hasti.mahmoodvand hasti.mahmoodvand

47 posts   1,966 followers   274 followings

هستی محمودوند  Poet, Graphic designer شاعر - طراح گرافیک

.
به‌ سوی‌ پسامدرن (پساساختارگرایی در مطالعات ادبی)
پیام‌‌ یزدانجو
نشر مرکز
(در ۲۴۰صفحه)
.
"به سوی پسامدرن" عنوان کتابی‌ست از "پیام یزدانجو" که در آن سعی می‌کند مخاطب را با جریان فکری و ادبیِ پسامدرن بیشتر آشنا کند و همچنین بخشی از ابهام‌هایی که در مورد ماهیت ژله‌ایِ این جریان وجود دارد (که درواقع تعریف دقیق و مطلقی ندارد) را ابهام‌زدایی کند.
طبیعتا اين عدم قطعیت در مورد ادبيات پسامدرن هم صدق می‌كند و به راحتی نمی‌شود دانست نگاهِ پسامدرن به ادبيات چطور نگاهی‌ست و یا دقیقا با چه معيارهايی بايد اثری را پسامدرن دانست.
این مجموعه ترجمه‌ها که زومش روی ادبيات داستانی‌ست؛ گزارشی از تاريخچه‌ی ادبيات پسامدرن، نگاهی به ديدگاه‌های مختلف درباره‌ی آن، و نقد و نظريه‌هايی در رابطه با آن را ارائه می‌کند.
در واقع کتاب گلچینی‌ست از نوشته‌های مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نویسندگان و منتقدان در زمینه‌ی ادبیات پسامدرن؛ صاحب‌نظرانی مثل: ژاک دریدا، ژولیا کریستوا، رولان بارت، میشل فوکو، اِلن سیکسو، ژیل دلوز، فلیکس گتاری، ژان بودریار و فرانسوا لیوتار...
.
توضیحات پشت جلد کتاب: "پسا‌ساختارگرایی، به عنوان جنبشی که پهنه‌ی علوم انسانی را در دهه‌های پایانی سده‌ی بیستم درنوردیده و رشته‌های گوناگونی از فلسفه و جامعه شناسی گرفته تا نقادی نظری و زیبایی‌شناسی را به شدت تحت تاثیر قرار داده پیوندی ناگسستنی با اندیشه و ادبیات پسامدرن یافته است. آنچه امروزه نظریه‌ی ادبی معاصر و یا نقادی پسامدرن خوانده می‌شود بی‌گمان برآمده از کوشش‌های پسا‌ساختار گرایانی است که مهم ترین مفاهیم و راه گشاترین رویه‌ها را برای این نظریه و نقادی فراهم کرده‌اند. کتاب حاضر که ده جستار کلیدی از دریدا، کریستوا، بارت، فوکو، و... شامل می‌شود خوانندگان را با دیدگاه دوران ساز، خلاقانه و گاه ناهمخوان برجسته‌ترین پساساختارگرایان فرانسوی آشنا می‌کند."
.پ.ن: زبان ترجمه‌ کمی خواندن کتاب را دشوار کرده است.
پ.ن۲: در دو پست‌ قبل کتاب‌هایی از "بابک احمدی" و "حسین پاینده" را معرفی کردم. یکی دیگر از چند مولفی که ترجمه‌ها و تالیف‌هایشان را توصیه می‌کنم پیام یزدانجو است. در آینده کتاب‌های بیشتری از او معرفی خواهم کرد.
.
#پیام_یزدانجو
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_هستی

.
🔴داستان کوتاه در ایران (سه‌جلدی)
جلد اول: داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی
جلد دوم: داستان‌های مدرن
🔴جلد سوم: داستان‌های پسامدرن (در ۷۰۰صفحه)
نویسنده: دکتر حسین پاینده
انتشارات: نیلوفر
.
"داستان کوتاه در ایران" عنوان کتابی سه جلدی‌ست از دکتر حسین پاینده. من می‌خواهم در این معرفی به جلد سوم کتاب؛ یعنی "داستان‌های پسامدرن" بپردازم:
.
این کتاب همانطور که از نامش پیداست به داستان‌های كوتاه پسامدرن ايران می‌پردازد؛
کتاب در ده فصل مجزا به: چیستیِ پسامدرنیسم و تعریف‌های مختلف درباره‌ی ماهیت متکثر آن، پساساختارگرایی و نسبت آن با پسامدرنیسم، مرگ مولف و نسبت آن با پسامدرنیسم، بررسی فرم در داستان کوتاه پسامدرن، افول فراروایت‌ها، وجود شناسی پسامدرن، فراداستان و فراتاریخ، وانمودگی و فوق واقعیت و شخصیت پردازی پسامدرن، از دیدگاه فیلسوف‌ها و نظریه پردازانی مثل: لیوتار، برایان مک‌هیل، لیندا هاچن، هایدن وایت، بودریار، فوکو و... می‌پردازد.
.
همچنین نويسنده در اين کتاب به نقد و بررسی داستان‌های كوتاه پسامدرن و معرفی نمونه‌های ایرانیِ به زعم خودش موفق در اين حوزه می‌پردازد (من بعضی از داستان‌ها را نپسندیدم)؛
و بیست داستان كوتاه از نویسندگانی مثل: "ابوتراب خسروي"، "بهرام صادقی"، "محمدحسن شهسواری"، "ناهيد طباطبايی" و... را مورد بررسی قرار می‌دهد.
.
کتاب گاهی هم به آثار تأليف شده در زمينه‌‌ی داستان كوتاه پسامدرن نگاهی انتقادی دارد.
.
پ.ن: در پست قبل یکی از تالیف‌های "بابک احمدی" را معرفی کردم. یکی دیگر از چند مولفی که تالیف‌هایشان را پیشنهاد می‌کنم دکتر حسین پاینده است. در پست‌های بعد چند نمونه از کتاب‌های دیگرش را هم معرفی خواهم کرد.
.
#دکتر_حسین_پاینده
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_هستی

.
ساختار و تاویل متن
بابک احمدی
نشر مرکز
چاپ نوزدهم
(در ۸۱۰صفحه)
.
"ساختار و تاویل متن" عنوان یکی از تالیف‌های خوبِ "بابک احمدی" است که یکی از آثار شناخته شده در زمینه‌ی نقد ادبی در زبان فارسی است، و به معرفی سه جریان نظریه‌ی ادبی (ساختارگرایی، شالوده‌شکنی و هرمنوتیک) می‌پردازد.
این کتاب در بیست و یک فصل به نقد و بررسی نگرش‌های مختلف از نگاه فیلسوف‌ها و زبان‌شناسان مطرح پرداخته است که در مجموع می‌تواند راهنمای خوبی جهت آشنایی با مباحث مطرح در زیبایی‌شناسی و فلسفه‌ی هنر باشد.
.
کتاب شامل چهار بخش (کتاب) اصلی‌ست:
بخش‌اول: در شش فصل؛ به مباحث زبان شناسیِ موثر در نقد می‌پردازد، که شامل: بررسی زبان، نشانه، شکل و معنا و... (از دیدگاه سه جریان و نگرش ذکر شده در بالا) می‌شود.
بخش‌دوم: در پنج فصل؛ به بررسی ساختاری متن و مباحث ساختارشناسی می‌پردازد.
بخش‌سوم: در چهار فصل؛ درباره‌ی شالوده شکنی متن از "دریدا" تا موقعیت‌ پسامدرن "لیوتار" نوشته شده است و در آن چارچوب کلی اندیشه‌ی شالوده شکنی، مدرنیسم و پسامدرنیسم را ارائه می‌دهد.
بخش‌چهارم: در شش فصل؛ شامل مسائل مطرح در تاویل‌ متن، هرمونوتیک مدرن، تقابل‌معنا و تاویل می‌شود، که در آن نظریه‌های نظریه‌پردازان مختلفی مثل: "هوسرل"، "هایدگر"، "گادامر"، و "یاس" بررسی شده است. (یکی از نکات خوب این بخش بررسی تاویل و اهمیت آن در جریان فلسفی هرمونوتیک در طول تاریخ است. که علاوه بر بررسی مسائل مطرح شده، سیر تکاملی بینش هرمونوتیک از نگاه کلاسیک تا نگاه مدرن آن را هم نشان می‌دهد).
.
پ.ن: احمدی تالیف‌های زیادی دارد که در پست‌های بعدی چند نمونه‌ی دیگر معرفی خواهم کرد. توصیه می‌کنم حتما بخوانید.
پ.ن۲: نسخه‌ی pdf کتاب در اینترنت موجود است.
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_هستی
#بابک_احمدی

.
حرف‌های همسایه
نیما یوشیج
گردآوری: سیروس‌ طاهباز
انتشارات: نگاه (نسخه‌ی الکترونیکی)
.
یکی از آثار نیما یوشیج کتاب "حرف‌های همسایه" است. نیما در این کتاب برای بیان مطالبش از قالب ادبی نامه استفاده کرده است، نامه‌هایی به یک مخاطب فرضی.
او در بخش عمده‌ای از کتاب نظریات و تئوری‌های کلی خود در رابطه با فرم شعر نو، شعر معاصر و تاریخ ادبیات را مطرح می‌کند و در قسمت‌های دیگری از آن که صحبت‌های زیادی در مورد درونمایه‌ی شعرنو و نگاه تازه‌اش به پدیده‌ها برای خلق آثار ادبی دارد؛ به مسائلی مثل: خلوت شاعرانه، نگاه شاعرانه، تلاش و مطالعه‌ی مداوم و تاثیرپذیری از گذشتگان و... می‌پردازد.
به عبارتی می‌توان گفت کتاب در مورد دیدگاه‌های آن زمانِ نیما در مورد شعر است و شاید مخاطبش در نامه‌ها شاعران جوان همدوره و بعد از خودش هستند.
.
لینک دانلود رایگان از کتابناک:
https://ketabnak.com/book/65675/
.
پ.ن: پیشنهاد می‌کنم به جای "نامه‌های شخصی فروغ به معشوقه‌اش" نامه‌های نیما را مطالعه کنیم.
.
#زادروز_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_هستی

.
"مانیفست سایبرگ؛ فمینیسم در روابط اجتماعیِ علم و فن‌آوری"
نویسنده: دانا هاراوی
مترجم: امین قضایی
نشر: گل‌آذین
(۱۳۹صفحه)
.
"مانیفست سایبرگ" عنوان کتابی‌ست از دانا هاراوی، که فمینیسم را در روابط اجتماعیِ علم و فناوری مورد توجه قرار داده است. کتاب اصلیِ هاراوی "میمون‌ها، سایبرگ و زنان، بازابداع طبیعت" است. و "مانیفست‌سایبرگ" در واقع یکی از مقاله‌های موجود در کتاب مذکور بوده که بصورت مجزا و در یک کتاب ارائه شده است.
هاراوی در مانیفست خود، استعاره‏‌ی "سایبرگ" را برای بحث در مورد روابط علم، فن‌آوری و فمینیسم سوسیالیستی مطرح می‌کند.
او در این اثر نشان می‌دهد که فرهنگ فن‌آوری، تقابل‌های دودویی قدیمیِ اندیشه‌ی غربی (مثل تقابل میان: من و دیگری، مرد و زن، انسان و ماشین و...) را به چالش کشانده است. 
او می‌گوید: "ما دیگر قادر نیستیم در قالب این دوتایی‌ها و حتی در قالب هویتی بیولوژیکی فکر کنیم. در واقع ما "سایبرگ" شده‌ایم، مخلوطی از انسان و ماشین که سویه‌های زیست‌شناسانه‏‌ی ما به سویه‌های الکترونیکی و مکانیکی‌مان گره خورده است".
در تعریف او سایبرگ، فضایی ورای جنسیت است. بنابراین در این فضا زنانگی، مردانگی و جنس‌گرایی معنا ندارد و افراد فارغ از ترس از هویت واقعی خودشان به فعالیت می‌پردازند...
.
پ.ن۱: پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن کتاب درباره‌ی مفهوم سایبرگ مطالعه کنید.
پ.ن۲: خواندن این کتاب را به دوستان فمنیستم پیشنهاد می‌کنم.
.
#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_هستی
#دانا_هاراوی

.
امروزه بسیاری از دوستان شاعر و جوانم را می‌بینم، که بیشتر از آنکه به وجه هنریِ اثرشان توجه کنند، درگیر مسائلی مثل سیاست و... می‌شوند.
گاهی این مساله تا جایی پیش می‌رود و غرقِ به اصطلاح تعهد انسانی‌شان می‌شوند، که فراموش می‌کنند؛ اولین تعهد یک هنرمند، تعهد به هنرش است.
من هم فکر می‌کنم که هنرمند باید نسبت به اتفاقات محیطش حساس و آگاه باشد و اگر غیر از این باشد عجیب است. اما این به آن معنی است که خودش را به چیزی مثل سیاست تقلیل دهد؟
وقتی از هنرِ خوب حرف می‌زنیم، هنر به مثابه‌ی امری نشانه‌ای و تاویل‌پذیر است. هنری که مستقیماً به مدلول‌های خودش اشاره کند، پیش پا افتاده باشد و بخواهد ضعفش را تحت عنوان تعهد پوشش بدهد، طبیعتا هنر خوبی نیست.
و امروز تا دلتان بخواهد شاعرهایی را می‌بینیم که معترضند و یا دغدغه‌ی نوشتن شعر متعهد دارند. شاعرهایی که متصورند پیامبران معاصرند! من با این مساله (دغدغه‌مند بودن) مخالف نیستم! اما معتقدم به عنوان یک هنرمند، باید در وهله‌ی اول کارم بتواند هنر باشد، و ترجیحاً هنر خوبی هم باشد.
در غیر این صورت می‌شود دغدغه یا اعتراضم را در قالب مقاله، یادداشت، یا به شکل کپشن و استوری در فضاهایی مثل اینستاگرام و... منتشر کنم، که امروزه رسانه‌های قدرتمندتری از شعرند و اتفاقا مخاطب بیشتری هم دارند.
همانطور که گفتم من مخالف هنر به‌اصطلاح متعهد یا هرچه... نیستم. در واقع اصلا تقابل بین ادبیات متعهد و غیرمتعهد برایم وجود ندارد؛ چرا که این خط‌گذاری و تقابل دو‌دویی در فرهنگ پسامدرن و پساساختارگرا از بین رفته است. از طرفی امروزه دیگر ادبیات، صرفا وسیله یا رسانه‌ای برای بیان مسائل مختلف نیست! البته که یک شاعر می‌تواند به مسائل اجتماعی، سیاسی، یا به قولی رسالت انسانی‌اش هم بپردازد، اما پیش از همه‌ی اینها نباید اثرش شعر باشد؟ اثری که به آن جوهر شعری نزدیک باشد؛ فرم، شکل و زبان نو و خلاقانه‌ای داشته باشد و بتواند چیزی به ادبیات اضافه کند؟
همچنین موافق در تقابل قرار دادن فرم و محتوا هم‌‌ نیستم! از نظر من یک هنرمند واقعی اتفاقات خام اطرافش و تاثیری که از محیط می‌گیرد (به علاوه‌ی مطالعات فلسفی، روانشناختی، هنری و...اش) را از فیلتر ذهنش می‌گذراند و آن را به شکل و فرم هنر بیرون می‌دهد؛
شبیه کاری که "پیکاسو" در تابلوی "گرنیکا" و در خلال جنگ داخلی اسپانیا انجام می‌دهد. او می‌گوید: "من نقاشی می‌کنم برای خودِ نقاشی". بله، این دیدگاهی‌ست که پارناسیست‌ها هم به هنر دارند. اما سوال اینجاست! آیا می‌شود هنری را که پیکاسو ارائه می‌دهد غیرمتعهد دانست؟ (یادداشت اول)
#هستی_محمودوند

.
غروبِ یکشنبه، "آخن" مثل جیبِ کُت من خالی است
تنها توریست‌های خسته و کنجکاو
در خیابانهاش پا می‌کشند؛
ژاپنی، لهستانی، آمریکایی، بلژیکی و شاید عرب...
هوای کلیسای جامع مثل دستکشی پشمی گرم است
از تلفن‌عمومی زنگی زدم و کارتم را خورد!
صدای هیس می آید از دهان آهنی‌اش و باز پس نمی‌دهدش...
چرا چیزی که مال من است را بلعیدی؟ چرا؟
چرا نمی‌گذاری بشنوم صدای عزیزان و دوستانم را؟
چرا قطع می‌کنی ارتباطِ گذشته و آینده را؟
شمال و جنوب،
سرما و گرما،
پرندگان گرسنه و
حشراتِ خشک شده،
واقعیتِ خیالی و برهنه را
با بلعیدن این تکه پلاستیک قطع می کنی!
چرا خشم و هیاهوی این مرد نیکوکار از "بالکان" را برمی‌انگیزی؟
آیا می‌خواهی با مشت یادآوری‌ات کنم!؟
که تو یک اشتباهِ تاریخیِ نابخشودنی مرتکب شده‌ای؟
خیابان‌های "آخن" خالی است
خالی، مثل: شانه‌های خشکِ عسل در کندو
شاید من فقط یک گدا باشم، جستجوکنان درشمالِ غم انگیز
به دنبال چیزی که می‌توان از رنگ‌های روشن و خاکِ سرخ جنوب به دست آورد
با بلیط نارنجی در دستم، "آخن" را ترک می‌کنم...
با گفتنِ: شُکر ای خدای بزرگِ ارتباطات راهِ دور
و خدماتِ خودکار آهنین‌ات، که کارتِ مرا پس دادی
آخن را ترک می‌کنم
حالا با کمک او(کارتم)
ارتباطِ بین موجوداتِ گذشته و حال را،
همۀ اشیاء دور و نزدیک را
رنگِ پاییزی شمعدانی‌ها را
خردک شرارۀ آتش و یخِ زمستانی را
دوباره برقرار خواهم کرد.
.
شعر: میلان جورجوویچ
.
پ.ن: آخن: (Aachen) شهری در ایالت نوردراین-وستفالن، در شمال‌غرب آلمان، نزدیکی مرزهای هلند و بلژیک قرار دارد.

"به استاد عزیزم: سیدمهدی‌موسوی"
.
می خواستم از دلتنگی و دوری بنویسم، از اینکه این خاک، این شهر و این چشم ها و دست ها چقدر شما را کم دارند. البته که همینطور هم هست. اما طی سالها، مصائب دنیا به من یاد داده که با غم نمی‌شود به مبارزه‌ی غم‌ رفت. یاد داده هربار زمین خوردم محکم‌تر بلند شوم، یاد داده لبخند را روی لب خودم و آنهایی که دوستشان دارم نگه دارم.
اینکه با وجود تمام سختی‌ها و تلخی‌های گذشته و حال، دلم می‌خواهد لبخند روی لبتان بیاید، دلم می‌خواهد دست‌کم روز تولدتان خوشحال باشید، شاید خودخواهی من است. شاید هم من بیرون گود نشسته ام و مهملات می بافم.
می دانید! ما ایرانی ها آدم های غریبی هستیم؛ حتّی با موزیک شاد هم گریه می کنیم، حتّی روز تولدمان هم غمگین است. تهِ همه‌ی شادی‌هایمان یک غمی هست... امسال اما نمی‌خواهم از غم بنویسم. بگذارید یک روز در سال، برای شما از خوبی و شادی و عشق بگویم. می خواهم بگویم: ما "ادبیات" و "عشق" را داریم، و ایندو مرز و فاصله نمی‌شناسند. ما همدیگر را داریم. یادم است که گفته بودید: نوشتن را کنار نگذار. گفته بودید: آنها همین را می خواهند. آنهایی که از هم دورمان کردند نمی‌دانند که ما در ادبیات ادامه خواهیم داشت. نمی‌دانند که ما با نوشتن ضدضربه هستیم. و حتّی اگر دست ها و قلممان را بگیرند، در مغزهایمان شعر می جوشد...
امروز می خواهم بگویم: خوشحالم متولد شدید، خوشحالم شما را شناختم، خوشحالم که ایستادید و ادبیات را تنها نگذاشتید. خوشحالم که یک دلیل بزرگ برای ادامه دادن و نوشتنم هستید، خوشحالم که نفس می کشید و می نویسید، تا از شما انسان بودن و شاعرِ‌خوب بودن را بیشتر یاد بگیرم. تولدتان مبارک.
.
پ.ن: دوستان عزیزم! می توانید در سایت‌ سایه‌ها (صفحه‌ی ویژه‌ی ۱۰مهر) هدیه‌هایی که به مناسبت تولد دکتر موسوی گذاشته شده و لیستشان در کاور آمده را ببینید، بشنوید و دانلود کنید:
www.Sayeha.org

.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست
وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
.
#غزل_مولانا

.
خوابم نمي بَرَد به تو، از می پَرَد پُر است
بين من و تو پنجره اي نيست، آجر است
باران گرفته -بی تو- مرا پشت ِ پنجره
باران شبيه ريمل ِ درحال شُرشُر است
عاشق شدن برای شبيه ِ كسي به من
دردی كه غيرقابل ِحتّی تصور است
مَردی که از تو غرق شده زير ِ گريه هاش
ماه شب چهاردهم زير ِ چادر اسـت
[بيمار ِ خسته هي "اس ام اس" می زند به شب...
مُرفين شبيه بوسه ي آقاي دكتر است]
بالا می آورد "دل" و "دلتنگیِ" مرا
چيزی شبيه ِ توي گلويم آسانسور است
مثل زمين ِ منتظر ِ ضربه های خيش
قلبم مسير ِ آمد و رفت ِ تراكتور است...
زل می زنی به سقف ِ اتاقی بدون‌ سقف
از زندگی گرفته و از شب "دلـ"ـت "ـخور" است
زل می زند به اين همه دوری دو چشم ِ خيس
كه كادوی تولد ِ آقـای دكتر اسـت
هرگز نمی رسد به تهِ قصه اين كلاغ
آغوشت آشيانه ترين شکل خُرخُر است...
.
(غزلی از سال ۹۰)
#هستي_محمودوند

.
دعوتتان می کنم به خواندن داستان کوتاهی از من با عنوان "دایره".
می توانید این داستان را از کانال تلگرام "کارگاه همسایه":
t.me/HamsaayehHa
و همچنین کانال تلگرام شخصی ام دانلود کنید:
t.me/HastiMahmoodvand
.
- عکس از: حجت امانی
#هستی_محمودوند

.
من یک «ترانسکشوالـ»ـم
مشتی علامت سوالم (؟؟؟)
تهمینه ای شکل ِ "رستم"
رودابه ای شکل ِ "زالـ"ـم
.
معشوقه ی شعرِ "سعدی"
در جلد مردی جوانم
شکل ِ خلیجی کهنسال
در نقشه های جهانم
.
من یک ترانسکشوالم
محصول ِ یک اختلالم
یک سانسور ِ اجتماعی
یک گفتگوی محالم
.
حس می کنم پا به ماهم
دریاچه ای توی چاهم!
شکل ِ نباریدن ِ برف
در خواب مردی سیاهم
.
من یک ترانسکشوالم
آینده ای توی حالم
یک قله ی مِه گرفته
در جاده های شمالم
.
من "شاهد" ِ شعر "حافظ"
ساقی سکس و سکوتم
"شمسـ"ـم، پُر از "مولوی" ها
معشوقه ی قوم لوطم
.
مشتی نُت.ِ نیمه شرعی
توی گلوگاه اُرگ ام
فریاد ممنوعه ای که
محصول دردی بزرگم
.
دردی به پهنای تاریخ
بر دوش ِ یک خودنویسم
همگریه ی "تخت جمشید"
همبغضِ "آکروپولیسـ"ـم
.
شکل ِ "خدایان هندو"
می رقصم اما در آتش
می سوزم اما شبیهم
تنها به جلد ِ "سیاوش"
.
همشیره ی شعرِ "سهراب"
همخون ِ شعرِ "فروغـ"ـم
بازیچه ی کوچک ِ این
دنیای غرق ِ دروغم
.
یک کرم ابریشمم که
در جستجوی دو بالم
مَردی که حتی خودش نیست
من یک ترانسکشوالم
.
#هستی_محمودوند
.
*TRANSSEXUAL

Most Popular Instagram Hashtags