[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

flora.rasekh77 flora.rasekh77

47 posts   107 followers   62 followings

Flora...R 

.
.
I can't still find you between shadows my ❤playmate❤...
I make you here 👉 in my head
u always make me laughing and I ' m just teasing u.. who you really are? , safe...calm and free
"who I really am? "
I'm just back in Holy fetus.....
.
oh my Lord... .
These are real...real than my existence
your beautiful head...
beautiful hands...
beautiful eyes...
choco smile ....
.
please choose birth "animus".
my unconscious needs u
.. flora

.
.
Thanks my Lord....
I understand what is not Love and who are not lovers... you taught me how to love people and how wishes their dreams for them...
I always dream about that ..maybe someday a love wondered it for me
thanks my Lord....
this is the Best Valentine ever...
Flora

.
.
For those people who are in love..❤❤❤❤❤
#Nostalgia

.
.
سخت میروی اما نمیابی....
راه توهر چقد زیبا راه توست...راه من اما...

.
.
sometimes you "feel "your conversation with mother nature,when your words want to split the chest to come out...to shout...to fight like a hero...
but you keep them inside and "feel "the silence like a flame in a glass bowl....like hestia..like me..
.
Flora

.
.
you are too coward to bet...
loser...
you are not alive
.you are dead..

.
.
بعضی روزهای زندگی
حس میکنی ارامش رو با یه سرم بهت وصل کردن..
کل روز تو رگهات جریان داره....
ناهار و شام لازم نداری....
سرمه عالیه...
پ.ن; هدیه گرفتن بعضی چیزا یه جوابه...
مثل هدیه گرفتن این دفتر کوچولو...
که با خودش جواب همه ی سوالای منو اورد....
#5🌱

..
.
راه رفتن.تو این کوچه....
یکی از آرزوهای ساده ی من....🌱
ارزوهامو حرس کردم....شدن یه این کوچیکی..به این دلپذیری...و رنگی 🏡🐐🌱
#3

.
.
گاهی سالها دنبال جواب یه سوالی...
سالها میگذره و سواله خودشو به تو میرسونه..
بعد حالا هی چند وقت همش می پرسیش از خودت?
???
بعد یهویی جواب جلوت ظاهر میشه....وقتی اصلا دنبالش نیست.....امروز وقتی داشتم به رنگ بلوز بازیگر تو تلویزیون نگاه میکردم
یهو همه چی تغییر کرد..
من.مدتهای زیادی دنبال داستان زندگی خودم بودم ... نمیدونم چند نفر مثل من دنبال این داستان بودن...
چند نفر پیداش کردن .
همیشه از خودم.میپرسیدم این که داستان من نیست پس چرا دارم نقششو بازی میکنم?
اینجا اونجایی که باید باشم نیست...پس چرا اینجام!
بعد یهو میفهمی اااا...این سناریو ...مال من نیست....
دست میذاری تو سرت ...این سی دی که اینجا تو درایوه رو در میاری..پرتش میکنی دور....
این سی دی من نیست....این مال یکی دیگست...یکی داستان مادرش رو زندگی میکنه..یکی پدرش رو....یکی داستان همسایه شو قرض گرفته و یادش رفته اخرین بار عوضش کنه...یکی داره نقش دایی ش رو بازی میکنه...یکی نقش از خواهرش قرض کرده و یکی جای برادرش خودشو جا زده...
خدایا من داستان خودمو دارم.... . 🏵💮🌸🌱⚘🌷🌲🌹🌻🌺🎂🍰🍭🌎.
#2.

.
.
آسمون آبی بود....
دل من هم آبی ...
# ۱

.
.

همه روزای زندگیت مثل بعضی روزا رنگی نیست...
قسمتی که باید سکوت کرد و چند دقیقه فکر کرد این نیست... اونجاست که میبینی وای من انقد از سنم گذشته و زندگی کردن بلد نیستم....
من اینهمه سال زندگی کردم و تازه فهمیدم زندگی خوب رو باید ساخت و من انقد تنبل و ترسو و لوسم که وقتی یکی دو بار زمین میخورم ..ترجیح میدم بشینم و قیافه ی ادمای بدبخت رو در بیارم تا پاشم و بگم....: اووووو ...حالا مگه چی شده....پاشو بابا....
(من قیافه ادمای بدبختم رو هم جوری در میارم که شماها نمیبینین..فقط خودم میبینم 🙂 )
چه خوبن ادمایی که هر روز بخودشون میگن زندگی ادامه داره...
و ادامه میدن...
اینا همونایین که هنوزم میرن کلاس نقاشی..
ساز میزنن و میخونن..
زبان یاد میگیرن...
میرقصن....
تو فکر اینن که گواهینامه بگیرن....
خودشونو واسه شیرجه زدن تو آب با زهله ای که داره آب میشه (املا درسته یا نه) تشویق میکنن...
کلاس خیاطی و آشپزی میرن..یا میذارن...
میرن.آشتی میکنن و دوباره دستشون میندازن گردن هم...
ماشینشونو عوض میکنن...
خونه رو رنگ میکنن...
شماها همون آدمایید....👍 من فقط کار میکنم ....با یه ماسک جدی رو صورتم..چون زندگی ادامه داره...

.
.
گاهی وقتها میخوای حرف بزنی ..حرفت نمیاد
میخوای آرزو کنی..ارزوت نمیاد....
میخوای زندگی کنی ..زندگیت نمیاد...
میخوای امیدوار باشی..امیدی نمیاد.....
چی دوست داری ? جواب این سوال سادت نمیاد....
.الان کجای زندگیمم?
اینجوری بمونم یا بذار و برم از این جوری بودن? رفتنم نمیاد...
علاقه مندی هات چین? سرگرمیات چین? چی خوشحالت میکنه? خوشحالیم نمیاد...
عوضش کن کانالو....بزن یه کانال دیگه زندگیتو,,,این هم نمیاد....
.
.الان من تو اینجور وقتام.... گاهی وقتا گیر میکنی ......
ای کاش یکی بیاد و بگه ..نترس میگذره....یه روز جدید میاد....
ای کاش بگه نیاز نیست کار خاصی بکنی فقط الان استراحت کن...همه چی خودش عوض میشه....
چون من میخوام.بشینم.و ببینم همه چی خودش عوض بشه یهویی! .
خیلی خسته ام و فقط تنبلی ام میاد.. مثل کدو تنبل🍊

Dualar eder insan
دعالار، ادر اینسان
انسان دعاها می کند
****
Mutlu bir ömür için
موتلو بیر عمور ایچین
برای یک زندگی شاد

.
.
بارون یهویی خیلی خوبه
زلزله کوچیک یهویی هم خوبه
ولی من آسمون قرمبه و رعد برق رو بیشتر دوست دارم.
حس میکنی زندست...زمین رو میگم..انگار هوار میزنه که من هستم....
حس میکنم روزمرگی رو میشوره میبره این جنگولک بازیاش 💚💚💚
بازم ببار..رعد و برق میخوام..با لایت زیاد
زمین عزیزم ...میخوام عوض منم داد بزنی...از ته دله من باشه فقط نه از ته دل خودت...

.
.
آمل شهر من 💖

.
.
سرما تا مغز استخوان من سر خورده است...
گربه های تنها
نذاشتند یک لحظه بدون دلهره صفحات رو ورق بزنم...
تنها بودند و من درکشون کردم و گذاشتم با رعایت فاصله از من بمونن...
پرنده ها جیغ میکشیدند...
من میخوندم و انگار روی زخمی ناسور دست میکشیدم ...
هنوز درد داشت...

.
.
امروز به اینجا رسیدم که
ما همیشه فقط فعل ها را میشنویم
بکار میبریم
ولی اتفاق زمانی می افتد که تو حسش میکنی...
"تحمل کردن" لعنتی بدترین فعل دنیا ست
و بدترین حالتش وقتی اتفاق می افتاد که با فعل از دست دادن کنار هم قرار بگیرد
"تحمل+ از دست دادن "
این حتی از از دست دادن هم سنگین تر روی قفسه سینه ات می نشیند.
. "از دست دادن "در ثانیه ای یا کمتر از ان اتفاق می افتد..امادگیش را نداری یکباره هجوم می اورد ..هر انچه هست سرراهش را خرد میکند..میشکند..می درد و ویران میکند و ثانیه ای بعد سکوت می شود.انگار نه انگار اتفاقی افتاده همه چیز غیر از تو سر جای خودش است.
 بعد فصل دوم از راه می رسد ..تحملش... هفته ها شاید سالها در تو می ماند...جا خوش میکند...باید یاد بگیری با ان سر کنی.باید تمرین کنی تا تحملش کنی.تاب بیاوری .تو را سنگین و بی رمق میکند.
گره هت می زند.. و ارام ارام تارو پودت رنگ میگیرد ⚫

فلورا..
۱۷پاییز ۹۶

.
.
Now is good

.
.
هیچوقت فکر نمیکردم
کشورهاهم بزرگ میشن..
رشد میکنن ...
مثلا چند سال دیگه میتونی بگی من از وقتی کوچیک بود اینجا بودم..
حالا که خیلی بزرگ شده..
لیدر میگفت ..گرجستان چند سال دیگه میشه جز اتحادیه اروپا ...و مسیرش کاملا عوض میشه..
عجب...پس اون زن و شوهر ایرانی که دیشب تو سوپر خیابون هتل دیده بودم..و چند ساله اینجا زندگی میکنن.. و از سکوت و ارامش تفلیس راضی بودن حتما چند سال دیگه که میدمشون از امکانات و تکنولوژیش میگفتن و تغییراتش میگفتن..

.
.
ای لذت تنهایی
ای همسفر همیشگی کودکانه ی من
برای نخستین بار با تو سفر کردم...
و تورا دوست دارم.... .

پ.ن همیشه وقتی کسی کاری رو انجام میداد که من نمیتونستم با غبطه فکر میکردم چقدر قویه...
امروز وقتی همه همسفران تو تور ازم می‌پرسیدن واقعا تنها اومدی مسافرت!!
چقدر عادی میگفتم اره و اونا چقد با تعجب به دختری نگاه میکردن که خودش هم نمیدونست ایا واقعا کار مهمی انجام داده!
به نظرم چیزی که همیشه برام غیر ممکن و عحیب بود الان برام تبدیل شده به💚💚💚💗💗 آزادی💚💚💚💗💗 مجسمه; آزادی..تفلیس
پاییز ۹۶
فلورا

.
.
You are scored on my heart,Clark. You were from the first day you walked in,with your ridiculous clothes and your complete inability to ever hide a single thing you felt.

Push yourself. Don’t settle. Wear those stripy legs with pride. And if you insist on settling down with some ridiculous bloke, make sure some of this is squirreled away somewhere.
You only get one life. It's actually your duty to live it as fully as possible.

Knowing you still have possibilities is a luxury. Knowing I might have given them to you has alleviated something for me.

Jojo Moyes, Me Before You (Me Before You, #1) ❤❤❤❤❤❤❤❤❤
آخرین نامه ویل به لوییزا:

تو به قلب من راه پیدا کردی ...از همون اولین روزی که با اون لباس مسخره پیدات شد ..تو هرگز نمیتونستی احساساتت رو مخفی کنی...
جلو برو..هرگز متوقف نشو و امیدت رو از دست نده...
اون جورابهای مسخره رو با غرور بپوش ..
و اگه روزی خواستی با یکی باشی مطمئن شو اون رو برای روز مبادا داریش...تو فقط یه بار زندگی میکنی پس وظیفته تا هر چقد میتونی کاملتر زندگیش کنی...
اینکه بدونی هنوز فرصت است فوق العاده است و اینکه من اینا رو بهت دادم منو اروم.میکنه.....۱

🌀 ماجرای ترس و شجاعت .
.
جو نشسته بود، تخمه می‌شکست و سعی می‌کرد پوست تخمه‌ها را با دهانش پرت کند در بشقاب روی میز، که البته چندان هم موفق نبود.
گفتم: جو؟
گفت: هوم!
گفتم: می‌ترسم.
گفت: هوم.
گفتم: خیلی می‌ترسم! نمی‌دونم بعدش چی می‌شه! درحالی‌که پوست تخمه بین لباش بود گفت: خوب از یکی بپرس شاید بقیه بدونن بعدش چی می‌شه. گفتم: خوب دارم از تو می‌پرسم. پوست تخمه را پرت کرد و افتاد بیرون.
گفت: نمی‌دونم چی می‌شه.
گفتم: جو٬ تو وقتی می‌ترسی چی‌کار می‌کنی؟
گفت: خودم رو رها می‌کنم که بترسم.
گفتم: ولی من می‌خوام شجاع باشم.
گفت: می‌دونی فرق شجاعت با ترس چیه؟ شجاعت یعنی امیدوار باشی که چند تا از پوست تخمه‌ها بیافته تو بشقاب و اگر چندان موفق نبودی باز ادامه بدی و ترس یعنی بخوای همه پوست تخمه‌ها بیافته توی بشقاب و چون مطمئن نیستی به همین دلیل هرگز پوست تخمه‌ای رو با دهنت پرت نکنی! ادامه داد؛ من وقتی می‌ترسم تخمه می‌شکنم و سعی می‌کنم پوستش رو با دهانم پرت کنم تو بشقاب. به تخمه‌ها اشاره کرد و گفت: بشکون. 🔸 از مجموعه منتشر نشده داستان‌های جو
#امیرمهرانی
#داستانهای_جو
پ.ن: کدو حلواییه خوشرنگ نیست? 😍😍

.
.
-اومدم یکم باهات حرف بزنم...
-بگو..
-:تو جزیره یه دختری کمکمون کرد..دختر کسی که میخواستیم بکشیمش...اما نیومد باهامون..فرار نکرد
-جیگر داشته...
-چرا از فکرش بیرون نمیام??
-چون اون به یه چیزی اعتقاد داشته...تو دیگه به هیچ چیز اعتقاد نداری...
#expendables3

.
.
پرسیدم: چرا زندگی بعضی از ادمها انقد پیچیده میشه!
گفت: زندگی پیچیده با اینکه ادمها پیچیده فکر میکنن یا پیچیدش میکنن خیلی فرق داره!
وقتی نمیخوای حقیقت جیزی رو بپذیری یا ازش فرار میکنی سعی میکنی به هزار و یک دلیل متوسل بشه تا تورو از روبه رویی باهاش نجات بده....پس موضوع رو میپیچونی! 👁
مثلا فک کن نمیخوای مسئولیت یه تکلیف جدید یا کاری رو قبول کنی...میگی اصلا همچین موضوعی اساسا غلطه...یا تاحالا کسی اینکارو نکرده یا من هنوز به بلوغ روحی و روانیش نرسیدم ..بهانه ها همیشه موضوع رو پیچیده میکنن فلورا...پس ازشون دوری کن تا شفاف بشی.

یا وقتی خیلی عجله داری تا زودتر از موعد تکلیف چیزی رو بفهمی تا احساس امنیت کنی بدتر همه چیز پیچیده تر میشه...مثلا فک کن بخوای راجع به کسی که اصلا نمیشناییش و طبیعتا واکنشها و رفتارهاش رو نمیتونی پیش بینی کنی بخوای تصمیم بگیری که ایا میشه روش حساب کرد یا نه! طبیعیه که فقط چند درصد ناچیز بتونی حدس بزنی و بقیه رو باید خودت ببینی در طول زمان... گاهی هم شرایط دست به دست هم تورو میپیچونن!
آلیس رو یادته! اول نوشیدنی رو خورد و کوچیک شد و رفت که در رو باز کنه دید کلید رو جاگذاشته ..کلیدی که الان به اندازه ۱۰۰ برابر بزرگتر از اون بود....
کیک خورد و بزرگ شد انقد بزرگ که توی اتاق دیگه جا نمیشد و دست و پاش از هر طرف زده بود بیرون و کلیدی پیدا نبود ..اگرم بود کوچکتر از اونی بود که تو دستش جاشه و کلی گریه کرد...
بادبزن خرگوشو که گرفت دوباره انقد کوچیک شد که افتاد تو جویی که اشکاش درست کرده بودن ...بعد مجبور شد کل مسیر رو شنا کنه....بالاخره وارد سرزمین عجایب شد.
.
گاهی شرایط واقعا همین قدر پیچیده میشه اما یه جایی تموم میشه فلورا.....👀

Most Popular Instagram Hashtags