنم

تو می آیی … تو می آیی … تو می آیی …

و یک روز تو می آیی به روی ایوان برای صرف چای و می پرسی :

هنوز هم دوستم داری ؟ … . . . . . . .

شیر و شکر نه شام هم نه ، قهوه لطفا

قلیان پشت بام هم نه ، قهوه لطفا

بدجور تلخم این غزل طاقت ندارد

این واژه های خام هم نه ، قهوه لطفا

بی شیر آقا بی شکر بی قند بی عشق

نه ، مثل من ناکام هم نه ، قهوه لطفا

خانم شما خوبید؟ آرامید؟ من؟ ها-

تلخم فقط ، آرام هم نه ، قهوه لطفا

آقا کمی موزیک هم با خود بیارید

آرام نه ، سرسام هم نه ، قهوه لطفا

خانم شما گیجید ! نه من خوبِ خوبم

درگیر با اوهام هم نه ، قهوه لطفا

دلگیرم و دلتنگ اما گله اصلا

از عشق نافرجام هم نه ، قهوه لطفا
Photo by @velomkona

اگر زاویهء دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار فرق داشته باشیم.
بگذار در عین وحدت، مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید...
گوشه ی از کتاب #چهل_نامه_ی_کوتاه_به_همسرم
Photo by @__gha.zal
@heiva_pic

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت
پاشو ببین عجب برفی اومده 
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر 
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات 
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !! برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم 
تا ابد ادامه داشت 
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد 
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد...... و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد...... Photo by @ali.m.17
#heiva_pic

ت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!
که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی
Photo by @vahid_bahari1983

Most Popular Instagram Hashtags