[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

fareedjacob fareedjacob

567 posts   710 followers   531 followings

Fareed JacoB  "Drink Wine, Burn Pulpits, But Do Not Hurt People" I's So Lucky Like Hell To Marry My Best Friend Fingers Crossed Forever All Photos By Me

http://Photos.Already.ToldMeToYou.NoNeedForMore/


بابت تک‌تک پیام‌های تسلیتتون متشکر و ممنونم، امیدوارم خودتون در کنار خانواده عزیزتون عمر با عزت و طولانی داشته باشید.
راضی به زحمت هیچکدومتون نیستم، به رسم ادب و درخواست تعدادی از دوستان این عکس رو میذارم.
همگی زنده و سلامت باشید...

پدرجون
پدرجون اسمی بود که نمیدانم چرا برای پدربزرگ مادری‌ام بعد از به دنیا آمدن من انتخاب کرده بودند و همینطور مادرجون که برای مادربزرگم انتخاب شده بود، هیچوقت هم سوال نکردم کن چرا اسمشان شد پدرجون و مادرجون. چون من نوه اول بودم و قبل از من آن‌ها پدرجون و مادرجون کسی نبودند. برایم هم خیلی مهم نبود و نشد، چون آنقدر عاشقانه مرا دوست داشتند و از جون و دل برایم مایه می‌گذاشتند که حتما کلمه‌ی جون از همینجا نشأت می‌گرفت.
پدرم تا ۴ سالگی من مدیر کارخانه‌ای در قزوین بود و ما آنجا زندگی میکردیم ولی تقریبا هر هفته به تهران می‌آمدیم و من به عشق بازی با پدرجون و مادرجون ذوق مرگ می‌شدم. پدرجون مدیرفروش شرکت پخش‌قاسم(مینو) بود و هر روز برایم پفک نمکی و آدامس و پاستیل می‌آورد.
پدرجون عاشق صبحانه بود، چای پررنگ در لیوان‌های دسته‌داری که قبلا شیشه عسل بودند و مشبک ۶ضلعی داشتند. تا کمر لیوان شکر میریخت و رویش چایی پررنگ... آنقدر عاشق نون و پنیر بود که یک‌سری قاشق مربا خوری رو گرفته بود و کوبیده بود که تخت شود تا راحت‌تر بشود کره و پنیر را برش زد و لای نون گذاشت.
آشپزخانه ۴ تا پله میخورد و میرفت پایین و یک راهروی L مانند بود، انتهای آشپزخانه یک میز نهارخوری بود و یک صندلی چرخون با قابلیت تنظیم ارتفاع داشت که پدرجون صبح کله سحر مرا بیدار میکرد که ۲تایی صبحانه بخوریم، میپریدم رو صندلی و پرجون مرا میچرخواند تا قدم با میز تنظیم شود. چای شیرین پررنگ لیوانی، پنیر تبریز، کره، نان لواش که خودش با دقت با قیچی برش زده بود و سیاه دانه... آه که مزه‌اش هنوز زیر زبانم هست 😢.
به من میگفت «تو مغر بادام منی، بقیه پوست بادام». دایی کوچکم یک‌بار پرسید «پس من چی‌ام؟!» منم جواب دادم «تو نخ بادامی، دیدی پوست بادام رو که میشکنی نخ نخ داره؟! تو از اونایی». پدرجون با شنیدن این جمله از خنده ضعف کرد و حتی تا همین چند سال پیش هم تا یادش می‌افتاد قاه قاه میخندید...
بچه که بودم عاشق میوه بودم، به من میگفت «قاتل میوه»، اگر طولانی می‌شد فاصله بین سرزدن به آنها، به مادرم تلفنی می‌گفت «بابا این قاتل میوه رو بفرست، میوه‌ها یخچال دارن خراب می‌شن». مرا با خودش برد بیرون و سر راه یک پاکت زردآلو خرید و شست که در ماشین بخورم، جایی کار داشت و از ماشین پیاده شد و من در آن فاصله همه زردآلو ها را با هسته خوردم! حق داشت در مورد صفت «قاتل میوه»
یکبار هم میخواستم به داییم نشان بدهم چجوری در استخر پشتک‌وارو میپرم توی آب، از پله سوم خانه‌ی دوبلکسشان پشتک‌وارو زدم روی فرش و موکت و نصف پوست صورتم رفت، پدرجون بغلم کرد...


نه ملیت، نه قوم، نه دین، نه حزب و نه جناح، هیچ‌یک مهم نیست... مهم اینه که به حق و حقوق من و تو که امنیت باشه تجاوز شده و من تو فقط و فقط با همبستگی و اتحاد میتونیم حق خودمون رو پس بگیریم.

لابه‌لای تفکرات سیاسیمون دنبال مقصر در جناح مخالفمون نگردیم، به شایعه دامن نزنیم، هر شنیده‌ای رو بازگو نکنیم و تا خودتون با چشم و گوش خودمون از منبع موثق، خبری رو ندیدیم و نشنیدیم بازنشر ندیم.

مثل هر سال
خرداد پر حادثه ۹۶
#TehranUnderAttack
#WeStandTogether
#PrayforTehran


این همان سبز من است
که ۸۸ سیلی خورد، باتوم خورد، کتک خورد، چاقو و قمه و شمشیر ارازل و اوباش گماشته دلواپسان را خورد، با ماشین از رویش رد شدند و استخوان‌هایش را شکستند، به او تجاوز شد، تعرض شد، زندان افتاد و کشته شد اما خفه نشد، اما ساکت نشد.
این همان سبز من است که از ظلم کبود شد، کبود شد و یاد گرفت با بنفشی‌های کبودی‌اش می‌تواند ظلم را از میان بردارد. میتواند قدرتمند‌تر مبارزه کند.
هموطن تحریم نکن، تعلل نکن، سستی نکن، قهر نکن، خودت را به خواب نزن تا وقت بیداری دیگر دیر شده باشد!
به #روحانی رای بده
همه با هم روز جمعه به #روحانی رای می‌دهیم
#نیمه_راهیم
#برنمیگردیم
#تکرارمیکنیم
#تا۱۴۰۰باروحانی

هنوز اردی‌«بهشت» پر التهاب ۹۶


#دوست_تحریمی_من
من رای میدهم
تو رای نمیدهی
او که زندگی هر دوی مارا به مخاطره می‌اندازند رای می‌آورد
او که امنیت و سربلندی ما برایش پشیزی ارزش ندارد رای می‌آورد
او که فقط به فکر منافع شخصی و اقلیت نان به نرخ روز خور اطرافش است رای می‌آورد
او که گداپروری می‌کند و یک دینار در جیبت می‌گذارد و خروار خروار از همه ما دزدی می‌کند رای می‌آورد
او که خود را بالاتر از قانون می‌داند رای می‌آورد
هموطن جمعه صبح بیا تا همه با هم برویم و به قانون‌مداری، به امنیت و آرامش و اخلاق، به امید، به #روحانی رای دهیم
بیا به روحانی رای دهیم تا سر بیاد زمستون، بشکفه بهارون، گل سرخ خورشید بیاد و شب بشه گریزون

اردی‌بهشت پر مخاطره ۹۶

#تا۱۴۰۰باروحانی
#دوباره_ایران
#برنمیگردیم
#تکرار_می‌کنیم

پ.ن: یادم رفت بنویسم: او که بیشتر فیلتر می‌کند، اوکه بیشتر سانسور می‌کند، او که بیشتر زندان می‌کند، او که بیشتر اعدام می‌کند و او که بیشتر و بیشتر ما را خفه می‌کند رای می‌آورد.


اینجا اصفهانه!
اونوقت ما به تهران مینازیم!!!
یه باغ رو گازوئیل میریزیم و خشک می‌کنیم که جاش مرکز خرید بسازیم. یا چون یه مغازه‌ای دلش نمیخواد جلو مغازه‌اش مزاحم باشه، یه درخت چند ده و صد ساله رو قطع می‌کنیم. مثال بارزش هم میشه باغ گیاهی تجریش و چنار‌های پارک‌وی تا ولیعصر!
اینه میراث فرهنگی تهران
اینه شهرداری تهران
لعنت به منفعت طلبی و زیاده‌خواهی و تشنه قدرت و پول بودن!

اردی‌بهشت ۹۶
#nofilterneeded #nofilters #nofilter


روزش از همونجایی که منم

اردی‌بهشت ۹۶


از اینجایی که منم

اردی‌بهشت ۹۶


به نظرتون یه رابطه عاطفی عمیق بین من و این گل‌های دم مترو مصلی هست که هر روز میام باهاشون خوشُ‌بِش می‌کنم یا اینکه برم دکتر سریعتر؟!

اردی‌بهشت ۹۶


اینم از ششمین عید ما

عید تک‌تک‌تون مبارک
سالی پر از سلامتی و شادی و پول براتون آرزو می‌کنم

۳۰‌ام اسفند
۹۵ و ۹۶


من به فکر خستگی‌های پر پرنده‌هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکم‌تر بزن
.
.
.
بریدن و بردنش😭
امیدوارم دوباره جون بگیره

بهمن ۹۵


پُر بوسه 💋

آبان ۹۵

Most Popular Instagram Hashtags