[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

f.meraji f.meraji

8 posts   73 followers   196 followings

Fmj 

بین قلبم تا صدایت باز غوغا میشود
لحظه بوسیدنت امروز و فردا میشود

با خیال خنده هایت خنده باران میشوم
اخم مادر در کنار دخترش وا میشود

باز بابا خسته از راه آمد اما دخترم
هیچ کس اینجا برایت مثل بابا میشود؟

مادرت چشم انتظار راه رفتن های توست
دست و پایت در دلم این روزها جا میشود؟

با عروسک های تو همبازی ام این روزها
روزهایم با تو و فکر تو معنا میشود

لحظه ها را میشمارم،هر دقیقه،شصت بار
لحظه ها با خنده میگویند "فردا میشود"

...
علی جان !
به خاستگاری من چون فروختی " سپرت"
کنون به رسم وفا "سینه ام" سپر کردم.

..بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر

آقا ردای سبز امامت مبارکت
پوشیدن لباس خلافت مبارکت
ای آخرین ذخیره زهرایی حسین
آغاز روزگار امامت مبارکت

من متولد ماه آذرم
آذر یعنی آتش، عنصری که گرمای زندگی را در وجود هستی و موجودات جاری می کند
و با نورش دل ها را روشنی می بخشد.
هر روز با طلوع خورشید که از جنس آتش و منشاء حیات است،
یاد می گیرم که چطور می شود زندگی ساز بود،
در خود سوخت و باز هم تابید!
تاریکی مطلق را به آرامی روشن کرد،
نلرزید و استوار بود، حتی در پشت ابر سیاه.
خستگی ناپذیر و مقاوم!
صبور و بخشنده!
و رفتن را هم از خورشید یاد می گیرم که چنان غروب می کند
که دلِ همه می گیرد ... و

آذر ماهی یعنی بهترین عشق خدا که تو بهترین ماه سال آفریده شده.... تقدیم به همه ی آذر ماهی های عزیز
و البته عزیزان آذر ماهیم
به پسرم محمد علی که امشب شب تولدشه و چه شیرین لحظه ای بود لحظه ی تولدش
به همسرم وحید که امسال اولین سال حضورش تو زندگیمه و بودنش،آذر رو با همه ی زیباییاش برام دلچسب ترکرده
خواهر عزیزتر از جانم
دوست مهربونم اعظم و شیدای نازنینش که آذر با او آغاز میشود
و زهرای عزیز که اگرچه خودش آذری نیست ولی دوتا از بهتریناشو به ودیعه داره...

...
آسمانی ترین بهانه ی من
نور فانوس سرد خانه ی من
چهره ات گرم و شعله اش لبخند
مثل خورشید آشیانه ی من
با نگاه تو شعر میگویم
ناجی طبع شاعرانه ی من
اعتبار غزل تبسم توست
بهترین واژه ترانه ی من
مثل ماهی،همیشه همراهی
یار شبهای عارفانه ی من
خسته ای از زمانه اما هست
تکیه گاهت همیشه شانه ی من
آسمان خیال مهتابیست
محو رویای صادقانه ی من
جاده خالی و مانده سردرگم
روح احساس عاشقانه ی من
از تو میخوانم و نمی دانم
کیست معشوق بی نشانه ی من.
شعر از زینب السادات.

....
رمضان بود و شب نوزدهم
ام كلثوم كنار پدرش
سفره گسترده به افطار على
شير و نان و نمك آورد بَرَش
ميهمان ، مظهر عدل و تقوى
ميزبان ، دختر نيكو سيرش
على آن مرد مناجات و نماز
چونكه افتاد به آنها نظرش
چشمه هاى غم او جوشان شد
ريخت زان منظره اشك از بصرش
گفت در سفره من كى ديدى
دو خورش ، يا كه از آن بيشترش
نمك و شير، يكى را برگير
بنه از بهر پدر، آن دگرش
شير حق ، عاقبت از شير گذشت
که بشد نان و نمك ، ماحضرش
حيدر از شوق شهادت ، بيدار
در نظر وعده پيغامبرش
كه شب نوزدهم ، از رمضان
رسد از باغ شهادت ، ثمرش
بى قرار و نگران بود على
چون مسافر كه به آخر سفرش
گاه از خانه برون مي آمد
تا كى از راه رسد منتظرش
گه به صد شوق ، نظر مي فرمود
به سَما و به نجوم و قمرش
گاه در جذبه معراج نماز
بي خود از خويش و جهان زير پَرش
چه خبر داشت خدايا آن شب
كه على در هيجان از خبرش
ام كلثوم غمين و نگران
كاين شب تار چه دارد سحرش ؟
گشت آماده رفتن حيدر
مضطرب دختر خونين جگرش
چون كه از خانه برون مي آمد
چِفت در ، بند گشود از كمرش
که مرو يا على از خانه برون
تا سحر بگذرد و اين خطرش
على آن روح مناجات و نماز
شرح قرآن سخن چون شكرش
گفت با خود كه كمر محكم كن
بهر مُردن كه عيان شد اثرش
تا كه نزديك بشد صبح وصال
مسجد كوفه بشد باز درش
على آن بنده تسليم خدا
صاحب الامر قضا و قدرش
کعبه زادى كه خدا دعوت كرد
بار ديگر به سراى دگرش
چون كه جا در بر محراب گرفت
من چه گويم كه چه آمد به سرش
كوفه لرزيد زتكبير على
ناله برخاست زسنگ و شجرش
فلك افشاند به سر، خاك عزا
چرخ ، وا ماند ز سير و گذرش
آه از آن دم كه على غرقه به خون
بود بر دوش شبير و شبرش
آه از آن دم كه حسانا زينب
چشمش افتاد به فَرقِ پدرش

...تازگی ها اینجا
زمین خلاف همیشه می چرخد
آهنگ زندگی به هم خورده است
هیچ بیتی جای خودش نیست،واژه ها سرد سرد
پرواز به سمت زمین است...
ماه و خورشید جایشان را عوض کرده اند
مثل اینکه جو عزادار باشد... در این پیراهن دودی، فاصله ها کش آمده اند
فاصله حقیقی یک متر فرسنگ هاست ...
دیگر تخم مرغ پیدا نمیشود وخانه ی یاکریم هر صبح از هم میپاشد.... جوجه اردک زشت در حسرت یک نگاه جیک جیک میکند...
و صدایی انگار میگوید:
شاعر!بساطت را آنطرف تر پهن کن اینجا کسی خریدار چشمهای تو نیست

Most Popular Instagram Hashtags